کد مطلب:2910 دوشنبه 8 شهریور 1389 آمار بازدید:120

تحليل و بررسي آيه غار 2
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:13:24

دانلود   16.8 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي نقوي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي در خدمت يكي از شاگردان برجسته آيت الله دكتر حسيني قزويني ، جناب آقاي يزداني هستيم .
سابقه استدلال به اين آيه شريفه غار را مطرح كنيد كه در زمان رسول خدا يا در سقيفه بني ساعده و يا در قرون اوليه اسلامي آيا سابقه اي دارد يا نه ؟
آقاي يزداني
بحث درباره آيه غار و استدلال به اين آيه از ديرباز و از قديم الايام در جوامع علمي و مناظرات مذهبي مطرح بوده است اما تاكنون در منابع اهل سنت يا شيعه دليلي يافت نشده كه ابوبكر يا يكي از اطرافيان و فاميلهاي او در زمان حيات رسول خدا به همراهي ابوبكر اشاره و يا به آن استشهاد كرده باشد .
سابقه استدلال به آيه غار طبق آنچه اهل سنّت استدلال كردند و ادعا كردند به سقيفه بني ساعده برميگردد كه خليفه دوم و همپيمان ديگر او عثمان بن عفان با مطرح كردن اين آيه بر شايستگي ابوبكر بر خلافت استدلال كردند و مردم را براي بيعت با او تشويق كردند عمر فرداي وفات رسول خدا بر منبر رفت و در حاليكه ابوبكر سكوت اختيار كرده بود اينچنين سخن ميگويد : « فَإِن يَكُن مُحَمَّدً قَد مَاتَ وَ إِنَّ اللهَ تَعَالَي قَد جَعَلَ بَينَ أَظهِرُكُم نُوراً تَهتَدُونَ بِهِ بِمَا هَدَي الله مُحَمَّدً وَ إِنَّ أَبَابَكر صَاحِبُ رسول الله ثَانِي إِثنَينِ فَإِنَّهُ أَولَي المُسلِمِينَ بِأُمُورِكُم فَقُومُوا فَبَايَعُوا » اگر محمد صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته خداوند در ميان شما نوري قرار داده است كه به وسيله آن به همان چيزي كه خداوند محمد را هدايت كرده هدايت شويد ابوبكر صاحب رسول خدا و ثاني اثنين است پس او سزاوارترين فرد براي حكومت بر شماست پس برخيزيد و با او بيعت كنيد .
محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح بخاري جلد 6 حديث 6793 كتاب الاحكام باب 51 باب استخلاص آمده است .
ابن كثير دمشقي متوفي 774 هم مطلبي را به همين صورت از عمر نقل كرده است ولي در كنار استشهاد به آيه
غار پير بودن ابوبكر را هم اضافه كرده است و جالب است كه عمر بلند شد و اينگونه سخن گفت : « يَا مَعشَرِ المُسلِمِينِ إِنَّ أَولَي النَّاسَ بِأَمرِ النَّبِي ثَانِيَ إِثنَينِ إِذ هُمَا فِي الغَارِ فَأَبُوبَكر الصِقَاقَ المُسّن : اي مسلمانان سزاوار ترين فرد به جانشيني رسول خدا كسي است كه در غار همراه او بوده و او ابوبكر پيشتاز و سالخورده و پير است » .
البدايهء و النهايهء جلد 5 صفحه 247 چاپ المعارف بيروت آمده است . البته نقل هائي ديگري هم هست كه ما از آنها ميگذريم و خود ابوبكر در زمان خلافتش در آن هنگام كه عده اي از يهودي ها از او خواستند كه پيامبر را توصيف كند او بجاي توصيف پيامبر داستان غار را اينگونه به اشتباه نقل ميكند : « مَعَاشِرَ اليَهُود لَقَد كُنتُ مَعَ النَّبِي فِي الغَارِ الهَاتَينِ فَلَقَد صَعِدتُ مَعَهُ لِلجَبَلِ الحِرَاءِ فَإِن لَفِي خُنضَرِ النَّبِي وَلَكِن الحَدِيث عَنِ النَّبِي شَدِيدٌ : اي گروه يهود من و رسول خدا در غار همانند دو انگشت به يكديگر نزديك بوديم و همراه او از كوه حراء بالا ميرفتيم درحالي كه انگشت كوچك من در انگشت كوچك پيامبر بود ولي سخن گفتن از پيامبر خدا بسيار مشكل و سخت است » .
تاريخ مدينه دمشق جلد 54 صفحه 197 آمده و نكته اي كه در اين روايت وجود دارد و قابل دقت است اين است كه كسيكه اين روايت را جمع كرده و ساخته فراموش كرده غاري كه ابوبكر به همراه رسول خدا در آن بوده غار حراء نبوده بلكه غاري در كوه ثور بوده .
وجود چنين مطالبي در اين روايات ديدگاه آن عده از افراد را تقويت ميكند كه ميگويند ابوبكر هيچگاه به اين مطلب استشهاد نكرده بلكه اين مطالب در زمانيكه جعل حديث رواج يافته و براي برخي از افراد چون كار پردرآمدي شده بوده است ساخته شده اند و گرنه در قرون اوليه اسلامي خبري از اين مطلب و استشهاد به آيه غار نبوده است .
آقاي نقوي
سؤال من اين است يكي از موارد استدلالهاي اهل سنت انتخاب ابوبكر بعنوان همراه از سوي رسول خدا است و ادعا كردند كه اين فضيلت بزرگي براي او محسوب ميشود و ثابت ميكند كه او از مؤمنان واقعي و صديق بوده است و شما وقتيكه ميخواهيد بيطرفانه اين آيه را تحليل كنيد جواب شما به اين استدلال چيست ؟
آقاي يزداني
فخر رازي از مفسران پر آوازه و نام آور اهل سنت در تفسير خودش ذيل اين آيه وجود دوازده دليل براي اثبات شايستگي ابوبكر استناد ميكند كه در مسأله چهارم ميگويد اين آيه بر فضيلت ابوبكر از چند جهت دلالت ميكند اول اين است كه پيامبر زمانيكه بسوي غار ميرفت بخاطر اينكه از كفار ميترسيد كه او را بكشند ابوبكر را با خودش برد و اين نشانه اين است كه ابوبكر انسان بسيار خوب و صديق و پاكي بوده است كه ميگويد : « فَلَولاَ أَنَّهُ عَلَيه السلام قَالَ كَأنَ قَاطِعاً عَلَي باطن أَبِي بَكر بِأَنَّهُ مِنَ المُؤمِنِينَ المُحَقِّقِينَ الصَّالِحِينَ الصِّدِّيقِينَ فَإِن لاَ لَمَّا أَصبَحَ نَفسَهُ فِي ذَلِكَ المُوضِع : ميگويد اگر پيامبر از باطن ابوبكر باخبر نبود او را هرگز با خودش نميبرد و پيامبر ميدانست كه ابوبكر مؤمن واقعي و صادق و راستگو و صديق است و به همين خاطر او را با خودش بطرف غار برد چرا كه ابوبكر اگر اينگونه نبود پيامبر ميترسيد كه او را با خودش ببرد » ممكن بود ابوبكر اگر باطنش برخلاف ظاهرش بود ممكن بود برود و دشمنان را راهنمائي كند و پيامبر را نشان دهد و اين فضيلت بسيار بزرگي براي ابوبكر است و در ادامه ميگويد : « وَ تَخصِيصُ ذَلِكَ بِهَذَا التَّشبِيهِ دَلَّ عَلَي مَنصَبِ العَالِم لَهُ فِي الدِّينِ : اينكه خداوند به پيامبر اكرم دستور داده ابوبكر را با خودش به غار ببرد ( چون همه كارهاي پيامبر بدستور خداوند بوده است و اين را همه مسلمانها قبول دارند ) و اين دستور خداوند يك شرافت بسيار بزرگي را براي ابوبكر ثابت ميكند » و خلاصه حرفش اين است كه پيامبر ابوبكر را از ميان همه اصحاب خودش انتخاب كرد و او را از ميان همه فاميل ها و صحابه ديگري كه داشت انتخاب كرد و اين نشانه فضيلت بزرگ ابوبكر است .
اما جواب چيست ؟ اثبات اين ادعاي فخر رازي در گرو اثبات مقدماتي است كه بنظر ميرسد كه هيچ يك از آنها تمام نباشد اولاً بايد ثابت شود كه همراه رسول خدا در غار ابوبكر بوده نه شخص ديگري و ثانياً بايد ثابت كنند كه ابوبكر بدستور رسول خدا در مكه مانده است و خود آن حضرت او را از ميان اصحاب انتخاب كرده نه اينكه خود ابوبكر بدنبال رسول خدا راه افتاده باشد و در نزديكي ها غار به رسول خدا پيوسته باشد كه هر دوي اين مقدمه با توجه به روايات صحيح السندي كه در منابع اهل سنت است قابل خدشه است و روشن است كه از خود آيه قرآن كريم هرگز ثابت نميشود كه همراه رسول خدا كي بوده است چون نه اسمي از ابوبكر آمده است و نه از هيچ فرد ديگري و تنها آيه قران كريم ميگويد يك همراهي با رسول خدا بوده كه اين همراه هميشه محزون و نالان بوده و هميشه پيامبر به او ميگفته « لاَ تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا » ولي او به سخن پيغمبر توجه نميكرده است .
روايات بسياري بر اين مطلب وجود دارد كه ثابت ميكند كه ابوبكر هرگز بهمراه رسول خدا در غار نبوده است بلكه قبل از رسول خدا به منطقه قُبا رسيده بود و آنجا نماز جماعت برپا بود و يكي از كسانيكه در نماز جماعت شركت كرده ابوبكر بوده است ، روايتي كه در صحيح بخاري صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن آمده است كه از نافع از إبن عمر نقل كرده است « قَالَ لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصبَهء مَوضِعٍ بِقُبَا قَبلَ مَقدَمِ رسول الله كَانَ يَأُمُّهُم سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه وَ كَانَ اَكثَرُهُم قَرآناً : از عبد الله بن عمر نقل شده كه وقتي مهاجران نخستين قبل از آمدن رسول خدا به منطقه عصبهء كه جائي در قباست رسيدند سالم مولي أبي حذيفه امام جماعت آنها را بر عهده داشت و او از همه بيشتر قرآن بلد بود » دليلش هم اين بود كه او از همه قرآن بيشتر بلد بود .
صحيح بخاري ـ جلد 1 ـ صفحه 246 ـ حديث 660 ـ كتاب الجماعهء و الامامهء ـ باب إمامهء العبد كالمولي
در اين روايت نگفته كه مأمومين چه كساني بودند و همين روايت در صحيح بخاري آمده كه نام مأمومين را هم ذكر كرده است و محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح خود باب الاستقذاء الموالي و موائده جلد 6 صفحه 2625 حديث 6754 اين روايت را نقل كرده كه « كَانَ سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه يَأُمُّ المُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ وَ أَصحَابِ النَّبِي فِي مَسجِدِ قُبَاءٍ فِيهِم أَبُوبَكر وَ عُمَر : سالم مولي ابي حذيفه مهاجرين نخستين را و اصحاب رسول خدا را امام جماعتشان را بعهده داشت و در بين نماز گذاران ابوبكر و عمر و ابوسلمه و زيد و بقيه ... بودند » پس طبق اين روايات اين دو در قبا بودند .
اين دو روايت در دو جا از صحيح بخاري نقل شده است بنابراين داستان همراهي ابوبكر با رسول خدا در غار با اين دو روايتي كه بخاري متوفي 256 در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل كرده زير سؤال ميرود چرا كه ميگويد قبل از آمدن رسول خدا عده اي از مهاجرين پشت سر سالم مولي أبي حذيفه نماز خواندند و آنها چه كساني بودند : ابوبكر و عمر ابوسلمه و زيد و عامر و ... .
و اين روايت ثابت ميكند كه اصلاً ابوبكر همراه رسول خدا نبوده است و در صحيح ترين كتاب اهل سنت هم آمده و اين دو روايت هر دو مكلمان همديگر هستند و جالب است كه شارحان صحيح بخاري هم به اين مطلب اعتراف كردند .
فخر الدين عيني متوفي 855 در شرح خودش بر صحيح بخاري به اين مطلب اعتراف ميكند كه طبق روايت إبن عمر ثابت ميشود كه ابوبكر قبل از رسيدن رسول خدا به قبا آنجا حضور داشته و نماز خوانده و ميگويد : « لاَ إِشكَالَ إِلاَّ عَلَي قَولِ إِبنِ عُمَر إِنَّ ذَلِكَ كَانَ قَبلَ مَقدَمِ النَّبِي : من ميگويم اشكالي بر اين مطلب نيست مگر بر نقل قول عبد الله بن عمر كه ميگويد داستان نماز خواندن ابوبكر پشت سر سالم مولي ابوحذيفه قبل از ورود رسول خدا بوده است .
عمدهء القاري شرح صحيح بخاري ـ جلد 24 ـ صفحه 254
اين اعتراف شارح صحيح بخاري است و به اين نكته نيز بايد توجه كنيم كه عمر و ابوبكر همواره و هميشه در سفر و حضر ملازم و همراه هميشگي هم بودند از روز اول تا آخرين لحظات عمر ابوبكر و در تاريخ كمتر نقل شده كه ابوبكر و عمر از همديگر جدا شده باشند و روايت بخاري هم همين مطلب را ثابت ميكند كه عمر و ابوبكر هر دو در اين نماز حضور داشتند قبل از ورود رسول خدا .
در نتيجه ثابت ميشود كه ابوبكر بهمراه نخستين مهاجران قبل از رسول خدا در قبا بوده است و اصلاً همراه رسول خدا نبوده است پس اصلاً اين حرف فخر رازي و ادعاي اهل سنت و اين همه سرو صدا به راه انداختن و تكفير مسلمانها و مخالفان اين آيه و بالاتر و پائين تر از لقمان حكيم همه افسانه است .
آقاي نقوي
جناب آقاي يزداني بر فرض اينكه ابوبكر به همراه آن حضرت باشد آيا شما دليلي داريد كه همراهي ابوبكر با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ثابت كند كه با اجازه آن حضرت نبوده است ؟
آقاي يزداني
ادلّه مختلفي ميشود در اينجا اقامه كرد كه بر فرض ابوبكر همراه رسول خدا بوده آيا اين همراهي ابوبكر با رسول خدا با اجازه رسول خدا بوده يا بي اجازه رسول خدا ؟ و روايات صحيح السند بسياري در منابع اهل سنت اين مطلب را ثابت ميكند كه اصلاً ابوبكر با اجازه رسول خدا همراه آن حضرت نشده است بلكه رسول خدا به تنهايي از مكه هجرات كرده و به نزديكي غار رسيده و بعد ابوبكر با راهنمائي اميرالمؤمنين عليه السلام به درِ غار رفته و آنجا با رسول خدا همراه شده .
اولاً خود آيه قرآن كريم شهادت ميدهد كه هيچ همراهي با رسول خدا هنگام خروج از مكه نبوده است و آيه در اينجا ميفرمايد : « إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ » آن هنگام كه كافران او را ( دقت كنيد كه ضمير را بصورت مفرد مي آورد نه بصورت تثنيه ) او را از مكه بيرون كردند در حاليكه دومين نفر بود و يك نفر بيشتر همراه نداشت در آن هنگام آن دو نفر در غار بودند ، يعني هنگام خروج يك نفر بود و در غار دو نفر شدند .
علامه شهاب الدين آلوسي متوفي 1270 كه از مفسران شهير و پرآوازه اهل سنت است در ذيل اين آيه نقل ميكند و اين چنين ميگويد : « فَإِنَّ اللهَ تَعَالَي أَذَّنَ لَهُ عَلَيه الصلاهء وَ السَّلام بِالخُرُوجِ حِينَ كَانَ مِنهُم فَكَانَ فَخَرجَ بِنَفسِهِ » وقتي خداوند به پيامبر اكرم اجازه خروج داد و آن اتفاقات افتاد ، رسول خدا به تنهائي خارج شد نه بهمراه شخص ديگري و يا ابوبكر و يا ديگران كه علماء اهل سنت تا چهار نفر را نقل كرده اند ، اگر ابوبكر در زمان خروج از مكه بهمراه رسول خدا بود بايد أخرج بصورت تثنيه مي آمد و أخرجا مي آمد نه بصورت مفرد ، همانطور كه در هنگام حضور در غار ضمير بصورت تثنيه آمده است « إِذْ هُما فِي الْغارِ » در زمان اخراج ضمير مفرد و در زمان حضور در غار ضمير تثنيه ميشود .
روايات بسياري هم در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت ميكند رسول خدا به تنهائي هجرت كرده است . ابن كثير دمشقي سلفي متوفي 774 در كتاب البدايهء و النهايهء فصلي را تحت عنوان فَصلٌ فِي سَبَبِ الهِجرَهءِ رسول الله بِنَفسِهِ ذكر كرده است و رويات مفصلي را در آنجا نقل كرده كه ثابت ميكند حضرت به تنهائي هجرت كرده و در تمام اين روايات هيچ اشاره اي كه رسول خدا ابوبكر را بهمراه خود برده باشد نشده است . « فَخَرَجَ رسول الله فَأَخَذَ قَبضهءً مِن تُرَابَ فِي يَدِهِ ثُمَّ قَالَ ... وَ أَخَذَ الله عَلَي أَبطَائِهِم عَنهُ فَلاَ يَرَونَ : رسول خدا به تنهائي از خانه خارج شد و مشتي از خاك را برداشت و بصورت مشركاني كه جلوي درب خانه بودند انداخت و بعد آياتي از سوره ياسين را قرائت كرد : « وَ جَعَلنَا مِن بَينِ أَيدِيهِم سَداً وَ مِن خَلفِهِم سَداً فَأَغشَينَاهُم فَهُم لاَ يُبصِرُونَ » .
اين روايت اصلاً صراحت دارد كه رسول خدا به تنهائي خارج شده و ابوبكري در آنجا نبوده است .
احمد بن حنبل متوفي 241 رئيس حنابله در مسند خود جلد 1 صفحه 348 حديث 3251 و عبد الرزاق صنعاني استاد بخاري در المصنف جلد 5 صفحه 389 و طبري در تفسير جامع البيان جلد 9 صفحه 228 همگي داستان هجرت رسول خدا را نقل كردند كه در اين روايت هيچ اشاره اي به همراهي ابوبكر با رسول خدا نشده است .
جالب است كه روايتي را كه احمد بن حنبل نقل كرده بزرگان اهل سنت سندش را تصريح كردند مثلاً ابن كثير بعد از نقل روايت احمد بن حنبل ميگويد : « وَ هَذَا إِسنَادٌ حَسَن » و ابن حجر اصغلاني متوفي 852 در البدايهء و النهايهء جلد 3 صفحه 181 اين روايت را حَسَن ميداند و آن را در فتح الباري جلد 7 صفحه 236 نقل كرده و تفسير كرده است .
اما اين مطلب و بخش دوم سؤال شما اين بود كه ما و همه مسلمانها ميدانيم كه هجرت رسول خدا بدستور رسول خدا صورت گرفته و حتي تمامي كارهاي رسول خدا بدستور خداوند بوده است اما بايد ثابت شود كه رسول خدا به ابوبكر گفته باشند ابوبكر تو بهمراه ساير مسلمانها هجرت نكن و بمان با من مهاجرت كن در حاليكه روايات در منابع اهل سنت عكس اين مطلب را ثابت ميكند كه احمد بن حنبل متوفي 241 در فضائل الصحابهء و مسند خود و طبراني متوفي 360 در معجم الكبير رواياتي را مفصل نقل ميكنند كه رسول خدا به تنهائي هجرت كرد « فَكَانَ المُشرِكُونَ يَرمُونَ رَسُول الله فَجَاءَ أَبُوبَكر فَعَلِيٌّ نَائِم وَ أَبُوبُكر يَحسَبُ وَ أَنَّهُ النَّبِي وَ قَالَ يَا نَبِيَّ الله فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ إِنَّ نَبِيَ الله قَد إِنطَلَقَ نَحوَ بِئرَ مَأمُوم فَأَدرِكُهُ فَانطَلَقَ أَبُوبَكر فَدَخَلَ مَعَهُ الغَار : بعد از اينكه رسول خدا مهاجرت كرد و از مكه خارج شد ابوبكر آمد به خانه پيغمبر در حاليكه علي ابن ابيطالب آنجا خوابيده بود و ابوبكر خيال كرد كسيكه اينجا خوابيده پيغمبر است » روايت واضح است ميگويد پيغمبر هجرت كرده بود اصلاً ابوبكر را خبر نكرده بود كه ابوبكر به خانه پيامبر آمد تا دنبال ايشان بگردد ديد علي آنجاست و از علي ابن ابيطالب سؤال كرد و او هم نشان داد كه پيامبر كجا رفته است و به كدام طرف رفته و بعد ابوبكر بدنبال رسول خدا آمد و نزديكي غار به رسول خدا ملحق شد و داخل غار شد ، پس اصلاً هيچ دليلي وجود ندارد كه ثابت كند پيغمبر دست ابوبكر را گرفته باشد كه ابوبكر بيا با هم برويم و هجرت كنيم .
مسند احمد ـ جلد 1 ـ صفحه 3053 ـ حديث 3062
حاكم نيشابوري همين روايت را مي آورد و ميگويد : « هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الإِسنَاد وَ لَم يُخرِجَا بِهَذِهِ الصِّيَاغِهء : اين روايت سندش صحيح است ولي بخاري و مسلم به اين صورت نقل نكردند » و عجيب نيست از آنها كه روايت را بصورت ديگري نقل كنند .
ذهبي در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت ميگويد : « صَحِيحٌ : سند صحيح است » و طبق مبناي اهل سنت اگر روايتي در مستدرك بيايد و حاكم و ذهبي آن را تصحيح كنند بمنزله ورود بر صحيحين است .
حيثمي هم همين روايت را نقل ميكند و ميگويد : « رَوَاهُ اَحمَد وَ الطَّبَرَانِي فِي الكَبِير وَ الأَوسَط بِالإِختِصَار وَ رِجَالُ اَحمَد رِجَالُ الصَّحِيحٌ غير ابي بلج الفزاوي و هو الثقهء : تمام راوياني كه احمد نقل كرده اين روايت را همگي راويان صحيح بخاري هستند غير از شخصيكه او هم مورد اعتماد است » .
اين روايت كه سندش هم صحيح است و بزرگان اهل سنت هم تصريح كردند و ثابت ميكند كه پيامبر به تنهائي سفر كرده است و بعد ابوبكر از دنبال رسول خدا راه افتاد پس انتخابي در كار نبوده است .
جلال الدين سيوطي در الدُّر المنثور روايت ديگري را نقل ميكند كه در اين روايت ميگويد : « أخرَجَ ابن مردويه و ابو نعيم بالدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما لَمَّا خَرَجَ رَسُولَ الله مِنَ اللَّيلِ لَحِقَ بِغَارِ الثُّورِ قَالَ وَ تَبَعَهُ أَبُوبَكر رضي الله عنه فَلَمَّا سَمِعَ رسول الله حَسَّ خَلفَهُ خَافَ أَن يَكُونَ كَافِراً فَلَمَّا رَأَي ذَلِكَ أَبُوبَكر رضي الله عنه فَنَحنَأَ وَ ذَلِكَ رسول الله عَرَفَهُ فَقَامَ لَهُ حَتَّي تَبَعَهُ فَأَبِي الغَارِ : ميگويد رسول خدا شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور رسيد و ابن عباس در ادامه ميگويد ابوبكر وقتي ديد رسول خدا شبانه از شهر خارج شده است بدنبالش راه افتاد و صداي حركتش بگوش رسول خدا رسيد و رسول خدا ترسيد مبادا يكي از دشمنان باشد كه او را دنبال ميكند وقتي ابوبكر اين مطلب را فهميد شروع كرد به سرفه كردن و رسول خدا صداي او را شناخت و ايستاد تا او برسد و ابوبكر هم همچنان بدنبال حضرت بود تا بغار رسيدند » .
الدر المنثور ـ جلد 4 ـ صفحه 196
اين روايت صراحت دارد و ثابت ميكند كه پيغمبر اصلاً خبر نداشت ابوبكر كجاست و ابوبكر بدنبال رسول خدا رفت و بعد با رسول خدا همراه شد و به داخل غار رفت .
پس طبق اين روايت رسول خدا به تنهائي به طرف غار حركت كرده و اصلاً ابوبكر را خبر نكرده تا چه رسد به اينكه او را انتخاب كرده باشد و اين انتخاب فضيلت بزرگي را براي ابوبكر ثابت كند !!!
طبيعي است كه اگر رسول خدا در آنجا ابوبكر را به همراه خود نميبرد و به او ميگفت تو برگرد من به تنهائي ميروم شكي نيست كه ابوبكر بعد از آن ممكن بود بدست مشركان قريش بيافتد و با توجه به شناختي كه ما از ابوبكر داريم و پيامبر هم او را خوب ميشناخت ممكن بود زير شكنجه هاي قريش جاي رسول خدا و مسير حركت را نشان دهد و از اينجا به اين خاطر رسول خدا مجبور شد كه ابوبكر را همراه خودش ببرد به داخل غار ، پس اين چه فضيلتي را براي ابوبكر ثابت ميكند ؟! كجا پيامبر ، ابوبكر را انتخاب كرده تا اين فضيلت بزرگي براي او باشد ؟!
دلائل ديگري را هم ميشود در اينجا آورد مثلاً كُز قيافه شناس فَبَك همان كسيكه مشركان قريش او را گرفته بودند تا اثر پاي رسول خدا را دنبال كند و جاي پيغمبر را پيدا كنند و در داستانهائي كه بزرگان اهل سنت در اين باره نقل كردند همگي به اتفاق گفته اند كه كُز قيافه شناس فقط و فقط ، تنها اثر پاي رسول خدا را در مسير غار دنبال كرد و هيچ اثري از اثر پاي ابوبكر نبود .
سؤال يكي از بينندگان :
من ميخواهم بگويم الآن هزار و چهارصد سال از اين جريان گذشته و كسيكه در موردش صحبت ميكنيد الآن در مدينه در كنار پيامبر دفن شده است ، چرا شما يكطرفه به قاضي رفتيد و هيچ كسي هم نيست از سني ها دفاع كند و حتماً چند سال ديگر هم ميگوئيد آن فردي كه در كنار پيامبر دفن است شخص ديگري است و ابوبكر و عمر نبوده است ؟
پاسخ آقاي نقوي :
اگر شما هزار و چهار صد سال است كه در تاريكي و در گمراهي و در ظلمت و در جهالت هستيد و اگر بعد از هزار و چهار صد سال يك نفر بيايد و به شما بگويد اگر ميخواهيد به ديگران بگوئيد كافرند چون اين فضيلت را منكر ميشوند و اين اصلاً وجود نداشته است ، آيا اشكال دارد ؟ آيا نميخواهيد بيدار شويد ؟
ادامه سؤال بيننده :
شما كه در هدايت هستيد و الآن هزار و چهار صد سال گذشته است و از طريق امام مهدي در حال هدايت كشور شماست پس چرا كشورتان اينگونه است ؟
پاسخ آقاي نقوي :
اولاً ما به كشور كاري نداريم و ثانياً هم ميگويم الحمد لله ما در هدايت هستيم و هزار چهار صد سال است كه همين هدايت را با تمام ظلمهائي كه شما و امثال شما و اولياء و بزرگان شما و حاكمان شما و خلفاء شما ميكردند ، ما در آن محدوده كه داشتيم الحمدلله تبليغ ميكرديم و به ديگران روشنائي را ميدادم و ديگران را نصيحت ميكرديم و آخر الأمر الحمدلله امروز مي بينيم كه ميليونها نفر هدايت شدند و غير از ميليونها هدايت نشدند و ما آن زمان هم انجام وظيفه ميكرديم و امروز هم انجام وظيفه ميكنيم .
حال اگر شما بفرمائيد كه با آن تبليغي كه كرديد چرا همه مسلمان نشدند ؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هم تبليغ كردند آيا همه مسلمان شدند و خداوند متعال هم كه ميفرمايد : « أللهُ وَلِيُ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَولِيَائُهُمُ الطَّاغُوتِ يُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصحَابُ النَّارِ هُم فِيهَا خَالِدُونَ : خداوند ولي كساني است كه ايمان آودند و خداوند آنها را از ظلمات و تاريكي بسمت نور مي آورد و بطرف هدايت مي آورد » .
ظرف را بايد نگاه كرد « أللهُ وَلِيُ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ » وقتي خداوند متعال آن نور و هدايت را ميدهد ، اگر كسي ظرفيت نداشته باشد و در كثافت و گمراهي و ظلمت ميخواهد باشد خوب باشد !
آقاي علاقي ( عالم اهل سنت )
انسان بصورت فطري اهل تحقيق است و دوست دارد كه بداند ديگران چه چيزي ميگويند و اين را بايد بر اساس صحيح استفاده كنيد و اگر بنا باشد انسان چيزي را از جايي پيدا كند و آن را حمل بر اينها كند كه مثلاً قطعاً اين مرد با آنها ارتباط دارد اين ظنّ است و ما در قرآن به مسئله ظن و شك برميخوريم كه مسئله ظنّ احتمال غريب به يقين است و مسئله شك پنجاه به پائين است و خداوند متعال فرموده شما به مردم ظن داشته باشيد و در مناسبات خود و در روابط بين انسانها بايد اصل را روي حسن ظنّ بگذاريم نه روي سوء ظن ، و اگر اين مسئله باشد و كسي اعتقاد داشته باشد كه با يهود سر و سرّي داشته است و ما اين را سؤال كردم كه چگونه بود از عمر در زمان خلافت خودش كه يهود را از جزيره عرب بيرون راند .
مسئله بعدي مسئله مالك بن نويره است كه اين مسئله حقيقت داشته است و من اين را تصديق ميكنم كه بوده و صحيح است و اين جاي انكار نيست ، و اين مسئله را ابوبكر انجام نداد بلكه خالد بن وليد انجام داد و حال بايد ديد كه پشت پرده اين صحنه چه مسائلي مورد بحث قرار گرفته كه حضرت عمر اصرار داشتند كه خالد بايد عزل شود و اين در كتاب الفاروق و در متون حديث و تاريخ هم موجود است و ابوبكر فرمود الآن شرايطي نيست كه شمشيري را كه خداوند بيرون كرده من نميتوانم آن را غلاف كنم و تعبير ابوبكر اين بود ولي عمر ناراضي بود و حضرت عمر در زمان خلافت خودش ايشان را عزل كرد از فرماندهي و اين واقعاً اين را بايد مد نظر داشته باشيم كه شرائط بگونه اي بود كه خالد فرمانده اي چيره دست و توانايي بود و در جزيره عرب هم مسئله مرتدين و مانعين زكات پيش آمده بود كه واقعاً مدينه در خطر بود و شرائط بگونه اي بود كه عزل ايشان با مشكل مواجه ميشد ولي عمر در زمان خلافت خودش او را عزل كرد و بعد از شهادت حضرت عثمان ميبينيم كساني را كه عثمان بن عفان را شهيد كردند حضرت علي هم نميتوانست اين قاتلين را به دست قانون بسپارد و توان اين مسئله را نداشت بخاطر اينكه چند هزار نفري كه در اين قضيه نقش داشتند عملاً امكان پذير نبود كه قصاص كنند ، آيا امكان پذير بود كه خالد بن وليد را عزل كند ؟ و مسئله تأويل چيزي ديگر است و اجتهاد هم چيزي ديگر است .
آيا اين اجتهاد درست بوده يا نادرست بود فقط خداوند ميتواند بيان كند و ما بايد حسن ظن داشته باشيم و اين حسن ظن در اصل اعتقاد اسلامي است بخصوص در شاگردان خاص پيامبر است و ما ميگوئيم كه در روابط بين انسانها اصل روي اعتماد است و در دين خداوند اعتماد سازي و اينكه مردم بايد با همديگر اعتماد داشته باشند ما در خيلي از آيات قرآن اين را ديديم .
پيامبر اكرم خيلي از جاها فرمودند كه به كسي گفت كه اين ظن و گماني كه تو داري آيا سينه اش را دريدي و به درون قلبش رفته اي ؟!
در خاتمه يك نكته درباره ايمان عمر عرض ميكنم كه به خدمت پيامبر اكرم ميرود و عرض ميكند اين پيامبر اكرم ما چند نفريم الآن و پيامبر اكرم ميفرمايند با شما چهل نفر شديم .
با اينكه امت در شرايط ناهنجاري قرار دارند و در شرايطي است كه امروز مسلمانها در حال ذلتند و به خطر همين موضوع ميگويد اي پيامبر خدا ما چرا اين ذلت را قبول كنيم و اجازه بفرماييد كه ما مانور دهيم و تظاهرات كنيم و به دنيا بفهمانيم كه امروز مسلمانها كم نيستند ، از آن لحظه بود كه صحابه ميگويند كه از آن روز كه عمر اين پيشنهاد را خدمت پيامبر عرض كرد و رسول خدا هم فرمودند چشم اين مسئله را اجرا ميكنيم و مسلمانها به ميدان آمدند و در يكي از ستونها سيد الشهداء و در يكي از ستونها عمر بن خطاب و رسول خدا بين اين دو صف حركت ميكرد و اينها فهميدند كه امروز در مسلمانها تغيير و تحولي بنيادي و ساختاري پيدا كردند و امروز مسلمانها كم نيستند .
آقاي يزداني
من منتظر بودم كه اگر كسي ادعاي مناظره ميكند حرفهاي درست علمي بزند و متأسفانه ايشان در اين پنج دقيقه اي كه وقت داشتند چيز خاصي نگفتند كه ارزش بحث كردن داشته باشد مثلاً ايشان ميگويند ما از شك نبايد پيروي كنيم و من هم در ابتدا گفتم كه اين ادعا كه عمر با يهوديان ارتباط داشته است در منابع معتبر اهل سنت آمده است و اهل سنت اين مطلب را نقل كردند كه عمر و حفصه دخترش بسيار بسيار علاقه داشتند به خواندن كتاب تورات يهوديان و از آنطرف هم باز اهل سنت نقل كردند كه لقب فاروق لقبي است كه يهوديان به عمر دادند نه پيامبر ، اين مطلب را كه ما نقل نكرديم بلكه اين ارتباط تنگاتنگ جناب عمر با يهوديان را ثابت ميكند كه اصلاً اين مطلب به ايشان ارتباط داشته و نداشته را خود بزرگان اهل سنت نقل كردند و ما هم از شك و ظن در اينجا استفاده نميكنيم .
ايشان اعتراف كردند كه خالد بن وليد آن اعمال زشت را انجام داده و بسياري از اصحاب رسول خدا را كشته و مالك بن نويره را كشته است و بعد در همين جا همان شب با زن او زنا كرده است ، سؤال من اين است كه ابوبكر صلاح ميدانست كه خالد بن وليد را رد نكند چون او دست راستش بود و چون در همه جنگهايي كه ابوبكر بر عليه مخالفانش داشت خالد بن وليد بعنوان دست راستش محسوب ميشد سؤال من اين است كه چرا خليفه اول حكم خدا را تعطيل كرد و خداوند دستور ميدهد كه هر كس زنا كرد بايد رجم بشود اما خليفه اول آنجا رجم نميكند ! چرا رجم نكرد ؟!
و اين داستان كه ايشان نقل كردند اختلاف بين عمر و ابوبكر را هم ثابت ميكند ، از طرفي گفتند كه از سيره شيخين پيروي كنيد و ما در اينجا بايد از سيره ابوبكر پيروي كنيم و يا از سيره عمر بايد پيروي كنيم ؟!! از عمر پيروي كنيم و خالد بن وليد را در اينجا رجم كنيم و يا از ابوبكر پيروي كنيم و او را آزاد كنيم و بگوئيم كه مجتهد است ؟!! بلاخره از چه كسي ما پيروي كنيم .
ايشان بحث عثمان را پيش كشيدند كه اميرالمؤمنين نتوانستند آنها را تحويل دهد ، اولاً قاتل اصلي عثمان سودان بن حمران بود و در همانجا توسط غلام عثمان كشته شد و اصلاً قاتل اصلي كه او بود و شميشر زده بود كشته شد و ديگر كسي قاتل عثمان نبود كه اميرالمؤمنين بخواهد او را تحويل ديگران بدهند ، دوماً خود اميرالمؤمنين خليفه پيامبر اكرم بود و همه قبول دارند و وقتيكه خليفه پيغمبر تصميمي ميگرد همه مسلمانها وظيفه دارند كه از او اطاعت كنند و عايشه و طلحه و زبير به چه مجوزي ميخواستند كه قاتلين عثمان را مجازات كنند و چه كسي به آنها جازه داده كه بيايند بر خلاف دستوري كه پيامبر داده بخواهند قيام كنند و بخاطر كشتن عثمان بيش از هزاران نفر را بكشند و چه كسي به اينها اين اجازه را داده است ؟!
ايشان سند اخراج يهوديان را هم ذكر نكردند و فقط گفتند كه عمر اخراج كرده است در حاليكه بيشتر يهوديان را خود رسول خدا اخراج كردند و دستور دادند كه بعد از من آنها را اخراج كنيد و اگر هم كاري كرده به دستور رسول خدا بوده است و از اين طرف ما قبلاً از منابع اهل سنت ثابت كرديم كه عمر ارتباط تنگاتنگي با يهوديان داشته است و احتمالاً مشكلي پيش آمده و ايشان خواسته اينها را اخراج كند .
و ديگر اينكه درباره ايمان خليفه اول بحثي را مطرح كردند كه من ميترسم ايشان ناراحت شوند وگرنه مطالبي در صحيح ترين كتابها اهل سنت وجود دارد كه ثابت ميكند كه خليفه دوم نسبت به ايمان خودش به پيغمبر شك داشته است و در صحيح ترين كتابهاي اهل سنت مثل صحيح بخاري اين مطلب مفصل آماده است كه خليفه دوم در صلح حديبيه در نبوت پيامبر شك داشته است و اين مطلب را ما در مقاله اي تحت عنوان بررسي بيعت رضوان بطور مفصل توضيح داديم و در آنجا مداركش كاملاً وجود دارد كه در آنجا خليفه دوم ميگفت من به نبوت پيغمبر در اينجا شك دارم و هيچوقت به اين اندازه اي كه در اينجا شك كردم شك نداشتم و دوستان ميتوانند مداركش را در اينجا ببينند كه هم از صحيح بخاري و هم از ديگر منابع اهل سنت با سند صحيح در آنجا نقل كرديم .
ولي اگر ايشان از مطالب علمي ميفرمودند استفاده بيشتري ميشد و اصلاً متوجه نشديم كه موضوع مناظره ايشان چيست و اصلاً قرار بود درباره آيه غار مناظره كنيم ولي بسراغ بحثهاي ديگري رفتند .
آقاي نقوي
من خدا را شكر ميكنم كه خداوند متعال اين توفيق را به ما داده كه ما ميتوانيم به دنيا نشان دهيم كه آقايان و خانمها علماي خودتان از اهل سنت اينها هستند و در زمان قديم در غار و كوه ها هر حرفي ميزدند و همين گونه مردم را هر طور كه ميخواستند گمراه ميكردند ولي امروز نميتوانند .
آقاي يزداني گفتند كه ما شيعه ها اين حرفها را نميزنيم بلكه اين در منابع اهل سنت است در حاليكه آقاي علاقي ميگفت كه من فكر كردم كه شما گفتي در فلان تلويزيون شنيدم و بعد ايشان از علماء اهل سنت هستند و حتماً هزار نفر پشت سر ايشان نماز ميخوانند و حتماً هزار نفر هم عقيده ايشان را قبول دارند و ... بزرگان و اولياء اينها هم همينطوري بودند ، شما خودتان بايد قضاوت كنيد .
آقاي علاقي ( عالم اهل سنت )
من دو مورد را خدمت شما عرض ميكنم ، فرمودند كه اگر عمر يهود را از جزيره عرب اخراج كرده باشد بدستور پيامبر اكرم بوده است و اين را اثبات ميكند كه عمر بن خطاب دستور پيامبر اكرم را اجرا كرده است.
من قضيه جنگ تبوك و انفاق و فداكاري كه عثمان بن عفان داشت را براي شما بيان ميكنم كه خدمت پيامبر اكرم و در حدود دويست مثقال طلا نزد پيامبر اكرم آوردند و در شبكه اهل بيت آقاي يزداني فرمودند كه عمر بن خطاب اهل مويز بوده است يعني اهل مشروب خواري بوده است و من ميخواهم مسئله عرق خوري عمر بن خطاب را اگر حقيقت داشته باشد من در همينجا اعلام ميكنم كه از اين عمر بيزارم ولي من ميخواهم كه اين واژه مويز را كه در تمام نصوص آمده اما واژه را به آن نپرداختند و اين سوء تفاهم متأسفانه در اينجاست كه مويز كه در اين نصوص آمده است بمعناي مشروب الكلي نيست و من از كتاب تاج عروس صفحه 145 عرض ميكنم كه مويز چيست ؟ يعني گرفته شده خرما بغير مست كننده است كه در ساخت شراب روي آن بحث شده است و مراد و مقصود و منظور از مويز گرفته شده خرما يا انگور است و در نمونه هاي ديگر هم كه آبش را ميگيرند در تمامي ميوه ها و طعامي كه از شكر يا عسل گرفته ميشود مانند انجير و جايز است خوردن آن مادامي كه مست كننده نباشد ، در اين نصوص اجازه خوردن اينگونه ميوه ها كه آبش را گرفته باشند وجود دارد ولو اينكه انسان بزرگ باشد مادامي كه خوردني باشد و مسكر نشده باشد الا زمانيكه تغيير پيدا كرده باشد و اگر مسكر و مست شده باشد در اينجا حرام ميشود ، نه اينكه مويز حرام باشد در حاليكه مويز را مشروب الكلي گرفتند و اين بدين معنا نيست .
سؤال يكي از بينندگان :
اولاً در خصوص آقاي علاقي كه اصلاً موضوع بحث را بطور كلي عوض كردند و از هر جايي يك سخني گفتند و ما آخر نفهميديم كه ايشان چگونه مناظره كردند ، اما درباره اينكه گفتند عمر يهود را از جزيرهء العرب بيرون راند اولاً پيامبر در وصيت خودشان نفرموده بودند كه يهود را از جزيرهء العرب بيرون كنيد بلكه مشركين و كفار را فرمودند و ثانياً اگر بيرون راندن يك يهود فضيلت است چرا ابوبكر اين فضيلت را انجام نداد و اين فضيلت را براي عمر گذاشت ! بنابراين خود عمر متخلف است .
در خصوص القاب صديق و فاروق كه در اسناد برادران اهل سنت است كه پيامبر اكرم فقط لقب صديق اكبر و فاروق را به اميرالمؤمنين دادند و حتي به حضرت اميرالمؤمنين فرمودند اي علي اگر كسي بجز تو خود را اميرالمؤمنين بخواند يا كسي او را بغير از تو اميرالمؤمنين بخواند او كافر است .
در خصوص ارتباط خليفه دوم با يهود كاملاً مسلم است و هيچ جاي انكار نيست ولي من فقط يك نمونه عرض ميكنم براي مثال عمر كعب الأحبار را بعنوان مشاور اعظم خود منصوب كردند و از اسمش هم مشخص است كه فردي يهودي بوده است و حتي در سفري كه عمر به بيت المقدس داشت او را همراه خود برد و ... .
در خصوص غار و همراهي ابوبكر با پيامبر اكرم همانگونه كه مستحضر هستيد همراه بردن ابوبكر هيچ فضيلتي را براي ابوبكر ثابت نميكند و بهترين فضيلت آن بود كه اميرالمؤمنين خطر را در آن شب پذيرفت و خود را در مقابل شمشير قرار داد و طبيعي بود خداوند براي سفر پيامبر به مدينه وعده سلامت داده بود و گفته بود كه حتماً پيامبر را حفظ خواهد كرد و بنابراين هيچ فضيلتي براي ابوبكر ثابت نميشود و در ضمن من در يكي از كتابهاي اهل سنت ديدم كه نوشته شده كه اين اصلاً خليفه اول نبوده بلكه منظور ابوبكر ديگري بوده است كه همراه با پيامبر اكرم بوده است .


سؤال يكي از بينندگان :
ما شيعه ها افتخاري بالاتر از اينكه حضرت علي در جنگ خيبر رفتند و خيبر را فتح كردند نداريم درحاليكه هيچكدام از اينها جرأت نكردند كه خيبر را فتح كنند و چه افتخاري از اين بالاتر كه در جنگ خندق هيچكس نتوانست برود ولي حضرت علي عمر بن عبدود را شكست دادند و در منابع اهل سنت هم موجود است كه پيامبر اكرم فرمودند تمام كفر در برابر تمام اسلام ايستاده است و چه افتخاري بالاتر از اين ؟؟؟
اين افتخاري كه ما شيعه ها داريم از ابتداي تاريخ و صدر اسلام بت پرستي نكرديم و خداوند هم در خزانه جواهرات خودش يك گوهري به نام عشق به ولايت را به ما داده است .
سؤال يكي از بينندگان :
از مناظره اين برادر عالم اهل سنت ما دو برداشت ميكنيم ، اول اينكه :
گنه كرد به بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري
ايشان آمده بودند كه درباره آيه غار صحبت كند ولي متأسفانه سر از شبكه اهلبيت و معني كردن لغت مويز در آوردند !!! و ثانياً ما فهميديم كه طبق اجتهاد علماء اهل سنت يك مرد مجاز است به خانواده مسلماني حمله كند و گوينده لا اله الا الله را بكشد و به زن او تجاوز كند و بعد هم لقب سيف الاسلام را بگيرد !!! اين عالم اهل سنت فكر كند بينند كه آيا با اينكار و با اين فتوا اسلام عزت پيدا ميكند ؟!!!
سؤال يكي از بينندگان :
اين آقاي سني مطرح كردند كه مويز مشروب الكلي نيست ولي من در شبكه ديگري ديدم كه با پنجاه سند اين موضوع را مطرح كردند و آن هم از منابع اهل سنت حتي در شبكه ظلمت گفتيم كه بيائيد و از اين موضوع دفاع كنيد كه آنها هم نيامدند و گفتند ما نمي آئيم و وقتي كه نمي آئيد متهم ميشويد و هر چيزي كه بماند الكل توليد ميكند در حاليكه داريم كه خودش ميخورد و وقتيكه ديگران ميخوردند آنها را شلاق ميزد پرسيدند تو كه خودت هم ميخوري گفت بله ولي من آب را با آن مخلوط ميكنم و اين من را مست نميكند و اين اقرار در منابع اهل سنت آمده است .
سؤال يكي از بينندگان :
بايد به برادران اهل سنت كه مي آيند براي ما آيه و حديث رو ميكنند شايد به جرأت بتوان گفت كه بيش از چند صد روايت داشته باشيم كه پيامبر اكرم فرمودند خليفه بعد از من علي است نه ديگري ، حال آنها يك سند بياورند كه پيامبر اكرم فرموده باشند خليفه بعد از من غير از علي است ما اين را قبول ميكنيم .
اگر علي در مسجد زكات داد و آيه هم نازل شد كه خليفه بعد از تو كسي است كه در مسجد زكات داد و پيامبر فرمودند به مسجد برويد و ببينيد كه چه كسي در مسجد زكات داده است و آمدند ديدند كه علي اينكار را كرده و در خيبر هم همين حرف را زد و ... و ما مفتخريم كه طابع كسي هستيم كه يك مرتبه هم بت پرستي نكرده است در حاليكه عمر به زور اسلام آورده است .
سؤال يكي از بينندگان :
ميخواهم به اين آقا تذكري بدهم كه از اين شراب خوردن و امثال آن ميگذريم ولي آيا كسيكه قرآن را آتش بزند و يا قرآن را بپوشاند و از بين ببرد حكم اين چيست ؟ مگر عثمان نبود كه از معاذ بن جبل و ابي حذيفه و سالم مولي و ابن مسعود قرآنها را جمع كرد و آنها را آتش زد و جرم شما فقط يكي دو تا نيست و حتي شما جرأت نداريد كه نام حضرت علي را ببريد و بجاي « صدق الله العلي العظيم » فقط ميگويد « صدق الله العظيم » و اسم علي را نميتوانيد ببريد و حتي حاضريد كه پيامبر را انكار كنيد تا عمر را اثبات كنيد ! اينها خودشان هم ميدانند كه هيچ مدركي ندارد و اين خلفاء ثلاثه اينقدر فجايع انجام دادند كه تاريخ را سياه كردند كه اصلاً يكي و دو تا نيست مثلاً بايد بگوييد كه عثمان بيت المال را به چه كساني داد ؟ و يا عثمان اين همه اموال را از كجا آورد ؟ و بعد از مرگش چقدر سرمايه داشت ؟ اينها را بايد توضيح دهيد .
سؤال يكي از بينندگان :
مناظره اي كه در امشب انجام شد خيري داشت و آن اين بود كه عدالت صحابه زير سؤال رفت و همين كه براي دفاع از عمر خالد را كوبيدند اين خودش جنگ سنگر به سنگر است و احتمالاً در آينده براي دفاع از عمر عايشه را ميكوبند و انشاء الله در آينده كم كم تمام سنگرهايشان كوبيده ميشود و روشنگري هايي كه بايد باشد به كمك خود اهل سنت انجام ميگيرد .