کد مطلب:2924 سه شنبه 23 شهریور 1389 آمار بازدید:82

تحليل و بررسي آيه غار 4
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:14:36

دانلود   17.08 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي نقوي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي در خدمت يكي از شاگردان برجسته آيت الله دكتر حسيني قزويني ، جناب آقاي يزداني هستيم .
آقاي يزداني
برخي از علماء اهل سنت معتقدند كه اين جمله « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » فضيلت و برتري ابوبكر را به اثبات ميرساند چرا كه معيت در اين جمله به معناي حفظ و مناسبت و حراست و همياري است و ثابت ميكند كه ابوبكر از محسنين و متقين بوده است زيرا خداوند در جاي ديگر از قرآن فرموده است : « إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ » ( سوره نحل آيه 128 ) و آلوسي متوفي 1270 نيز ميگويند اين معيت يك معيت خاص و ويژه است و ثابت ميكند كه ابوبكر از همه اصحاب رسول خدا برتر باشد چرا كه چنين امتيازي براي هيچ يك از اصحاب ثابت نشده است بلكه هيچ پيامبري معيت خداوند را علاوه بر خويش به يكي از اصحابش نسبت نداده است ، گويا اين فضيلت اشاره دارد به اينكه در ميان اصحاب پيامبر اسلام و ديگر پيامبران هيچكس همانند ابوبكر نيست .
روح المعاني ـ جلد 10 ـ صفحه 97 تا 100 ـ چاپ دارالاحياء بيروت
ابن تيميه هراني معيت خداوند با رسول خدا و ابوبكر را با معيت خداوند با موسي و هارون مقايسه كرده و مينويسد : « وَ أَخبَرَ رَسُول إِنَّ اللهَ مَعَهُ وَ مَعَ صَاحِبِهِ كَمَا قَالَ لِمُوسَي وَ هَارُون إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسمَعُ وَ أَرَي » رسول خدا خبر داد كه خداوند با او و همراهش است چنانچه خداوند به موسي و هارون فرمود من با شما هستم و همه چيز را ميشنوم و ميبينم .
منهاج السنهء ـ جلد 8 ـ صفحه 372
اما واقعيت مطلب چيست ؟ آيا اين صحت دارد يا ندارد ؟ در جواب بايد بگوئيم اولاً مراد از معنا معيت خداوند با تمام امت اسلامي است و شاهد بر اين مطلب تصريح مفسر نامدار اهل سنت حسين بن مسعود بقوي متوفي 516 است كه از او بعنوان محيي السنهء تعبير كردند و نوشته است نگراني ابوبكر از امت اسلامي بوده آنجا كه ابوبكر گفته بود « إِن أَقتُلُ فَأَنَا رَجُلٌ وَاحِدٌ فَإِن قَتَلتَ هَلَكَتِ الأُمَّهء » اگر من كشته شوم (يعني ابوبكر كشته شود يك نفر هستم ) ولي اگر شما يعني رسول خدا كشته شويد تمام امت هلاك ميشود .
تفسير بقوي ـ جلد 2 ـ صفحه 293
پس مراد از معيت ، معيت و همراهي با تمام امت است نه اينكه مراد از آن فقط ابوبكر و رسول خدا باشد و اگر هم فضيلتي باشد تمام امت اسلامي در اين فضيلت با ابوبكر شريك هستند .
ثانياً همانطور كه در جلسات گذشته بصورت مفصل توضيح داديم روشن است كه رسول خدا جمله « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » را براي رفع نگراني ابوبكر فرمود تا او را متوجه خداوند و قدرت و عظمت بي نهايت او نمايد و قدرت مشركان قريش را در برابر قدرت پروردگار ناچيز جلوه دهد اما آيا ابوبكر به اين سخن پيامبر خدا اطمينان كرد ؟ آيا از حزن و اندوه مداوم ابوبكر كاسته شد تا بتوانيم بگوئيم معيت ، معيت خاص باشد ؟
با توجه به نگراني مداوم و پي در پي ابوبكر و عدم اطمينان او به سخن پيامبر خدا منظور از معيت و همراهي خداوند در اين جمله هرگز نميتواند معيت خاص باشد بلكه مراد از آن همان معيت عام و جهان شمولي است كه همه عالميان از آن برخوردار هستند ، بله اين معيت در حق رسول خدا معيت خاص است اما در حق ابوبكر چنين نيست چرا كه به تصريح بزرگان اهل سنت معيت خاص خداوند همان ارسال آرامش و تأييد و نصرت الهي است و در فقرات بعدي آيه تنها شامل حال پيامبر شده است و ابوبكر از آن محروم مانده است كه در بررسي فقرات بعدي كه « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » مدارك آن ارائه خواهد شد .
علماء اهل سنت به ما پاسخ دهند كه اگر اين معيت در حق ابوبكر معيت خاص است پس چرا خداوند از انزال سكينه و آرامش براي او خودداري كرده است و او را با حزن و اندوه فراوانش رها كرده است و تنها رسولش را از آرامش ، تأييد و نصرت بي انتهاي خود را بر او برخوردار ساخته است .
ثالثاً حتي اگر بپذيريم كه مراد از معيت ، معيت پيامبر گرامي و ابوبكر باشد ولي در عين حال فضيلتي را براي او به اثبات نخواهند رساند چرا كه ابوبكر به طفيل وجود رسول خدا مشمول اين عنايت خاص شده است و خداوند بخاطر وجود نازنين پيامبرش جان ابوبكر را نيز نجات داده است همانطوري كه وجود پيامبر رحمت در ميان مسلمانان سبب شده است كه خداوند عذاب خود را بر آنان نازل نكند در آنجا كه ميفرمايد : « وَ مَا كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ ... » ( سوره انفال آيه 33 ) اي پيامبر تا تو در ميان آنها هستي خداوند آنها را عذاب نخواهد كرد .
شيخ طوسي شيخ الطائفه متوفي 460 استدلال بسيار زيبايي كرده كه در اين باره ميگويد : برخي گفته اند مراد از « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » تنها رسول خدا است حتي اگر مفاد از آن ابوبكر را نيز شامل شود فضيلتي را براي او به اثبات نميرساند « لِأَنَّهُ يَحتَمِلُ أَن يَكُونُ ذَلِكَ عَلَي وَجهِ التَّهدِيدِ كَمَا يَقُولُ القَائِلُ لِغَيرِهِ إِذ رَآهُ يَفعَلُ القَبِيحِ لاَ تَفعَل إِنَّ اللهَ مَعَنَا يُرِيدُ أَنَّهُ مُتَطَلِّعٌ عَلَينَا عَالِمٌ بِحَالِنَا » ميگويد حتي اگر مفاد از آن ابوبكر را نيز شامل شود فضيلتي را براي او به اثبات نميرساند چرا كه احتمال دارد هدف از آن تهديد و توبيخ باشد چنانكه براي سرزنش كسيكه عمل ناپسندي از او ديده شده ميگويند از اينكار بپرهيز كه خداوند با ماست يعني خداوند از اعمال ما آگاه و بر حال ما داناست .
تفسير التبيان ـ جلد 5 ـ صفحه 223
دليل چهارم : حتي اگر اين معيت در حق ابوبكر معيت خاص باشد ، اين معيت خاص در صورتي ميتواند سعادت ابدي شخص را تضمين كند كه عمل خلافي از او سر نزند و او را از زمره متقين و محسنين خارج و در زمره بدكاران و ظالمان قرار ندهد و ما نمونه هاي قرآني فراواني داريم كه يك زماني اشخاصي در زمره متقين و محسنين بودند اما با ايستادگي در برابر حجت خداوند در زمره بدكاران قرار گرفتند مثل بلعم باعورا كه از كساني است كه روزگاري مورد توجه خاص خداوند بود اما با بي تقوايي و ايستادگي در برابر حضرت موسي كه حجت خداوند در آن زمان بود سبب شد كه چنان مفلوك درگاه الهي شود كه در قرآن از مثل سگ براي او استفاده شده است آنجا كه خداوند ميفرمايد : « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا ... » ( سور اعراف آيه 176 ) مثل او همانند سگ هار است كه اگر به او حمله كني دهانش را باز و زبانش را بيرون مي آورد و اگر او را بحال خود واگذار كني باز هم همينكار را ميكند .
فكر نميكنم كه در قرآن مثلي بدتر از اين يافت شود كه بلعم باعورا را بخاطر ايستادگي در برابر حجت خداوند مستحق آن كرده است و همچنين اهل سنت معتقدند كه اهل بدر در انجام گناه آزاد هستند و هيچ معصيتي براي آنها نوشته نميشود در حاليكه تعدادي از افراد حاضر در جنگ بدر با فرمانهاي رسول خدا مخالفت و در صف منافقان قرار گرفتند و حتي مسجد ضرار را بنا كردند و هفته گذشته اشاره كرديم كه صعلبهء بن حاطب بدري در جنگ بدر حضور داشت اما در نهايت جزء بنا كنندگان مسجد ضرار شد و نيز او همان كسي است كه رسول خدا براي او دعا كرد تا ثروتمند شود و تعهد گرفت كه زكات و صدقات را بموقع پرداخت نمايد اما پس از آنكه به ثروت هنگفتي رسيد تعاهداتش را فراموش كرد و از زكات تعبير جزيه نمود و از دادن آن به نمايند رسول خدا خودداري كرد .
ابن اثير جزري متوفي 630 در اُثل الغابهء مينويسد : « صعلبهء بن حاطب الانصاري شَهِدَ بَدراً وَ هُوَ الَّذِي سَأَلَ النَّبِي أَن يَدعُوَ اللهَ أَن يَرزُقَهُ مَالاً » صعلبهء بن انصاري در جنگ بدر حضور داشت و او همان كسي است كه از رسول خدا درخواست كرد كه براي او دعا كند تا ثروتمند شود .
اُثل الغابهء ـ جلد 1 ـ صفحه 227
محمد بن جرير طبري متوفي 310 در تاريخ طبري جلد 2 صفحه 186 و ابن كثير دمشقي متوفي 327 در تفسيرش جلد 2 صفحه 403 و ابن ابي حاتم رازي متوفي 327 در تفسيرش جلد 6 صفحه 1880 و جلال الدين سيوطي متوفي 911 در الدر المنثور جلد 3 صفحه 277 و ديگر بزرگان اهل سنت اين مطلب را نقل كردند كه صعلبهء بن حاطب بدري از كساني است كه مسجد ضرار را بنا كرده اند .
همچنين قدامهء بن مضعون از كساني است كه در جنگ بدر در ركاب پيامبر خدا جنگيده بود اما بعدها دچار گناهان زشتي شد از جمله مرتكب شراب خواري شد و عمر بن الخطاب حد بر او جاري كرد و اين مطلب را ميتوانيد در كتاب الاصابهء جلد 5 صفحه 424 ملاحظه كنيد .
در نتيجه اينكه معيت در حق ابوبكر معيت خاص نيست شاهد مطلب ما هم عدم نزول سكينه و آرامش بر اوست و اگر هم باشد فضيلتي را براي او به اثبات نميرساند چرا كه ابوبكر با كارهايي كه بعداً انجام داد همانند هجوم به خانه صديقه طاهره سلام الله عليها و ايستادگي در برابر حجت خداوند و غصب خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام و ... اين اعمال به ظاهر نيك را تباه كرده است .
آقاي نقوي
حالا يكي از بخشهاي مهم آيه غار فقره « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » است كه برخي ادعا كردند كه خداوند آرامش و سكينه اش را بر ابوبكر را نازل كرده است ، اين مطلب آيا صحت دارد يا ندارد ؟ در اين باره اگر ممكن است تجزيه و تحليل بفرمائيد ؟
آقاي يزداني
يكي از مهمترين بخشهاي آيه غار كه تأثير بسياري در سرنوشت همراه رسول خدا دارد نزول سكينه است زيرا اگر ثابت شود سكينه فقط بر پيامبر خدا نازل شده است اين سؤال پيش مي آيد كه چرا سكينه بر همراه او نازل نشده است ؟ حال همراه ابوبكر باشد يا هر فرد ديگري ؟ اگر كسي از علماء و دانشمندان اهل سنت سؤال كند كه آيا اين مطلب ثابت نميكند كه مؤمني به همراه آن حضرت نبوده است ؟ بزرگان سني چه پاسخي خواهند داد ؟! و در آيات متعدد ديگر خداوند هر گاه سكينه اش را به رسول خدا نازل كرده است مؤمنان همراه او را نيز بي نصيب نگذاشته است اما چرا در اينجا سكينه و آرامشش را تنها بر پيامبرش نازل كرده است ؟! مثلاً خداوند در سوره توبه آيه 26 ميفرمايند : « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها » سپس خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و يا در سوره فتح آيه 26 مي فرمايد : « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِين » اما در آيه غار سكينه را فقط بر پيامبرش نازل كرده با اينكه ابوبكر در حزن شديد به سر ميبرد و به سكينه و آرامش احتياج فراواني داشت در عين حال خداوند آن را از ابوبكر دريغ و او را با حزن بي پايانش تنها گذاشت و فقط پيامبرش را از آرامش و سكينه برخوردار ساخت .
اين مطلب را وقتي بزرگان اهل سنت شنيده اند تلاش كردند كه از آن جواب بدهند مثلاً فخر رازي چند دليل مي آورد كه ضمير عليه در اين فقره به ابوبكر برميگردند و دليل اول او اين است كه طبق قواعد لغت عرب واجب است كه ضمير به اقرب المذكورات برگردد و در اينجا كلمه صاحب نزديكترين مرجع براي ضمير است پس خداوند سكينه اش را بر او نازل كرده كه در تفسير مفاتح الغيب ميگويد : « الوَجهُ الاَوَّل أَنَّ الضَّمِيرَ يَجِبُ عَودَهُ إِلَي أَقرَبِ المَذكُورَات وَ أَقرَبُ المَذكُورَات أَلمُتَقَدَّمُ فِي هَذِهِ الآيَهء هُوَ أَبُوبَكر لِأَنَّهُ تَعَالَي قَالَ إِذ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ » .
ما در جواب فخر رازي ميگوئيم كه اين سخن شما صِرف يك ادعاست و هيچ دليلي براي آن ذكر نكرده ايد و ادعاي بدون دليل ارزشي ندارد و چيزي را ثابت نميكند و هيچ يك از علماء نحويون هم اين مطلب را نگفته اند و بزرگان و مفسران اهل سنت با قاطعيت تمام از اين استدلال فخر رازي پاسخ داده و زحمت ما را كم كرده اند .
علامه رشيد رضا متوفي 1354 درباره اين ادعاي فخر رازي ميگويد « وَ غَوَّاهَا بَعضُهُم بِأَنَّ الأَصلَ فِي الضَّمِيرِ أَن يَعُودُ إِلَي أَقرَبِ مَذكُورٍ وَ هُم صَاحِبِهِ وَ لَيسَ هَذَا بِشَئٍ » برخي اين ديدگاه را تقويت كردند كه سكينه بر ابوبكر نازل شده زيرا اصل در ضمير اين است كه به اقرب المذكور برگردد در اين آيه اقرب المذكور كلمه صاحب است و اين استدالال پايه و اساس ندارد .
احد المنار ـ جلد 10 ـ صفحه 371 ـ ذيل آيه 40 سوره توبه
سيد محمد كنكاوي يكي از علماء معاصر و بزرگ اهل سنت نيز در اين باره مينويسد كه برخي اين ديدگاه را ارائه كردند كه ضمير در عليه به ابوبكر برميگردد زيرا اصل در ضمير اين است كه به نزديكترين مرجع گذشته برگردد و نزديكترين مرجع در اينجا كلمه صاحب است و بعد ميگويد : « وَ قَد رَدَّ أَصحَابَ الرَأيِ أَلأَوَّل عَلَي ذَلِكَ أَنَّ قَولَهُ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوهَا أَلضَّمِير فِيهِ لاَ يَصِّحُ اِلاَّ لِلنَّبِي وَ هُوَ مَعطُوفٌ عَلَي مَا قَبلِهِ فَوَجَبَ أَن يَكُونَ الضَّمِيرَ بِقَولِهِ عَلَيهِ عَائِداً إِلَي النَّبِي حَتَّي لاَ يَحضُرُ فِي الكَلاَمِ » صاحب نظران دليل اول را اينگونه رد كردند كه با توجه به اينكه ضمير جمله « وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوهَا » جز به رسول خدا نميتواند برگردد و اين جمله به ما قبل خود معطف شده است پس واجب است كه ضمير در عليه نيز به رسول خدا برگردد تا دو دستگي در آيه پيش نيايد .
تفسير البسيط ـ جلد 1 ـ صفحه 1955 ـ ذيل آيه 40 توبه
قرائني كه در متن كلام وجود دارد مرجع ضمير را معين ميكند و همانطور كه كنكاوي استدلال كرده بود فقرات بعدي آيه بهترين قرينه اند بر اينكه ضمير سكينته عليه به رسول خدا برميگردد نه به لصاحبه كه ما در ادامه مفصل اين مطلب را مطرح خواهيم كرد .
پس دليل اول فخر رازي بقول رشيد رضا ارزش علمي ندارد .
دليل دوم و سوم فخر رازي اين است كه رسول خدا بخاطر وعده خداوند بر نصرتِ بر قريش در كمال آرامش بود پس بايد سكينه بر او نازل نشود بلكه بر ابوبكر نازل شود و همچنين اگر سكينه بر رسول خدا نازل شده باشد لازم مي آيد كه قائل شويم رسول خدا پيش از اين خائف و محزون بوده و كسيكه خودش محزون و خائف است نميتواند ديگري را ( يعني ابوبكر را ) به آرامش دعوت كند .
ما در جواب ميگوئيم اولاً اين سخن فخر رازي با آيات ديگر قرآن كريم كه صراحت دارد خداوند سكينه اش را بر رسول خدا و مؤمنان نازل كرده در تضاد است همانطور كه خوانديم « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها » يا در سوره فتح « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِين » اگر رسول خدا همواره در سكون و آرامش بود و نياز به فرستادن سكينه ندارد چرا خداوند در جاهاي ديگر بصراحت از فرستادن سكينه بر آن حضرت سخن گفته است از اين گذشته دانشمندان و مفسران نامدار از اين سخن فخر رازي پاسخ داده و دلائل او را رد كرده اند كه به اختصار جواب برخي از آنها را ذكر ميكنيم .
مثلاً سيد محمد كنكاوي از بزرگان سني درباره نزول سكينه بر رسول خدا و معناي صحيح آن مينويسد اين سخن خداوند « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » بيان چيزهائي است كه خداوند بوسيله آنها پيامبرش را حفظ كرده است و سكينه اگر بمعناي سكون باشد يعني استقرار يك چيز بعد از تحرك آن و اگر بمعناي سَكَنَ باشد مراد آن چيزي است كه نفس با آن به آرامش ميرسد و اطرافيان خود و ديگران اطمينان پيدا ميكنند و مراد از سكينه در اينجا آرامشي است كه در قلب رسول خدا استقرار يافته بنحوي كه از جمع شدن مشركين در اطراف غار هيچ ابايي نداشت زيرا آن حضرت اطمنيان داشت كه دست مشركان به آن حضرت نخواهد رسيد و بعد در ادامه ميگويد : « وَ الضَّمِيرُ فِي قَولِهِ عَلَيهِ يَعُودُ إِلَّي النَّبِي أَي فَأَنْزَلَ سَكينَتَهُ وَ طُمَأنِينَتُهُ وَ أَمنُهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ أَيَّدَهُ وَ غَوَّاهُ بِجُنُودٍ مِنَ المَلاَئِكَهءِ لَم تَرَوهَا أَنتُم كَانَ مِن وَظِيفَتِهِم حَرَاسَتُهُ وَ صَرفِ أَغطَارِ المُشرِكِينَ عَنهُ » مراد از لشگريان تأييد كننده آن حضرت فرشته هايي است كه خداوند آنها را براي همين منظور فرستاده بود و ضمير در كلمه عليه به رسول خدا بر ميگردد يعني خداوند آرامش و طمأنينه و امنيت خود را به رسول خدا نازل كرده است و او را با لشگرياني از ملائكه كه شما نمي بينيد تأييد و تقويت كرد وظيفه اين فرشته ها حفاظت از رسول خدا و گرداندن چشمان مشركان از ديدن آن حضرت بود و در ادامه ميگويد : « وَ أَمَّا نُزُولِ السَّكِينَهء فَلاَ يَلزِمُ مِنهُ أَن يَكُونُ لِدَفعِ الفَزعِ وَ الخَوفِ بَل يَصِحُّ أَن يَكُونَ لِزِيَادَهءِ الإِطمِينَان وَ لِدَلاَلَهءِ عَلَي عُلُومِ شَأنِهِ » اما نزول سكينه مستلزم اين نيست كه همواره براي رفع ترس و بيم باشد بلكه اگر براي بيشتر شدن اطمينان و اثبات برتري مقام آن حضرت نيز باشد مشكلي ندارد .
تفسير البسيط ـ جلد 1 ـ صفحه 1955
حتي ابن كثير دمشقي سلفي كه وهابي ها حاضرند به سر او قسم بخوردند تصريح ميكند كه سكينه بر رسول خدا نازل شده است آنجا كه مينويسد : « وَ لِهَذَا قَالَ اللهَ تَعَالَي فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ أَي تَأيِيدِهِ وَ نَصرِهِ عَلَيهِ أَي عَلَي رَسُولٍ بِأَشهَرِ قَولِينِ » خداوند فرموده است كه خداوند سكينه اش را بر او نازل كرد يعني او را تأييد و ياري كرد يعني سكينه بر رسول خدا نازل شد بنابر قول مشهور تر از دو قول و بعد ميگويد برخي گفتند كه چون رسول خدا نياز به فرستادن آرامش نداشته است و هميشه در آرامش بوده بايد بگوئيم كه سكينه بر ابوبكر نازل شده است و در جواب اين عده ميگويد : « وَ هَذَا لاَ يُنَافِي تَجَدُّدَ سَكِينَهءً خَاصَّهءً بِتِلكَ الحَالِ وَ لِهَذَا قَالَ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوهَا أَيّ المَلاَئِكَهء » اين مطلب منافاني با تجديد نزول دوباره سكينه بويژه در وضعيتي اين چنيني ندارد و به همين خاطر خداوند فرموده است كه او را با لشگرياني كه شما نمي بينيد تأييد كرده است يعني با ملائكه .
تفسير ابن كثير ـ جلد 4 ـ صفحه 155
از همه اينها گذشته اگر كسي در خود آيه تدبر كند براحتي متوجه اين مطلب خواهد شد كه سكينه تنها بر پيامبرش نازل شده و نه بر همراه او و يكي از دلائل و قرائن ما وحدت سياق آيه است كه وحدت سياق در اين آيه حكم ميكند كه ضمير سكينته عليه به رسول خدا برگردد و نه به ابوبكر چرا كه از اول آيه تا آخر آن همه ضمائر مثل نصروه و اخرجه و لصاحبه و ايده همگي به رسول خدا برميگردد و نيز تمام مباحث مطرح شده در اين آيه بر محور ياري رسول خدا دور ميزند و يكي از مصاديق ياري و نصرت انزال سكينه بر قلب رسول خدا است و در حقيقت خداوند در اين آيه ميخواهد به مسلمانان گوشزد كند كه اگر شما او را ياري نكنيد خداوند او را ياري خواهد كرد همانطور كه در غار و در زمانيكه يك همراه بيشتر نداشت كه او نيز خود محزون بود بوسيله انزال سكينه بر قلب مباركش و لشگرياني كه شما توانايي ديدنش را نداشتند ياريش كرد .
دليل ديگر ما بر اينكه ضمير سكينته عليه به رسول خدا برميگردد نه به ابوبكر حذف جملاتي بعدي آيه بر جمله « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » است و توضيح مطلب اينگونه است كه اگر ضمير « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » به ابوبكر برگردد بايد ضمير جمله « وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » و همچنين جمله « وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلي وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا » نيز مربوط به ابوبكر باشد زيرا وحدت سياق دلالت ميكند كه هر دو جمله به يك نفر برگردد و نتيجه هر دو جمله شامل يك نفر شود .
قرناتي كلبي متوفي 741 از مفسران بنام و مشهور اهل سنت در اين باره ميگويد « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ أَلضَّمِيرُ لِلرَّسُولِ فَقِيلَ لِأَبِي بَكر لِأَنَّ النَّبِيُ نَزَلَ مَعَهُ سَكِينَهء وَ يُضَعِّفُ ذَلِكَ بِأَنَّ الضَّمَائِرَ بَعدَهَا لِلرَّسُولِ عليه السلام » ضمير به رسول خدا برميگردد اما برخي گفتند كه به ابي بكر برميگردد چون پيامبر خدا همواره در سكينه و آرامش بود اين نظريه ضعيف است زيرا ضمائر بعدي همگي به رسول خدا بر ميگردد .
التحصيل لعلوم التنزيل ـ جلد 2 ـ صفحه 76
به عبارت ديگر اگر خداوند سكينه اش را بر ابوبكر نازل كرده است بايد تأييد و نصرت ملائكه را نيز مربوط به ابوبكر بدانيم و اين به معنا است كه تأييد به جنود غير مرئي راجع به پيامبر خدا نباشد و نتيجه چنين برداشتي تناقض صدر و ذيل آيه است زيرا صدر آيه سخن از ياري و نصرت رسول خدا و اينكه خداوند هيچگاه او را تنها نگذاشته و در روزگاري كه جز يك نفر به همراه نداشت ياريش كرده است ولي ذيل آيه كه بايد سخن از نحوه ياري آن حضرت باشد به ناگاه سكينه اش را بر ديگري نازل ميكند و غير رسول خدا را با لشگرياني نامرئي ياري كرده است و اين تناقضي آشكار است .
آقاي نقوي
به عنوان آخرين سؤال براي اينكه ثابت شود كه واقعاً مطلب همانطوري كه شما بيان كرديد است سؤالم اين است كه آيا از بزرگان اهل سنت كساني هستند كه گفته باشند كه اين سكينه بر ابوبكر نازل نشده و فقط بر وجود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است ؟
آقاي يزداني
ما در پاسخ به سؤال قبلي هم بعضي از بزرگان را ذكر كرديم اما دو نفر ديگر را هم در اينجا نام ميبريم تا اين مطلب بصورت كامل ثابت شود ، ابن عطيه اندلسي متوفي 546 درباره آيه غار مينويسد « وَ قَالَ جُمهُورُ النَّاسِ الضَمِيرُ عَائِدٌ عَلَي النَّبِي وَ هَذَا أَقوَاهُ » غالب مردم اعتقاد دارند كه ضمير عليه به رسول خدا بر ميگردد و جمهور الناس معمولاً در جايي بكار ميرود كه نظريه مخالف نظريه اي شاق و غير قابل قبول باشد .
المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ـ جلد 3 ـ صفحه 76
زهيري نظريه پرداز و فقيه و مفسر و محقق معاصر اهل سنت هم در اين باره ميگويد : « وَ قَالَ جُمهُورٌ الضَمِيرُ عَائِدٌ عَلَي النَّبِي وَ هَذَا أَقوَاهُ وَ المُرَاد بِالسَّكِينَهءِ مَا يَلزِمُ عَلَي الأَنبِيَائِهِ مِنَ الصِّيَانَهءِ أَو لِحِيَاتَنَهُم » غالب مردم گفتند كه ضمير به رسول خدا بر ميگردد و اين ديدگاه قوي تري است و مراد از سكينه همان چيزي است كه خداوند بر انبيائش به منظور حفظ و نگهداري آنان نازل ميكند « وَ الخَصَائِصُ الَّتِي لاَ تُصلَحُ إِلاَّ لَهُم وَ النُّصرَهءَ وَ الفُتُوحَ عَلَيهِم فَقَدَ أَيَّدَ الله نَبِيَهُ وَ غَوَّاهُ و آذَرَهُ أَثنَاءَ الهِزَء بِالمَلاَئِكَهء » .
تفسير البسيط ـ جلد 1 ـ صفحه 863
در نتيجه ضمير عليه در « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ » به رسول خدا برميگردد و علماء اهل سنت مجبورند كه يكي از دو راه را انتخاب كنند كه يا بايد قبول كنند كه همراه با رسول خدا در غار شخصي بغير از ابوبكر بوده كه او مؤمن نبوده است و يا بايد جواب دهند كه چرا خداوند از انزال سكينه بر ابوبكر خودداري كرده با ينكه او شديداً به سكينه و آرامش نياز داشت .
حال اگر كسي ادعا كند كه مؤمني در كنار رسول خدا نبوده تا سكينه بر او نازل شود ، علماء اهل سنت چه پاسخي خواهند داد و ما اميدواريم كه علماء اهل سنت بصورت شفاف و واضح به اين سؤالات مهم كه ذهن جوانان شيعه و سني را مشغول كرده است پاسخ بدهند نه اينكه در شبكه هاي خودشان من را آماج تهمتها و فحاشي ها قرار دهند و من براي كسانيكه خود را عالم و دانشمند معرفي ميكنند اما بجاي مباحث علمي به توهين و افراط پناه ميبرند متأسف هستم .
در هفته گذشته در شب بعد از برنامه ما در مورد آيه غار در يكي از شبكه هاي اهل سنت كه معروف به شبكه ظلمت شده است يكي از كارشناسان ميگفت كه يك الف بچه آمده و تلاش ميكند با مزخرفاتي كه از اينجا و آنجا جمع ميكند كه نشان دهد كه خلفاء و اهلبيت با هم دشمن بودند و دشمن دين بودند و ... كسي كه حرفي براي گفتن ندارد عجيب نيست كه منطقي جز منطق فحاشي و بي ادبي نسبت به ديگران را در پيش نگيرد و بقول سعدي :
سنت جاهلان است كه چون به حجتت خشم فرو مانند ، سلسله دشمني بجمبانند .
من هر چه استدلال كردم از آيات قرآن و روايات صحيح السندي بود كه در صحيح ترين كتابهاي اهل سنت وجود دارد و اگر اينها مزخرف باشد شما ابتدا بيائيد در آيه غار « إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ » را تبديل به « إِذْ قَالَ » كنيد ! اگر قدرتتان ميرسد و بقيه چيزهائي كه به قول شما مزخرف هستند را در كتابهاي خودتان از جمله در كتاب صحيح بخاري و مسلم پاك كنيد ما چه گناهي كرديم كه صفحه به صفحه كتابهاي شما بقول خود شما مملو از مزخرفات است و اگر اينها عالم هستند و ادعاي كارشناسي دارند بيايند و به ما جواب دهند كه چرا خداوند بجاي استفاده ماضي از فعل مضارع استفاده كرده ؟؟؟ چرا در زمانيكه ابوبكر نياز شديد به آرامش و سكينه داشت خداوند به او هيچ توجهي نميكند و او را با غصه ها و گريه هايش تنها ميگذارد و آرامش را فقط به پيامبرش نازل ميكند ؟؟؟
در صدر اسلام نيز افرادي به سنّ اسامه ايراد ميگرفتند و ميگفتند كه چرا رسول خدا او را با اين سنّ كم بر ما امير كرده است و با همين بهانه از پيوستن به لشگر اسامه خودداري ميكردند كه رسول خدا صراحتاً فرمودند : « لعن اللَّه من تخلف عن جيش اسامة » و همين متخلفان از جيش اسامه بودند كه در غياب ياران و اصحاب وفادار رسول خدا خلافت را از مسير تعيين شده و اصلي خارج و خود بر مسندي كه هيچ تناسبي با آن نداشتند نشستند .
بعد هم گفتند كه ما در هفته گذشته اين مطلب را مطرح كرديم كه عمر با يهود روابط خاصي داشته است در حاليكه همه بينندگان شاهد هستند كه اصلاً من بويژه در هفته گذشته اين مطلب را مطرح نكرده بودم و فيلم اين مباحث هم موجود است و جناب علاقي كه از ائمه جمعه كردستان هستند من را با شخص ديگري اشتباه گرفتند و گفتند كه من در شبكه ديگري اين مطلب را گفتم در صورتي كه چنين چيزي نبوده است و من هم تكذيب كردم و توضيح دادم و ايشان هم در هفته بعد رسماً عذرخواهي كردم .
آقاي نقوي
روش اينها همين است و متاسفانه در تاريخ بزرگانشان هم همين اشتباه را كردند و خود اينها اصلاً نميدانند كه كي چه حرفي را زده است و همينطوري بدون علم نظر ميدهند و اين نشان ميدهد كه تشخيص اينها چگونه است .
سؤال يكي از بينندگان :
درباره اين آيه شريفه كه ميفرمايند « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » اين ضمير مورد اختلاف است اين آيه قرآن كه ميفرمايند ضمير « نا » را به كجا ارجاع ميدهد ؟ و اين متكلم مع الغير است ؟
شيخ طبرسي كه از علماء بزرگ شيعه است درباره آيه « فَأَمَّا مَنْ أَعْطي وَ اتَّقي » ( سوره لليل آيه 5 ) ميفرمايد اين آيه درباره ابوبكر صديق است كه ميفرمايد در تفسير مجمع البيان صفحه 74 اين را مطرح كرده است .
و مسلم است كه « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » درباره پيامبر و حضرت ابوبكر بوده است و اگر آن ضمائري كه ايشان ميفرمايند به پيامبر ارجاع داده شود پس « مَعَنا » را چكار ميكنند ؟
حاج آقا ما را به مراجعه به كتابهاي خودمان دعوت ميكند و ما هم ايشان را به مراجعه به كتابهاي خودشان ارجاع ميدهيم كه در آنجا كه نوشته شده است « فَأَمَّا مَنْ أَعْطي وَ اتَّقي » درباره حضرت ابوبكر است زيرا او آنها را آزاد كرده است .
مطلب ديگر كه خيلي مهم است اين است كه چيزهايي كه در شبكه ها پخش ميشود تمام اهل سنت را زير سؤال ميبرد بهتر است بجاي اينجور چيزها بيايند متحد شوند ، كسانيكه براي اسلام دلسوزي ميكنند بهتر است در برابر دشمنان اسلام كه هميشه به ضرر اسلام كار ميكنند متحد شوند و اين خداي نكرده ضربه زدن به اسلام هم هست و همه ما مسلمانيم و قبله ما يكي است ، منتهي بگونه اي جلوه ميدهند كه حضرت ابوبكر صديق كه رفيق غار پيامبر بوده است را زير سؤال ميبرد .
پاسخ آقاي يزداني :
من به تفسير مجمع البيان مراجعه كردم و ديدم كه چيزي كه ايشان گفتند برخلاف واقعيت است كه ايشان گفتند سوره ليل آيه 5 « فَأَمَّا مَنْ أَعْطي وَ اتَّقي » شيخ طبرسي گفته كه اين آيه درباره ابوبكر نازل شده در حاليكه در تفسير مجمع البيان جلد 10 صفحه 376 ايشان ميگويد : « وَ أَن إِبن زُبَير قَالَ أَنَّ الآيَهء نَزَلَت فِي حَقِّ أَبِي بَكر » نه اينكه خودش نقل كند و تفسير مجمع البيان نظرات مخالف را بيان كرده و بعد آنها را رد ميكند و اينجا هم از ابن زبير نقل ميكند و اين ابن زبير از دشمنان اهلبيت است و از او بيش از اين نبايد انتظار داشته باشيم و اصلاً سخنش براي ما ارزشي ندارد .
خوب است كه ايشان و ديگر بزرگان اهل سنت انصاف را رعايت كنند و مطلبي كه از كتابهاي اهل سنت بيان كردند كه سخنان ايشان را رد كنند بعنوان عقيده نويسنده مطرح نكنند و روي آن مانور ندهند .
و در رابطه با سخنهايي كه گفتند كه اين ضمائر از مسائل نحوي است و ما كاري به آنها نداريم و ما پس به چه چيزي كار داريم و از شرائط استاد قزويني اين است كه بر اساس لغت عرب و مسائل عربي مناظره كنيم و ما هم گفتيم كه لغت عرب و علم لغت عرب ميگويد كه ضمير حتماً بايد به پيغمبر برگردد و ما اينجا از ايشان سؤال ميكنيم كه چرا خداوند سكينه اش را بر ابوبكر نازل نكرد و در زماني كه ابوبكر شديداً به آرامش و سكينه احتياج داشت كه اشك سيل آسا از چشمانش جاري ميشد و ريشش را خيس كرده بود چرا خداوند سكينه اش را بر ابوبكر نازل نكرد ؟ و چرا او را تنها گذاشت ؟
اما درباره « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » مفصل توضيح داديم كه اين معيت در حق ابوبكر معيت خاص نيست و اگر معيت خاص بود خداوند آرامشش را به ابوبكر نازل ميكرد و او را از اين موهبت الهي محروم نميكرد اما ديديم كه خداوند اين موهبت را از او دريغ كرد .
آقاي نقوي :
در اين زمينه بايد عرض كنم كه بايد دقت كنيد كه در جلسه قبل در برنامه آقاي رضايي اصفهاني يكي از بينندگان تماس گرفتند و گفتند آقاي غلامحسين نجفي كه در پاكستان ايشان را شهيد كردند گفت كه در كتاب تحفه حنفيه نوشته شده كه رسول خدا حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم در حالت حيض با عايشه همبستر شدند !!! ببينيد اين نقل كرده است و من بعيد ميدانم كه يك طلبه ابتدايي و مبتدي و طلبه اي كه تازه وارد حوزه شده باشد ندانسته باشد كه در اينجا ناقل مسئول نيست ، اگر من روايتي را نقل ميكنم كه من مسئول نيستم ! به من كه نبايد نسبت كفر بدهيد بايد به كسي كه ميگويد و اعتقاد دارد بايد نسبت به كفر بدهيد .
اين واقعاً بي انصافي است كه برادران اهل سنت بدون اينكه توجه داشته باشند ميگويند در كتاب اهل شيعه آمده است در حاليكه اين نقل از كتاب اهل سنت است ، اگر موردي باشد لا اله را گرفتيد و بايد الا الله را هم بگيريد وگرنه انصاف نيست .
اين آقاي محترم اهل سنت گفتند كه ما مطالبي را بازگو نكنيم كه نشان دهد يك ميليارد سني زير سؤال نروند ، ما اينجا به اين كاري نداريم و به كسي انتقاد نميكنيم در صورتيكه بايد همه جانبه كار كنيم و انسان نبايد يك بُعدي باشد ما هم براي وحدت كار ميكنيم و هم مؤدب صحبت ميكنيم و هم حقايق بايد روشن شود بايد بدانيم كه حقيقت چيست ؟ و بدانيم در تاريخ اسلام بزرگان چه بلايي بر سر مسلمانان آوردند ؟
بهترين شبكه اي كه در سطح جهان براي وحدت كار ميكند شبكه جهاني ولايت است و بزرگان ما به ما اين اجازه را ندادند مگر نشنيديد در قصه امام حسن مجتبي كه فرد شامي به اميرالمؤمنين بد و بيراه ميگفت ، آيا امام حسين مجتبي مثل اين فرد جواب دادند ؟ آيا امام حسن مجتبي نميتوانستند ؟ در مدينه هم بودند و قدرت هم داشتند و ميشد او را به زمين بزنند و بگويند تو به پدر من توهين ميكني و ... ! ولي اينكار را نكردند ايشان از روشي وارد شدند و به او گفتند : تو خسته اي و گرسنه اي غذا ميخواهي ، سواري ميخواهي و مسكن ميخواهي من در خدمت شما هستم .
ما بايد روش ائمه عليه السلام را ادامه دهيم زيرا ائمه عليه السلام دست و زبان ما را بسته اند و ما نميتوانيم همانطور كه آنها حرف ميزنند حرف بزنيم .
سؤال يكي از بينندگان :
در خصوص مذاكرات هفته گذشته كه آقاي علاقي از كردستان تماس گرفتند بايد به ايشان بگويم كه جناب آقاي علاقي همانطور كه حضرت آيت الله قزويني فرمودند جوانان شيعه تمام برنامه هاي شبكه وهابيت را تحت نظر دارند و رصدر ميكنند و در اين راستا من هم به برنامه هاي شبكه هاي ظلمت نگاه ميكنم و سه هفته گذشته آقاي علاقي در تماس با برنامه دكتر ارشاد كه از شبكه ظلمت پخش ميشد در تفسير آيه شريفه به تشيع و شيعيان توهين نمودند و علي رغم اين خوش خدمتي و تملقي كه به شبكه ظلمت نمودند آنها بيش از ده دقيقه به او وقت ندادند در حاليكه در تمام شبكه هاي شيعه بيش از يك ساعت بحث ميكنند و به نظر ميرسد كه اين وهابي گري در آقا علاقي هم متجلي و متبلور است و ايشان هم مثل ساير برادران وهابي توهين به تشيع حرف ديگري بلد نيستند حتي در جلسه اي كه با آيت الله قزويني داشتم بخاطر اينكه به ابن تيميه و ابن جوزي ملعون خطاب كردم من را مورد سرزنش قرار دادند و در جلسه بعدي به من تذكر دادند .
علماء ما متاسفانه دست ما را بسته اند و زبان ما را بسته اند و كلام ما را بسته اند بخاطر اينكه ما با برادران اهل سنت وحدت داشته باشيم به ما هيچگونه اجازه نميدهند كه مطالبي كه در كتب اهل سنت است بيان كنيم حال اينكه اهل سنت و مخصوصاً وهابيت به تمام مقدسات ما و عقايد مسلم ما حتي به ساحت مقدس آقا امام زمان توهين و اهانت ميكنند و حتي در شبكه ظلمت متاسفانه نسبت به آقا امام زمان كلمه موهون را بكار بردند و حال آنكه به ما اجازه نميدهند كه عرايضي كه داريم بيان كنيم .
امروزه وهابيون چون بهانه و سندي براي اهانت مستقيم به مولا علي عليه السلام ندارند پدر آن بزرگوار حضرت ابوطالب را مشرك مينامند و به اين طريق به علي عليه السلام تهمت ميزنند و حال آنكه روانشناسان ميگويند كه هر كس آنطور كه فكر ميكند زندگي ميكند و خصوصاً در مورد عقايد فرد ، مثلا ميگويند تصورات ايدئولوژي خود فرد در انتخاب اسم فرزندانش متجلي است .
اگر ما بيائيم حضرت ابوطالب را در نام گذاري فرزندانش ملاحظه كنيم ميبينيم كه حضرت ابوطالب هيچكدام از فرزندانش را بعنوان عبد اللات و يا عبد العزي نام گذاري نكرده است و حال آنكه ابوبكر فرزند خودش را بنا به گفته آقاي يزداني عزي نامگذاري كرده است و درباره حضرت ابوطالب احاديثي وجود دارد مثلاً اينكه رسول الله فرمودند هيچوقت حضرت ابوطالب مشرك نبوده است و درباره كلام آقاي يزداني كه فرمودند در شبكه ظلمت به ايشان توهين شده است ، من هم ديدم كه به ايشان توهين كردند و به هر حال اينها بايد بدانند كه ملاك در اسلام ريش و سبيل نيست بلكه ملاك توانايي است اگر قدرت و توانايي داريد بيائيد ايشان را محكوم كنيد و اگر شما آقاي يزداني را محكوم كرديد من از عقايد شيعه خودم دست ميكشم و سني ميشوم .
اينها كساني هستند كه اسلافشان مانند عمر و ابوبكر هم ميگفتند كه علي بچه است و بنابراين براي كار خلافت شايستگي ندارد و اينها واقعاً ناب اسلام را كه ميرفت فضائلش مدينه فاضله اسلامي در همه جهان متبلور شود با همين كلام كه علي بچه است اين فضيلت را از اسلام گرفتند و امروز ما ميبينيم كه اسلام به چه روزي افتاده است .
سؤال يكي از بينندگان :
اين آقايي از اهل سنت كه در ابتدا تماس گرفتند گفتند كه ابوبكر در غار بوده است و غافل از اينكه آقاي يزداني گفتند اگر فرض باشد و در اين رابطه صحبت ميكردند كه اصلاً ابوبكر در غار نبوده است و بر فرض هم كه بوده باشد فضيلتي را براي او ثابت نميكند و دليل هم آوردند كه ابوبكر در غار نبوده است و شخص ديگري بوده است .
سؤال من اين است كه عده اي از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از جمله عمر و ابوبكر انديشه هاي جاهلي را به خود راه دادند و دشمن از پشت سر بر مسلمانان حمله كرد و قرآن از اين واقعه اين چنين گزارش ميدهد در سوره آل عمران آيه 154 « ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشي طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا » آيا صحيح است كه گناهان جاهلي را به خود راه دهند ؟ آيا درست است كه آنها را خليفه و جانشين پيامبر اكرم معرفي كنند ؟
سؤال يكي از بينندگان :
علماء وهابي سعي ميكنند كه حواس مسلمين را از كلام خداوند دور نگه دارند و به همين خاطر هم حاشيه سازي ميكنند تا مردم از حقايق دين خداوند مطلع نشوند در صورتيكه خداوند پيروي كنيد آنچه را كه بر شما نازل شده است و اين يعني كلام خدا را بخوانيد و در زندگي خود بكار بگيريد .
سؤال يكي از بينندگان :
اين مسئله اي كه مطرح است كه جهان اسلام بايد متحد شود گاهي صحبت اتحاد است و گاهي عمل به اتحاد است و ما ميبينيم كه كفار قرآن را پاره ميكنند و ميسوزانند و وقتي كه مي پرسيم كه آيا ميدانيد در اين كتاب چه چيزي است ميگويند ما نميدانيم و ما خدا را شكر ميكنيم كه خداوند دشمنانِ اسلام را احمق آفريد و ما خودمان نبايد كاري كنيم كه اينها سوء استفاده كنند مثلاً اينها باعث شدند كه شيعه و سني در عراق را به جان هم بياندازند و وقتيكه ديدند نشد بمب انداختند روي سر همه آنها .
يكي از آقاياني كه صحبت كردند گفتند چطور است كه بين شيعه و سني فرق خيلي كم است و درباره وضو صحبت كردند و ... ما بايد با هم باشيم و مطمئن هستيم كه اسلام ناب نه سني دارد و نه شيعه درحاليكه هم سني دارد و هم شيعه دارد پس ما نميتوانيم اينها را از هم جدا كنيم .
آقاي نقوي
اگر در اواخر برنامه نكته اي در نظر داريد براي ما بيان كنيد ؟
آقاي يزداني
سؤال خاصي نبود فقط بحث وحدت بود كه بايد عرض كنم ما خيلي مصر هستيم و معتقديم كه ما اصل وحدت را حفظ ميكنيم و حضرت آيت الله قزويني مفصلاً در اين باره هميشه صحبت كردند .