کد مطلب:2896 دوشنبه 21 تير 1389 آمار بازدید:133

افسانه ازدواج ام كلثوم 1
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

02:14:02

دانلود   46.01 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع: افسانه ازدواج خليفه دوم با أم كلثوم
شبكه جهاني ولايت : 21 / 04 / 1389

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آقاي نقوي
امروز افتخار داريم كه در خدمت يكي از شاگردان برجسته استاد حسيني قزويني، حجت الإسلام و المسلمين أبو القاسمي هستيم كه ايشان غالبا در دانشگاه ها و حوزه هاي علميه اي كه استاد حسيني قزويني فرصت نمي كنند حضور داشته باشند، تدريس مي كنند. إن شاء ا... سعي مي كنيم دوشنبه ها در خدمت ايشان باشيم و شبهات و سؤالاتي كه داريد و وهابيت عليه شيعه ايجاد مي كنند را سعي مي كنيم جواب بدهيم.
يكي از شبهاتي كه تقريبا در همه سايت هاي وهابيت مطرح شده و در تمام مناظرات گفته مي شود و حتي مردم هم است از آن سؤال مي كنند، شبهه ازدواج خليفه دوم با أم كلثوم (سلام الله عليها)، دختر أمير المؤمنين (عليه السلام) است و روي اين قضيه، خيلي مانور مي دهند و خيلي بزرگش مي كنند. در اين مورد توضيح بفرماييد.
استاد أبو القاسمي
شبهه اي كه اشاره فرموديد، جزء قديمي ترين شبهات بر ضد شيعيان است و در بسياري از كتب أهل سنت مطرح شده و يكي از مباحثي است كه عزيزان أهل سنت، پافشاري بسيار زيادي روي آن مي كنند و تبليغات زيادي هم پيرامون اين شبهه دارند. در كمتر سايتي يا وبلاگي از عزيزان أهل سنت مشاهده مي كنيد كه اين شبهه را مطرح نكرده باشند. بحث در اين زمينه، سابقه طولاني دارد و از قرن هاي گذشته اين شبهه مطرح شده و علماء شيعه هم به اين سؤال جواب داده اند.
آقاي نقوي
سؤال اينجا مطرح مي شود كه هدف از طرح اين شبهه چيست و مي خواهند چه چيزي را ثابت كنند؟
استاد أبو القاسمي
أهل سنت با مطرح كردن اين شبهه، 3 انگيزه و هدف دارند:
هدف اول: اثبات نيكو بودن روابط بين أمير المؤمنين (عليه السلام) و خلفاء 3گانه است و مي گويند اگر روابط شان حسنه نبود، چطور أمير المؤمنين (عليه السلام) دختر و پاره جگرشان و فرزند حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را به ازدواج خليفه دوم در بياورند؛ معقول نيست انسان با شخصي دشمني داشته باشد و بعد هم دخترش را به او بدهد.
هدف دوم: وقتي حسن روابط را ثابت بكنند، طبيعتا شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بي معنا مي شود. مگر ممكن است كسي به همسر انسان تعدي بكند و او را مورد ضرب و شتم قرار بدهد و اهانت بكند، ولي انسان با او روابط حسنه داشته باشد.
هدف سوم: اثبات فضيلتي براي خليفه دوم است. چون روايت مي كنند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمودند:
كل سبب و نسب منقطع يوم القيامة غير سببي و نسبي.
تمام نسبت هاي فاميلي در روز قيامت منقطع مي شود؛ غير از كساني كه سببي يا نسبي با من نسبت داشته باشند.
بعد ادعا مي كنند خليفه دوم با مطرح كردن اين روايت، به خواستگاري دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آمده تا با يكي از نوادگان آن حضرت ازدواج كرده باشد و با حضرت، وصلت كرده باشد تا اين فضيلت، در قيامت هم شامل حال او شود.
آقاي نقوي
پاسخ شيعه در مقابل اين افسانه چيست؟
استاد أبو القاسمي
طبيعتا ادعا كردن، خيلي ساده است، اما آنها بايد اين ادعاي شان را ثابت بكنند. تا زماني كه اين ادعا را ثابت نكرده اند، حق هيچ گونه استدلال و اظهار نظري در اين زمينه ندارند. استدلال به اين قضيهه منوط به 3 مقدمه است و تا آن 3 مقدمه ثابت نشود، آنها هيچ بهره برداي نمي توانند بكند:
مقدمه اول: بايد ثابت بكنند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرزندي به نام أم كلثوم داشته است. چون گروهي از علماء شيعه و أهل سنت اين نظر را دارند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، دختري به جز حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) نداشتند و أم كلثوم كنيه همين حضرت زينب (سلام الله عليها) است. لذا، حتي برخي از علماء أهل سنت، وقتي اين مشكل را ديدند، گفتند: «خليفه دوم با حضرت حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) ازدواج كرده است».
مقدمه دوم: أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، دختري به نام أم كلثوم داشتند و خليفه دوم با همين دختر ازدواج كرده است، نه با دختر ديگري. يعني بر فرض ما ثابت كرديم حضرت علي (عليه السلام) دختري به نام أم كلثوم از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) داشتند، اما خليفه دوم با أم كلثوم، دختر خليفه اول أبو بكر ازدواج كرده باشد. يكي از شبهات اصلي و جدي و پاسخ هاي اساسي هم همين است كه برخي از علماء أهل سنت هم هم چنين نظري را دارند. اگر اين ثابت شود، استدلال أهل سنت، كارگر نخواهد بود.
مقدمه سوم: بر فرض ما ثابت كرديم كه حضرت علي (عليه السلام) دختري به نام أم كلثوم از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) داشتند و خليفه دوم هم با همين دختر ازدواج كرده است، اما آيا اين ازدواج از روي ميل و رضايت حضرت بوده يا روي مصالحي بوده است. بايد اين را هم ثابت كنند كه حضرت علي (عليه السلام) به اين ازدواج راضي بودند. ولي در هر 3 مقدمه، اشكال شده كه إن شاء ا... ما همه اشكالات رو در اين جلسه و جلسات آينده مطرح خواهيم كرد و بعد از آن مشخص خواهد شد كه اين ماجرا بيشتر شبيه افسانه هايي مي ماند كه بني أميه مطرح كرده اند و واقعيت ندارد.
آقاي نقوي
بني أميه اي كه تمام فضائل حضرت علي (عليه السلام) را منكر مي شدند، تا حدي كه مي گفتند أمير المؤمنين (عليه السلام) نماز نمي خواند و ـ نستجير بالله ـ ايشان را كافر مي دانستند. با اين اوصاف، چه مانعي دارد كه اينها روايتي را جعل كنند تا مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام)، با فاميل او عمر كه در نظر مردم، خليفه مسلمانان بود، ثابت شود.
استاد أبو القاسمي
اگر با نگاه ظاهري و سطحي بينانه نگاه بكنيم، بله، معنايي ندارد كه بني أميه بيايند و اسلام أمير المؤمنين (عليه السلام) را به وسيله اين ازدواج ثابت بكنند. اما وقتي كه در اين قضيه دقت بكنيم و آن حالت جعل و وضع حديث را نگاه بكنيم، به نتايج دقيق تري مي رسيم. خيلي وقت ها شخصي يك روايتي را جعل مي كند براي يك هدفي، ولي از چند نكته و هدف ديگر غافل بوده است و متوجه نبوده كه اين روايتي كه جعل كرده، از يك جهت به نفع اوست و از جهات ديگر به ضرر اوست؛ اين از خصوصيت دروغ گويان است و وقتي يك دروغي مي گويد، متوجه تمام جوانب آن نيست. شبيه اين مورد در كتب أهل سنت فراوان است و من به چند مورد اشار مي كنم تا بينندگان محترم آشنا شوند با اين قضايا:
مورد اول: روايتي را جعل كرده اند:
خليفه اول و خليفه دوم، سرور پيرمردان بهشت هستند.
أبو بكر و عمر سيدا كهول أهل الجنة.
خب، ما اصلا در بهشت، پيرمرد نداريم. آن كسي كه اين روايت را جعل كرده، از يك جهت خواسته براي خليفه اول و خليفه دوم فضيلتي درست بكند، اما متوجه اين نبوده است كه اين اشكال دارد. خواستند به اين اشكال جواب بدهند و گفتند: «مقصود، كساني است كه در پيري وارد بهشت شده اند». ما سؤال مي كنيم: آيا مگر حضرت نوح (عليه السلام) بهشت رفتند، جوان بودند؟ آيا وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفتند، هم سن أبو بكر نبودند؟
مورد دوم: روايتي را آقاي بخاري در صحيح بخاري نقل كرده:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وقتي بعد از هجرت، به مدينه رسيدند، در مركب و روي مركب، پشت سر أبو بكر نشسته بودند و أبو بكر، پيرمردي مشهور بود كه همه او را مي شناختند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جواني بود ناشناس و كسي ايشان را نمي شناخت:
اقبل نبي الله صلي الله عليه و سلم إلي المدينة و هو مردف أبا بكر و أبو بكر شيخ يعرف و نبي الله صلي الله عليه و سلم شاب لا يعرف.
صحيح البخاري، ج4، ص259
وقتي اين روايت را ما نگاه مي كنيم، مي بينيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، 2 سال قبل از أبو بكر به دنيا آمده بودند و 2 سال از أبو بكر بزرگ تر بودند و أبو بكر 2 سال بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت و هنگام مردن، هم سن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود. آن زماني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به مدينه هجرن كردند، سن شان بيشتر از أبو بكر بود. پس اين روايت چه معنايي دارد كه أبو بكر پيرمردي بود شناخته شده و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جواني بود ناشناخته؟
مورد سوم: روايتي را جعل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:
من شهر علم هستم و أبو بكر بن آن است و عمر ديوار آن است و عثمان سقف آن است و علي درب آن است.
كسي كه اين روايت را جعل كرده، متوجه اين نبوده كه ديوار و سقف و غيره، مانع مي شوند كه مردم به داخل خانه بروند. تنها جايي كه مردم از آنجا وارد خانه مي شوند، درب آن است. يك جاهل اين روايت را جعل كرده و خواسته فضيلتي براي خلفاء درست بكند، ولي متوجه اين اشكال نبوده است.
در موردي هم كه مطرح شد، يعني ماجراي افسانه ازدواج خليفه دوم با أم كلثوم (سلام الله عليها)، آن كسي كه روايت را براي اولين بار جعل كرده، متوجه اين نبوده كه «ما بني أميه يا خلفاي زمان، علي را كافر مي دانيم». لذا اين روايت، اسلام را براي حضرت علي (عليه السلام) ثابت مي كند، اما از جهت ديگر خواسته اثبات بكند كه ارتباط حضرت علي (عليه السلام) با خلفاء، ارتباط بدي نبوده است.
آقاي نقوي
بعضي ها معتقدند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشته است. نظر علماء شيعه و أهل سنت نسبت به اين قضيه چيست؟
استاد أبو القاسمي
يكي از بحث هاي تاريخي، بحث تعداد فرزندان أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. ما در اين زمينه 2 نوع مدرك داريم؛ روايات و اقوال علماء كه اقوال علماء هم از روايت گرفته شده است. گروهي از علماء شيعه و أهل سنت اعتقاد دارند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرزندي به نام أم كلثوم از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نداشته است و أم كلثوم كنيه حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) بود. اين گروه مي فرمايند:
كساني كه أم كلثوم را به عنوان فرزند معرفي كردند، يك اشتباه لفظي كرده اند. چون ديدند در بعضي از روايات، مثلا نام أم كلثوم به عنوان دختر حضرت آمده و در بعضي از روايات، نام حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) و تصور كرده اند كه اينها 2 نفر هستند. اما در واقع يك نفر هستند.
اين گروه از علماء، أدله فراواني هم دارند و 12 شاهد محكم بر اين نظر دارند و اين را در سايت وليعصر مطرح كرده ايم. يكي از مهم ترين آنها اين است كه در هيچ روايت صحيح السندي از روايات شيعه، بين نام أم كلثوم و حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) در فرزندان أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) جمع نشده است. بنده نام برخي از علمايي كه اين نظر را دارند را مطرح مي كنم:
1. آقاي صالحي شامي در سبل الهدي و الرشاد، جلد 11، صفحه 288، تحقيق عادل احمد عبد الموجود، چاپ اول: 1414 - 1993 م، دار الكتب العلمية بيروت مي فرمايد:
الثاني في ولده (رضي الله تعالي عنهم):
له من الولد الحسن و الحسين و محسن و زينب الكبري من فاطمة ـ رضي الله تعالي عنهم ـ وله أولاد من غيرها كثيرون ، محمد وعمر الأكبر ، والعباس الأكبر ، كلهم أعقبوا
در مورد فرزندان علي (رضي الله تعالي عنه):
فرزندان علي از فاطمه: حسن و حسين و محسن و زينب كبري
در اين كتاب، هيچ نامي از أم كلثوم برده نشده است.
2. آقاي شهاب الدين قليوبي در حاشية قليوبي علي شرح جلال الدين المحلي علي منهاج الطالبين، جلد 3، صفحه 236، چاپ اول: 1419 هجري، دار الفكر بيروت نظر خودش را مي گويد و از جلال الدين سيوطي نقل مي كند:
قال جلال السيوطي رحمه الله لم يعقد من اولاده الا فاطمة الزهراء فإنها ولدت من علي (رضي الله عنه) الحسن و الحسين و زينب.
سيوطي گفته است: از فرزندان پيامبر، فقط فاطمه زهرا فرزند دار شد و فرزندان ايشان از علي: حسن و حسين و زينب بود.
ايشان هم نامي از أم كلثوم نمي برد.
3. شيخ محمد خضري از دانشمندان أهل سنت مصر در كتاب نور اليقين في سيرة سيد المرسلين، جلد 1، صفحه 111 هم اولاد أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را 3 نفر معرفي مي كند:
حسن و حسين و زينب
از علماء شيعه هم گروهي هستند كه همين نظر را دارند:
1. مرحوم رضي الدين حلي (ره) از علماء بزرگ قرن 8 درباره فرزندان أمير المؤمنين (عليه السلام) مي نويسد:
كان له (عليه السلام) سبعة و عشرون ذكرا و أنثي: الحسن و الحسين و زينب الكبري المكناة بأم كلثوم من فاطمة بنت رسول الله (صلي الله عليه و آله)
27 فرزند دختر و پسر داشتند و از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) حسن و حسين و زينب كبري كه كنيه اش أم كلثوم بود
العدد القوية لعلي بن يوسف الحلي، ص242، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، چاپ الأولي: 1408 هجري، چاپخانه: سيد الشهداء (ع)، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي العامة
2. مرحوم حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره) در شرح إحقاق الحق به نقل از فضل بن روزبهان (از علماء قرن 10) مي فرمايد:
امام حسن، ديگر امام حسين، ديگر محسن ـ درطفلي وفات كرده ـ ديگر أم كلثوم و اين هر چهار از فاطمه بوده اند.
شرح إحقاق الحق للسيد المرعشي، ج30، ص172
3. آقاي باقر شريف قرشي (محقق معاصر و از مفاخر شيعه و ساكن نجف) همين نظر را دارند و مي گويند:
حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) دختري غير از حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) نداشته است و كنيه ايشان، أم كلثوم بوده است؛ چنانچه برخي از محققين نيز بر اين عقيده هستند. به هر حال، من بدون ترديد عقيده دارم كه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشته است.
كتاب حياة سيدة النساة فاطمة الزهراء (سلام الله عليها)، ص219
اينها گروهي از علماء هستند كه اعتقاد دارم أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، فرزندي به نام أم كلثوم نداشته است.
آقاي نقوي
آن دسته از أهل سنت كه معتقد به ازدواج خليفه دوم با أم كلثوم هستند، نظرشان در برابر اين نظريه اي كه شما گفتيد چيست؟
استاد أبو القاسمي
بنده پاسخ شما را از كتابي كه جديدا أهل سنت بر ضد مقاله ما در زمينه أم كلثوم نوشته اند مطرح مي كنم. ما وقتي اين مقاله را نوشتيم و روي سايت منتشر كرديم، اينها ديدند مهم ترين حربه اي كه بر ضد شيعيان داشتند، از آنها گرفته شده است و در مناظرات، هر جا كه كم مي آوردند، مي گفتند حضرت علي (عليه السلام) دخترش را به خليفه دوم داده است، اين مقاله آنها را ضربه فني كرد، لذا با عجله تمام، مشغول شدند و كتابي منتشر كردند به نام به روشني آفتاب و در اين كتاب خواستند ثابت كنند كه أدله ما در مقاله اشتباه بوده است و يكي از اساسي ترين اشكالاتي كه خواستند بگيرند، به همين بخش بود كه ما گفتيم:
شما ثابت بكنيد و يك روايت صحيح السند از كتب شيعه بياوريد كه بين نام أم كلثوم و حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) جمع شده باشد
من متن اين كتاب را براي شما مي خوانم:
چندين روايت را نقل مي كنيم تا ايشان رسوا شوند و خوانندگان يقين پيدا كنند سيده فاطمه، 2 دختر أم كلثوم و زينب داشته اند:
1. محمد بن سليمان كوفي شيعي، حديث 300، روايتي نقل مي كند از امام صادق (عليه السلام) از پدرشان امام باقر (عليه السلام) كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) موي حسن و حسين و زينب و أم كلثوم را تراشيدند و وزن كردند و به وزن آن صدقه دادند.
حالا ببينيم اين روايت را كه نقل كرده است، حقيقت چيست؟ اينها 7 روايت نقل كرده اند و اين روايت، اولين روايت بود. ما به كتاب مناقب أمير المؤمنين (عليه السلام)، آقاي محمد بن سليمان مراجعه كرديم و ديديم اين روايت اصلا در اين كتاب نيامده است. پس روايت كتاب چيست؟ اين است كه از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است:
وحلقت رؤسهما وتصدقت بزنة شعورهما
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به وزن موهاي امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) صدقه دادند.
مناقب الإمام أمير المؤمنين، ج2، ص272
در اين روايت، نه نامي از حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) آمده و نه نامي از أم كلثوم. در پاورقي كتاب، شيخ محمد باقر محمودي (از علماء معاصر) مي گويد:
و للحديث ـ أو ما يقربه ـ مصادر و أسانيد
اين حديث يا شبيه اين، يك سري مصادر و سندهايي دارد.
و روايت كرده روايتي شبيه اين را در ترجمه امام حسن (عليه السلام) از كتاب الطبقات الكبري إبن سعد، جلد 8. يعني اين آقاي سني، ادعا كرده بود اين روايت در كتب شيعه آمده و وقتي مراجعه كرديم، ديديم نيست و يك عالم معاصر در پاورقي كتاب از يك عالم سني نقل كرده است و وقتي به سند روايت مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه از علماء أهل سنت هستند و براي ما شيعيان حجت نيست.
روايت ديگري از كتاب الهداية الكبري خصيبي نقل كرده كه حضرت علي (عليه السلام) فرموده است:
و ابني الحسن و الحسين و ابنتي زينب و أم كلثوم.
2 پسرم حسن و حسين و 2 دخترم زينب و أم كلثوم.
الهداية الكبري للحسين بن حمدان الخصيبي، ص163
ما رفتيم و نگاه كرديم تا ببينيم اين روايت سندش چيست كه اينها مي گويند سندش صحيح است. در سند اين روايت، نام 5 نفر آمده است كه 4 نفر مجهول هستند و يك نفر ضعيف. آقاي مديح بن هارون بن سعد مجهول است، عبد الله بن عبد الرحمن الأصم مجهول است، محمد بن سنان الزاهري ضعيف است.
معجم رجال الحديث للخوئي، ج17، شماره12156
جعفر بن محمد بن المفضل مجهول است و خود أحمد بن الخصيب هم مجهول است.
هم چنين روايتي را مطرح كرده اند و به عنوان حديث صحيح السند در كتب شيعه مطرح كرده اند.
پس علماء أهل سنت در اين زمينه روايت صحيح السندي از كتب شيعه كه اثبات بكند حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرزندي به نام أم كلثوم، غير از حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) داشته باشد، نداشتند.

مولوي مراد زهي
. . .
ما از هند صحبت مي كنيم، حاج آقا رفته در سِند دور مي زند؛ اين كه نشد. جناب حاجي آقا شما جواب خطبه روايت 146 نهج البلاغه را بياوريد كه بقيه خطبه هاي نهج البلاغه را هم تأييد مي كنند آنجا كه اصحاب پيامبر تعريف مي كند و تمجيد مي كند، آنجا كه از نظر تاريخي، تاريخ البداية و النهاية و بقيه تواريخ گفتند: خليفه دوم در دوران خلافت خودش 14 بار از سرزمين مدينه خارج شده كه سفر خارج از مدينه باشد و 12 بار جانشين خودش حضرت علي را تعيين كرده. اگر دشمني و عداوت بين اينها بود، كدام حاكم اين كار را مي كند كه كسي كه دشمن درجه يك اش است و مخالفش است، اين را جانشين خودش تعيين بكند؟ مي گويد قطعاً اين كودتا مي كند بعد از رفتن من از كشور كه من خارج مي شوم. در هر حال اين صحبتي كه اينجا حاجي آقا فرمودند: اولاً عبد الحميد را اصلاح مي كنم، عبد المجيد مرادزهي است و عبد المجيد نيست. من شنوندگان محترم را ارجاع مي دهم به خطبه 146 نهج البلاغه، صفحه 141، ترجمه جديد است، قديمي هم نيست، ترجمه جناب آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي كه ايشان همين 2 ، 3 سال قبل تقريباً فوت كردند، اين حاجي آقا جوابي ندادند، بحث الفتوح ابن اعثم آن عبارت ها هيچ! ارتباطي با اين خطبه ندارد و اين خطبه سر جاي خودش هست و سؤال من بي جواب بود و خطبه هاي مختلف نهج البلاغه، ديدگاه هاي مختلف خليفه چهارم نسبت به صحابه خليفه اول و دوم، اين خطبه ها را تأييد مي كنند و اگر كلمه و يا كلامي غير از اينها در هر كتابي يا در جاي ديگر باشد كه اين قابل قبول نيست. شما همين طوري تلويزيون را باز كرديد، به جاي اين كه خلاصه دارند خيلي حاج آقا بيراهه دارند مي آيند، واقعاً از واقعيت خارج است و اين طور با مردم برخورد كردن و يك طرفه گوي و ميدان وقتي در اختيار انسان است، آن قدر يك طرفه، بالأخره وقتي ميدان را خالي ديدند، اين طور نتازند. بالأخره واقعيت ها هستند، كتاب ها هستند، تاريخ هست. مي گويند قرآن گفته: «مُحَمدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الذينَ مَعَهُ أَشِداءُ عَلَي الْكُفارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» تو اصحاب پيامبري! ياران پيامبر همه با هم «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» هستند، اين طور نيست كه حاجي آقا بگويد: همه دشمن همديگر بودند، نص قرآن مي گويد: اينها در مقابل همديگر رحمت دارند، رغبت دارند، مهربانند، صميميت و صفا دارند، در مقابل كفار شديداً هستند. اين طوري جلوه ندهيد واقعيت هاي تاريخ را واقعاً!
آقاي نقوي
خيلي ممنون حاج آقا مراد زهي. جناب آقاي أبو القاسمي بفرمائيد، در خدمت شما هستم.
استاد أبو القاسمي
بينندگان عزيز مشاهده كردند سؤال بنده از آقاي مراد زهي بي جواب ماند. ايشان در ابتدا فرمودند: در خطبه نهج البلاغه آمده «لله بلاد العمر» كه ما عرض كرديم اين خطبه طبق شرح هايي كه حتي بعضي از اهل سنت زدند، مربوط به يا مالك اشتر است يا جناب سلمان فارسي. حالا ايشان نام عمر را از خودشان استفاده كردند؛ احتمالاً اشتباهي شده است. راجع به خطبه هم كه عرض كردم نهج البلاغه كلمات امير المؤمنين است. حتي هيچ مقدمه كه چه اتفاقاتي افتاد؟ چه زماني بود؟ به هيچ وجه مرحوم سيد رضي (ره) اضافه نكردند و نهج البلاغه فقط همان كلمه ها را آوردند. خواستند مختصر باشد، پس اسمش نهج البلاغه است؛ يعني بليغ بوده امير المؤمنين، صريح صحبت كرده. ما به عددش كار داريم، منتهي براي فهميدن حقيقت بايد مراجعه كنيم به جاهايي كه اين ماجرا را كامل نقل كردند چه طور بوده و عرض كردم حتي اگر ثابت كردند، ما گفتيم: بله، تو الآن فرمانده مسلمان ها هستي، اگر كشته شوي، نظام مسلمان ها به هم مي ريزد، كسي اين حرف را مي زند، اما يك نكته اي هم در فرمايشات ايشان بود، من تعجب كردم! من شنيدم انسان به دشمنش مشورت نمي دهد. ما كساني هستيم كه اگر حتي دشمن مان هم از ما طلب خيرش را بكند، راستش را به او بگوئيم. اين چه صحبتي است كه انسان به دشمنش مشورت نمي دهد؟ يا فرمودند: كه استدلال كردند به البداية و النهاية اين خليفه دوم حضرت علي (عليه السلام) را هر وقت از مكه بيرون مي رفت، جانشين معرفي مي كرد. ما براي شما كتب اهل سنت داريم مي آوريم، شما براي ما البداية و النهاية مطرح مي كني؟ اين صحيح نيست در قواعد مناظره. قواعد بحث بايد حفظ بشود، همين طور بيايند يك مطلبي بگويند از فلان كتاب. اين كه بگوييم در فلان كتاب مطلب آكده، اين را كه شما قبول نمي كني از ما؟ بحث قاعده دارد، مرتب بايد بشود. 2 تا خطبه مطرح شما كرديد بي مقدمه. و إلا آماده نبودم اينها را مطرح كردم. اينها را عرض كردم خدمت شما، شما اين دو را جواب بدهيد. يكي را هم فرار كردي و رفتيد سراغ آيه ديگر، روايت ديگر. همين ها را تمام كنيد تا قشنگ مشخص بشود. چه اشكالي دارد مردم مراجعه كنند و ببينند، اين ماجراي ابن اعثم چه بوده و چه نقل كرده؟ خيلي واضح است روايت. اگر سؤالي داريد در خدمت تان هستم.
آقاي نقوي
خيلي ممنون، مثل اين كه علي الظاهر قضيه جناب آقاي أبو القاسمي اين آقاي جناب مولوي عبدالمجيد مراد زهي خط شان مثل اين كه قطع شده است، جناب آقاي مولوي عبدالمجيد مراد زهي از شهر زاهدان، متشكر هستيم كه زنگ زديد، عرضم به خدمت عالي كه ما در خدمت شما هستيم، شما مي توانيد زنگ بزنيد، در خدمت شما هستيم، عرض كرديم اجازه بفرمائيد كه جناب آقاي أبو القاسمي هم پنج دقيقه اي صحبت كنند، بعد شما اگر مطالبي داريد بفرماييد. فقط خواهش بنده اين هست كه وقتي ايشان دارند صحبت مي كنند لطفاً آن موقع صحبت نكنيد و همين طوري متقابلاً از آقاي أبو القاسمي هم مي خواهم وقتي ايشان دارند صحبت مي كنند، صحبت نفرمايند.
سؤال:
نهج البلاغه شرح فيض الإسلام، چاپخانه سوم ... ، صفحه 721 داخل پرانتز مي گويد: «عمر بن خطاب ... » مي خواستم بگويم كه اين براي شيعه هم هست، چرا اسم داخل پرانتز را عمر بن خطاب را آوردند؟
آقاي نقوي
در پرانتز كه اصل مطلب نيست؛ در پرانتز آمده همين هست.
سؤال:
مي خواستم بدانم چرا؟ ايشان مي گويد براي مالك اشتر است. مي خواستم بدانم چرا داخل پرانتز است و براي كتب شيعه هم هست؟ مترجمش شيعه است، سني نيست.
سؤال:
هدف از آمدن قرآن و پيامبر و جانشينانش هر كه باشد، رساندن انسان ها به خداست. درست است؟ حالا چه فرق مي كند ابوبكر باشد، حضرت علي باشد، فرق نمي كند؟ هدغ اصلي قرآن است، هر كدام كه به جهت قرآن حرف بزنند، درست است.
مي گويند: آقاي عمر قرآن را جمع كرده، اين درست است؟ بعد از اين كه جمع كرد قرآن را، چطور قرآن به وجود آمد؟ بعد قرآن را جمع كردند و سوزاندند و اينها.
يك جاي قرآن آمده كه زمين و آسمان را در 6 روز آفريدم. در جاي ديگر آمده كه در 8 روز است.
سني ها مي گويند كه در زمان وفات حضرت محمد، حضرت محمد به ابوبكر كه گفت: برود پيش نماز مسلمين باشد.
سني ها مي گويند در غدير خم، منظور حضرت محمد از مولا، جانشين نبوده است
اينها را توضيح بدهند..
سؤال:
مي خواستم درباره اين حرف هايي كه آقاي مراد زهي داشت، داشتند، يك چند تا نكته اي عرض كنيم. ايشان همه اش بحث از مشورت بود كه امام علي به عمر مشورت داده، آيا مشورت دادن دليل بر مشروعيت هست يا نيست؟ خواستم اين سؤال را از ايشان بپرسم، ما روايت داريم در منابع شيعه مفصل كه حتي اگر يهودي هم از شما مشورت خواست، شما وظيفه داريد به او حقيقت را بگوئيد، از بي اساس ترين چيزي كه به خطبه ثابت مي كنيم كه امام علي به اين مشورت داده، آن هم در يك زماني كه اساس اسلام در خطر بوده، در زماني كه بي تدبيري خليفه باعث مي شود اسلام به صورت كامل از بين برود، در اينجا هر كسي جاي امام علي بود وظيفه اش اين بود كه درست مشورت بدهد، اين درباره اين مطلب وقتي مشورتي ايشان كردند.
اما آيه «مُحَمدٌ رَسُولُ اللهِ»كه مطرح كردند، اين آيه هيچ چيزي را براي خليفه دوم ثابت نمي كند، چرا؟ چون آيه مي گويد: كساني كه «أَشِداءُ عَلَي الْكُفارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» باشد، خليفه دوم در طول تاريخ در تمام جنگ هاي رسول خدا با مشركين، هيچ گاه «أَشِداءُ عَلَي الْكُفارِ» نبوده، در تمام جنگ ها. حالا شما يك روايت ضعيفي ايشان بياورند كه ثابت كند خليفه دوم يك مشرك را كشته يا يك روايت بياورند كه ثابت كند خليفه دوم يك مُشت زده در دهان يك مشرك. وقتي كسي در تمام جنگ ها فرار كرده، چطور مي تواند «أَشِداءُ عَلَي الْكُفارِ» باشد؟ خليفه دوم «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» هم نبوده، چرا؟ چون بعد از رسول خدا اولين كاري كه كرده، دختر رسول خدا را به شهادت رسانده، كسي كه دختر رسول خدا را به شهادت برساند، آيا لقب «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» مي شود براي او اطلاق كرد؟ روايات فراواني در منابع شيعه داريم كه ثابت مي كند خليفه دوم مسلمان ها را كتك مي زده، تا جايي كه در صحيح مسلم هست: مردم مي آيند شكايت مي كنند، «يابن خطاب لَا تَكُونُ عَذَابٌ عَلَي أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ : اي پسر خطاب! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش» آيا چنين كسي مي تواند «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» باشد؟ من دوست دارم آقاي مراد زهي واضح به اين سؤالات بنده جواب بدهند.
استاد أبو القاسمي
اولاً گفتند: چرا نام خليفه دوم در آن خطبه آمده، همان طور كه عرض كرديم، ايشان هم مؤيد ما شد، در متن نهج البلاغه نام خليفه دوم نيامده، در پرانتز بعضي ها چون نگاه شان به شهر ابن ابي الحديد بوده، ابن ابي الحديد سنيِ معتزلي گفته: مقصود خليفه دوم است. اين هم نام خليفه دوم را به آن اضافه كردند. اما ما بايد مدرك معتبر داشته باشيم، كساني كه نُسخ اصلي نهج البلاغه به خط سيد رضي در اختيارشان بوده، گفتند: «نام يكي از اصحاب أمير المؤمنين است». مگر اين كه خليفه دوم جزو اصحاب أمير المؤمنين به حساب بياورند.
ثانياً: بسياري از نهج البلاغه ها تصحيح علماي اهل سنت است. من متوجه نشدم كدام تصحيح را ايشان مطرح كردند؟ در كدام اشاره كرد؟ علماي اهل سنت نام خليفه دوم را نوشته، اين از اين جهت
اين كه فرمودند: هر كدام به جهت قرآن دعوت كنند، ما به سمت همان مي رويم؛ بله، خيلي خوشحال مي شويم هر كه به قرآن دعوت بكند؛ اما فرمايش پيامبر چيست؟ «كِتَابَ اللهِ وَ خَلِيفَتِي أَبُوبَكْرٍ» است يا «كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي» است؟
آن دو چيزي كه هميشه با هم هستند، از هم جدا نمي شوند، كتاب خدا و اهل بيت من هستند؛ نه خلفاء، نه كتاب خود صحابه. بنابراين ما اگر بخواهيم برويم به سمت قرآن، طبيعتاً بايد به سمت اهل بيت برويم. حالا بله ممكن است ما يك تيري در تاريكي باشد و شايد بعضي از جاها ديگران هم گفتند به قرآن برسيم، به حقيقت قرآن برسيم، به حقيقت دين برسيم، اما اين طور صحيح نيست.
و اما جمع كردن قرآن به دست خليفه دوم، نه آنچه مطرح مي كنند بعضي ها از روي اشتباه، خليفه سوم است، نه خليفه دوم. آن جمع قرآن نبوده، جمع مردم بر يك قرائت بوده. در زمان خود پيامبر گروه زيادي حافظ كل قرآن بودند. چطور ممكن است قرآن در زمان پيامبر جمع نشده باشد و گروهي حافظ كل قرآن بشوند؟ اصلاً معنا ندارد. حفاظ قرآن، أبي بن كعب، امير مؤمنان و گروه ديگري از صحابه، اينها همه حافظ قرآن بودند، چطور ممكن است بگوئيم حافظ قرآن شدند، اما قرآني در اختيارشان نبوده؟ اما آنچه در زمان خليفه سوم انجام شد، ظاهراً لهجه هاي مختلف عربي بوده و گفته نه، همه بايد به يك لهجه بخوانيم.
سؤال اعتقادي در قرآن آمده كه زمين در 8 روز يا در 6 روز خلق شده، آن كلمه «يَوْمِ» كه در قرآن آمده به معني دوره هم به كار مي آيد در زبان عربي، از جهات مختلف در قيد همين آيات در تفاسير پاسخ دادند كه از يك جهت، به فرض از جهت زمين شناسي نگاه كنيد، به فرض در 8 جهت بوده، از جهت ديگر نگاه كنيد، در 6 دوره بوده، اين كه در قرآن به معناي دوره است.
ماجراي اقامه جماعت توسط خليفه اول را مطرح كردند، اين بحثش بحث مفصلي است، اصلاً نمي خواهيم وارد بشويم. فقط يك جواب خلاصه: گروهي از صحابه «نَعُوذُ بِاللهِ» در زمان حيات پيامبر وقتي حضرت فرمودند: كه دوات و قلم بياوريد، براي شما بنويسم، گفتند: پيامبر هذيان گفته، در خانه پيامبر هم بودند. چه طور در آن ماجرا كه به اقرار اهل سنت حضرت مي خواست خليفه تعيين بكند، مي گويند: پيامبر هذيان مي گويد؟ اما جايي كه پيامبر فرستاده براي نماز خواندن، «نَعُوذُ بِاللهِ» هيچ كس همچين حرفي نمي زند، اما كساني كه استدلال مي كنند، كساني كه مي گويند: چه طور نمي گويند: پيامبر در اين ماجرا هذيان گفته؟
تا زمان حضرت علي بوده، خلافت حضرت علي، پيامبر «نَعُوذُ بِاللهِ» هذيان گفته، خليفه اول را به نماز فرستاد، نه هذيان نگفته، درست گفته.
آيا اصلاً اصل اين كه آيا پيامبر گفته: خليفه نماز بخواند يا عايشه گفته؟ علماي اهل سنت اين را اختلاف دارند و اگر بحثي پيش بيايد، إن شاء ا... به صورت مفصل مطرح خواهيم كرد.
اما گفتند: آيا در غدير خم كلمه مولا به معناي جانشين هست يا نيست؟ ما در اين زمينه ارجاع تان مي دهيم به مقاله اي كه بر روي سايت مطرح شده و دلالت حديث غدير بر ولايت! چون خيلي مفصل است، در بخش مقالات سايت هم آمده، مي توانيد مراجعه بكنيد و در آنجا استفاده كامل را ببريد كه علماي اهل سنت خودشان اقرار كردند كه مولا در اين ماجرا به معناي خلافت است. حالا اگر بيايند ادعاهاي ديگري بكنند، اين ادعاي خودشان با خودشان در تعارض است، خودشان بايد تعارض را حل بكنند ولي براي ما معنا مشخص است.
سؤال:
بله، من اولاً مي خواستم بگويم كه حضرت علي در خطبه سوم نهج البلاغه مي فرمايند: حكومت عمر مجموعه اي از خشونت، دستگيري، اشتباه و پوزش طلبي بود و در ادامه مي گويند: كه من در اين مدت محنت ها و عذاب آور چاره اي جز شكيبايي نداشتم، البته نشان مي دهد كه حضرت تمايلي به حكومت عمر نداشتند، اما من سؤالم از مهمان برنامه تان در رابطه با همان حمله عراق به ايران است كه ما شاهد بوديم پس از حمله عراق به ايران خب، تجاوزات بسياري شد به دختران و زنان ايراني، مي خواستم ببينم اين شيوه وحشي گري با اين حال ما مي توانيم سفارت عراق را نماينده مسلمان ها بدانيم؟
مولوي مراد زهي
سلام عليكم، مراد زهي هستم، قطع شده بود، دوباره آمدم. عرضم به حضور شما كه در رابطه با آن مطلبي كه «بالله بلاد» و فلان هست، اگر ايشان نسخه هاي قديمي نهج البلاغه، مخصوصاً در كتابخانه آية الله مرعشي نجفي و كتابخانه آستان قدس رضوي مراجعه بكنند، نسخه هاي قديمي «بالله بلاد العمر» هست، نسخه هاي جديدي كه بعداً چاپ كردند در خيلي از نسخه ها الآن در دنيا موجود است كه «لله بلاد العمر» هست، اين كلمه عمر را حذف كردند، به جاي او «لله بلاد الفلان» گذاشتند، ولي خداوند به اين مترجمين جزاي خير بدهد، آقاي فيض الإسلام كه خودش شيعه هست، مترجم نهج البلاغه هست و دكتر شريفي هم شيعه هست يا خيلي هستند مترجمين ديگر، چه در قديم، چه در جديد، داخل پرانتز اين را عمر به حساب نوشتند. پس معلوم مي شود اينها باورشان بر اين بوده، محرز بودند كه منظور از اين با توجه به مراجعه به نسخه هاي قديمي كه آنجا كلمه عمر صريحاً بوده و بعداً حذف شده، منظور اين عمر است. من يك سؤال ديگر هم دارم از حاجي آقا، ببينيد ايشان فرمودند: كه ما جايگاه مثلاً اهل بيت اين طوري هست كه به دشمن خودش هم مشورت مي دهد، اصلاً ببينيد مساعدت كه قرآن مي گويد: كه شما براي «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِر وَ التقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» مسلمان ها بايد بر كار نيك و امر خير تعاون داشته باشند، اگر از ديدگاه حضرت علي حمله به ايران و حمله به روم يك امر بد هست و مورد تأييد ايشان نيست، خب! نظر دادن و مشورت دادن ايشان هم بر يك امر بد است، اين تعاون «عَلَي الْإِثْمِ» هست، تعاون بر گناه مي شود از طرف حضرت علي (عليه السلام). پس معلوم مي شود كه اين يك امر خير بوده بر اساس اين نص قرآن، حضرت علي هيچ موقع بر خلاف عقيده خودش طرفي كه از او مشورت خواسته، مشورت به او نمي دهد. بعد خطبه 134 را باز هم خطبه نهج البلاغه اي هست، ترجمه دكتر جعفر شهيدي، صفحه 133، باز «و قد شاوره عمر في الخروج إلي غزو الروم» يعني ببينيد اين چرا اسم كس ديگر نيست كه از عمر مثلاً از كس ديگر مشورت بكند، انسان وقتي از كسي مشورت مي كند كه يار صميمي اش باشد، رفيق صميمي اش باشد، دوست جون جوني اش به اصطلاح ما باشد، خب حضرت عمر و حضرت علي با همديگر اين طوري بودند، آن قدر صفا و صميميت بود، در غزو با ايران رفتن به ايران با ايشان مشورت مي كند، در رفتن با، به سمت روم چه جالب است! چه كلمات زيبايي از زبان حضرت امير بيرون مي آيد، اين سخنان آن حضرت هم هنگام عمر براي رفتن به جنگ با روميان با آن رأي دادن فرمود: خدا براي مسلمانان عهده دار شده است كه حوزه مسلماني را نيرومند سازد در حرمت شان مصون بماند و دشمن را بر آن نتازد. آن كه آنان را ياري كرد در حالي كه اندك بودند و كسي نبود كه ياريشان كند و دشمنان را از آنان بازداشت، در حالي كه شمارشان كم بود و كسي نبود كه بازشان دارد، زنده هست و نمي ميرد، هر گاه خود به سوي اين دشمن روي و با آنان رو به رو شوي و رنجي يابي، مسلمانان تا دورترين شهرهاي خود ديگر پناهگاهي ندارند و پس از تو كسي نيست تا بدان رو آورند، مردي دلير به سوي آنان مانع گرداند و جنگ آزمودگان و خيرخواهان و مسلمانان را با او برانگيزان، اگر خدا پيروزي داد چنان است كه تو دوست داري و اگر كار ديگر پيش آمد، باري تو خويش مي داري، پناه مردمان خواهي بود و مرجع مسلمانان! من سؤالم از حاجي آقا اين است كه حمله به ايران، از ديدگاه حضرت علي مورد تأييد رو امر خير بوده يا امر بد بوده؟ اگر امر خير بوده كه خب مسأله ثابت شد بگوئيم به يك امر خير است، چون مشورت دادند و به يك دوست مشورت دادند، اگر امر بد بوده، چگونه اين اجر قرآني كه مي فرمايد، «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِر وَ التقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» حضرت علي بر خلاف ديدگاه خودش يك امري را كه ناجائز مي داند، چگونه بر آن امر ناجائز مي آيد و نظر مي دهد؟ وانگهي اين خطبه نهج البلاغه، يك اصول قرآني، عرض كردم در قرآن مي فرمايد: «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ وَ السابِقُونَ السابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَربُونَ» دست ديگر قرآن «رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» اينها اولين مخاطبين قرآن صحابه پيامبر بودند. اگر ما حضرت عمر را برداريم، حضرت ابوبكر را برداريم، آن چه را كه در بعضي از كتب شيعه آمده كه مثلاً صحابه مرتد يعني 4 نفر، يعني همان طوري كه پيامبر واقعاً اين قدر نتوانسته مديريت بكند امت را كه از اين همه 23 سال درس و تدريس كرد، آخر 4 نفر شاگرد به حساب قبول شدند، بقيه همه مردود شدند. اگر خود اين حاجي آقا يك كلاس درس داشته باشد در قم، مثلاً 120 هزار، 100 هزار شاگرد داشته باشد، پايان سال از 100 هزار شاگرد همه مردود بشوند، فقط 4 تا قبولي داشته باشد، در كشور وزارت آموزش و پرورش، حوزه علميه قم، چه ديدگاهي نسبت به اين حاجي آقا دارد؟ چه طوري آن موقع خودشان اين طوري مثلاً قياس مي كند؟ آن موقع مثلاً پيامبر اين طوري كه اينها فرض كنيد همه آدم هاي نابابي بودند كنار پيامبر و پيامبر روان شناسي اش آنقدر ضعيف بود كه تشريف نياورد كه اين آدم هاي نابابي كه كنار من هستند، بعدا خانواده هاي من چه كار مي كنند؟ بر اي خدا دست از اين مسائل، از اين سم پاشي ها برداريد، عادلانه. حالا ديدگاه شيعه هر چه قدر تبليغ مي كنيد، بگوئيد: خليفه اول حضرت علي بوده اشكال ندارد، خلافت براي هيچ كدام بوده، اشكال ندارد، حق براي ايشان بوده از ديدگاه شيعه اشكال ندارد ولي اگر آنقدر واقعاً واقعيت ها را، حقايق تاريخي را، خلافت را ناديده نگيريد كه اسلام در زمان خليفه اول، اسلام در زمان خليفه دوم و در زمان خليفه سوم اين همه فتوحات انجام گرفت، بالأخره از سِند گرفته تا اقصي نقاط روم، طرف بالأخره همه در دايره اسلام دارند و اين تعصبات را بگذاريم كنار، واقعاً اين ديدگاه منصفانه «إعدلوا هو أقرب لِتَقْوَي» عدالت، عادلانه قضاوت كنيد، عادلانه سخنراني كنيد، عادلانه براي مردم صحبت بكنيد، عادلانه قضاوت بكنيد، عدالت يك امري است كه يكي از اصول دين شيعه عدالت است، من تعجب مي كنم كه يكي از اصول دين شيعه عدالت است، چگونه عدالت را در بحث ها زير پا مي گذارند، چگونه واقعيت هاي تاريخي را ناديده مي گيريد؟ چگونه آيات بانفوذ قرآن را ناديده مي گيريد؟
آقاي نقوي
جناب آقاي مراد زهي ممنون هستم، 6 دقيقه شد، حالا اگر اجازه بفرمائيد كه جناب آقاي أبو القاسمي جواب هايي كه شما سؤال ها را مطرح نفرموديد، مطرح بنماييد، ممنون مي شوم إن شاء ا.... جناب آقاي أبو القاسمي در خدمت شما هستم.
استاد أبو القاسمي
بسم الله الرحمن الرحيم، يكي از عزيزان سؤال كردند آيا اعراب نماينده اسلام بودند در حمله به ايران؟ به هيچ وجه! كسي همچين ادعايي نكرده، ما گفتيم: اگر ايراني ها و رومي ها به بلاد اسلامي حمله مي كردند، با نابودي مسلمانان واقعي اسلام از بين مي رفت، لذا حضرت با اين تدبيرشان جلوي نابودي اسلام را گرفتند. اما جناب آقاي مراد زهي فرمودند: آيه «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِر وَ التقْوي» بنده از ايشان سؤال مي كنم، آيا در ميان صحابه، كسي به شجاعت أمير المؤمنين سراغ دارند؟ قطعاً خير! آيا كسي سراغ دارند كه در زمان پيامبر در بيشتر جنگ ها حضور داشته باشد و سبب پيروزي جنگ ها بشود؟ قطعاً خير! ما از آن ها سؤال مي كنيم، چرا حضرت علي خودشان در يكي از جنگ ها شركت نكردند؟ اگر اين جنگ ها «الْبِر وَ التقْوي» بود، به نظر جناب آقاي مراد زهي، چرا خود أمير المؤمنين در اين جنگ ها شركت نكردند؟ چرا حسنين (عليهم السلام) را به اين جنگ ها نفرستادند؟ آيا آن تعاون در برّ نبود؟ خود حضرت علي كه در جنگ هاي بسياري شركت داشتند، هيچ ترسي از جنگ نداشتند، اما مي فرمايند: كه نه، من در اين جنگ ها شركت نمي كنم. جالب است آن روايتي هم كه خواندم، الآن يك مقداريش را آخرش را مطرح نكردم كه خليفه دوم گفت: يا علي! يك شخصي را معرفي كن كه بتواند جنگ را اداره بكند. رو كرد به حضرت علي كه چرا خودتان نمي رويد؟ گفتند: كه من را معاف بدار. خب چرا خود حضرت علي (عليه السلام) به جنگ نرفتند؟ آيا جنگ رفتن، تعاون در برّ نبود؟ بله، ما اين را قبول داريم كه حضرت مشورتي دادند كه در آن مشورت صلاح اسلام بود و صلاح اسلام تعاون در بر است. همان طوري كه متن كتاب را براي شما خواندم كه خليفه دوم گفته بود: اينجا فاجعه اي بر اسلام وارد مي شود لذا ما مي گوئيم: اين كار حضرت هم قطعاً تعاون در بر بود، شكي در آن نيست، اصلاً در مخيله نه شيعه و نه سني نمي آيد كه حضرت يك كار اشتباهي كرده باشد در اين جا، اما ما جواب خودمان هم داريم، تعاون بر چه بود؟ بر حفظ اسلام! نه بر حفظ خليفه! آن مسائلي هم كه گفتم، جناب آقاي مراد زهي سؤال خيلي واضح است، حتي اگر حضرت بگويند: آقا جنگ را تو اداره كردي، تمام شد، رفت! اما يك روايت شما در صحيح بخاري داريد كه خداوند گاهي اوقات دينش را با مردي بدكار ياري مي كند. اين روايت را مي خواهيد چه كار بكنيد؟ بله، ما نمي خواهيم بگوئيم خليفه بدكاره بود. هيچ حرفي نمي زنيم ما، اصلاً به اين بحث، اصلاً وارد اين بحث نمي خواهيم بشويم. اما آن كه هست، شما مشورت دادن حضرت علي با خليفه دوم را براي حفظ اسلام در جايي كه خود خليفه گفته: اگر اينجا مشورت ندهيد، اسلام از بين مي رود، رو كرد به علي: چرا تو ساكتي؟ در آنجا حضرت مشورت دادند، ما نبايد بحث را خلط بكنيم. يك مطلبي هم گفتم، گفتند: ما اعتقاد داريم صحابه مترد شدند، اين بحثش را جناب دكتر قزويني بارها و بارها در شبكه هاي ماهواره و در جاهاي مختلف مطرح كردند، نه عقيده شيعه اين است، شيعه صحابه بسياري را گرانقدر مي داند، جليل القدر مي داند، از جمله صحابه اي كه در زمان پيامبر به شهادت رسيدند، صحابه كه در زمان پيامبر با ايمان از دنيا رفتند، صحابه اي كه شيعه أمير المؤمنين بودند، در جنگ ها، در جنگ جمل، در جنگ صفين چند هزار نفر از صحابه يار أمير المؤمنين بودند. ما اينها را قبول نداشته باشيم؟ اين چه حرفي است كه شما مي زنيد؟ نه ما بسياري از صحابه را قبول داريم، اما ما طبق آيه قرآن، آيات قرآن گروهي از صحابه را فاسق معرفي كرده، آياتي از قرآن گفته در بين صحابه منافقين هستند، آياتي از قرآن، بعضي از صحابه را مؤمن دانسته، ما نبايد بياييم بعضي از آيات را قبول بكنيم، بعضي ها كه بر ضد ما است، بگوئيم: نه آقا! اين آيه را ما قبول نداريم.
تعريف جناب آقاي بخاري از صحابه مشخص است، « من رأي النبئ» هر كس كه پيامبر را ديد يا يك لحظه همراه پيامبر بود، مي شود صحابي! هر مسلماني كه يك لحظه پيامبر را ببيند، مي شود صحابي؟ اين چه تعبيري است كه شما داريد كه هر كس صحابه بود ديگر اين خوب مي شود؟ نه! ما طبق آن آيه قرآن و خود صحابه بيايد بگويد: خودتان از صحابه ارائه كرديد، در صحيح بخاري كتاب مظاهر الصحابه آقاي بخاري همان اولين جمله اي كه مي گويد: تعريق صحابه است. مراجعه مي كنند ببينند صحابه چه كساني هستند؟ بعد هم نظر آيات قرآن و راجع به اين افراد ملاحظه بكنند، بعد بيايند اينجا براي ما آياتي كه هم در مدح است و هم در ذم است را ارائه كنند. نه اين كه فقط يك طرف آيات را بخوانند، بعد بگويند: شيعه ها چنين اند، چنان اند، بر ضد صحابه صحبت مي كنند، نه! ما تلاش داريم كه طبق قرآن عمل بكنيم، إن شاء ا....
آقاي نقوي
باشد، چشم! إن شاء ا...، خب! بينندگان عزيز و محترم عرض كردم كه به هر صورت ممنون، متشكر و با عرض پوزش البته خب! ديگر براي اين كه شما را روي Hold مانديد و روي خط هستيد و منتظر مانديد، ولي چون واقعاً 2 ساعت هست كه ما اينجا در خدمت شما هستيم، با موضوع برنامه امروز همين افسانه ازدواج ام كلثوم دختر اميرمؤمنان حضرت علي (عليه الصلاة و السلام) با خليفه دوم عمر بن خطاب بود كه به هر صورت بعد از اين كه جناب آقاي مولوي عبدالمجيد مراد زهي از زاهدان روي خط تشريف آوردند، موضوع برنامه يك مقدار عوض شد و يك طوري به هر صورت صحبت از اين طريق رفت به يك طريق ديگري.
استاد أبو القاسمي
جناب آقاي نقوي اگر 1 دقيقه به بنده اجازه بدهيد يك توضيحي را فراموش كردم. جناب آقاي مراد زهي فرمودند: در نُسَخ خطي نهج البلاغه آمده است كه نام خليفه دوم بوده، ما خيلي ممنون مي شويم از ايشان كه يك نسخه خطي به ما معرفي بكنند، خود علماي قديمي ما، كساني كه نُسَخ خطي به خط دختر سيد رضي در اختيارشان بوده، آن ها گفتند: در اين نسخه نام يكي از اصحاب أمير المؤمنين آمده، بعد شما مي فرمائيد: بله، در نُسخ خطي دست كاري شده، چرا اين حرف ها؟ يك نكته براي ما شما ارائه بكنيد از نهج البلاغه، شما كه الحمدلله كتابخانه هايتان در نسخه هاي خطي را بستيد رو به مردم و نمي گذاريد كسي استفاده بكند در عربستان، خودتان استفاده مي كنيد. ما بارها و بارها تقاضا كرديم نُسخ خطي را در اختيار عموم قرار بدهند، نُسخ صحيح بخاري، نُسخ صحيح مسلم، نسخ دكتر رحمت، اما متأسفانه فقط نسخ بعد از قرن هشتم پخش مي شود، ولي ما قرار نيست و تعريف همه اين كتاب ها از همين نسخ قرن هشتم به بعد هم پيدا كرديم، ولي ايشان مزاح مي كردند، ما خوشحال مي شويم، 1 عكس، 1 نسخه صحيح نهج البلاغه براي ما بياورند، يا شروعش در آن گفته باشد، بله نام خليفه دوم بوده و خوشحالم كه ايشان از آن ادعايي كه اول فرمودند، به نام حضرت علي در نسخ موجود هست، دست برداشتند، گفتند: بله، بايد برويد سراغ نسخ خطي، حالا إن شاء ا... اگر نسخه خطي را هم ايشان پيدا كردند، ما خدمت همه عزيزان خواهيم گفت و اعتراف مي كنيم: بله، جناب خليفه دوم است.

سؤال:
خدمت مهمان شما سلام عرض مي كنم، خيلي ممنون از برنامه خيلي خوب شما و خيلي متشكر از آقاي مراد زهي كه زنگ زدند، ما استفاده كرديم از صحبت هايشان، اما خواهش مي كنم آقاي مراد زهي اگر صداي بنده را گوش مي كنيد شما از حمله و يورش آقاي امت در ايران با آن همه جناياتي كه مرتكب شدند حمايت مي كنيد، حالا من چند تا مدرك از چند تا كتاب هاي معتبر خود برادران اهل سنت مي خوانم، إن شاء ا... كه بيشتر تحقيق بشود.
آقاي مراد زهي گرامي كه از عالم هاي معتبر بعد اهل سنت هستند، چون ايشان عالم هستند، من اين مدارك را از آن كتاب معتبر علماي اهل سنت مي آورم كه در تاريخ ذكر شده، ببينيد برخي از علما گفتند: كه عمر بن خطاب هميشه از استفاده از كتبي كه از كشورها فتح شده به مدينه آورده مي شدند، مخالف بود و مي گفت: آن كتاب ها بايد بر احتياجات ما سؤال و قرآن نزد ما مي باشد ما را كفايت مي كند، و طبق دستور آن ها را به آتش مي سوزاندند به دستور آقاي عمر بن خطاب كتاب هايي ايراني سرشار از علم بود يعني علم از ايران برخاست و مصر سوزانده شد حال آنكه علم و فرهنگ تا آن زمان در مراكز اصلي و باستاني و تمدن بشري باقي بود از بين رفت موقعي كه به دستور آقاي عمر عرب ها به ايران حمله كردند در آثار هاي باستاني ما را آمدن سوزاندن كتاب هاي تاريخي و كتاب هاي علمي كه واقعاً كه مي توانست بشر بيشتر سعادت مند بشود آن ها را آتش زدند فقط به خاطر اين كه آقاي عمر بن خطاب عقيده اش اين بود كه كتاب الله براي ما كافي هست و بقيه همه بايد سوزانده بشود و كجاي قرآن گفته كه: شما مي توانيد اين كارها را بكنيد آقايان كه از حمله و شورش آن ها در ايران حمايت مي كنند آن ها را بيان بكنند خواهش مي كنم به عنوان مثال نقل كردند در اسكندريه مصر، عمرو بن عاص، والي آن ديار به دستور خليفه شروع كرد به اين كه كتاب ها بر حماميه هاي اسكندريه و سوزاندن آن ها در تنور ها و شش ماه طول كشيد تا همه سوخت و از بين رفت ولي در مقابل كار اينها حضرت أمير المؤمنين علي (عليه السلام) چه مي فرمايد؟ به پيروان خودشان، دانش را به خانه بياوريد ولي اين كه از مكان هاي دور دست باشد خود رسول اكرم فرمود: و دانش را بجويد حتي اگر در بخاري و چاينا باشد، در نهج البلاغه همچنين آمده دور از اختلاف يك مرد آزاده است كه چابلوسي كند و يا به ديگران حسادت ورزد جز اين كه در جست و جوي دانش باشد. همچنين در جريان فتح ايران در زمان خلافت عمر يكي از غنائمي كه به دست مسلمان ها افتاد، قالي بزرگ زربافت كاخ سفيد مدائن بود. كه اين قالي بيش از 305 سال ... .
استاد حسيني قزويني
من ضمن تشكر هم از حضرت عالي هم برادر عزيزمان جناب آقاي أبو القاسمي و هم از جناب مولوي مراد زهي كه آمدند و نكاتي ولي خب آخر يك مقدار ايشان تقريباً صحبت هايشان يك مقدار تند بود و تيز بود و ما اين انتظار را از ايشان نداشتيم كه به اين شكلي بخواهند صحبت بكنند
يك چند نكته اي را من ضمن تشكر از اين برادر عزيزمان من همان اول هميشه با ايشان حدود چهل دقيقه تلفني صحبت داشتم و بنا شد كه ايشان هر وقتي كه خواستند ده دقيقه، يك ربع، بيست دقيقه بيايند صحبت بكنند و ما هم صحبت مان را بكنيم اما نسبت به فرمايشات اين عزيزمان امشب كه نكاتي را فرمودند جناب آقاي أبو القاسمي هم جواب دادند و من فقط چند تا نكته را خدمت ايشان عرض كنم،
نكته اول كه ايشان فرمودند كه: بعضي از نسخه هايي كه در كتابخانه آيت الله مرعشي و آستان قدس هست كه آنجا به جاي لله بلاد فلان نوشته لله بلاد العمر والا بنده الآن چهل سال هست در قم هستم مخصوصاً اين قضيه را هم در كتابخانه آيت الله العظمي مرعشي نجفي تمام نسخه هايي كه مقدور بود در اختيار ما قرار دادند حتي نسخه هاي خطي بنده خودم تا به امروز يك مورد نديدم در نهج البلاغه لله بلاد العمر باشد هر كجا هست لله بلاد فلان هست حالا چرا آقا أمير المؤمنين لله بلاد فلان آورده گفتيم كه: يك بخش ديگري از خود بزرگان اهل سنت از علماي تقريباً سرشناس اهل سنت جناب دكتر صبحي صالح كه نهج البلاغه را ايشان نوشته ايشان در صفحه 350 خطبه 228 آنجا دارد «من كلامه (عليه السلام) ما يريد به بعض اصحاب» اينجا كاملاً روشن هست كه حتي ايشان هم مي گويد: مراد خليفه دوم در اينجا نيست، چون اين تعابيري كه در اين خطبه آمده با تعابيري كه أمير المؤمنين در خطبه شقشقيه دارد و در جاهاي ديگر مواردي دارد كه واقعاً امير مؤمنين (سلام الله عليه) با صراحت از خلفا انتقاد كرده در نامه 53 به مالك اشتر نخعي آنجا تعبير أمير المؤمنين اين هست: «فَإِن هَذَا الدينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً بِأَيْدِي الْأَشْرَارِ» اين دين در دست اشرار گذشته اسير بوده، در خطبه 150، تعبير أمير المؤمنين اين هست «حَتي إِذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ ص رَجَعَ قَوْمٌ عَلَي الْأَعْقَابِ وَ ذَهَلُوا فِي السكْرَةِ عَلَي سُنةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» اصلاً افراد گذشته را بر پيروي از سنت آل فرعون آقا أمير المؤمنين (سلام الله عليه) تشبيه مي كند و مضافا در خود بخاري، جلد 5، صفحه 82، حديث 4240 خود أمير المؤمنين بر مي گردد به خليفه اول مي گويد: «استبد علينا بالامر» او در حق ما در رابطه با خلافت استبداد كرديم معناي استبداد چيست؟ و بعد مي گويد: مي خواهي بيايي خانه من بيا ولي عمر را نياور، «كراهية المحضر عمر» من دوست ندارم با عمر هم محضر بشوم اصلاً دوست ندارم با آن بنشينم «و لم يكن يغايوا تلك الاشقر» و در طول اين شش ماه با خليفه بيعت نكرد گرچه ما معتقد هستيم بر اين كه در طول اين سه خليفه به هيچ وجهي بيعت نكرده مرحوم شيخ مفيد دارد «و المحققون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قط» أمير المؤمنين يك ساعت هم با آن ها بيعت نكرده در صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 152، حديث 4468، كتاب الجهاد، باب حكم قيد، آنجا كلاً أمير المؤمنين (سلام الله عليه) نظر خودشان را هم نسبت به خليفه اول، نسبت به خليفه، بله أمير المؤمنين بنا نداشت بيايد بالاي منبر نسبت به خليفه فحاشي كند، نسبت به آن ها كار شكني كند، چون هر گونه كار شكني با خلاف مساوي بود با نابودي اسلام با نابودي مسلمين حتي در آن موارد جنگ با ايران همان طور كه آقاي أبو القاسمي اشاره كردند خب قضيه، قضيه خليفه نيست، قضيه، قضيه اين هست كه اسلام در خطر هست مسلمان ها در خطر هستند، 150 هزار جنگ جو حكومت ايران آماده كرده و هدفش نابودي كل مسلمان ها، نابودي كل مسلمين هست اگر أمير المؤمنين مي آيد مي گويد: اگر تو بروي در جنگ تو كشته مي شوي يعني كشته شدن عمر در حقيقت آن روز حالا يا به حق يا به ناحق به عنوان عمود خيمه اسلام شمرده مي شود با كشته شدن خليفه روحيه سرباز هاي اسلام شكسته مي شود و اين باعث نابودي كل اسلام و كل قرآن از بين مي رود اين مسائل كاملاً واضح و روشن هست و نكته اي كه عزيزمان جناب مولوي مراد زهي داشتند به اين كه ما از نهج البلاغه حرف مي زنيم آقايان مي روند از ابو الفتوح براي شما عرض كردم ابن اعثم و فتوحات ابن اعثم و غيره مي آوردند عزيزم اگر شما دقت كنيد در همان مقدمه نهج البلاغه صاحب نهج البلاغه، گرد آوري نهج البلاغه ايشان آمده يك نمونه اي از خطبه هاي آقا أمير المؤمنين كه داراي فصاحت و بلاغت بود آورده در خيلي از كتاب هاي شيعه مثل امالي شيخ مفيد، براي شما عرض كنم احتجاج طبرسي و در جاي ديگر مفصل مقدمه خطبه آمده، ماخره خطبه آمده، خود نهج البلاغه ابن ابي الحديد آمده مقدمات اين قضايا را در كتاب هاي ديگر آورده الآن بزرگان شيعه تقريباً هشت، نه عنوان كتاب نوشتند، به نام مصادر نهج البلاغه خطبه هاي أمير المؤمنين كه آمده مصدرش كجا بوده با چه مقدمه اي، با چه انگيزه اي بوده، و بعد از اين خطبه چه اتفاقاتي افتاده، و قبلاً چه اتفاقي افتاده كه أمير المؤمنين خطبه را بيان كرده اينها را بزرگان ما در شروح شان ما آوردند مخصوصاً مرحوم شيخ حبيب الله خوئي در منهاج البراءه در شرح نهج البلاغه و در 21 جلد چاپ شده كه تمام اين نكات اين بزرگوار در آنجا اشاره كرده و اين كه ايشان فرمودند نهج البلاغه از ديدگاه شيعه أصح الكتب هست بعد از قرآن، نه عزيزم، همچنين چيزي را احدي نگفته و هر كس گفته باشد اشتباه هست، شيعه فقط يك كتاب را به عنوان صحيح من اوله الي آخره مي داند آن هم قرآن مجيد هست. بعد از قرآن مجيد هيچ كتابي را شيعه از باء بسم الله تاء تمت صحيح نمي داند تمام كتاب هاي شيعه، چه كافي باشد، چه تهذيب الأحكام باشد، من لا يحضره الفقيه، الإستبصار، بحار الأنوار، حتي نهج البلاغه تمامي اينها از روايت هاي صحيح السند و ضعيف سند هست بايد با بررسي سندي كنيم، اگر سندش با قواعد رجالي درست بود ما قبول مي كنيم، اگر درست نبود ما هم قبول نمي كنيم و نكته پاياني همان طوري كه آقاي ابوالقاسم اشاره كردند عزيزمان اگر آيات قرآن را بروند مطرح مي كنند نسبت به صحابه ما بارها گفتيم ما هيچ حرفي نداريم جناب آقاي مولوي مراد زهي يا هر كسي مي خواهد بيايد اصلاً ما بياييم يك بحث خوبي هشت، نه جلسه مناظره و گفت و گوي دوستانه داشته باشيم، صحابه از منظر قرآن، صحابه از منظر سنت، صحابه در گذر تاريخ ببينيم واقعاً نظر شيعه درست هست يا نظر اهل سنت درست هست، اگر واقعاً نظر اهل سنت درست بود ما رسماً اعلام مي كنيم، تسليم هستيم دست مان هم بالا و در همين شبكه جهاني ولايت اعلام مي كنيم ايها الناس براي ما ثابت شد نظر اهل سنت درباره صحابه صحيح هست. هر كسي كه پيامبر را يك ثانيه، يك لحظه ديد ديدن پيامبر او را مبدل مي كند به يك انسان تمام عيار عادل كه اگر ده ميليون زنا هم بكند، قتل هم بكند، جنايت هم بكند، خداي عالم او را به بهشت مي برد يعني مقام صحابه بالاتر از مقام پيامبر هست اگر اين را ثابت كردند ما قبول مي كنيم و اگر ما ثابت كرديم كه اين چنين نيست حتي همين آيه اي كه عزيزمان خواندم «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ أَشِداءُ عَلَي الْكُفارِ» شما ببينيد در آن پنجاه سال اول چه گذشت بر صحابه، آيا از مصاديق «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» بودند، اين سي هزار انسان بي گناهي كه در جنگ جمل كشته شد، اين صد و ده هزار انساني كه در جنگ صفين كشته شد، اين چهار هزار انساني كه در جنگ نهروان كشته شد، اينها آيا از مصاديق «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» بوده و يا اين درگيري هايي كه بين خودشان بودند و اين حدودي كه خود خليفه دوم بر برخي از صحابه اجرا كرده، براي شما عرض كنم شراب خوردند، شلاق زده و غيره، آيا اينها از مصاديق «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» بوده يا نه، يك مقداري دقت كنيم، فكر خودمان را، عقل خودمان را يك مقداري از آن چه از سباط هم شيعي و هم سني كنار بگذاريم بياييم يك مقداري بحث هاي چهره به چهره داشته باشيم چون ما مي آييم بحث مي كنيم يك جانبه بحث مي كنيم آن آقايان هم مي روند در منبر هايشان در ماهوارهايشان يك جانبه بحث مي كنند اين جوان براي شما عرض بكنم كم اطلاع هم پاي صحبت ما مي نشيند به به و چه چه مي زند پاي صحبت يك عزيز مولوي اهل سنت هم مي نشيند، به به چه چه مي زند در نتيجه سر در گم مي شود نمي داند آيا حرف ما درست هست يا حرف آن ها درست هست. بنده خودم بر اين عقيده هستم بحث صحابه از اساسي ترين بحث موارد اختلافي ميان شيعه و عزيزان اهل سنت هست اگر اينجا مسائل روشن بشود كل مباحث ديگر روشن خواهد شد. حتي من عقيده ام بر اين هست كه بحث امامت بحث خلافت همه متفرد بر بحث صحابه هست اگر بحث عدالت صحابه يا افسانه بودن اين عدالت روشن بشود يا حقيقت بودن عدالت روشن بشود ما بقيه قضايا به طبع قطعاً روشن خواهد شد من با همه اين احوال جز اين تغيير تندي كه جناب آقاي مراد زهي آخر فرمايشات شان داشتند يك مقداري حمله به شيعه بود غير از اين فرمايشات ايشان و فرمايشات متين معقول و عالي ديدم إن شاء ا... اميدواريم در بحث هاي بعدي هم با حضور آن عزيزمان و هم چنين عزيزان ديگر بيايند و يك خواهشي همين جا از برادر عزيزمان جناب مولوي مراد زهي مي خواهم داشته باشم كه وقتي بنا هست فرض بفرماييد بنده صحبت بكنم پنج دقيقه حالا هر چه مي گويم حالا يا درست يا نادرست شما بزرگواري بكنيد، تحمل بكنيد صحبت من تمام بشود يادداشت بفرماييد دوباره بياييد حرف هايي كه نادرست از من شنيده ايد نقل كنيد، بنده هم وقتي شما صحبت مي كنيد موظف هستم سكوت داشته باشم چون قطع كردن سخنان ديگران مخالف با سيره نبي مكرم، سيره ائمه و سيره بزرگان بوده، معمولاً ما در حوزه ضرب المثل را مي زنيم كسي كه دليل نداشته باشد ببيند دارد براي شما عرض كنم خلع سلاح مي شود وسط حرف ديگران مي پرد و اين نكته را هم از اين عزيزمان إن شاء ا... انتظار داريم در جلسات بعدي رعايت كنند همين طور دوستان ما هم وقتي مي آيند اين نكات را إن شاء ا... به حول قوه الهي رعايت كنند.

* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»