کد مطلب:2883 چهارشنبه 6 مرداد 1389 آمار بازدید:152

افسانه ازدواج ام كلثوم 2
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:37:08

دانلود   22.23 مگابایت


بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع: ازدواج أم كلثوم (سلام الله عليها) با عمر بن خطاب
شبكه جهاني ولايت : 06 / 05 / 1389

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آقاي نقوي
«الحمدلله كما هو اهله الحمدلله ربّ العالمين الصّلاة و السّلام علي اشرف الأنبياء و المرسلين حبيبنا و حبيب اله العالمين سيّد الممجّد بشير مسددّ المصطفي الأمجد ابي القاسم محمّد و علي آل بيت الطيّبين الطّاهرين المعصومين المظلومين و سيّما بقية الله في الأرضين امام زما ننا هذا حجة ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدم الفداه و جعلنا من خير اعوانه و انصاره ربّ اشرح لي صدري و يسّرلي امري وحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي»
با عرض سلام در خدمت شما بينندگان عزيز و محترم با يك برنامه ديگري كه امروز إن شاء ا... العزيز در خدمت جناب حجة الاسلام آقاي أبو القاسمي مي باشيم همين طور هم كه قبل ها اعلام كرديم روال برنامه همين هست إن شاء ا... العزيز بنده سؤال ها را مطرح خواهم كرد و جناب آقاي أبو القاسمي جواب آن سؤال ها را مطرح مي فرمايند و بعداً هم إن شاء ا... العزيز يك نيم ساعتي خط هاي تلفني را آزاد مي گذاريم كه اگر شما بينندگان عزيز و محترم سؤالي داشته باشيد مي توانيد به ما زنگ بزنيد إن شاء ا... العزيز سعي و كوشش ما اين است كه برنامه را تا يك ساعت و نيم ديگر حتماً به اتمام برسانيم إن شاء ا... العزيز و از اين هم كه برنامه يك مقداري امروز با تأخير دارد شروع مي شود به خاطر اين كه ارتباطمان برقرار نشده بود پوزش مي طلبيم ولي إن شاء ا... العزيز سعي مي كنيم كه از فردا سر ساعت برنامه شروع شود و يك ساعت و نيم بيشتر نمي خواهيم كه خدمت شما مزاحم شويم إن شاء ا... العزيز. خب ارتباطمان إن شاء ا... العزيز با شهر مقدّس مشهد يك بار ديگر الحمدلله كه كارشناسان ما اين ها مثل اين كه همه مشرّف هستند براي زيارت امام رضا (عليه الصّلاة و السّلام) كه خداوند متعال اجر فراواني به اين ها نصيب بفرمايد.
جناب آقاي أبو القاسمي سلام عليكم و رحمة الله
استاد أبو القاسمي
عليكم السّلام و رحمة الله
آقاي نقوي
اسعد الله ايّامكم
استاد أبو القاسمي
ايّامكم سعيد حال شما چه طور است
آقاي نقوي
الحمدلله، خيلي ممنون متشكر شما خوب هستيد إن شاء ا...
استاد أبو القاسمي
متشكر و ممنون
آقاي نقوي
سلامت باشيد، سلامت باشيد إن شاء ا... جناب آقاي أبو القاسمي با توجّه به اين كه ايّام ولادت امام زمان (عجل الله فرجه شريف) هست اگر ممكن هست راجع به سخنان اهل سنّت راجع به امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) اگر مقداري صحبت بفرماييد ممنون مي شوم كه از اين جا برنامه را آغاز كنيم.
استاد أبو القاسمي
«بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدلله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي اشرف الأنبياء و المرسلين حبيب اله العالمين ابي القاسم المصطفي محمّد و علي آل بيت الطّيّبين الطاهرين المعصومين لا سيّما بقية الله في الأرضين روحي و ارواحنا العالمين لتراب مقدم الفداه» عرض سلام دارم خدمت همه بينندگان محترم شبكه جهاني ولايت اعم از شيعه و سنّي و اين ايّام فرخنده را خدمت همه شما بينندگان تبريك و تهنيت عرض مي كنم
آقاي نقوي
ممنون، متشكر
استاد أبو القاسمي
از مشهد الرّضا نايب زياره همه شما هستيم و خدمت شما عزيزان و سروران گرامي. راجع به سؤالي كه مطرح كرديد بايد عرض شود كه اعتقاد به مهدويّت و حضرت مهدي به اصل حقيقت يك امر مهدويّت يكي از اعتقادات تقريباً فراگير بين شيعه و اهل سنّت است يعني در بين اهل سنّت به ندرت پيدا مي شود كسي كه اصل مسئله مهدويّت را منكر شود و حتّي آقاي ابن تيميه و يا آقاي بن باز در سؤالاتي كه از آن ها شده و هم اكنون هم در سايت بن باز در بخش املائات شماره 8222 موجود هست عزيزان مي توانند مراجعه بكنند اصل ماجراي مهدويّت را يك امر مستفيض يا متواتر مي داند و مي گويد اين يكي از مطالب قطعي است امّا اختلاف اصلي بين شيعه و سنّي در زمينه ولادت حضرت و حيات آن حضرت است. يعني عموم شيعه اعتقاد دارند كه حضرت متولّد شده و الآن زنده است ولي گروهي از علماي اهل سنّت كه تقريباً اكثريت آن ها هستند با اين عقيده مخالفت كردند امّا گروه ديگري هم به حقيقت امر اعتراف كردند از جمله جناب آقاي عبدالوّهاب شعراني كه بسياري از علماي اهل سنت تجليل فراواني از او كردند، آقاي مناوي در فيض القدير جلد 2 صفحه 61، نجم الدّين غزّي در الكواكب الساعره صفحه 442، آقاي عبدالحيّ حنبلي در شذرات الذهب جلد 5 صفحه 193، آقاي حلبي در 7 جا از كتاب سيره حلبيه و آقاي آلوسي در تفسير روح المعاني جلد 6 صفحه 190 تمامي اين ها اين آقا را به عنوان يكي از ائمه اهل سنّت و بزرگان اهل سنّت مطرح كردند. آقاي شعراني از بزرگان شافعي است اشعري مذهب بوده كتابي دارد به نام الطبقات الكبري راجع به احوالات علماي اهل سنّت در ترجمه و شرح حال آقاي سيدي حسن العراقي عباراتي از ايشان نقل مي كند من متن عبارات را ابتدا براي شما مي خوانم و ترجمه مي كنم و عزيزان بيننده خودشان قضاوت كنند كه آيا با وجود اين اقرار عالم اهل سنّت مي شود كسي منكر حيات آن حضرت شود آقاي حسن عراقي مي گويد: «فدخلت جامع بني اميّه فوجدت شخصاً يتكلّم علي الكرسي في شأن المهدي (عليه السّلام)» مي گويد: وارد مجلس بني اميّه در شام شدم شخصي را ديدم روي صندلي نشسته و راجع به مهدي صحبت مي كند «فاشتقت الي لقائه» من خيلي مشتاق ديدار مهدي شدم «فصرت لا اسجد سجدة الّا وسئلت الله تعالي أن يجمعني عليه» هر زماني كه نماز مي خواندم، هر سجده اي كه مي كردم از خدا مي خواستم خدايا ديدار مهدي را نصيب من بگردان «فبينما أنا ليلة بعد صلاة المغرب اصلي صلاة السنة، اذا بشخص جلس خلفي» يك شبي من نماز مغرب را خواندم شروع كردم نماز هاي مستحبّي را از نماز مغرب خواندن يك شخصي پشت من نشست «و حس علي كتفي» دست روي كتف من گذاشت «و قال لي قد استجاب الله تعالي دعاءك يا ولدي» فرزند من، پسر من خدا دعاي تو را مستجاب كرد «ما لك» چه شده؟ چرا اين قدر بي تابي «أنا المهدي» من مهدي هستم تقاضا كردم از آن حضرت تشريف مي آوريد با من به منزل بنده برويم «فقلت تذهب معي الي الدار فقال نعم» قبول كردند آن حضرت با همديگر رفتيم فرمودند: براي من جايي را خالي بكن كه من در آن جا تنها باشم يك اتاق را آماده كردم هفت شبانه روز آن حضرت پيش من بودند آداب عبادت را به من ياد دادند و من اين چند روز پشت سر ايشان نماز مي خواندم بعد در توضيح شمايل حضرت «و كانت عمامنة كعمامة العجم» عمامه آن حضرت شبيه عمامه روحانيّون و علما و ايراني هاست، علماي ايراني است «و عليّ جبة من وبر الجمال» يك لباس و به اصطلاح قبايي از جنس پشم شتر تنشان بود هفت شبانه روز آن حضرت پيش من ماندند وقتي كه هفت شبانه روز تمام شد با حضرت وداع كردم و آن حضرت به من وعده عمر طولاني دادند و فرمودند: در اين عمر طولاني ات خدا را عبادت بكن و سپس خود اين آقاي عراقي مي گويد: «فعمري الآن مأة و سبع و عشرون سنة» به جان خودم سوگند من الآن 127 سالم شده و وقتي حضرت از خانه بيرون رفتند من از شدّت غصّه و اندوه شروع به فرياد كردم كتاب الطبقات الكبري كه مشهور است به لواقح الانوار في طبقات الأخيار جلد اوّل صفحه 475 چاپ دارالكتب العلميّه بيروت سال 1418. خب وقتي كه يكي از علماي اهل سنّت كه اين طور از او تجليل كردند مي آيد نقل مي كند از يكي ديگر از بزرگانشان كه من خودم مهدي را ديده ام ديگر آيا اصلاً بحثي در زمينه حيات يا تولّد آن حضرت باقي مي ماند يا همين آقاي شعراني در كتاب اليواقيت و الجواهر به نقل از محي الدّين ابن عربي مي نويسد البتّه اين عبارت را دست هاي ناپاك از كتاب محي الدين تحريف كردند و حذف كردند و تغييراتي در آن داده اند من عبارت را براي شما مي خوانم «و عبارة شيخ محيّ الدين في الباب السادس و ستين و ثلاث مأة من الفتوحات» مي گويد: آقاي محي الدين در باب 366 در كتاب فتوحات عبارتي دارد، عبارتش چيست؟ «و اعلموا انّه لابد من الخروج المهدي (عليه السّلام)» بدانيد كه قطعاً مهدي خروج خواهد كرد، قيام خواهد كرد ولي قيام نخواهد كرد تا زماني كه زمين پر از ظلم و جور شود و سپس آن حضرت اين زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد «و لو يكن من الدّنيا الّا يوم واحد طول الله تعالي ذلك اليوم حتي يلي ذلك الخليفة» اگر از عمر دنيا يك روز بيشتر باقي نمانده باشد خدا آن يك روز را آن قدر طولاني مي كند تا مهدي به خلافت برسد «و هو من عترة رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)» مهدي از خاندان پيامبر است «من ولد فاطمة» از نسل فاطمه زهرا و جدّ آن حضرت كيست؟ «و جده الحسين بن علي بن أبي طالب» جدّ آن حضرت حسين بن علي بن ابيطالب است پدر آن حضرت كيست؟ «و والده حسن العسگري إبن الإمام علي النقي إبن الجواد» پدر آن حضرت امام حسن عسگري است فرزند امام هادي، فرزند امام جواد تا يكي يكي مي آيد بالا نقل مي كند بعد مي رسد به امير المؤمنان علي (عليه السّلام) مي رسد يعني به صراحت نام پدر امام زمان و مهدي را معيّن كرده و گفته اين حضرت زنده است و در آخر الزمان خلافت را به دست خواهد گرفت اين مطلب در كتاب اليواقيت و الجواهر جلد 2 صفحه 143 چاپ الباقي الحلبي مصر سال 1378 هجري قمري اين مطلب آمده. امّا وقتي الآن به كتاب آقاي محيّ الدين كتاب فتوحات مراجعه مي كنيم اين قسمت كه «وجدته الحسين بن علي» اين را تحريفش كردند، كردند «وجدته عن الحسن بن علي» حسين را تبديل به حسن كردند و آن قسمت كه پدر حضرت امام حسن عسگري معرفي مي كند تا انتهاي عبارت را هم تحريف كردند، حذف كردند اين يك اقرار ديگر. همچنين گروهي از علماي اهل سنّت گروه زيادي اقرار كردند كه امام حسن عسگري (عليه السّلام) فرزندي داشته برخلاف ادّعا هاي وهابيّون كه مي آيند ادّعا مي كنند دليلي براي فرزند دار شدن امام حسن عسگري (عليه السّلام) موجود نيست اعتراف خود علماي اهل سنّت موجود است آقاي ابن خلكان در روايات وفيات الأعيان جلد 4 صفحه 176 چاپ دارالثقافه لبنان تحقيق احسان عباس كنيه حضرت را مي برد ابوالقاسم، نام حضرت را مي برد فرزند حسن عسگري، فرزند علي هادي، فرزند محمّد جواد و بعد در ادامه مي گويد: «كانت ولادته يوم الجمعه» ولادت حضرت در روز جمعه بوده «منتصف شعبان» نيمه شعبان سال 255 هجري قمري يا آقاي عاصمي شافعي مكي در كتاب ثقة نجوم جلد 4 صفحه 176، چاپ دارالكتب العلميه بيروت تحقيق عادل احمد موجود عبارت جالبي دارد «المهدي ابن حسن العسگري» مهدي پسر حسن عسگري است يعني نيامده بگويد اسم حسن عسگري را ببرد و كنيه مهدي را اين جا ذكر نكند صريحاً مهدي را فرزند امام حسن عسگري معرفي كرده إبن علي التّقي، إبن محمد النقي، إبن محمد الجواد، إبن علي الرّضا، إبن موسي الكاظم، إبن جعفر الصادق يكي يكي نام پدران حضرت را مي برد تا به امير المؤمنان علي (عليه السّلام) مي رسد و در مورد تولد حضرت مي شود «ولد يوم الجمعه منتصف شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين» در روز نيمه شعبان سال 255 يا سال 256 ايشان متولد شده همچنين آقاي مناوي از علماي به نام اهل سنّت راجع به آن حضرت و ولادت ايشان و نام مادر ايشان از بايزيد بسطامي، بايزيد بسطامي كسي است كه آقاي ذهبي در سير اعلام نولاء جلد 13 صفحه 86 آقاي بايزيد را سلطان العارفين معرفي مي كند اين آقا سلطان تمام عرفاست و بعد مي گويد: مطلب از او كم به دست ما رسيده «امّا و له كلام النّافع» همان هايي كه به دست ما رسيده كلام هاي نافعي است آقاي مناوي از آقاي بايزيد بسطامي عبارت جالبي نقل مي كند «قال العارف بسطامي في الجفر» آقاي عارف بسطامي، بايزيد بسطامي در كتاب جفر راجع به امام زمان گفته است «هذه الدُرّة اليتيمة» اين گوهر يكتا «و الحكمة القديمة» اين حكمت طولاني مدت «فتدخل في باب السبب» وارد دنيا خواهد شد «يقرأ لوح الوجود ثم يخرج منه و يدخل الي مكتب التسليم يطالع لوح الشهود» يكي يكي مقامات عرفاني را ذكر مي كند در ادامه مي گويد: «و قد آتاه الله في حال الطفولية الحكمة و فصل الخطاب» خداوند در حال كودكي به مهدي حكمت و فصل الخطاب را عطا خواهد كرد نام مادر آن حضرت چيست؟ «و امّا امّه» نام مادر حضرت، «فاسمها نرجس» نرجس است «من اولاد الحوارييّن» نرجس از ذريّه حوارييّن و ياوران خاصّ حضرت عيسي است دقيقاً همان نظري كه شيعه راجع به مادر امام زمان (عج الله تعالي فرجه شريف) را دارد در ادامه مي گويد: «فأوّل من يشم رائحتة صاحبة من أرباب القلوب» اوّلين كساني كه رايحه و بوي زيباي آن حضرت را احساس مي كنند گروهي از اهل دل هستند كه بر اسرار غيب آگاه هستند، اوّلين كساني كه با حضرت آن بيعت مي كنند أبدال شام هستند در مكه بين ركن و مقام و سپس گروه هايي از عراق اين مطلب در كتاب فيض القدير جلد 6 صفحه 277 چاپ الكمتبة التجارية الكبري مصر سال 1356 يعني گروهي از علماي اهل سنّت هم، هم اقرار به ديدن حضرت كردند، هم اقرار به ولادت فرزندي براي امام حسن عسگري كردند و هم اقرار به امامت آن حضرت اگر سؤال ديگري داريد خدمت تان هستم.
آقاي نقوي
خيلي ممنوع جناب آقاي أبو القاسمي كه مفصّل نظر اهل سنّت راجع به امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) را مطرح فرموديد و خيلي هم قشنگ كه تمام جوانب را جمع بندي كرديد جناب آقاي أبو القاسمي اصل موضوع ما همان ازدواج حضرت دختر امير المؤمنان علي (عليه السّلام) امّ كلثوم با خليفه ثاني عمر بن الخطاب اين چون در رابطه ايّام ولادت امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) بود اين سؤال را مطرح كردم و الآن بر مي گرديم به موضوع اصلي خودمان. عرض به حضور شما اگر ممكن هست خلاصه اي از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته راجع به امّ كلثوم را اگر لطفاً بيان بفرماييد ممنون مي شوم.
استاد أبو القاسمي
خواهش مي كنم در جلسات قبل مطالبي راجع به هدف اهل سنّت از مطرح كردن اين شبهه بيان شد كه سه هدف دارند هدف اوّل اثبات روابط حسنه خلفاء و امير مؤمنان با همديگر بعد از اين نتيجه گيري مي كند هدف دوم انكار شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و هدف سوّم اثبات فضيلتي براي خليفه دوم در قيامت با تمسّك به روايتي كه مي گويد: «كلّ حسب و نسب منقطع يوم القيامه» و عرض شد كه براي اثبات اين ادّعا سه مقدّمه را بايد ثابت بكنند يك اصل وجود دختري به نام امّ كلثوم غير از حضرت زينب چون همان طور كه در جلسه اوّل مطرح كرديم نظر گروهي از علماي شيعه و اهل سنّت را كه امّ كلثوم همان زينب كبري است و طبيعتاً اگر اين مطلب ثابت شود ديگر اصلاً اين بحث ها هيچ جايي نخواهد داشت؛ مطلب دوم كه اهل سنّت بايد ثابت بكنند بر فرض اين كه دختري به نام امّ كلثوم غير از حضرت زينب موجود باشد بايد اثبات كنند كه خليفه دوم با او ازدواج كرده امّا ما كلام آقاي نبوي مشهور ترين عالم اهل سنّت كه صحيح مسلّم را شرح داده براي شما خوانديم كه اقرار خليفه دوم با امّ كلثوم دختر ابوبكر ازدواج كرده و شواهدي را هم از ديگر كتب اهل سنّت و شيعه براي شما نقل كرديم و مطرح كرديم كه هيچ استبعدادي ندارد كه اين دختر همراه برادرش محمّد بن ابي بكر و همسر پدرش اسماء در خانه امير مؤمنان زندگي كرده باشد كه آن دو نفر در خانه حضرت بودند ممكن است اين دختر هم همراه آن ها در خانه حضرت زندگي مي كرده بنابراين اصل اثبات ازدواج خليفه دوم با اين دختر كه دختر حضرت علي باشند بايد ثابت بكنند مطلب سوم بايد اثبات بكنند كه امير مؤمنان علي (عليه السّلام) به اين ازدواج راضي بوده بر فرض شما ثابت كرديد كه خليفه دوم با اين دختر كه دختر فاطمه زهرا هم هست ازدواج كرده امّا اگر مشخّص شود كه حضرت علي راضي نبودند به اين ازدواج باز استدلال اهل سنّت ناقص مي ماند ما ديروز مرحله اوّل را مطرح كرديم امروز اگر اجازه بدهيد ما راجع به مرحله سوم در ادامه خدمت عزيزان صحبت خواهيم كرد. بفرماييد آقاي نقوي
آقاي نقوي
جناب أبو القاسمي ممنون هستم كه خلاصه مطالب را كه در جلسات گذشته مطرح شد آن را زحمت فرموديد و اين را مطرح كرديد حالا سؤال اين است كه خب ما در كتب مي بينيم كه علماي اهل سنّت هستند كه ادّعا مي كنند كه ازدواج صورت گرفته يك، دو و اين ازدواج دلالت بر رضايت امير مؤمنان علي (عليه الصلاة و السّلام) مي كند حالا شما اگر لطف بفرماييد يك تجزيه و تحليلي در رابطه با اين كه آيا اين صحيح است يا نيست را لطفاً مطرح بفرماييد ممنون مي شوم.
استاد أبو القاسمي
خب بهتر است پاسخ اين سؤال را از قرآن و رواياتي كه اهل سنّت صحيح مي دانند براي شما نقل بكنم كسي كه چنين ادّعايي مي كند كه هر ازدواجي علّت بر رضايت از داماد مي كند قطعاً از قرآن و روايات صحيح اهل سنّت به دور است اگر كسي با آيات قرآن آشنا باشد به هيچ وجه چنين نتيجه گيري نخواهد كرد من براي شما دو مورد از آيات قرآن را خواهم خواند يك: سوره هود آيه 78
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ»
در مورد ماجراي حضرت لوط و قوم آن حضرت است و قومش ترجمه مي كنم شتابان نزد او آمدند و آنان پيش از اين مرتكب كار هاي زشت مي شدند لوط گفت: اي قوم من اين ها دختران من هستند براي شما پاكيزه ترند از خدا بترسيد و مرا در برابر مهمانانم خجل مكنيد آيا مرد خردمندي در ميان شما نيست. خب آيه به صراحت ثابت مي كند قوم لوط كسي برايش مخفي نيست كه چه كاري انجام مي دادند اهل چه كاري بودند حضرت لوط به خاطر مصلحتي كه خودش صلاح ديده حاضر شده دخترانش را به قوم لوط بدهد آيا اين دلالت بر رضايت حضرت لوط بر كار قومش مي كند «نعوذ بالله» دلالت مي كند كه قوم لوط خوب شده بودند هيچ كدام اين ها نيست يا سوره حجر آيه 67 تا 72
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ * قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ * وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ * قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ * قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ * لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» ترجمه را براي شما بخوانم اهل شهر شادي كنان آمدند لوط گفت: اينان ميهمانان من هستند من را رسوا نكنيد از خداوند بترسيد و مرا شرمسار مسازيد گفتند: مگر تو را از مردم منع نكرده بوديم گفت: اگر قصدي داريد اينك دختران من هستند به جان تو سوگند كه آن ها در مستي خويش سرگشته بودند خب در هر دو مورد اشاره شده در هر دو مورد آياتي كه خواندم كه حضرت لوط با وجود ناپاك بودن مردم قومش آيه قرآن صريحاً مي گويد آن ها توبه نكرده بودند «إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» حاضر شد به خاطر مصلحتي دخترانش را به آن ها بدهد با اين كه كافر بودند و ناپاك البتّه اين جواب كه مطرح شده از قديم يك عدّه اي خواستند به اصطلاح پاسخ داده باشند گفتند: اين آيات مربوط به ازدواج با كفّار است ولي خليفه دوم، ولي بعد از اسلام ازدواج با كفّار حرام شد ديگر كسي با كافر نمي تواند ازدواج بكند پاسخ بسيار ساده است اگر كسي اين جواب را (قطع صدا)
آقاي نقوي
جناب آقاي أبو القاسمي، جناب آقاي أبو القاسمي اتاق فرمان لطف بفرماييد كه شماره تلفن را بگيريد. بله جناب آقاي أبو القاسمي اگر شما هم صداي بنده را داريد لطفاً. جناب آقاي أبو القاسمي صداي شما قطع شده هست ارتباطمان منقطع شده هست اميداور هستم كه اگر شما صداي ما را داريد لطفاً اگر زنگ بزنيد ممنون مي شويم و الّا اتاق فرمان اين را وصل خواهند كرد خب ببنندگان عزيز و محترم ارتباطمان موقتاً با جناب آقاي أبو القاسمي قطع شده است إن شاء ا... العزيز كه اتاق فرمان ارتباط ما را وصل مي كنند و بعد إن شاء ا... در خدمت شما هستيم كه موضوع برنامه امروز همان ادامه بحث هاي قبلي است كه عرض به حضور شما ازدواج امّ كلثوم دختر امير مؤمنان علي (عليه الصلاة و السّلام) با خليفه ثاني مقدمتاً همين صحبتي كه جناب آقاي أبو القاسمي فرمودند
سلام عليكم و رحمة الله
بيننده
جناب آقاي نقوي سلام عرض مي كنم
آقاي نقوي
عليكم السّلام و رحمة الله
بيننده
...
آقاي نقوي
بله من منتظر تماس جناب آقاي أبو القاسمي هستم شما را روي hold با اتاق فرمان صحبت بفرماييد ببخشيد من چون منتظر تماس جناب آقاي أبو القاسمي هستم إن شاء ا... بعد ها خدمت شما هستيم إن شاء ا... العزيز اتاق فرمان مي توانيد اين تلفن را هم بگيريد چون بايد اين ارتباطمان با جناب آقاي أبو القاسمي وصل شود. عرض مي كردم كه موضوع بحث مان ادامه بحث قبلي است كه ازدواج دختر امير مؤمنان علي (عليه الصلاة و السّلام) امّ كلثوم آيا با خليفه ثاني عمر بن الخطّاب انجام شد يا نه؟ خب همين خلاصه بحث هم آقاي أبو القاسمي توضيح فرمودند كه سه تا سؤال اين جا مطرح است كه بايد اهل سنّت بيايند آن هايي كه ادّعايشان اين هست كه حضرت علي (عليه الصّلاة و السّلام) دختر خودشان را به عمر بن الخطّاب دادند اين ها را ثابت كنند و ثانياً همين سؤالي كه الآن مطرح شده بود كه اهل سنّت ادّعا مي كنند كه ازدواج صورت گرفته و دلالت بر رضايت امير مؤمنان علي (عليه الصّلاة و السّلام) با عمر بن الخطّاب است يعني خب ديگر ايشان راضي بوده كه دختر خودش را داده كه همين جا بحثي كه مطرح شد و داشتم توضيح مي دادم كه بهترين دلايل از قرآن است سوره هود آيه اي كه اشاره فرمودند: يعني حضرت لوط (عليه الصّلاة و السّلام) را ببينيد نبيّ بر حقّ خدا هست و حتّي مي فرمايند: شما قوم لوط شما مي دانيد اين را قوم لوط گناهشان چه بوده؟ گناهان كبيره اي كه انجام مي دادند و خب حالا لازم نيست كه اين جا حتّي توضيح دهم ولي خب همين قوم لوط كه در آن گناه كبيره مبتلا بودند و قرآن هم تأييدشان مي كند و توبه هم نكرده بودند حضرت لوط (عليه الصلاة و السّلام) مي فرمايند: كه اين دو تا دختران من حاضرند شما كاري به مهمانان ما نداشته باشيد خب ما مي بينيم كه اين جا اگر ثابت شود كه امير مؤمنان علي (عليه الصّلاة و السّلام) تحت فشاري كه عرض به حضور شما بر ايشان آمده بود با آن حالا بعد إن شاء ا... العزيز يك صحبتي مي شود خب آن موقع اين دلالت بر رضايت علي بن ابيطالب باز هم نمي كند چون بالاخره بايد ببينيم كه شرايط چه طوري بوده خب حالا نبيّ بر حق كه وظيفه اي از طرف خداوند متعال دارد و متصّل با خداوند متعال به وحي است وقتي كه اين روش انبياء هست از اين طرف هم پس نمي شود ديگري را ثابت كرد كه ارتباط تنگاتنگي با يا اين كه علي ابن ابيطالب راضي بودند با خوشي اگر ثابت شود كه اين ازدواج عرض به حضور شما صورت گرفته به اين صورت بوده به هر صورت إن شاء ا... العزيز اميداور هستم كه هر چه زودتر ارتباطمان با جناب آقاي أبو القاسمي إن شاء ا... العزيز برقرار شود كه در خدمت ايشان باشيم و همين بحث را ادامه خواهيم داد كه واقعاً ما الحق و الإنصاف مي خواهيم كه اين موضوع و همين طوري موضوعات ديگري كه هستند خودمان تجزيه و تحليل كنيم كه ببينيم حقايق چه هستند؟ حقيقت چيست؟ در تاريخ ما چه داريم و اين هم افتخار ما پيروان مكتب اهل بيت (عليهم السّلام) هست كه ما وقتي كه ادّعايي مي كنيم دلايل قرآني داريم يا از حديث رسول خدا و يا روايات ائمه (عليه الصّلاة و السّلام) داريم اتاق فرمان لطفاً اين خط را هم بگيريد ببينيد كه شايد جناب آقاي أبو القاسمي دارند از آن جا زنگ مي زنند ممنونتان مي شوم مخصوصاً خط 9 من آزاد گذاشتم كه بتوانند ايشان تماس بگيرند خب به هر صورت عرض مي كنم كه ما افتخار اين داريم كه ما دلايل قرآني داريم و حديث رسول خدا روايت ماست (عليه الصلاة و السّلام) و همه چيز را مي خواهيم كه مطرح شود و همه چيز را مي خواهيم كه واقعاً واضح شود ما بايد بدانيم كه حقيقت چيست؟ و چرا مي آيند اين ها در بعضي چيز ها مانور مي دهند خب حتماً هم بي جهت هست خب به هر صورت بينندگان عزيز و محترم اين روش ائمه (عليه الصّلاة و السّلام) همين بود و اين كه حق ما است كه ما بايد بياييم حقايق را روشن كنيم، اين بحث ها را مطرح كنيم كه شما ها بدانيد همين دليل قرآني است همين طوري متقابلاً هم از دوستان، از برادران اهل سنّت، از برادران وهّابي ها از اين ها مي خواهيم كه اين ها بيايند دلايل قرآني را بياورند كه ببينيم آيا واقعاً قرآن ادعايشان را تأييد مي كند. حديث رسول خدا محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلّم) ادعايشان را تأييد مي كنند و همين طوري فرموده ائمه (عليهم السّلام) آيا اين را تأييد مي كنند يا نه خب اگر تأييد قر آني هست، اگر تأييد احاديث رسول خدا هست بله فكر مي كنم كه همين بله الحمدلله ارتباطمان با جناب آقاي أبو القاسمي برقرار شده هست در خدمت ايشان هستيم إن شاء ا... العزيز. بله سلام عليكم و رحمة الله جناب آقاي أبو القاسمي
استاد أبو القاسمي
عليكم السّلام و رحمة الله
آقاي نقوي
ببخشيد ارتباطمان قطع شده بود
استاد أبو القاسمي
نه اين طبيعي است و برنامه هاي مستقيم همين است
آقاي نقوي
بله خب خلاصه در خدمت شما هستيم شما هم همين داشتيد راجع بر همين سؤالي كه اهل سنّت ادّعا مي كنند كه اين ازدواج صورت گرفته و دال بر رضايت علي ابن ابيطالب از عمر بن الخطاب مي كند را توضيح مي فرموديد: همين آياتي را كه مطرح فرموديد در رابطه با حضرت لوط (عليه الصلاة و السّلام) و داشتيد اين كه اگر هم بپذيريم كه در آن زمان با كفّار ازدواج جايز و لازم ممنوع شده از اين جا قطع شده بود و ديگر نشنيديم بفرماييد
استاد أبو القاسمي
بله گروهي در پاسخ آمدند گفتند كه آن زمان ازدواج با كافر جايز بود لذا حضرت لوط دخترش را حاضر شد به كافر بدهد، ولي الآن ديگر اين كار جايز نيست خب ما الآن مي آييم سؤال مي كنيم وقتي يك ولي الهي به خاطر مصلحتي حاضر شود دخترش را به كسي بدهد كه در عقيده با او اختلاف دارد حالا چه كافر، چه مسلمان غير مؤمن يا منافق، اين دلالت مي كند كه هر ازدواجي نمي تواند شاهد بر قبول داشتن سيره و روش طرف مقابل باشد. درست است كه در اسلام ازدواج با كافر حرام شد امّا ازدواج با مسلمان غير مؤمن حرام نشد يعني حتي اگر ازدواج ثابت شود كه ما عرض كرديم در اصل ازدواج اشكال است امّا حداكثر چيزي كه اهل سنّت ثابت مي توانند بكنند با اثبات اين ازدواج اين كه خليفه دوم مسلمان بوده امّا مسلمان ها چند دسته هستند نزديك ترين آيه قرآن است و اثبات اين مطلب فايده اي براي اهل سنّت ندارد چون ما شيعيان منكر اسلام خليفه دوم نمي شويم بنابراين در اين آيات ثابت شد الا اي حال يك پيامبر، يك ولي الهي به خاطر مصلحتي حاضر مي شود دخترش را به كسي بدهد كه اعتقادات او، سيره را قبول ندارد و ممكن است امير مؤمنان هم به خاطر مصلحتي دخترشان را به كسي داده باشند كه عقيده او را قبول ندارند و سيره او را نمي پسندند. اگر سؤالي داريد خدمت تان هستم.
آقاي نقوي
خب حالا عرض به حضور شما اصل مطلب همين بود كه عقيده اهل سنّت اين است كه اين ازدواج صورت گرفته و عرض به حضور شما اين دلالت بر رضايت علي بن ابي طالب از خليفه ثاني مي كند حالا شما هم واقعاً خيلي دليل محكمي مطرح فرموديد كه از قرآن ببينيم ولي خدا خود حضرت لوط (عليه الصّلاة و السّلام) روش شان چه بوده؟ سؤال بعدي بنده جناب آقاي أبو القاسمي اين هست چون مي خواهيم كه اين موضوع را واقعاً بازگو كنيم و تمام جوانبش را زير بحث قرار بدهيم آن اين است كه آيا در كتب اهل سنّت به صراحت جايي آمده است كه حضرت عقيده ابوبكر خليفه اوّل و عمر خليفه دوم را قبول نداشته اند و رابطه آن ها حسنه نبوده حالا ديگر با دلايلي كه ما از شما عرض فرموديد آن را بگذاريم كنار حالا برمي گرديم به اين كه در كتب اهل سنّت خودشان چه هست بفرماييد.
استاد أبو القاسمي
پاسخ اين مطلب اين است كه در صحيح مسلم اهل سنّت عزيزان مي توانند مراجعه بكنند و رواياتي كه در صحيح مسلم آمده ببينند يعني ما به كتب شيعه يا كتب دسته دوم اهل سنّت ارجاع نمي دهيم مي توانند مراجعه كنند به صحيح مسلّم آيات را باب باب و فصل عرض مي كنم در اختيار كساني كه چاپ هايشان مختلف است به راحتي پيدا بكنند «كتاب الجهاد و السّير» كه در بعضي از چاپ ها به نام كتاب المغازي آمده كتاب الجهاد و السير يا كتاب مغازي باب حكم الفئ در كساني كه چاپ دار احياء التراث العربي دارند مي توانند به صحيح مسلم جلد 3 صفحه 1377 دوباره عرض مي كنم جلد 3 صفحه 1377، حديث 1757 مراجعه بكنند روايت طولاني است عبّاس عموي پيامبر و امير مؤمنان علي (عليه السّلام) به مجلسي كه در آن خليفه دوم بوده مي آيند صحبت هايي رد و بدل مي شود خليفه دوم براي اثبات حقّانيّت خودش و خليفه اوّل عباراتي را مي گويد: «فلمّا توفّي رسول الله (صلي الله عليه و سلّم) قال ابوبكر أنا ولي رسول الله» وقتي پيامبر از دنيا رفتند خليفه اول ابوبكر خودش را به عنوان ولي و جانشين پيامبر معرفي كرد اين روايت يك پرانتز باز بكنم نشان مي دهد به صراحت كه كلمه ولي در آن زمان به معناي خليفه به كار مي رفته «و جئتما تطلب ميراثك من إبن اخيك» خطاب به عبّاس عموي پيامبر مي گويد: شما دو تن تو و علي آمديد، تو طلب ميراث خودت از پسر برادرت كردي «و يطلب هذا ميراث إمرأته من أبيها» و علي هم آمد گفت: زن من بايد از پيامبر ارث برده باشد «فقال ابوبكر و قال رسول الله ما نورث، ما تركناه صدقة» أبو بكر گفت: پيامبر هم چنين روايتي نقل كردند كه ما هر چيزي باقي بگذاريم «نورث» كسي از ما چيزي ارث نمي برد امّا نظر شما دو تن، علي و عبّاس عموي پيامبر راجع به ابوبكر چنين بود «فرأيتماهم كاذبا آثما غادر خائنا» شما دو تن چنين اعتقادي داشتيد كه خليفه اوّل دروغ گوست، بدكار است، حيله گر است و خيانتكار امّا من خليفه دوم مي گويم، مي گويم خدا را شاهد مي گيريم كه او انسان نيكوكاري بود، به راه راست دعوت مي كرد «ثم توفي ابوبكر» ابوبكر از دنيا رفت «و أنا ولي رسول الله (صلي الله عليه و سلّم) و ولي ابي بكر» من جانشين پيامبر و ابوبكر هستم نظر شما دو تن راجع به من هم همين است «فرأيتماني كاذبا آثما غادر خائنا» شما دو تن يعني عبّاس عموي پيامبر و امير مؤمنان علي (عليه السّلام) اعتقاد داريد كه من دروغ گو، بدكار، حيله گر و خيانتكار هستم اين مطلب در صحيح مسلم آمده اين روايت به خوبي ثابت مي كند كه امير مؤمنان سيره ابوبكر و عمر را قبول نداشتند آيا مي شود كسي يك كسي كه او را بدكار، حيله گر و خيانتكار مي داند قبول داشته باشد آن هم كسي مثل امير مؤمنان علي (عليه السّلام) اين روايت به خوبي ثابت كرد كه امير مؤمنان سيره خلفاء را قبول نداشتند و آيه قرآن هم ثابت كرد كه ممكن است يك ولي الهي مثل حضرت لوط دخترش را به كسي بدهد كه عقيده او را قبول ندارد اگر سؤالي داريد خدمت تان هستم
آقاي نقوي
بله خب خيلي ممنون، البته خب اين سؤال جنبي بود كه در رابطه با همين رضايت علي بن ابي طالب (عليه الصلاة و السّلام) از خليفه ثاني عمر ابن الخطاب كه خب ما مي بينيم كه در كتب اهل سنّت هم اين مطلب آمده حالا برمي گرديم دوباره همان موضوع ازدواج، عرض به حضور شما آيا شبيه اين ازدواج در كتب اهل سنّت نيز آمده هست همين كه شما مطرح فرموديد درباره علي ابن ابي طالب كه حالا ازدواجي اگر صورت گرفته باشد با حضور يا اين كه اصلاً شبيه اين ازدواج اگر لطف بفرماييد ممنون مي شوم.
استاد أبو القاسمي
در اين زمينه موارد زيادي در كتب اهل سنّت با اسناد معتبر آمده اگر عزيزان سند را مراجعه كنند مي بينند كه اين اسناد عموماً معتبر است. يكي از موارد رسول خدا دختران خود يا دختراني كه تحت تكفّل حضرت بودند در اين زمينه بين علماي تاريخ اختلاف است دختران يا دختران تحت تكفّل خودشان را به كفّار دادند يكي از داماد هاي پيامبر ابي العاص ابن ربيع بود كه كافر بود و بعد از اسلام تا مدّت زيادي هم اسلام نياورد و به همين علّت رسول خدا بين او و بين همسرش جدايي انداخت تا اين شخص دوباره اسلام آورد مي توانند از مسند عبدالرزاق جلد 7 صفحه 167 شماره 12640، چاپ المكتبه الإسلاميّه بيروت سال 1403 مراجعه بكنند از بزرگان اهل سنّت روايت نقل مي كند كه زينب دختر پيامبر «اسلمت» اسلام آورد «و زوجها مشرك أبو العاص بن ربيع »وقتي اسلام آورد، شوهرش كافر بود «ثم اسلم بعد ذلك و حين» اما مدتي بعد اين شوهر هم اسلام آورد خب اهل سنّت ادعا مي كنند كه خليفه اوّل حتي خليفه اوّل لحظه اي غير خدا را نپرستيده مي تواند به كتاب الفتاوي الحديثية جلد يك صفحه 41 براي آقاي ابن حجر هيثمي مراجعه بكنند وقتي كه اهل سنّت چنين اعتقادي راجع به خليفه اوّل دارند آيا مي توانند ادّعا بكنند كه رسول خدا وقتي دخترش را به ابي العاص ابن ربيع داده از افكار او راضي بوده وقتي خليفه اوّل لحظه اي به خدا كافر نشده ممكن است پيامبر لحظه اي به خدا كافر شده باشد «نعوذ بالله» پيامبر از زمان ولادت تا زمان بعثت مؤمن و موحّد بوده با اين حال دختر خودش را به يك شخص كافر داده اين در مورد پيامبر خودمان است ديگر به حضرت لوط هم مربوط نمي شود البته اين كه ما عرض كرديم كه اعتقاد دارند كه خليفه اوّل لحظه اي كافر نشده متأسفانه از طرف مقابل رواياتي دارند كه رسول خدا قبل از اسلام براي بت ها قرباني مي كردند يعني از يك طرف مي گويند خليفه اول كاري كه خلاف اسلام باشد موافق شرك باشد انجام نداده از طرف ديگر مي آيند ادّعا مي كنند كه پيغمبر قبل از آمدن اسلام براي بت ها قرباني مي كرده و سندش هم معتبر است مسند ابي يعلي جلد 13، صفحه 172 چاپ دار المأمون لتراث دمشق سال 1404 تحقيق حسين ... روايت را براي شما مي خوانم از زيد بن حارثه «خرجت مع رسول الله (صلي الله عليه و سلّم) يوما حارا من ايّام مكه» يك روز با پيامبر يكي از روز هاي گرم مكه از مكه بيرون آمديم «و هو مردفي الي نصب من الأنصاب» حضرت پشت سر من روي مركبي نشسته بودند به سمت يكي از بت ها رفتيم «و قد ذبحنا له شاة» يك گوسفندي هم برايش قرباني كرده بوديم زيد بن حارثه در راه پيامبر را ديد حضرت سفره اين گوشت ها را به زيد آوردند تعارف كردند «فقال ما هذا يا محمّد» آن زيد بن عمرو بن نفيل گفت: محمد! اين چيست: حضرت گفتند: «شاة ذبحناها من نصب من الأنصاب» بله ما رفتيم پيش يكي از بت ها و براي اين بت، يك گوسفندي هم قرباني كرديم حالا شما بياييد با ما هم سفره شويد از اين گوشت ها بخور. اين زيد ابن عمرو بن نفيل مي گويد: «فقال ما كنت لآكل ممّا لم يذكر اسم الله عليه» من هيچ وقت چيزي كه نام خدا در آن برده نشده باشد نمي خورم «نعوذ بالله» مي گويد: پيغمبر براي بت قرباني كرده نام بت را برده آن وقت يك شخص ديگر مقابل حضرت در زمان جاهلي مي گويد: من گوشتي كه قرباني شده باشد امّا نام خدا برده نشده باشد نمي خورم. چنين رواياتي نقل كردند متأسفانه امّا حقيقت امر اين است كه پيغمبر لحظه اي به خدا كافر نشده اند اوّلين مؤمن بودند، اوّلين موّحد بودند، از زمان ولادت و طبق روايات اهل سنّت حضرت دخترشان را به يك كافر دادند كه از اين ما قوي تر براي اهل سنّت نياز نداريم.
آقاي نقوي
خيلي ممنون آقاي أبو القاسمي حالا بر مي گرديم به اين كه آيا اگر يعني ثابت شود كه خب اين ازدواج صورت گرفته آيا در كتب شيعه رواياتي دال بر اين كه حضرت امير مؤمنان علي (عليه الصّلاة و السّلام) به اين ازدواج راضي نبوده آمده هست يا نه؟
استاد أبو القاسمي
بله ما دو روايت براي شما مي خوانم با اسناد معتبر در كتاب كافي جلد پنجم صفحه 341 حديث يك. از هشام بن سالم از امام صادق (عليه السّلام) نقل مي كند كه «لمّا خطب إليه» وقتي خليفه دوم از حضرت خواستگاري كرد نمي گويد: چه كسي؟ دختر حضرت بود وقتي بود كه در خانه حضرت تحت تكفّل حضرت بود مطرح نمي كند فقط گفت: يك شخصي بود كه حضرت آن را تحت كفالت داشتند خليفه دوم خواستگاري كرد حضرت در پاسخ فرمودند: «إنّها صبيّه» گفتند: خيلي سنّش كم است «فلقي العبّاس» خليفه دوم پيش عبّاس عموي پيامبر رفت «فَقَالَ لَهُ: مَا لِي؟ أ بي بَأْس » من مشكلي دارم كه علي به من دختر نداد «قالوا و ماذا» چه شده «قال خطبت الي إبن اخيه فردتني» عمر به عبّاس گفت: من از پسر برادرت خواستگاري كردم من را رد كرده «أما والله لأعورن زمزم و لا ادع لكم مكرمة الّا هَدَمْتُهَا» قسم به خداوند اگر قبول نكنيد چاه زمزم را دستور مي دهم با خاك كور بكنند و هيچ فضيلتي را براي شما باقي نخواهم گذاشت « و لا ادع لكم مكرمة الّا هَدَمْتُهَا و لَأُقِيمَن عليه شاهدين لأنّه سرق» يك شاهد هم مي آورم مي گويم علي دزدي كرده «و لأقطعن يمينه» و دستور مي دهم دست راست حضرت را قطع بكنند «فأتاه العبّاس» عباس عموي پيامبر پيش امير مؤمنان آمد «فأخبره و سئله أن يجعل الامر اليه، فجعله إليه» تقاضا كرد گفت: آقا شما كفالت اين دختر را به عهده داريد اين را به دست من بسپريد حضرت هم قبول كردند گفتند: باشد حالا كه اين طور است با اين وضعيت با اين تهديدات صورت گرفته من به تو اجازه مي دهم كفالت اين دختر را به تو مي دهم او را به ازدواج خليفه دربياور خب اين نشان مي دهد اين ازدواج با تهديد و به زور بوده البته همان طوري كه عرض كردم در متن روايت نيامده است كه اين دختر، دختر امير مؤمنان يا در روايتي ديگر در كتاب كافي جلد پنجم صفحه 346 چاپ اسلامي تهران سال 1362 روايت مي كند امام صادق (عليه السّلام) پيش از آن كه امّ كلثوم از حضرت راجع به ازدواج امّ كلثوم سؤال كرديم نمي گويد اين امّ كلثوم چه كسي بود دختر حضرت بود، تحت تكفّل حضرت بود «فقال انّ ذلك فرج غصبناه» حضرت فرمودند كه اين دختر اين ناموس، ناموسش كه از ما غصب كردند از بستگان ما بوده دختر امير مؤمنان اين ها مشخص نمي شود فقط مي گويد اين كسي بوده كه تحت اختيار حضرت بوده، تحت تكفّل حضرت بوده و به زور گرفته شده لذا همان طور كه قبلاً گفتيم اين روايات تنها و تنها ازدواج دختري به نام امّ كلثوم با خليفه دوم را ثابت مي كند امّا اين كه اين دختر، دختر فاطمه زهرا و امير مؤمنان بوده نه اين را ثابت نمي كند همچنين ثابت مي كند كه اين ازدواج به زور و به تهديد صورت گرفته و در واقع غصب به حساب مي آيد. خدمت تان هستم.
آقاي نقوي
بله آقاي أبو القاسمي سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه خب علماي اهل سنّت يعني اهل سنّت مي گويند: كه اگر اين روايت شيعه را قبول بكنيم دال بر اين مي كند كه حضرت علي (عليه الصّلاة و السّلام) ترسو بودند يعني اين عرض به حضور شما يعني ترسو بودن حضرت علي (عليه الصّلاة و السّلام) پس چه طور اين جا جوابش را مي دهيم و مي شود لطفاً توضيح بفرماييد.
استاد أبو القاسمي
خب كسي كه چنين ادّعايي مي كند طبيعتاً بايد بگويد: حضرت لوط هم ترسو بوده چون حضرت لوط دخترانش را خواسته به كفّار بدهد، به قوم بدكارش بدهد براي اين كه پاسخ واضح تر شود چون بعضي ها متأسفانه قرآن را قبول نمي كنند از ما وقتي به قرآن استدلال مي كنيم مي گويند اين نه تحليل دارد چه دارد روايت صحيح و سند از كتاب صحيح بخاري براي شما نقل مي كنم. روايت در صحيح بخاري جلد سه صفحه 1225 حديث 3179 «باب قول الله تعالي واتخذ الله ابراهيم خليلا» صحيح بخاري چاپ دارة كثير، بيروت سال 1407 متن روايت را براي شما مي خوانم. پيامبر فرمودند كه ابراهيم جز سه بار دروغ نگفت حالا اين سه بار چه بود دو بار آن در راه خدا بود، در ذات خدا بود يك بار گفت: «إِنِّي سَقِيم» من مريض هستم مي خواست برود بت ها را بشكند، بار دوم هم گفت: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُم هذا» مردم بت ها را بت بزرگ شكسته با اين كه خودش اين بت ها را شكانده بود اين دو بار را در راه خدا دروغ گفت امّا بار سوم اين جا شاهد بحث ماست «بينا هو ذات يوم و ساره» ابراهيم و ساره با هم بودند «اذ أتي علي جبّار من الجوابره» در مسير به يكي از سركشان تاريخ رسيدند «فقيل له: إنّ هاهنا رجل معه إمرأة من أحسن النّاس» آمدند به اين شخص جبّار خبر دادند كه يك مردي اين جا آمده و يك زن بسيار زيبارو همراه اوست ديگر از آن زيباتر نيست «فأرسل اليه» يك شخصي را فرستاد پيش حضرت ابراهيم «فسأله عنها» اين زني كه همراهت است كيست؟ ابراهيم در اين جا تقيه كرد «فقال: من هذه؟ قال: أختي» پرسيدند اين زن كيست؟ حضرت گفتند: خواهرم است «فأتي ساره» پيش ساره آمد «فقال: يا ساره! ليس علي وجه الأرض مؤمن غيري و غيرك و إنّ هذا سألني فأخبرته أنّك أُختي و لا تكذّبيني» ساره الآن روي زمين غير از من و تو هيچ مؤمني نيست اين شخص جبّار از من سؤال كرده كه تو كيستي؟ من خبر دادم كه تو خواهرم هستي مبادا يك وقت ملاحظه بكني براي اين كه من دروغ گفتم «فأرسل إليها» يك شخصي را فرستاد پيش ساره «فلمّا دخلت عليه ذهب يتناولها بيده» وقتي كه ساره را بردند پيش آن جبّار خواست دست خودش را به ساره بزند خواست به او ازدواج بكند به اصطلاح و دستش خشك شد «فأُخذ» بدنش خشك شد «فقال أدعي الله لي و لا أضرك» از خدا بخواه كه من را از اين حالت در بياورد از اين حالت خشك شدن، مسخ شدن بيرون بيايم كه ديگر به اين كار را به اين كار نخواهم داشت «فدعت الله» از خدا خواست ساره «فأطلق» بدن آن شخص جبّار رها شد آزاد شد «ثم تناولها» بار دوم خواست كه به سراغ ساره بيايد «فأخذ مثلها» مثل دفعه قبل شد «أو أشد» دوباره خواست گفت: ساره از خدا بخواه كه من را خوب بكند كاري ات ندارم دوباره دعا كرد خوب شد بار سوّم همين طور شد «فدعا بعض حجبته» يكي از اطرافيانش را خواست «فقال انّكم لن تأتوني بانسان» شما براي من انسان نياورديد شما رفتيد براي من يك ِگل آورديد «فأخدمها هاجر» از ترس هم هاجر را به عنوان هديه به ساره داد. خب اين جا نشان مي دهد كه حضرت ابراهيم به خاطر تقيّه حاضر شد كسي را كه همسر خودش بوده رها بكند و حاضر شود يك شخصّي جبّاري از جوابره بيايد با اين زن ازدواج بكند. خب اهل سنت هم كه معتقد به علم غيب پيامبر نيستند حضرت ابراهيم خبر نداشت كه مي خواهد آن شخص جبّار مسخ شود حضرت اطّلاعي نداشت طبيعي اش اين بود كه وقتي كه من بگويم اين خواهر من است آن جبّار هم بيايد با اين زن ازدواج بكند آيا كسي جرأت مي كند بيايد بگويد اين روايت نشان مي دهد حضرت ابراهيم به خاطر تقيّه ترسو بوده قطعاً تقيه با ترسو بودن فرق مي كند حضرت ابراهيم به اقرار اهل سنّت حاضر شد همسرش را به خاطر تقيه در اختيار ظالم بگذارد كسي كه چنين روايتي در معتبر ترين كتبش نقل مي كند نمي تواند اشكال بگيرد كه دادن امّ كلثوم به خليفه دوّم به خاطر اجبار و ارعاب نشانگر ترس امير مؤمنان ... خدمت شما هستم
آقاي نقوي
خيلي ممنون خب حالا سؤال آخر بنده هست كه بعد از آن هم إن شاء ا... العزيز اگر چند تا خط اگر اجازه بدهيد إن شاء ا... مي گيريم كه بعداً إن شاء ا... العزيز اين برنامه را امروز سر ساعت إن شاء ا... به اتمام برسانيم خب حالا اين كه مي آيند و مي گويند كه حضرت علي (عليه الصّلاة و السّلام) ترسو بوده و اين سخني كه روايت شيعه دارند كه اجباراً اين ازدواج صورت گرفته سؤال بنده اين هست آيا در كتب اهل سنّت نيز مطالبي راجع به ازدواج هاي اجباري خليفه آمده است يا نه
استاد أبو القاسمي
ازدواج با امّ كلثوم اوّلين ازدواج اجباري خليفه دوم نبوده، مواردي هم در كتب اهل سنّت با اسناد معتبر نقل كردند كه خليفه دوم با اجبار با چند زن ازدواج كرده من يكي از آن ها را مطرح مي كنم عاتكة بنت زيد، عاتكة دختر زيد عزيزان شيعه و سنّي مي توانند مراجعه بكنند به كتاب طبقات ابن سعد جلد هشت، صفحه 265 چاپ دار صادر بيروت متنش به اين صورت است «أنها عاتكة بنت زيد كان تحت عبد الله بن أبي بكر» عاتكه دختر زيد همسر عبدالله ابن ابي بكر بود «و مات عنها» عبدالله ابن ابوبكر از دنيا رفت «واشترط عليها أن لا تزوّج بعده» و از او خواست، تقاضا كرد و شرط كه بعد از من با كسي ازدواج نكن «فتبتلت» ديگر او تصميم گرفت كه شوهر نكند «و جعلت لا تزوّج» ديگر شوهر نكرد «و جعل الرجال يخطبونها و جعلت تأبي» مرد ها مدام مي آمدند خواستگاري مي كردند اين هم قبول نمي كرد «فقال عمر لوليها اذكرني لها» عمر به سرپرست اين دختر كه ديگر ولايت هم ندارد چون ازدواج كرده اين دختر شوهر داشته به او گفت: كه فكر كن من هم خواستگار تو هستم «فذكره لها» ولي اين زن هم آمد جلو گفت: كه عمر از تو خواستگاري كرده امّا باز عاتكة دختر زيد قبول نكرد «فقال عمر زوجنيها» فرمود: برو به ازدواج در بياور «فزوّجه فيها» وليّ هم دختر را به ازدواج عمر درآورد «فأتاها عمر» عمر در خانه وارد شد بر اين زن «فدخل عليها فعاركها حتّي غلبها علي نفسها» با هم درگير شدند، گلاويز شدند در خانه عمر در خانه با اين زن گلاويز شد تا اين كه توانست به زور با او همبستر شود خب اين روايت در كتب اهل سنّت آمده و از جهت سندي هم معتبر است. طبيعتاً نشان مي دهد كه خليفه دوم مواردي ازدواج به زور داشته و مورد امّ كلثوم تنها مورد تاريخي نيست.
آقاي نقوي
عجب خيلي ممنون جناب آقاي أبو القاسمي خيلي ممنون واقعاً نمي دانم چه بگويم الآن هيچ تفسيري هم نمي توانم بكنم امّا واقعاً بينندگان عزيز و محترم واقعاً خودتان برويد ببينيد تحقيق كنيد كه واقعاً حقيقت چيست؟ در صدر اسلام چه شده خب جناب آقاي أبو القاسمي اگر لطفاً ممكن باشد جمع بندي مطالب را اگر بفرماييد كه بعداً إن شاء ا... العزيز چند تا تلفن ها را مي گيريم و إن شاء ا... در خدمت بينندگان عزيز و محترم هستيم بفرماييد در خدمت شما هستم
استاد أبو القاسمي
خب ما گفتيم كه اهل سنّت سه مقدّمه ذكر كردند شيعه در هر سه مقدمه اشكال كرده و اين سه مقدّمه به صورتي است كه اگر يكي از اين ها ثابت نمي شود نتيجه مورد نظر اهل سنّت ثابت نمي شود ما سه تا اشكال بر آن ها كرديم يك اصل وجود زني به نام امّ كلثوم غير از حضرت زينب مشكوك است، دوم اقرار علماي اهل سنّت و شواهد تاريخي خليفه دوم با امّ كلثوم دختر ابوبكر ازدواج كرده سوم ازدواج با زني به نام امّ كلثوم حالا چه دختر حضرت علي باشد كه به عقيده حضرت باشد چه دختر ابوبكر باشد، ... بوده. البته ما توقّع داشتيم طبق آن روالي كه ما داريم چون شبكه ها و سايت هاي اهل سنّت هر شبهه اي كه مطرح مي كنند ما در اين شبكه بنده و ديگر عزيزان پاسخگو هستيم اساتيد ما جناب استاد قزويني، جناب استاد طبرسي مي آيند پاسخ مي دهند شبهات را توقّع داشتيم الآن چند هفته است بحث امّ كلثوم مطرح شده، ادلّه شيعه مطرح شده ادّعا هايي كه اهل سنّت داشتند زير سؤال رفته توقّع داشتيم كه در برنامه هاي ماهواره اي به اشكالات شيعه پاسخ بدهند همان جلسه اوّل هم جناب آقاي مرادزهي اعلام آمادگي كردند كه اشكال بگيرند وقتي به آن ها فرصت داده شد به جاي پاسخ دادن به اشكالات شيعه بحث را عوض كردند كه همان شب هم جواب شان را داديم امّا در هر صورت وقتي در شبكه هاي وهّابيون مطلبي بر ضدّ شيعه مطرح مي شود ما پاسخگو هستيم امّا وقتي ما اشكالي به آن ها مي گيريم مي بينيم كه هيچ پاسخي ندارند و اصلاً اين شبهات در شبكه هاي آن ها اصلاً مطرح نبايد شود خب اگر سؤالي هست ما خدمت تان شما هستيم.
آقاي نقوي
چشم خيلي ممنون خب بينندگان عزيز و محترم همين طور كه جناب آقاي أبو القاسمي توضيح فرمود عقيده داشتند همين است ديگر خب به هر صورت ما الآن در خدمت شما هستيم كه خط ها را باز مي گذاريم اگر شما سؤالي داشته باشيد يا مطلبي داشته باشيد مي توانيد مطرح كنيد البته عرض كردم كه من نيم ساعت بيشتر در خدمت شما نيستيم سر ساعت دوازده و نيم برنامه را به هر صورت به اتمام مي رسانيم إن شاء ا... العزيز به حول الله خب ما جناب آقاي أبو القاسمي چند تا خط ها را الآن با اجازه شما مي گيرم سلام عليكم و رحمة به شبكه جهاني ولايت بفرماييد در خدمت شما هستيم سلام عليكم و رحمة الله.
بيننده
سلام عرض كردم حاج آقا
آقاي نقوي
عليكم السّلام و رحمة الله بفرماييد
بيننده
حال شما قربان
آقاي نقوي
الحمدلله خدا را شكر
بيننده
قبول باشه
آقاي نقوي
خيلي ممنون سلامت باشيد
بيننده
خوب هستيد
آقاي نقوي
بد نيستيم خدا را شكر الحمدلله
بيننده
من معذرت مي خواهم راجع به اين حاج آقايي كه داشت صحبت مي كرد من اهل تسنّن هستم و امام شافعي هستيم ما ولي به نظر من از نظر بنده حالا كاري نداريم به شيعه و سنّي، شيعه يعني آدم پاك سنّي هم اگر به جا بياورد يعني سنّت پيغمبر را به جا بياوري. بعد عرض كنم خدمت شما من حالا فرزندم دارد مي رود مدرسه در مدرسه همين چيز ها را متأسفانه مي شنود مي گويد: نه خلفاي اول و دوم و سوم من معذرت مي خواهم نه بد بودند حضرت علي خوب بوده به دليل اين كه مثلاً حرف هاي حاج آقا را گوش مي دهد ولي چيزي كه هست از ديدگاه بنده اگر حاجي آقا بخواهد اين حرف ها را مثلاً مطرح نكند بچه من مثلاً اهل تسنن در سندش درس بخواند و بگويد نه برادر اهل سنّت يا حاجي آقا اين طور گفت: حضرت علي ديگر هيچ چيز استغفرالله حضرت علي اين را خدا مي دانيم آدم بزرگ مي دانيم از ديدگاه ما همه اين ها براي ما خوب هستند و آدم محترم و ما از ايشان مثلاً درس خوب گرفتيم از حاجي آقا خواهش مي كنم اين مطلب ها را خواهشاً طوري نگويند كه بچّه هاي ما هم ياد بگيرند بيايند اين بگويد شيعه بد است آن بگويد سنّي بد است
آقاي نقوي
بله خيلي ممنون
بيننده
مرسي ممنون مي شوم از حاجي آقا دستتان درد نكند ما رو مثلاً چيز كرديد روشن فكر كرديد خيلي ممنون
آقاي نقوي
سلامت باشيد متشكر
بيننده
متشكر از لطفتان از حاجي آقا هم خواهش مي كنم كه ديگر اين طوري نباشد كه ديگر بچّه هاي ما هم از فردا بيايند چيز بكنند كه ياد بگيرند و بعد آدم بايد روشنفكر باشد اين حرف ها چه چيز است همه انسان هستيم همه انسان هستيم خدا اگر فرق بين انسان ها بود، من معذرت مي خواهم، حق تعالي چشمشان را از پشت درست مي كرد
آقاي نقوي
بله آقا خيلي ممنون شما مطلبتان را مطرح كرديد ممنون هستيم تشكر
بيننده
خدا حافظ شما، خداحافظ
آقاي نقوي
حالا جناب آقاي أبو القاسمي هم جوابشان را مي دهند البته خب نمي دانم سلام عليكم و رحمة الله شبكه جهاني ولايت بفرماييد در خدمت شما هستيم
بيننده
سلام عليكم
آقاي نقوي
عليكم السّلام و رحمة الله خواهر عزيز
بيننده
سلام به شما و آقاي حجة الاسلام آقاي أبو القاسمي من يك سؤالي داشتم از در مورد علي فرمودند: در مورد حضرت ابراهيم و خانم ساره آيا واقعاً تقيه كرده بودند در آن مورد و يا اين كه فقط از اين حديث از حديث هاي اهل سنّت آمده اهل تشيع ندارن. همين مسئله بعضي ها استفاده مي كنند مي گويند: كه حضرت ابراهيم با خواهرش ازدواج كرده و اگر اين را يك مقداري موضوع را روشن تر شفاف تر كنند
آقاي نقوي
چشم إن شاء ا... العزيز حتماً خيلي ممنون خواهر عزيز كه زنگ زديد إن شاء ا... العزيز اين را بيشتر توضيح مي دهند جناب آقاي أبو القاسمي
بيننده
خيلي متشكر، خداحافظ
آقاي نقوي
سلامت باشيد خداحافظ سلام عليكم و رحمة الله شبكه جهاني ولايت بفرماييد در خدمت شما هستيم
بيننده
با حاج آقاي نقوي مي خواستم حرف بزنم
آقاي نقوي
بنده در خدمت شما هستم بفرماييد صداي شما را گوش مي كنيم اگر لطف بفرماييد اين عرض به حضور شما صداي تلويزيون را خاموش كنيد
بيننده
الو من مي خواستم چند سؤالي داشته باشم
آقاي نقوي
بفرماييد در خدمت شما هستيم
بيننده
چيز است ... تأثير گذاشتند يكي خب سؤال ما اين بود كه همين نظر به اين كه كه آيات قرآن كريم است كه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي المرافق». يعني اصلاً شما جهت روايي اش اين را مطرح بكنيد تشكر مي كنيم از شما
آقاي نقوي
ممنون متشكر إن شاء ا... چشم البته مربوط به موضوع امروز نيست بعداً إن شاء ا... خيلي ممنون متشكر خداحافظ سلام عليكم و رحمة الله شبكه جهاني ولايت بفرماييد در خدمت شما هستيم
بيننده
آقاي نقوي السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
آقاي نقوي
عليكم السّلام و رحمة الله و بركاته
بيننده
خدمت أبو القاسمي دانشمند بزرگوار نيز احترامات تقديم مي دارم.
آقاي نقوي
ممنون، متشكر
بيننده
سؤالي داشتم آقاي نقوي
آقاي نقوي
بفرماييد
بيننده
سؤال اين جاست كه آيا رسول اكرم (صلي الله و آله وسلّم) از بي بي خديجه كبري غير از فاطمه زهرا ديگر دختري داشته و يا نه، يا زمان خليفه عثمان، خليفه عثمان به ذو النورين مشهور است آيا زمان عثمان دختر پيغمبر از بطن خديجه كبري به نطفه شخص پيغمبر (صلي الله عليه و سلم) بوده كه در اين اشكال بعضي از برادران اهل سنّت ما اشكال وارد نكنند در اين باره براي ما صحبت كنيد. ممنون مي شوم
آقاي نقوي
چشم إن شاء ا... حتماً ممنون متشكر كه زنگ زديد
بيننده
خداحافظ
آقاي نقوي
خداحافظ سلام عليكم و رحمة الله شبكه جهاني ولايت بفرماييد
بيننده
جناب نقوي سلام عرض شد قربان
آقاي نقوي
عليكم السّلام و رحمة الله و بركاته
بيننده
يكي از برادران محترم فرمود: كه ما به صحبت هاي شما گوش مي دهيم طرفدار علي ابن ابيطالب (عليه السّلام) مي شويم به سخنان وهّابيان گوش مي دهيم به آن طرف علاقه مند مي شويم مي خواهم به اين برادر محترم بگويم «مردم چون حقيقت را نيافته اند ره افسانه رفتند» علماي وهّابي به جاي اين كه بيايند مشكلات مردم را مورد بررسي قرار بدهند اين بي عدالتي ها ريشه اش كجاست؟ چرا به اين جا كشيده شده حرف هاي را پرت و پلا مي زنند نمي داند كه امّ كلثوم با چه كسي ازدواج كرد؟ چه كسي از كدام درخت بالا رفت چه كسي رفت سر قبر سنگ انداخت وقت خودشان را به حرف هاي سطحي و بي معني تلف مي كنند به جاي اين كه بيايند ببينيد مشكلات مسلمين چيست؟ حقايق اسلام چه بوده حضرت محمّد (صلي الله) چه طور حقوق شهروندي را رعايت مي كرده در زمان خلفا چه قدر تغيير كرده اين ها را بدون غرض و مرض بايد بياييم مورد بررسي قرار بدهيم تا چراغ راهي شود براي آيندگان نه اين كه بياييم بگوييم رجب با فلاني سلام كرد آن يكي رويش را آن طرف كرد اين حرف هاي سطحي و ابتدايي به جز اين كه وقت مسلمين را تلف كند، مسلمين را به هم بدبين كند، مسلمين را گمراه بكند، مسلمين را سطحي نگر كند، مسلمين را به جهنّم بيندازد نتيجه اي ندارد اين ها عالم نيستند اين ها با چشم سر نگاه به يك كاغذ مي كنند از روي كاغذ براي مردم حرف در مي آورند و سر مردم را گرم مي كنند عزيزان من بياييد ببينيد پيغمبر چه كار كرد ديگران را با پيغمبر مقايسه كنيد به اين سادگي ببينيد چه مي شود؟ بعد تشخيص دهيد چه اشتباهاتي رخ داد كه مسلمين اين قدر بدبخت و گمراه و عقب افتاده شوند عزيزان من جناب نقوي خيلي ممنون خدا نگهدار.
آقاي نقوي
متشكر، ممنون، خداحافظ، خدانگهدار بينندگان عزيز و محترم فقط يك توضيح كوچكي را مي خواهم خدمت شما مبني بر حقيقت بگوييم و بعد در خدمت جناب آقاي أبو القاسمي هستيم كه سؤال هايي كه گرفتيم جوابش را عنايت بفرمايند ما برنامه نور هفت يكي از اين شبكه هاي برادران اهل سنّت شروع كرديم كه البّته خب يك ساعت و نيم طول مي داديم مي خريديم از اين ها داخلشان هم تعطيل كرده بودند عرض مي كنم كه ما وقتي برنامه را شروع كرديم يك چهار پنج هفته شش هفته كه طول كشيد يك روز برنامه كه تمام شد آمديم از استوديو بيرون ديدم كه آن كسي كه صاحب تلويزيون بود گفت: كه علماي اهل سنّت آمدند و با شما كار دارند گفتيم باشد رفتيم داخل اتاق ديديم كه شش، هفت تا علماي از تمام مساجد و اين ها برنامه سازان، گردن كلفت ها همه شان جمع شده بودند آن جا عين حقيقت را دارم مي گويم خدمت شما نشستند آن جا و گفتند آقا لطف بفرماييد تو را به خدا اين صحبت ها را مطرح نكنيد اين چرا مثلاً شما اين صحبت ها را مطرح مي كنيد ايمان ابوطالب (عليه الصّلاة و السّلام) و اين مسائل همه چيز هايي كه بود خلاصه كلام اين است كه گفتيم خب حالا عيبش چيست؟ يعني شما چرا مي گوييد كه ما چرا مثلاً اين صحبت را مطرح بكنيم يكي از آن افرادي كه نشسته بودند كه الآن هم در همان تلويزيون برنامه دارند گفت: آقا مشكل ما اين است كه وقتي شما اين صحبت ها را مطرح مي كنيد اين جوان هاي ما بچه هاي ما، مردم مي آيند از ما سؤال مي كنند ما جوابش را نداريم چه كار كنيم يعني «الحق و الإنصاف بيني و بين الله» خدا مي داند همين عين همين گفت: شما اين بحث ها را مطرح مي كنيد ما جواب اين سؤال ها را نداريم اين ها هم مي آيند از ما سؤال مي كنند شما لطف كنيد اصلاً اين صحبت ها را مطرح نكنيد اين هم برادري كه زنگ زده منطقش اين است مي گويد: بچّه من ياد مي گيرد در حقيقت تاريخ چه بوده و بعد من نمي خواهم مثلاً در تاريكي بماند جناب آقاي أبو القاسمي اين چند تا سؤال هايي كه ما گرفتيم در خدمت شما هستيم كه لطفاً جواب اين سؤال ها را مطرح بفرماييد اگر هم سؤالي صدايي چيزي كم بود مطرح نشده خوب در خدمت شما هستيم كه توضيح را هم بدهم بفرماييد
استاد أبو القاسمي
بسم الله الرّحمن الرّحيم آن برادر عزيز اهل سنّت كه در ابتدا فرمودند: اگر ما عبادات را انجام دهيم كفايت مي كند دلمان بايد پاك باشد و مسائل به اين صورت ما سؤال مي كنيم عبادات را ما از كجا بايد بدست بياوريم از طريق چه كسي بايد بگيريم؟ خب از يك طرف شما در صحيح مسلم بود اين روايت ما از خودمان روايتي را نقل نكرديم در صحيح مسلم آمده حضرت علي خليفه اول و دوم را دروغگو مي داند شما مي خواهيد برويد عباداتي را انجام بدهيد در واقع مي خواهيد سنّت پيامبر را انجام بدهيد سنّت پيامبر از چه كسي مي خواهيد شما بگيريد از كسي كه حضرت علي را دروغگو مي داند و به همان شيوه عمل بكنيد يا نه به شيوه حضرت علي خودش انجام داده از كجا معلوم كدام طرف درست است بايد تحقيق كنيم در تاريخ براي ما مشخص شود كه كدام طرف سنّت واقعي را براي ما مطرح كردند تا به اصطلاح اهل سنّت واقعي شويم نه فقط ادّعا بكنيم اهل سنّت هستيم و در واقع چيزي از اهل سنّت پيامبر نداشته باشيم چه شيعه چه سنّي بايد تحقيق بكنند. ما نمي گوييم شيعه حق است يا سني، بروند تحقيق بكنند هر طرفي كه واقعاً سنّت پيامبر را آورده بود همان را بگيرند امّا تحقيق لازم است اين يك مطلب، مطلب دوم آيا اين كه ما عرض كرديم جز از كتب اهل سنّت از بخاري مسلم از قرآن است يعني شما داريد مي گوييد ما قرآن براي مردم نخوانيم، بخاري مسلم براي مردم نخوانيم در واقع مقصود اصلي اين است كه اين كه بخاري مسلم براي مردم نخوانيم چون كه اگر خوانده شود ممكن است اعتقادات بعضي ها خراب شود. ما اين ها را مطرح نكنيم تا مردم نروند بحث كنند. خواب ما بحث كرديم، عبادت مان خراب شد، چه فايده اي براي ما دارد؟ شايد در صحيح اشتباه شده. يا فرمودند: ما حضرت علي را خوب مي دانيم. يك سؤال از شما مي كنم از يك شخصي بيايد بگويد من پيامبر را انسان خوبي مي دانم، امّا پيامبر نمي دانمش، من پيامبر را يك انسان خيلي خوب مي دانم امّا به عنوان پيامبري قبولش ندارم همين طور كه عده اي شرح شناسان مي گويند خب چه اعتقادي راجع به او شما داريد اگر واقعاً ولايت اميرمؤمنان يك ولايت الهي باشد به حق و ثابت شده علماي شيعه هم اهل سنت هم مطرح كردند آيا مي شود گفت: ما حضرت علي را خوب مي دانيم امّا حالا خليفه نباشد، حضرت، اين صحيح نيست بله همه ما انسان هستيم ولي همه بايد اهل تحقيق باشيم، همه بايد اهل فكر كردن باشيم آيه قرآن مي گويد: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» بشارت به انبياي من كساني كه سخن را مي شنود ولي خوبش را انتخاب مي كند نه اين كه سخن ها را نشنويد سخن ها را بشنويد اين سخن ها بايد مطرح شود امّا خوبش را انتخاب بكنيد اين جواب آن عزيز اهل سنّت كه تماس گرفته بودند. امّا راجع به آن سؤالي كه خواهرمان پرسيدند كه آيا اين ماجراي حضرت ابراهيم و ساره تقيّه بوده واقعاً يا نه در كتب شيعه اين ماجرا با سند معتبر نقل نشده لذا نفياً يا اثباتاً ما نمي توانيم راجع به اين مطلب اظهار نظر بكنيم البته تفاسيرش بعضي از اشكالاتي در آن است اين كه ابراهيم دروغ گفته باشد يك نفي به كار برده باشد كه خيلي مناسب نيست اين متن روايت براي ما هم قابل قبول نيست اما اصل اين كه حالا چنين ماجرايي بوده يا نه ما اين را اظهار نظر نمي كنيم امّا اهل سنّتي كه چنين روايتي دارند نمي توانند به شيعه اشكال بگيرند كساني كه در مذهب خودشان در معتبرترين كتب خودشان چنين رواياتي نقل كرده اند كه يك پيامبر حاضر شده به خاطر حفظ جان خودش از همسرش چشم پوشي بكند نبايد بيايد اشكال كند كه چه طور حضرت علي حاضر شده دخترش را به خليفه دوم بده به خاطر تقيّه. اين پاسخ به آن خواهر. راجع به آيه وضو كه نفر سوم سؤال كردند من آيه كامل براي شما بخوانم تا بعد توضيحش را يك مقداري خلاصتاً خيلي فرصت نداريم بسم الله الرّحمن الرّحيم «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ» وقتي كه ايستاديد براي نماز، آماده نماز شديد صورت ها را بشوريد و دست را يك كلمه الي آمده و يك كلمه مرفق الي المرافق آمده اين الي در اين جا به چه معناست؟ من عزيزان را ارجاع مي دهم به آيه ديگري در قرآن سوره نساء كه مي فرمايد: كه «ولاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَي أَمْوَالِكُمْ» اين آيه سوره نساء آيه دوم، در اين جا «وَآتُواْ الْيَتَامَي أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَي أَمْوَالِكُمْ» تمام مفسّرين گفتند: در اين جا «الي» به معناي مع است يعني به معناي با يكي از احتمالاتي كه راجع به آيه وضو مطرح شده «لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ اذ تبدلوا َأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ» دست ها را بشوريد گفتند: الي در اين جا به معناي چيست؟ به معناي با موقع شستن دست با آرنج، يعني آرنج هم شسته شود اين يك تفسير براي آيه وضو، يعني اهل سنّت براي اين كه بخواهند وضوي خودشان را ثابت بكنند در مرحله اول بايد ثابت كنند كه الي در اين جا به معناي غاية است و نه به معناي معيّت اين مطلب اوّل مطلب دوم خيلي وقت ها كلمه الي به معني غاية به كار مي رود امّا جهت در آن لحاظ نشده مثال مي زنم براي شما، شما فرض بكنيد از تهران تا قم 125 كيلومتر است جهت خاصّي مدّ نظر شما است يا نه از قم تا تهران همان است فرقي نمي كند شما در اين جا فقط كافي است مقدار را تعيين بكنيد امّا جهت براي شما مهم نبوده ممكن است يك شخصي در عربي هم زياد است يك غايتي را به كار مي برد كلمه الي را به كار ببرد در معني اين ها جهت مقصودش نباشد يك مثال عرفي مي زنم تا واضح شود اصلاً گاهي اوقات برعكس مي شود معني رسم بود ديوار ها را نقاشي مي كردند مي گفتند: كه از زمين فرض تا دو متر فلان رنگ بالاتر رنگ ديگر از زمين تا دو متر نقاشّ شان آن جا از بالا شروع مي كرد مي آمد پايين براي اين كه اگر از پايين شروع مي كرد مي رفت بالا خراب مي شد نقاشي آيا كسي اين جا مي تواند بگويد آيا سؤال گفته از زمين تا دو متر، مقصودش جهت بوده تو برعكس نقاشي كردي به تو پول نمي دهيم تو حق نداري چنين حرفي را بزني اين جا مقصود فقط تعيين اندازه بود براي مشخص شدن اندازه كلمه اي ساره به كار برده حتي بر فرض اين كه كلمه الي در اين جا به معناي غاية باشد امّا جهت را ثابت نمي كند يعني فقط اگر بخواهيم با قرآن جلو برويم مردم صورت را بشوييد بعد هم دست را بشوريد تا آرنج اين جهت را مي خواسته بگويد: خير شاهد بر اين مطلب فتاواي علماي اهل سنّت در اين زمينه كه شستن از نوك انگشت به آرنج جز مستحبّات وضوست اين مطلب را آقاي نووي در المجموع در باب مستحبّات وضو مطرح كرده كه شستن دست از نوك انگشت به آرنج جزء مستحبّات است حالا اگر آيه قرآن به صراحت جهت را مشخص كرده بود بايد مي گفتيد واجب نبايد مي گفتيد مستحب بنابراين اين ها نشان مي دهد كه از جهت تفسيري فقط به صرف اين كه بيايند يك آيه را براي ما بخوانند دلالت بر اين كه چه جهتي وضو بگيريم نمي كند بايد به روايات پيغمبر مراجعه بكنيم، به روايات اهل بيت مراجعه بكنيد در روايات به صراحت براي ما جهت شستن دست را مشخص كردند و گفته اند كه به جهتي بشوريم امّا يك نكته را عرض بكنم خدمت شما براي چه در قرآن فقط خواسته مقدار را بگويد جهت در نظرش نبوده ما در قرآن چندين جا لفظ يد به كار رفته «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا» مرد دزد و زن دزد دستشان را قطع بكنيد خب حكم شرع اين است كه فقط انگشتان را قطع مي كنند در مورد حضرت موسي دارد «اسلك يدك الي جناحك تخرج بيضاء من غير سوء» حضرت موسي دست خود را در گريبان فرو بردند وقتي بيرون بياوري مثل ماه مي درخشد خب دست را چه مقدار وارد يقه اش مي كرد در گريبان فرو مي برد تا مچ اگر در قرآن اين مقدار مشخّص نشده بود يك عده از كساني كه فقط به قرآن عمل مي كنند به روايت اهل بيت كاري ندارند مي گفتند: در قرآن آمده دستت را بشور، دست را ما فقط انگشت ها را مي دانيم فقط انگشت ها را مي شوريم. يك عده آمده گفته اند نه دست در آن حال به معناي تا مچ است ما فقط تا مچ را مي شوريم لذا آمده در اين جا يد را با يك قيدي معيّن كرده گفته اندازه دست اين مقدار است دست را كه مي شوريد تا آرنج بايد بشوريد امّا جهت را مشخص نكرده و جهت هر انساني هم به حالت عادي اگر بخواهد بشورد يك بچه را ببريد دستش را بشورد به چه جهت مي شورد به حالت عادي از آرنج تا نوك انگشتان خواهد شست در اين جا معلوم است كه روايات صحيح شيعي و روايات معتبر مي خوانم پس اين مطلب را ثابت مي كند. امّا موضوع مهم تر راجع به قسمت آخر آيه قسمت آخر آيه به صراحت مي گويد: «وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَينِ» امّا بر خلاف اين لفظ صريح قرآن آمدند دارند پا ها را چه كار مي كنند مي شورند لذا اين آيه اگر فقط هم همين آيه را باشد به روايت هم مراجعه نكنيم مي شود بدون هيچ مشكلي وضويي كه شيعه اعتقاد دارند از اين آيه به دست آورد لذا اگر از اين روايات صحيح سند در تفسير اين آيه هم آمده. آن عزيز بعد سؤال كردند كه آيا پيامبر اكرم دختري غير از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) داشته اند يا خير اوّلين مطلبي كه بايد مطرح شود اين است كه هيچ دختري حتي اگر ثابت شود كه دختران ديگري هم داشته امّا هيچ كدام به اندازه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) پيش پيامبر منزلت و غرور نداشتند
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
هيچ كدام به اندازه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) خواستگار نداشتند ازدواج هيچ كدام هم به امر الهي نبوده فقط تزويج امير مؤمنان با فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به امر الهي بوده اين يك مطلب
آقاي نقوي
بله امّا من براي شما يك سري ادلّه اي از كتب اهل سنّت ارائه مي كنم اوّلين مورد روايتي است كه در كتاب صحيح بخاري ذكر شده آمدند از عبدالله ابن عمر فرزند خليفه دوم سؤالاتي كردند كه نظر شما راجع عثمان و راجع به حضرت علي چيست؟ در مقايسه بين عثمان و حضرت علي (عليه السّلام) اين عبارت را مي گويد: دقتّ كنيد در مقام مقايسه است
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
«امّا عثمان فكأن الله عفا عنه» عثمان ظاهر اين است كه خدا را او را بخشيده، «و اما أنتم فكرهتم ان تعفوا عنه» اما ... [قطع شد]
آقاي نقوي
بله ارتباطمان مثل اين كه قطع شده البته پانزده دقيقه بيشتر برنامه وقت برنامه نمانده ولي يك بار ديگر ارتباطمان برقرار مي شود جناب آقاي أبو القاسمي اگر كه اين برنامه را ملاحظه مي فرماييد يك بار ديگر اگر تماس بگيريد يا اتاق فرمان سلام عليكم و رحمة الله جناب آقاي أبو القاسمي
استاد أبو القاسمي
الو
آقاي نقوي
بله سلام عليكم قطع شده بود بفرماييد در خدمت شما هستيم سلام عليكم و رحمة الله جناب آقاي أبو القاسمي بله دوباره قطع شده هست بله جناب آقاي أبو القاسمي ما منتظر تماس شما هستيم إن شاء ا... العزيز كه ارتباطمان برقرار شود كه اين لحظات پايان برنامه را سلام عليكم و رحمة جناب آقاي أبو القاسمي
استاد أبو القاسمي
الو
آقاي نقوي
سلام عليكم جناب آقاي أبو القاسمي بفرماييد در خدمت شما هستيم ببخشيد قطع شده بود اتاق فرمان لطفاً اين خط ها را ببينيد و مشكل خط است سلام عليكم و رحمة الله، بينندگان عزيز و محترم به هر صورت اتاق فرمان لطفاً اين خط 9 را بگيريد و اگر صدايم مشكلي نداشته باشد روي hold بگذاريد ممنون، ممنون مي شوم ما با عرض معذرت تلفن ها را نمي توانيم بگيريم بله سلام عليكم و رحمة الله جناب آقاي أبو القاسمي
استاد أبو القاسمي
سلام عليكم با عرض پوزش تماس قطع شد
آقاي نقوي
خواهش مي كنم ببخشيد
استاد أبو القاسمي
روايت بخاري براي عزيزان مي خواندم
آقاي نقوي
بله بفرماييد شما
استاد أبو القاسمي
قياس بين عثمان و خليفه دوم و امير مؤمنان علي (عليه السّلام) مي گويد: «امّا عثمان فكأن الله عفا عنه» خدا ظاهراً او را بخشيده «و اما أنتم فكرهتم ان تعفوا عنه» امّا شما نخواستيد او را ببخشيد
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
«و اما علي فابن عم رسول الله صلي الله عليه و سلم و ختنه» علي پسر عموي پيامبر و داماد پيامبر اين مقايسه يعني چه؟ از يك طرف مي گويد: حضرت علي داماد پيامبر است طبيعتاً مقصود او اين است كه عثمان چنين فضيلتي ندارد
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
اگر عثمان هم داماد پيامبر بود ديگر اين جمله در صحيح بخاري چه معنايي پيدا مي كرد عزيزان اهل سنّت اين مطلب را بايد مدّ نظر داشته باشد مطلب دوم كه باز از تناقضات در اعتقادات اهل سنّت راجع به اين مطلب است ادّعا مي كنند در شبكه نور هم ادّعا كرد كه حضرت علي (عليه السّلام) از دختر ابوجهل خواستگاري كردند فاطمه زهرا (سلام الله عليها) غضبناك شده لذا پيامبر فرمودند: «فاطمة غضبة منّي في يؤليني ما هذاها»
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
و سپس فرمودند «لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدوّ الله عند رجل واحد» اين در صحيح بخاري آمده كه دختر پيامبر و دختر دشمن خدا در يك خانه نزد يك شخص نبايد جمع شوند نمي شود يك شخص هم شوهر دختر پيامبر باشد و هم شوهر دختر دشمن پيامبر خب اين را مطرح كردند و راجع به حضرت علي يك مطالبي را آن جا عرض كردند امّا سؤال مي كنيم آيا همسر عثمان، رمله دختر شيبه نبود شيبه از بزرگترين كفّار بود كه در روز بدر كشته شد در كتاب الإصابه آقاي ابن حجر مراجعه بكنند جلد 8 صفحه 142 و 143 شماره 11192. مي گويد: «رمله بنت شيبة إبن ربيعه» رمله دختر شيبة ابن ربيعه «قتل أبوها يوم بدر كافرا» پدر او در روز بدر در حالي كه كافر بود كشته شد خب رمله دختر عدوّ پيامبر، دختر دشمن پيامبر، دختر دشمن رسول خدا كه اين زن همسر خليفه سوم بوده در الإستيعاب جلد چهارم صفحه 146 شماره 3345 مراجعه بكنند «رمله بنت شيبة بن ربيعة كانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان» مادرش ابن عبّان همسر عثمان بوده اين زن چه طور در مورد اميرمؤمنان مطرح مي كنيد كه حضرت خواست از دختر ابوجهل خواستگاري بكند و پيامبر فرمود: دختر پيامبر و دختر دشمن پيامبر نبايد نزد يك شخص جمع شوند امّا خليفه سوّم همين كار را كرده با رمله كه دختر دشمن پيامبر است ازدواج كرده حالا دختر پيامبر هم ازدواج كرده اين هم باز يكي از مطالبي است برايش پاسخ ندارند از همه اين ها مهم تر آيه مباهله است كه به اجماع علماي شيعه و سنّي وقتي آيه نازل شد كه «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ» پيامبر بگوييد بياييد ما و فرزندان مان را بياوريم شما هم فرزندانتان را بياوريد، ما زن هاي خاندان خودمان را مي آوريم شما هم زن ها را بياوريد. تنها زني كه پيامبر همراهشان بردند فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. اگر آن دو دختر هم دختران پيامبر به حساب مي آمدند و خواهر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بودند چرا پيامبر آن ها را با خودشان نبردند اين ها مطالبي است اهل سنّت برايش پاسخي ندارند مي توانيد در زمينه اين كه شأن نزول اين آيه در مورد چيست؟ به صحيح مسلم جلد پنج صفحه 23 كتاب فوائد الصحابه باب من فضايل عليّ ابن ابيطالب حديث 32 مراجعه بكنيد از سعد ابن ابي وقّاص كه وقتي اين آيه نازل شد «دعا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) عليّ و فاطمه و حسن و حسينا» وقتي اين آيه نازل شد پيامبر امير مومنان، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين را خواستند و فرمودند: خداوندا اين ها اهل بيت من هستند ديگر دختران كار نبودند كه آن ها را بياورند و بگويند آن ها هم جزء اهل بيت ما هستند متن روايت براي صحيح مسلم است
آقاي نقوي
بله
استاد أبو القاسمي
براي اثبات اين كه اين دو دختر دختران پيامبر بودند مشكل مي شود و قول آن كساني كه نظر دارند كه اين ها ربيبه هاي پيامبر يا دختران خواهر خديجه (سلام الله عليها) بودند، تقويت مي شود.
آقاي نقوي
بله خيلي ممنون جناب آقاي أبو القاسمي بله بفرماييد
استاد أبو القاسمي
يك سؤال ديگري هم مطرح شد كه علّت بدبختي مسلمان ها چيست؟ بله اصلاً علّت بدبختي مسلمان ها دور افتادن از سنّت حقيقي پيامبر است وقتي ما به سنّت حقيقي پيامبر عمل نكنيم دچار مشكل مي شويم هر زمان كه به سنّت پيامبر عمل بكنيم قدرت و شوكت اسلام طبيعتاً بيشتر خواهد شد امّا در تفهيم فرمايشات شما راجع به نظر آن سخنراني كه علماي اهل سنّت به شما گفتند: من عزيزان را ارجاع مي دهم به ديدن فيلمي از آقاي احمد بدرالدين حسّون كه در اينترنت هم موجود است. اگر فقط بنويسند مفتي سوريه، همين عبارت را در سايت هاي شبكه گوگل بنويسند برايشان مي آيد عبارت آقاي احمد بدر الدين حسّون مفتي اعظم سوريه كه فيلمش هم موجود است عرب هم مي گويد، مي گويد: انكار و مخفي بسياري از اين مطالب از جمله ماجراي عاشورا براي اين است كه ترس از روشن شدن حقيقت دارند و ترس از اين كه مردم شيعه شوند يعني يك مطلبي را شما فرموديد بله خودتان در جلسه بوديد من اين را فهميدم چه عقيده اي قبول نكنند براي اين كه خيلي واضح شود مي توانند مراجعه كنند فيلم سخنراني اين آقا ببينند از اينترنت و ملاحظه بكنند خيلي برايشان راه گشا خواهد بود خدمت شما هستم
آقاي نقوي
خيلي ممنون جناب آقاي أبو القاسمي الآن شش دقيقه ما وقت داريم و يك سؤالي مانده سؤال اين همان برادري كه در رابطه با اين آيه مسّ صحبت كرده بود ايشان گفته بود كه رسول خدا به چه كسي لقب صديق را دادند اگر اين مختصراً چهار پنج دقيقه اي سريع لطف بفرماييد ممنون مي شوم كه بعداً إن شاء ا... به اختتام برنامه مي رسيم
استاد أبو القاسمي
چشم من هم خدمت شما عرض مي كنم در كتاب تاريخ طبري و ساير كتب اهل سنّت و از همچنين ابن ماجد جلد يك صفحه چهل و چهار، البداية و النهايه جلد سه صفحه 26، مستدرك حاكم نيشابوري جلد 3 صفحه 112، و تلخيصش كه آقاي ذهبي نوشته، تاريخ طبري جلد 2 صفحه 56 و ديگر كتب با روايتي كه سندش تماماً از سؤال است اين مضمون را از امير مؤمنان علي (عليه السّلام) نقل مي كند كه فرمودند «أنا عبد الله» من بنده خدا هستم «و أخ رسوله» من برادر پيامبر هستم «و أنا الصديق الاكبر» من صديق اكبر هستم «لا يقولها بعدي الّا كذّاب يا الّا كذاب متفر» هيچ كس غير از من چنين ادّعايي نمي كند مگر اين كه دروغگوست. مفسّر سنن ابن ماجه در ادامه نقل اين روايت مي گويد: «هذا اسناد صحيح» در كتاب زوائد آمده كه اين سند صحيح است «رجاله ثقات» راويانش همه راستگو هستند «رواه الحاكم في المستدرك عَنِ الْمِنْهَال» اين روايت را حاكم نيشابوري در مستدرك از منهال نقل كرده و گفته طبق نظر بخاري و مسلم صحيح است. مي توانند به تحقيق سنن ابن ماجه عويصري مراجعه بكنند راجع به لقب صديق.
آقاي نقوي
خيلي ممنون
استاد أبو القاسمي
اما اگر اجازه بدهيد
آقاي نقوي
بفرماييد، بفرماييد
استاد أبو القاسمي
يك روايت براي شما نقل كنم راجع به لقب فاروق، بد نيست عزيزان بدانند
آقاي نقوي
خب بفرماييد
استاد أبو القاسمي
كه ادّعا مي كنند لقب خليفه دوم است مي توانند به كتاب الطبقات الكبري آقاي ابن سعد جلد 3 صفحه 270 مراجعه كنند كه از ابن شهاب نقل مي كند «بلغنا أنّ اهل الكتاب كانوا اوّل من كان لهو الفاروق» اوّلين كساني كه خليفه دوم لقب فاروق دادند اهل كتاب بودند «و كان المسلمين يأثرون ذلك من قولهم» مسلمان ها اين مطلب را از اهل كتاب گرفته بودند و به ما خبر نرسيده است كه پيامبر چنين لقبي را در مورد او گفته باشند. اين مطلب راجع به لقب فاروق خدمت شما هستم
آقاي نقوي
خيلي ممنون جناب آقاي أبو القاسمي لطف فرموديد بينندگان عزيز و محترم همين طوري كه ما قبلاً هم خدمت شما عرض كرديم كه رأس ساعت دوازده و نيم 12 شب آن جا برنامه را به اتمام برسانيم الآن هم ديگر معذرت مي خواهيم هر كس كه زنگ مي زند ممنون، متشكر ولي ما تلفن ها را ديگر نمي گيريم إن شاء ا... العزيز به همان روال هم هر روز برنامه را سر ساعت به اختتام مي رسانيم إن شاء ا... العزيز جناب آقاي أبو القاسمي خسته نباشيد مي گوييم اسعد الله أيّامكم، يك بار ديگر و إن شاء ا... العزيز كه مؤفق و مؤيّد باشيد باز هم هفته آينده در خدمت شما هستيم إن شاء ا... العزيز اگر فرمايشي نيست التماس دعا
استاد أبو القاسمي
خداحافظ شما
آقاي نقوي
خيلي ممنون خداحافظ خب بينندگان عزيز و محترم از همه شما هم التماس دعا دارم مخصوصاً يك درخواست سوره فاتحه اي دارم يكي از دوستان نزديك ما بسيار دوست عزيز بنده پروفسور دكتر طاهري بلبلوك كه ايشان مرض سرطان داشتند و آدم جواني هم بودند، همين امروز سه ساعت قبل فوت كردند خداوند متعال درجاتشان را عالي بفرمايد و از شفاعت ائمه (عليه الصّلاة و السّلام) ايشان را بهره مند بفرمايد از شما هم التماس دعاي سوره فاتحه دارم اين سوره فاتحه و سه مرتبه قل هو الله براي روح اين آقاي پرفسور دكتر طاهر اقبال كه دوست صميمي و خيلي هم مؤمن خوب زائر كربلا و حاجي و زائر امام رضا (عليه الصّلاة و السّلام) هم بود بخوانيد إن شاء ا...، إن شاء ا... باز هم در خدمت شما هستيم احتمالاً امشب هم برنامه مخصوصي درباره مادر حضرت بي بي نرجس مادر حضرت امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) بي بي نرجس خواهيم داشت البّته اعلام هم مي كنيم همه شما را به خداوند متعال مي سپارم از همه شما التماس دعا دارم ممنون، متشكر كه با ما بوديد إن شاء ا... العزيز به همين روال از اينجا برنامه ها را ادامه خواهيم داد. «والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته» خداحافظ.

* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»