کد مطلب:2928 دوشنبه 29 شهریور 1389 آمار بازدید:72

تحليل و بررسي آيه غار 5
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:59:21

دانلود   27.32 مگابایت
سؤال اول: لطفا جمع بندي و خلاصه مباحثي را كه تا كنون در تفسير آيه غار داشته ايد، براي بييندگان توضيح دهيد تا بهتر در جريان مباحث قرار گيرند.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي اظهر الوجود ومنه بدأ كل حمدٍ و اليه يعود والصلاة والسلام علي شاهدٍ ومشهودٍ لكل موجود، محمدِ المحمود وآله ال الله الودود، سيما الحجة بن الحسن المهدي المنتظر الموعود.
سلام و درود فراوان و عرض ادب و احترام خدمت شما برادر محترم جناب آقاي مولايي عزيز و تمامي بينندگان گرامي شبكه شيعيان جهان. اميدوارم كه در سايه الطاف بي پايان پروردگار و توجهات خاصه حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، شاد و سر زنده باشيد.
ما در هفته گذشته استدلال اهل سنت به جمله «ان الله معنا» و جمله «فأنزل سكينته عليه» را مورد بررسي و نقد قرار داديم و گفتيم كه:
جمله «ان الله معنا» هيچ فضيلتي را براي ابوبكر به اثبات نمي رساند و معيتي كه خداوند در اين آيه از آن سخن گفته، در حق ابوبكر نمي تواند معيت خاص باشد؛ چرا كه اگر معيت خاص بود، خداوند از فرستادن آرامش و سكينه خود بر ابوبكر خودداري نمي كرد و او را با غصه هايش تنها نمي گذاشت.
حتي اگر فرض كنيم كه اين معيت در حق ابوبكر معيت خاص باشد، بازهم نمي تواند سعادت و خوشبختي او را تضمين كند؛ چرا كه خداوند در قرآن كريم افرادي را نام مي برد كه روزگاري جزء متقين و پرهيزگاران و از اولياي الهي محسوب مي شدند؛ همانند بلعم باعورا كه مستجاب الدعوة بود و هر دعايي را خداوند از او مي پذيرفت و اجابت مي كرد؛ اما با ايستادگي در برابر حجت خدا، حضرت موسي عليه السلام به جاي رسيد كه خداوند در قرآن كريم از بدترين مثل ها كه مثل «سگ» باشد در باره او استفاده كرده است.
حتي اگر قبول كنيم كه معيت در جمله «ان الله معنا» در حق ابوبكر معيت خاص باشد، او نيز با ايستادگي در برابر حجت خدا اميرمؤمنان عليه السلام غصب حق آن حضرت، هجوم به خانه صديقه طاهره سلام الله عليها و به شهادت رساندن آن حضرت و گناهان ريز و درشت ديگر اين اعمال به ظاهر نيك را باطل كرده است.
همچنين خداوند در آيه 12 سوره مائده خداوند در باره بني اسرائيل و يهوديان مي فرمايد:
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنيِ إِسرَْ ءِيلَ وَ بَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنيَ ْ عَشرََ نَقِيبًا وَ قَالَ اللَّهُ إِنيّ ِ مَعَكُم ...
خدا از بني اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب [سرپرست ] برانگيختيم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم!
بعد در آيه بعد مي گويد:
فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً...
ولي بخاطر پيمان شكني، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دلهاي آنان را سخت و سنگين نموديم
ما در بررسي جمله «فأنزل سكينته عليه» ثابت كرديم كه خداوند سكينه و آرامش خود را از ابوبكر دريغ و تنها رسولش را از آن بهره مند كرد كه ابن عطيه اندلسي، مفسر و لغت شناس مشهور و نامدار اهل سنت و همچنين وهبه زحيلي، نظريه پرداز، فقيه، مفسر و محقق معاصر اهل سنت تصريح كرده بودند كه:
وقال جمهورُ الناسِ الضميرُ عائدٌ علي النبي9 وهذا أقوي.
تفسير المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج3، ص36، دار الكتب العلمية ـ لبنان، الأولي، 1413هـ.
الزحيلي، الدكتور وهبة بن مصطفي، التفسير الوسيط، ج1، ص863، دار الفكر ـ دمشق، الطبعة: الأولي ـ 1422 هـ
و از علماي اهل سنت سؤال كرديم كه چرا خداوند سكينه و آرامشش را از ابوبكر دريغ كرد؛ با اين كه او در حزن و اندوه شديد به سر مي برد؛ به طوري كه نقل بزرگان اهل سنت، اشكهايش از ترس مشركان و سوراخ هاي كه در غار بود، سيل آسا بر گونه هايش جاري شده بود.
و با اين كه خداوند در هر جا از قرآنش، سكينه و آرامش بر رسول خدا ص نازل كرده، مؤمنان همراه او را نيز بي نصيب نگذاشته است كه سوره توبه آيه و توبه آيه 26 مي فرمايد:
أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَعَلَي الْمُؤْمِنينَ.
و گفتيم كه علماي اهل سنت مجبور هستند كه يكي از دو راه انتخاب كنند، يا بايد قبول كنند كه همراه رسول خدا در غار، كسي غير از ابوبكر بوده، يا بايد جواب دهند كه چرا خداوند از انزال سكينه بر ابوبكر خودداري كرده است؛ با اين كه او شديدا به سكينه و آرامش نياز داشته است.
اگر كسي ادعا كند كه مومني در كنار رسول اكرم نبوده تا سكينه بر او هم نازل شود اهل سنت چه پاسخي دارند؟
سؤال دوم: يكي از مطالبي كه اهل سنت نقل كرده اند، اين است كه خانواده ابوبكر و از جمله عبد الرحمن و اسماء نيز در هجرت رسول خدا صلي الله عليه وآله نقش داشته اند، اين مطلب با واقعيت هاي تاريخي تا چه اندازه صحت دارد؟
پاسخ:
فخرازي در يازهمين بحث خود پيرامون آيه غار مي گويد:
من الوجوهِ الدالّةِ علي فضلِ أبي بكر من هذهِ الآية إطباق الكل علي أن أبا بكر هو الذي اشتري الراحلةَ لرسولِ الله9 وعلي أن عبد الرحمن بن أبي بكر وأسماء بنت أبي بكر هما اللذان كانا يأتيانِهُما بالطعام.
وجه يازهم از وجوهي كه در اين آيه دلالت بر فضل و برتري ابوبكر مي كند، اين است كه او كسي بود كه براي رسول خدا مركب خريد و عبد الرحمن بن أبي بكر و اسماء بنت أبي بكر، كساني بودند كه براي آن دو غذا مي آوردند.
بعد در ادامه از رسول خدا نقل مي كند كه من ابوبكر بيش از ده روز در غار بوديم و غذائي غير از خرما كه آن را اسماء دختر ابوبكر مي آورد نداشتيم.
لقد كنتُ أنا وصاحبي في الغار بضعةَ عشرَ يوماً وليس لنا طعامٌ إلا التمر.
در حالي كه به اتفاق تاريخ نويسان و محدثان، رسول خدا و همراهش تنها سه روز در غار بوده اند.
بعد ادامه مي دهد:
زماني كه خداوند به پيامبرش دستور هجرت به سوي مدينه را داد، آن حضرت اين امر را با ابوبكر در ميان نهاد. پس ابوبكر به پسرش عبدالرحمن دستور داد كه براي آن ها، دو شتر و دو كجاوه و دو جامه خريده و يكي از آن ها را به رسول خدا اهداء نمايد.
اما اين مطلب تا چه با واقعيت هاي تاريخي سازگاري دارد؟
روشن است كه: خريد مركب توسط ابوبكر سخني است كه با حقايق تاريخي و ديگر روايات اهل سنت سازگاري ندارد؛ چرا كه طبق روايات، ابوبكر صاحب اين مركب ها بود و رسول خدا آن را از ابوبكر خريد. بخاري متوفاي256هـ در صحيح خود مي نويسد:
قال أبو بَكْرٍ فَخُذْ بِأَبِي أنت يا رسول الله إِحْدَي رَاحِلَتَيَّ هَاتَيْنِ قال رسول الله9 بِالثَّمَنِ.
ابوبكر گفت: پدرم به فدايت اي رسول خدا، يكي از دو مركب مرا بگير، رسول خدا فرمود: با پرداخت قيمت مي گيرم.
صحيح البخاري، ج3، ص1418، ذيل حديث 3692،كتاب فضائل الصحابة، بَاب هِجْرَةِ النبي9 وَأَصْحَابِهِ إلي الْمَدِينَةِ
پس خريدن مركب براي رسول خدا در كار نيست؛ بلكه فروختن مركب به آن جناب است. آيا فروختن مركب به رسول خدا مي تواند براي شخصي ارزش محسوب شود؟
در هفته هاي گذشته در برنامه شبكه ظلمت، مجري برنامه براي توجيه ارتباط خليفه دوم با يهوديان اصرار مي كرد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله با يهوديان نيز معامله مي كرده و درع آن حضرت در زمان وفات نزد يهوديان بوده است. اگر اين مطلب درست باشد، پس خريدن مركب از ابوبكر نيز فضيلتي براي او محسوب نخواهد شد.
اولاً: آوردن غذا توسط عبد الرحمن و اسماء بر فرض صحت، فضيلتي را براي ابوبكر به اثبات نمي رساند؛ بلكه حد اكثر فضيلتي است براي خود آنان؛
ثانياً: در جلسات قبلي نيز گفتيم كه عبد الرحمن يا همان عبد العزي بن أبي بكر از ملحدين و مشركين بود و تا زمان فتح مكه ايمان نياورده بود.
نووي متوفاي676هـ مي نويسد:
وكان عبد الرحمن اخا عائشة لأبويها وشهد بدرا وأحدا مع الكفار وأسلم في هُدنةِ الحديبية.
عبد الرحمن، برادر پدري و مادري عائشه بود، در جنگ بدر و حضور به همراه كفار حضور داشت، و در صلح حديبه اسلام آورد.
تهذيب الأسماء واللغات، ج1، ص275، دار الفكر ـ بيروت، الأولي، 1996م.
و در جنگ بدر و احد نيز از سرداران لشكر كفر بوده و قصد اصلي او نيز از شركت در اين جنگ كشتن پدرش ابوبكر بوده است؛ چنانچه ابن كثير دمشقي متوفاي774هـ مي نويسد:
بارَزَ يومَ بدرٍ وأحدٍ مع المشركين وأراد قَتلَ أبيه أبي بكر.
در جنگ بدر و احد به همراه مشركين حضور داشت، قصد او نيز كشتن پدرش ابوبكر بوده است.
البداية والنهاية، ج8، ص88، مكتبة المعارف ـ بيروت.
از طرف ديگر رسول خدا براي هجرت روش كاملا سرّي را براي رفتن به يثرب برگزيدند كه از اين نقشه جز امير مؤمنان% و صديقه طاهرهO فرد ديگري با خبر نبود.
حتي رسول خدا9 قضيه هجرت خود از معدود مسلماناني كه در مكه مانده بودند نيز مخفي كرده بود تا مبادا آن ها زير شكنجه نقشه هجرت آن حضرت براي قريش بازگو كنند، و نيز آخرين شبهاي ماه صفر را براي هجرت انتخاب كردند تا نور ماه سبب ديده شدن آن حضرت نشود، آن وقت چگونه امكان دارد كه شخصي همانند عبد الرحمن بن أبوبكر را كه در آن زمان ملحد و مشرك بود، با خبر كرده باشد؟
آيا عقل مي تواند چنين مطلبي را بپذيرد كه چنين شخصي، با چنين كينه اي نسبت به اسلام و مسلمانان و حتي پدر خويش، كمك كار رسول خدا9 و پدرش براي هجرت از مكه و تأسيس حكومت اسلامي باشد؟
در جلسات گذشته، گفتيم كه اسم او «عبد العزي» بوده؛ ولي وعده داديم كه مدارك اين مطلب را در اين بحث مطرح كنيم. اين مطلب در بسياري از كتاب هاي اهل سنت آمده است:
حاكم نيشابوري با سند صحيح از معمر بن المثني نقل مي كند:
كان اسمُ عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق في الجاهليةِ عبد العزي فسمّاهُ رسولُ الله (ص) عبد الرحمن.
المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 538، ح5999.
و در حديث 6001 نيز همين مطلب را از ابوبكر بن أبي شيبه، استاد بخاري نقل كرده است.
ابو نعيم اصفهاني متوفاي 430هـ در كتاب معرفة الصحابة مي نويسد:
كان اسمُه في الجاهليةِ عبد العزي فسمّاه النبيُ صلي الله عليه وسلم عبد الرحمن...
الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، معرفة الصحابة ج 4 ص 1815، رقم: 1812
بدر الدين عيني در عمدة القاري شرح صحيح بخاري مي نويسد:
وكان اسم عبد الرحمن في الجاهلية عبد العزي، وقيل: عبد الكعبة، فسماه رسول الله صلي الله عليه وسلم: عبد الرحمن
عمدة القاري، ج 9 ص 131
همين مطلب را نووي شارح صحيح مسلم در كتاب تهذيب الاسماء، ج1، ص275، و مزّي در تهذيب الكمال، ج16، ص556 و ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، ج6، ص133 در شرح حال عبد الرحمن بن أبي بكر نقل كرده اند.
بنابراين عاقلانه نيست كه بپذيريم شخصي همانند او، خطر افتادن به دست قريشيان خشمگين و زخم خورده را به جان خريده و براي پيامبر خدا غذا آورده باشد. با شناختي كه از عبد الرحمن وجود دارد، شك نداريم كه اگر دست او به پدرش و يا رسول خدا مي رسيد، بي درنگ قصد جان آنان را مي كرد و يا مشركين را از محل اختفاء آنان با خبر مي ساخت.
اما آوردن غذا توسط اسماء دختر ابوبكر
آوردن غذا توسط اسماء دختر ابوبكر نيز پذيرفتني نيست. براي اثبات دروغ بودن اين مطلب همين بس كه در روايت مورد استدلال فخررازي، از زبان رسول خدا نقل شده است كه آن ها بيش از ده روز در غار بودند و غذائي جز خرما نداشتند؛ در حالي كه به اتفاق شيعه و سني، رسول خدا و همراهش فقط سه شب در غار مانده اند نه بيش از ده روز.
از طرف ديگر، دانشمندان سني نقل كرده اند كه اسماء دختر ابوبكر در آن زمان باردار بوده و مدتي بعد كه به مدينه هجرت كرد، عبد الله بن زبير را در منطقه قبا به دنيا آورد. بخاري متوفاي256هـ در صحيح خود مي نويسد:
أنها حَمَلَتْ بِعَبْدِ اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ قالت: فَخَرَجْتُ وأنا مُتِمٌّ فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَنَزَلْتُ بِقُبَاءٍ فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءٍ.
عروه از پدرش از أسماء نقل كرده است كه او به عبد الله بن زبير باردار شد، اسماء مي گويد: از مكه خارج شدم؛ در حالي كه آخرين روزهاي بارداري خود را مي گذراندم، به طرف مدينه رفتم و در قباء ساكن شدم و او را در قباء به دنيا آوردم.
صحيح البخاري، ج3، ص1422، ح3697، كتاب فضائل الصحابة، بَاب هِجْرَةِ النبي9 وَأَصْحَابِهِ إلي الْمَدِينَةِ،
آيا پذيرفتني است كه زني حامله؛ به ويژه كه آخرين ماه هاي بارداري خود را طي مي كند، بتواند هر روز و به قول فخر رازي ده روز، خود را از مكه تا كوه ثور رسانده، از كوه بالا بيايد و غذا را نيز با خود حمل نمايد؟
سؤال سوم آيا روايتي در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام براي رسول خدا صلي الله عليه وآله و همراهش غذا تهيه مي كرده و او براي آن حضرت مركب و توشه سفر آماده كرده است؟
پاسخ:
بلي حقيقت مطلب آن است كه اميرمؤمنان% تنها كسي بود كه از داستان هجرت رسول خدا9 باخبر بود و تنها او مي دانست كه رسول خدا به كدام طرف رفته و در كجا به سر مي برد.
بنابراين آن حضرت هر روز به صورت مخفيانه توسط شخصي به نام عامر بن فَهِيره غذاي رسول خدا9 و همراهش را مي فرستاد و در روز سوم نيز اميرمؤمنان% بود كه براي آنان مركب تهيه كرد و آن را به كوه ثور آورد.
جلال الدين سيوطي متوفاي911هـ در الدر المنثور مي نويسد:
وأخرج ابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما... فَمَكَثَ هو وأبو بكر رضي الله عنه في الغارِ ثلاثةَ أيامٍ يَخْتَلِفُ إليهم بالطعام عامر بن فَهِيرَة وعليٌّ يَجَهِّزُهم.
ابن مردويه، أبونعيم در دلائل النبوة از ابن عباس نقل كرده اند:... رسول خدا9 و ابوبكر سه روز در غار ماندند، عامر بن فَهِيره در آن سه روز غذا مي آ ورد. علي% وسائل سفر را آماده كرد، پس سه شتر از نژاد بحرين خريد و يك راهنما كرايه كرد، سپس در يكي از ساعات شب سوم، علي% شتر و راهنما را آورد، رسول خدا9 مركب خود را و ابوبكر مركب ديگري را سوار شدند و به طرف مدينه حركت كردند، و قريشيان به دنبال او راه افتادند.
السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر، الدر المنثور، ج4، ص196، دار الفكر ـ بيروت ـ 1993
آلوسي متوفاي1270هـ نيز همين روايت را نقل و به آن استدلال كرده است
الآلوسي، السيد محمود، روح المعاني، ج10، ص96 ـ 97، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت.
و ابن عساكر متوفاي571هـ در تاريخ مدينه دمشق همين مطلب را نقل كرده است:
ابن عساكر، علي بن الحسن، تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص68، دار الفكر ـ بيروت ـ 1995.
در نتيجه خريد مركب توسط ابوبكر و نيز آوردن غذا توسط فرزندان وي كذب محض است و تنها به منظور انكار فضائل اميرمؤمنان% ساخته شده است.
سؤال چهارم: بحث بعدي اين است كه بر فرض تمام ادعاهاي اهل سنت درست باشد و آيه غار براي ابوبكر فضيلت محسوب شود، آيا فضيلت ابوبكر، با فضيلت خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام در بستر رسول خدا قابل مقايسه است؟
اهل سنت چگونه استدلال كرده اند و جواب ما چيست؟
پاسخ:
بلي، حتي بر فرض بپذيريم كه همراهي ابوبكر با رسول خدا در غار براي او فضيلت باشد و به قول بزرگان اهل سنت برترين فضيلت او نيز باشد، بازهم نمي تواند برتري او را بر اميرمؤمنان عليه السلام ثابت كند؛ چرا كه فضيلت خوابيدن در بستر رسول خدا و گرفتن جان عزيزش در كف دست، فضيلتي است بسيار برتر از فضيلت همراهي در غار.
اهل سنت براي اين كه ثابت كنند، فضيلت همراهي ابوبكر بهتر و برتر است به چند دليل استناد كرده اند كه ما اين دلايل را نقل و سپس نقد خواهيم كرد.
فخر رازي مي گويد:
دليل اول ما اين است كه: ما منكر اين نيستيم كه خوابيدن علي بن أبي طالب% در چنين شب ظلماني در بستر رسول خدا اطاعت عظيم و مقام بلندي است؛ اما ما مدعي هستيم كه:
أن أبا بكر بمصاحبتِهِ كان حاضراً في خدمةِ الرسول9 وعليٌ كان غائباً، والحاضرُ أعلي حالاً من الغائب.
ابوبكر با همراهي رسول خدا9 در خدمت آن حضرت حاضر بوده است؛ در حالي كه علي% غائب بوده است و فرد حاضر از فرد غائب، برتر است.
پاسخ:
تفاوت اساسي عمل اميرمؤمنان% با عمل ابوبكر در اين است اميرمؤمنان% به وعده رسول خدا ايمان كامل داشت؛ از اين رو از سر شب تا صبح با خيال راحت و بدون اين كه دچار كمترين حزن و اندوه شود، در بستر رسول خدا خوابيد و با وعده اي كه رسول خدا9 داده بود، مطمئن بود كه قريشيان نمي توانند به او آسيبي برسانند.
اين مطلب اوج ايمان و يقين وي را به سخنان و وعده هاي رسول خدا9 ثابت مي كند؛ اما ابوبكر به خاطر عدم اطمينان به سخنان پيامر خدا و از ترس كفار قريش، دچار حزن و اندوه پياپي شده بود و هر چه رسول خدا او را اين كار نهي مي كرد، در او اثري نداشت و طبق مداركي كه بيان شد ابوبكر بارها و بارها با بي توجهي به فرمان پيامبر خدا اين عمل را تكرار كرد؛ پس عمل ابوبكر بي توجهي به فرمان رسول خدا؛ اما عمل اميرمؤمنان% سراسر ايمان و اطاعت بوده است.
آيا عدم اعتماد به فرمان پيامبر خدا، با اطاعت محض از آن حضرت و ايمان و يقين به گفته هاي آن حضرت قابل مقايسه است؟
آيا حزن و اندوه ابوبكر، آن هم در كنار پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله با شجاعت و دلاوري اسد الله الغالب حضرت اميرمؤمنان% قابل مقايسه است؟
تفاوت ديگر ميان خوابيدن فضيلت اميرمؤمنان% با فضيلت ابوبكر در اين است كه اميرمؤمنان% به دستور رسول خدا9 در بسترش خوابيد؛ پس اين عمل آن حضرت اطاعت از فرمان پيامبر خدا است؛ در حالي كه همراهي ابوبكر با رسول خدا به دستور آن حضرت نبوده و بلكه بدون اجازه آن حضرت بوده است. ما اين مطلب را پيش از اين ثابت كرديم و گفتيم كه:
احمد بن حنبل متوفاي241هـ در فضائل الصحابه و مسند خود و طبراني متوفاي360هـ در المعجم الكبير و... نوشته اند كه:
علي% لباس رسول خدا9 را بر تن كرد و به جاي ايشان خوابيد. مشركان همان گونه كه رسول خدا9 را ناسزا مي گفتند، به ناسزاگويي پرداختند به گمان اين كه وي پيامبر خدا 9 است.
بعد مي نويسند:
فَجَاءَ أبو بَكْرٍ وعلي نَائِمٌ. قال: وأبو بَكْرٍ يَحْسَبُ أَنَّهُ نبيّ اللَّهِ قال: فقال: يا نبيّ اللَّهِ. قال: فقال له علي: إن نبيّ اللَّهِ9 قَدِ انْطَلَقَ نحو بِئْرِ مَيْمُونٍ فَأَدْرِكْهُ. قال: فَانْطَلَقَ أبو بَكْرٍ فَدَخَلَ معه الْغَارَ.
ابو بكر رسيد و گفت: اي پيامبر خدا. علي% به وي گفت: پيامبر به طرف چاه ميمون رفته اند. ابو بكر را چاه ميمون را در پيش گرفت و با حضرت به درون غار شد.
فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح3062، مؤسسة الرسالة ـ بيروت، الأولي، 1403هـ؛ همو، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، مؤسسة قرطبة ـ مصر؛ الطبراني، سليمان بن أحمد، المعجم الكبير، ج12، ص98، مكتبة الزهراء ـ الموصل، الثانية، 1404هـ ـ 1983م.
و گفتيم كه سند اين روايت هم صحيح است، حاكم نيشابوري در المستدرك و ذهبي در تلخيص المستدرك و هيثمي در مجمع الزوائد آن را تصحيح كرده اند.
المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص134، كتاب معرفة الصحابة، باب ذكر اسلام امير المؤمنين.
مجمع الزوائد، ج9، ص120، دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي ـ القاهرة، بيروت ـ 1407هـ.
بنابراين، حضور و يا عدم حضور در خدمت پيامبر مهم نيست، مهم اين است كه چه كسي از فرمان رسول خدا اطاعت و چه كسي سرپيچي كرده است.
فخر رازي در دومين دليل خود مي گويد:
علي% فقط در آن شب سختي را تحمل كرد؛ اما بعد از آن كه قريشيان فهميدند كه پيامبر9 غائب شده است، علي را رها كردند و مزاحم او نشدند؛ اما ابوبكر به خاطر اين كه سه روز با رسول خدا9 در غار بود، در محنت سخت تري به سر مي برد؛
فكان بلاؤه أشد.
پس مصيب او شديد تر بوده است.
اما ما در جواب مي گوييم:
محنت و سختي ابوبكر همان چند لحظه اي بود كه كفار قريش بعد از تعقيب جاي پاي رسول خدا9 به در غار رسيدند؛ اما وقتي آن ها بعد از ديدن تار عنكبوت مطمئن شدند كه رسول خدا9 آن جا نيست، ديگر محنت و سختي براي ابوبكر معني نداشت؛ مگر اين كه به خداوند و وعده اماني كه داده شده بود، اطمينان نكرده باشد.
اما اميرمؤمنان% از سر شب تا به صبح در بستر رسول خدا9 خوابيد؛ در حالي كه هر لحظه ممكن بود قريشيان با شمشير حمله ور شده و او را قطعه قطعه كنند.
اگر ابوبكر به سخنان رسول خدا9 و وعده خداوند اطمينان داشت، هرگز نبايد دچار محنت، مصيبت و حزن مي شد؛ چرا كه پيامبر خدا9 در كنار او بود و همواره تلاش مي كرد كه او را دلداري داده و از محنت و حزن او بكاهد؛ اما اميرمؤمنان% وجود نازنين پيامبر خدا9 را در كنار خود نداشت؛ اما به وعده اي كه آن حضرت به او داده بود، اطمينان كامل داشت و با قلب آرام و سرشار از ايمان تا صبح خوابيد بدون اين كه دچار حزن و اندوه شود.
سؤال پنجم: برخي از علماي اهل سنت گفته اند كه خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن ها بر اميرمؤمنان عليه السلام بوده است؛ چون بسياري از صحابه را او مسلمان كرده؛ پس فضيلت ابوبكر برتر از فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام است، جواب شما از اين مطلب چيست؟
پاسخ:
بلي، فخر رازي ادعا مي كند كه بسياري از صحابه به دعوت ابوبكر لبيك گفتند و مسلمان شدند
أنّه دَعا جمعاً من أكابِرِ الصحابة رضي الله عنهم إلي ذلك الدين، وأنهم إنّما قَبِلُوا ذلك الدِّين بِسَبَبِ دعوَتِه
اما علي بن أبي طالب در آن زمان بسيار كوچك بود و كسي را به اسلام دعوت نكرد و كسي با دعوت او مسلمان نشد؛ پس خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن ها بر علي عليه السلام بود
فكانَتْ تِلكَ الدَّرَجَةِ أفْضَل وَأَكْمَلْ.
و در نتيجه فضيلت ابوبكر بيشتر از فضيلت علي عليه السلام است.
در جواب مي گوييم:
اولاً: اين كه ايمان آوردن بزرگان صحابه به خاطر دعوت ابوبكر بوده باشد، توهين بزرگي به آن ها است؛ زيرا ثابت مي كند كه آن ها به حقانيت اسلام ايمان نياوردند؛ بلكه به خاطر اين كه ابوبكر از آن ها خواسته است كه اسلام را بپذيرند، مسلمان شده اند.
و نيز ثابت مي كند كه سخنان رسول خدا9 در آن ها تأثير نگذاشته؛ اما دعوت ابوبكر سبب شده است كه آن ها به اسلام ايمان بياورند. و اين توهين بزرگي به آن ها است.
البته شايد به همين خاطر باشد كه آن ها بعد از رحلت پيامبر خدا9 سفارش هاي آن حضرت را فراموش و بر مبناي درخواست ابوبكر در سقيفه جمع شدند و همان كسي را كه به خاطر او اسلام آورده بودند، به عنوان خليفه انتخاب كردند.
چگونه است كه آن ها سخنان خاتم پيامبران را قبول نمي كنند و وعده بهشت و رضوان الهي در ايمان آوردن آن ها تأثير گذار نيست؛ اما دعوت ابوبكر را مي پذيرند و اسلام مي آورند؟!!!
ابوبكر وعده چه چيزي را به آن ها داده بود كه ترديد نكردند و ايمان آوردند؟
نه تنها ابوبكر در مكه براي پيشرفت اسلام تلاشي نكرده است؛ بلكه شواهد تاريخي نشان مي دهد كه ابوبكر در برابر شكنجه مسلمانان توسط بزرگان قريش و مشركان مكه؛ همانند عمر بن خطاب سكوت مي كرد و هيچ عكس العملي نداشت
مثلا ابن هشام در السيرة النبوية و احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و... نقل كرده اند
ابوبكر مي ديد كه عمر كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدي بن كعب، را كتك مي زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد.
وهو يَضْرِبُها، حتي إذا مَلَّ قال: إني أعْتَذِرُ إليك، إنِّي لم أَتْرُكُكَ إلّا مَلَالَةً.
عمر مي گفت: اگر تو را كتك نمي زنم براي اين است كه خسته شده ام، از اين جهت مرا ببخش.
ابن هشام (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج2، ص 161، أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، النويري، (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162.
ابوبكر مي بيند كه عمر اين زن مسلمان را كتك مي زند؛ اما از او دفاع نمي كند؛ در حالي كه احمد بن حنبل در مسند خود مي نويسد:
اگر كسي ببيند مؤمني را ذليل ساخته اند و توانايي ياري او را داشته باشد؛ ولي ياري نكند، خداوند او را در قيامت در برابر چشم تمام خلائق ذليل خواهد ساخت.
من أُذِلَّ عِنْدَهُ مُؤْمِنٌ فلم يَنْصُرْهُ وهو قادرٌ علي أَنْ يَنْصُرَهُ أَذَلَّهُ الله عز وجل علي رؤوس الْخَلاَئِقِ يوم الْقِيَامَةِ.
الشيباني، احمد بن حنبل، مسند الإمام احمد بن حنبل، ج 3 ص 487، ح16828.
ثانياً: بني هاشم، دشمنان اصلي قريشيان به حساب مي آمدند و اگر دفاع بني هاشم و به ويژه رئيس آن ها؛ يعني جناب ابوطالب% از رسول خدا9 نبود، در همان اوائل دعوت، قبائل قريش كار را يكسره مي كردند.
به همين خاطر قريشيان كينه آن ها بيش از ديگر مسلمانان به دل داشتند. و به همين دليل بود كه تصميم گرفتند عهدنامه اي بنويسند و بني هاشم را از مكه اخراج و با آن ها هيچ نوع معامله اي انجام ندهند. بني هاشم سه سال در شعب ابوطالب زنداني شدند؛ در حالي كه بقيه مسلمانان و از جمله ابوبكر در مكه آزادانه زندگي مي كردند و با مشركان قريش آزادانه معامله مي كردند.
اگر قريشيان از دست ابوبكر عصباني بودند، بايد او را نيز به همراه بني هاشم از مكه اخراج مي كردند و عهدنامه را در باره او نيز اجرا مي كردند.
در تاريخ روايتي نقل نشده است كه در اين سه سال ابوبكر كمكي به بني هاشم و رسول خدا9 كرده باشد، نه جانش را به خطر انداخت و نه از مالش براي رفع مشكلات رسول خدا9 استفاده كرد.
در حالي كه طبق نقل بزرگان اهل سنت، اميرمؤمنان% در آن سه سال در كنار رسول خدا9 بود و به خاطر حفظ جان آن حضرت هرشب در بستر او مي خوابيد.
بيهقي متوفاي458هـ در دلائل النبوة، شمس الدين ذهبي متوفاي748هـ در تاريخ الإسلام و ابن كثير سلفي متوفاي774هـ در البداية والنهاية مي نويسند:
هنگامي كه مردم به بسترشان مي رفتند، رسول خدا9 را در رختخواب خودش مي خواباند؛ تا كساني كه قصد ترور او را دارند اين قضيه را ببينند؛ اما زماني كه مردم مي خوابيدند، يكي از فرزندان يا برادرانش را امر مي كرد تا در بستر رسول خدا9 بخوابد و رسول خدا را به بستر او مي برد تا آنجا بخوابد...
البيهقي، أحمد بن الحسين، دلائل النبوة، ج2، ص311، طبق برنامه الجامع الكبير؛ الذهبي، محمد بن أحمد، تاريخ الإسلام، ج1 ص 221، دار الكتاب العربي ـ بيروت، الأولي، 1407هـ؛ ابن كثير، إسماعيل بن عمر البداية والنهاية، ج3، ص84، مكتبة المعارف ـ بيروت.
ابن أبي الحديد معتزلي متوفاي 655هـ مي نويسد:
ابوطالب، بسيار مي ترسيد كه دشمنان رسول خدا9 با شناسائي خوابگاه آن حضرت شبانه هجوم آورند، به همين خاطر فرزندش علي را به جاي او در بستر مي خواباند،
ويَضْجَعُ إبْنَهُ علياً مَكانَه
علي% شبي فرمود: پدر جان ! من كشته مي شوم، ابوطالب فرمود:
اصْبِرَنْ يَا بُنَيُّ فَالصَّبْرُ أَحْجَي كُلُّ حَيٍّ مَصِيرُهُ لِشُعُوبٍ
قَدْ بَذَلْنَاكَ وَالْبَلَاءُ شَدِيدٌ لِفِدَاءِ الحَبيبِ وَابْنِ الحبِيبِ
لِفِدَاءِ الْأَغَرِّ ذِي الْحَسَبِ الثَّاقِبِ وَالْبَاعِ والكريم النجيب
إِنْ يُصِبْكَ الْمَنُونُ فَالنَّبْلُ يُبْرِي فَمُصِيبٌ مِنْهَا وَغَيْرُ مُصِيبٍ
كُلُّ حَيٍّ وَ إِنْ تَمَلَّي بِعَيْشٍ آخِذٌ مِنْ سِهَامِهَا بِنَصِيب
فرزندم! در اين بلا صبر كن، صبر كردن عاقلي است؛ زيرا سرانجام هر زنده اي مرگ است.
خداوند بلاي شديد براي جانفشاني در راه حبيب پسر حبيب مقدر كرده است
جانفشاني در راه كسي كه عزيز، داراي حسب روشن و شرف و كرم و ساحت وسيع باشد.
اگر مرگ به سراغت بيايد، علاجي براي آن نيست، هنگامي كه تير را مي تراشند، به برخي اصابت مي كند و به برخي نمي كند.
هر زنده اي اگر چه مهلتي دهند تا مدتي زنده باشد؛ اما سرانجام از مرگ بي نصيب نمي ماند.
إبن أبي الحديد، عز الدين بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج14، ص36، دار الكتب العلمية ـ بيروت، الأولي، 1418هـ.
همچنين ذهبي و ديگر بزرگان سني نوشته اند:
رسول خدا در حاليكه همه بني هاشم و بني المطلب همراه او بودند سه سال در شعب ماند تا اينكه رسول خدا همه مالش را در اين راه خرج كرد و همچنين ابوطالب و خديجه همسر رسول خدا همه اموالشان را خرج كردند.
وَاَنْفَقَ ابوطالب مَالَه، وانْفَقَتْ خديجة بنت خويلد مَالَه....
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1 ص 221، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1407هـ - 1987م؛
البداية والنهاية، ج 3، ص 84، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.
در كتاب المعيار والموازنه ابوجعفر اسكافي آمده است:
ثمّ فَكّرُوا فيما إمْتَحَنَ به علي بن أبي طالب من حَصارِ الشِعْبِ مع النبي صلي الله عليه وسلم،
اي مردم ! بينديشيد در باره امتحاني كه خداوند علي بن أبي طالب را در هنگامي در شعب به همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله در محاصره بود، و در برابر سختي ها و مشكلات صبر و تحمل كرد
وخَرَجَ حَمِيْدا مَحْمودا رضي الله عنه، وأبو بكر مع أهلِهِ في أمنٍ وسعةٍ.
اما ابوبكر به همراه خانواده اش در آسايش و امنيت بودند.
فهذه فضيلةٌ في بدءْ إسلامِهِم، ليس لأبي بكر مثلَها
اين فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام در آغاز اسلام بود كه ابوبكر از داشتن اين فضيلت محروم ماند و اين سخت ترين مصيبت هايي است كه بني هاشم تحمل كردند؛ چرا كه عرب با همديگر عهد و پيمان بسته بودند كه با بني هاشم معالمه نكنند، بني هاشم در امنيت نباشند تا اين كه پيامبر خدا را تحويل مشركان بدهند.
بعد در ادامه مي گويد:
وكان علي رضي الله عنه يَحْمِلُ إليهم الطعامَ مُسارقةً [ كانوا ] يمنعون من المبايِعة.
علي بن أبي طالب در حالت خفاء و بدون آن كه مشركان بفهمند براي شعب مواد غذائي خريداري مي كرد و به شعب مي برد.
المعيار و الموازنه، ص 88.
بنابراين، فضيلت همراهي ابوبكر در غار با فضيلت خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام هرگز قابل مقايسه نيست.
دوستان و عزيزان و جدانشان را قاضي قرار دهند، آيا كسي كه همواره جانش را فدائي رسول خدا ص كرده است، برتر است يا كسي كه در غار و در كنار رسول خدا همواره در حزن و اندوه به سر مي برده است؟
اميرمؤمنان عليه السلام تنها در جنگ احد بيش از هفتاد زخم در راه اسلام و دفاع از جان پيامبر را تحمل كرد؛ اما حتي روايت ضعيف در منابع خود اهل سنت يافت نمي شود كه ابوبكر حتي مشرك را در طول اين جنگ ها كشته باشد و يا حتي يك زخم در اين جنگ ها بر بردن او اصابت كرده باشد.
سؤال ششم: يكي از آياتي كه در فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام نازل شده آيه 207 سوره بقره «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه» است، آيا روايت صحيح السندي در منابع اهل سنت وجود دارد نزول اين آيه در باره اميرمؤمنان عليه السلام را ثابت كند؟
بلي طبق مدارك متعدد اهل سنت اين آيه شريفه در حق حضرت اميرمؤمنان عليه السلام نازل گرديدن است.
احمد بن حنبل متوفاي241هـ در فضائل الصحابه و مسند خود و طبراني متوفاي360هـ در المعجم الكبير و... از زبان ابن عباس حدود ده فضيلت از فضائل اميرمؤمنان عليه السلام نقل مي كند و از جمله مي گويد:
قال: وشري عَلِيٌّ نَفْسَهُ لَبِسَ ثَوْبَ النبي9 ثُمَّ نَامَ مَكَانَهُ.
علي% همان كسي است كه با جانش رضايت خداوند را خريد و با پوشيدن لباس پيامبر در بستر او خوابيد.
. الشيباني، أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح1168، مؤسسة الرسالة ـ بيروت، الأولي، 1403هـ؛ الشيباني، أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، مؤسسة قرطبة ـ مصر؛ الطبراني، سليمان بن أحمد، المعجم الكبير، ج12، ص98، مكتبة الزهراء ـ الموصل، الثانية، 1404هـ ـ 1983م.
حاكم نيشابوري متوفاي405هـ بعد از نقل اين روايت مي گويد:
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.
اين روايت سندش صحيح است؛ ولي بخاري و مسلم به اين صورت نقل نكرده اند.
النيسابوري، محمد بن عبدالله، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص143، دار الكتب العلمية ـ بيروت، الأولي، 1411هـ.
ذهبي متوفاي748هـ نيز در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت گفته:
صحيح.
المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص134، كتاب معرفة الصحابة، باب ذكر اسلام امير المؤمنين، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، دارالمعرفة، بيروت،1342هـ.
حافظ ابوبكر هيثمي متوفاي807 هـ نيز بعد از اين روايت مي گويد:
رواه أحمد والطبراني في الكبير والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحيح غير أبي بلج الفزاري وهو ثقة.
اين روايت را احمد و طبراني در معجم كبير و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل كرده اند، راويان احمد همگي راويان صحيح بخاري هستند؛ غير از أبي بلج فزاري كه او نيز مورد اعتماد است.
الهيثمي، علي بن أبي بكر، مجمع الزوائد، ج9، ص120، دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي ـ القاهرة، بيروت ـ 1407هـ.
ابوحامد غزالي متوفاي505هـ در كتاب إحياء علوم الدين مي نويسد:
علي% بر بستر رسول خدا9 خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحي كرد، من بين شما دو نفر برادري قرار داده و عمر يكي از شما را از ديگري طولاني تر كردم، حال كدام يك از شما زندگي را به ديگري ايثار مي كنيد، هر دوي آن ها زندگي را انتخاب كردند (هيچ كدام ايثار نكردند). خداوند به هر دوي آن ها وحي كرد، آيا نمي خواهيد همانند علي بن أبي طالب باشيد، بين او و محمد9 برادري قرار دادم، پس او بر بستر رسول خدا خوابيد و جانش را فداي كرد، و زندگي اش به نفع او ايثار كرد، به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد،
فكان جبريلُ عند رأسِه وميكائيلُ عند رجلَيْهِ وجبريلُ عليه السلام يقول: بخٍّ بخٍّ من مِثْلِك يا بن أبي طالب واللهُ تعالي يُباهِي بكَ الملائكةَ فأنزل الله تعالي: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه»
پس جبرئيل بر بالاي سر او و ميكائيل بر زير پاي او ايستادند و جبرئيل گفت: مبارك باد بر مثل تو اي پسر ابوطالب، خداوند به خاطر اين عمل تو بر ملائكه مباهات مي كند. سپس اين آيه نازل شد: « بعضي از مردم (با ايمان و فداكار)، جان خود را به خاطر خشنودي خدا مي فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
الغزالي، محمد بن محمد، إحياء علوم الدين، ج3، ص258، دار االمعرفة ـ بيروت.
همين روايت را ابو علي تنوجي متوفاي384هـ در المستجاد، ابن اثير جزري متوفاي630هـ در اسد الغابه، ثعلبي متوفاي427هـ و ثعالبي متوفاي875هـ در تفسيرشان، عاصمي شافعي متوفاي1111هـ در سمط النجوم العوالي، ابو سعيد خادمي متوفاي1156هـ در بريقة المحمودية و... نقل كرده اند.
التنوخي، المحسن بن علي، المستجاد من فعلات الأجواد، ج1، ص1، طبق برنامه الجامع الكبير؛ الثعلبي، أحمد بن محمد، الكشف والبيان، ج2، ص126، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، الأولي، 1422هــ2002م؛ الجزري، علي بن محمد، أسد الغابة، ج4، ص113، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، الأولي، 1417هـ؛ الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج2، ص126، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت؛ العاصمي، عبد الملك بن حسين، سمط النجوم العوالي، ج1، ص345، دار الكتب العلمية؛ الخادمي، محمد بن محمد، بريقة محمودية، ج4، ص8، طبق برنامه الجامع الكبير
ابن عساكر متوفاي571هـ در تاريخ مدينه دمشق دو روايت در اين باره نقل كرده است.
ابن عساكر، علي بن الحسن، تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص67، دار الفكر ـ بيروت ـ 1995.
پيش از اين گفتيم كه همراهي ابوبكر با رسول خدا صلي الله عليه وآله بدون اجازه آن حضرت بوده است؛ اما خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام در بستر ايشان، به دستور رسول خدا بوده است. همچنين گفتيم كه اميرمؤمنان با قلب سرشار از ايمان و بدون اين كه لحظه اي نسبت به وعده الهي ترديد داشته باشد و يا محزون و غصه دار شود، از سر شب تا صبح در بستر رسول خدا خوابيد؛ اما ابوبكر به دلداري هاي پيام آور رحمت توجه نداشت و به گفته هاي آن حضرت اطمينان نكرد و در نتيجه دچار حزن و اندوه پياپي شده بود؛ تا جائي كه طبق نقل بزرگان اهل سنت، اشكهايش سيل آسا بر گونه هايش مي ريخت.
از اين رو، خداوند نيز پاداش اين دو نفر را كاملا متفاوت داد، به اميرالمؤمنان به خاطر انجام فرمان رسول خدا و ايمان قوي به وعده هاي الهي، پاداش عظيمي تعلق گرفت و آيه مباركه 128 سوره بقره: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه» را در حق آن حضرت نازل كرد؛؛ اما ابوبكر به دليل اين كه به فرامين رسول خدا9 اطمينان نكرد و از حزن و اندوه خود نكاست، خداوند سكينه اش در جاي جاي قرآن بر مؤمنان نازل كرده است، بر ابوبكر نازل نكرد.
پس حتي اگر فرض كنيم كه آيه غار دلالت بر فضيلت ابوبكر كند، بازهم نمي تواند با فضيلت آيه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه} و خوابيدن امام علي% به نام پيغمبر9 و به جاي آن حضرت در بستر برابري كند.
اميرالمؤمنين% در حالي به جاي پيامبر و به نام او خوابيده بود كه يقين داشت هنگام صبح دليران و جنگاوران قريش حمله خواهند كرد و احتمال كشته شدن آن حضرت بسيار زياد بود؛ اما خطر كشته شدن ابوبكر بسيار كم بود و بر فرض كه پيامبر9 و ابوبكر گير هم مي افتادند (با توجه به داشتن اقوام زياد در بين مشركين) احتمال اين كه ابوبكر نجات پيدا كند بسيار زياد بود.
سؤال هفتم: آيا كسي از علماي اهل سنت اين دو فضيلت را با يكديگر مقايسه كرده و فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام برتر دانسته است؟ لطفا در اين باره توضيح دهيد:
پاسخ:
برخي از علماي اهل سنت كه كمي انصاف به خرج داده اند، وقتي به اين مسأله رسيده اند، اعتراف كرده اند كه مصاحبت ابوبكر با پيامبر9 هرگز نمي تواند با خوابيدن امام علي% برابري كند و اصلا قابل مقايسه نيست. ابن ابي الحديد معتزلي متوفاي 655هـ از قول ابوجعفر اسكافي نقل مي كند:
إنّ فضيلةَ المبيتِ علي الفراشِ علَي الصُحْبَةِ في الغار لوجهين:
برتري خوابيدن در بستر رسول خدا9 بر همراهي آن حضرت در غار از دو جهت است:
1. امام علي% از قديم الايام با پيغمبر مأنوس بوده است و انس عظيم و الفت شديدي با آن حضرت داشته است، و وقتي از آن حضرت جدا شد، اين انس معدوم شد؛ در حالي كه اين ابوبكر به آن دست يافته بود. و اين فراق و وحشتي كه براي علي% پيدا شده بود، ثواب آن را نيز زيادتر كرده بود؛ زيرا ثواب را به اندازه سختي عمل مي دهند.
لان الثوابَ علي قدرِ المَشَقّة.
وثانيهما: أنَّ أبا بكر كان يُؤْثِرُ الخروجَ مِن مكة، وقد كان خَرَجَ من قبلِ فَرْداً
دليل دوم اين است كه: ابوبكر خروج از مكه را دوست داشت و ماندن در مكه برايش خوشايند نبود و پيش از اين نيز به تنهائي خارج شده بود و وقتي با پيامبر خارج شد، به آن چه كه دوست مي داشت رسيد؛ پس اين فضيلت ابوبكر هرگز با فضيلتي كه احتمال مشقت آن بسيار و در معرض قرار دادن نفس در برابر شمشير و سنگ هاي مكيان بود، نمي تواند برابري كند؛
لأنه علي قدرِ سُهولةِ العبادةِ يكون نُقْصانُ الثوابِ.
زيرا به اندازه سهولت عمل، ثواب آن نيز كاهش خواهد يافت.
إبن أبي الحديد، عز الدين بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج13، ص161ـ 162، دار الكتب العلمية ـ بيروت، الأولي، 1418هـ.
بنابراين، حتي اگر همراهي ابوبكر با رسول خدا صلي الله عليه وآله در غار براي او فضيلت باشد، در برابر خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام در بستر رسول خدا و نزول آيه 128 سوره بقره قابل قياس نيست، اگر قرار باشد، همراهي ابوبكر در غار شايستگي او را براي تصاحب خلافت بعد از رسول خدا ثابت كند، فضيلت خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام و نزول آيه 128 سوره بقره به مراتب برتر است و شايستگي اميرمؤمنان عليه السلام را به طريق اولي ثابت خواهد كرد.
نظرات بينندگان: سلام عليكم حال شما خوبه؟
مي خواستم مطلبي پيرامون ابوبكر بيان كنم. حضرت ابوبكر اسمشان عبد الله است، اسم پدرشان عثمان، نام مادرشان ام خير، تولدشان هم در سال دوم عام الفيل. يعني ايشان دو سال از پيامبر كوچكتر مي باشد. در مكه تولد شدند، وفاتشان هم در روز سه شنبه 22 جمادي الثاني سال 13 هجري در مدينه، در مدينة النبي در جوار رسول خدا و عمرشان هم 63 سال. كنيه ابوبكر و لقب شان هم صديق، به خاطر اين كه هنگامي كه پيامبر به معراج رفت، اولين كسي كه حرف پيامبر را قبول كرد و گفت كه پيامبر از مسجد الحرام به مسجد اقصي آمده، ايشان را صديق نامگذاري كردند.
و اما چند آيه اي كه آمده: في الغار، اذقال لصاحبه لا تحزن ان الله معنا كه خداوند او را در اين آيه ستوده چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا بوده.
دوم لقد رضي الله عن المؤمنين اذ ييايعونك تحت الشجرة، اين آيه هم در مورد صلح حديبيه نازل شده؛ اما چون خداوند رضايت خود از كساني كه با پيامبر تا آخرين قطره خون خود بيعت كرداند اعلام نموده، يكي از آن ها ابوبكر است، علم الهي محدود به زمان و مكان نيست. با توجه به علم ؟؟؟ اگر از كسي اعلام رضايت كند، اعلام رضايت او ابدي خواهد بود.
اما اولين كسي كه در اسلام سخنراني كرده، ابوبكر است كه يكي از ؟؟؟ رخ داده.
اما مطلبي كه در باره شجاعت حضرت علي كه در جاي پيامبر خوابيدند در بستر رسول خدا در هنگام هجرت يكي از بزرگترين شجاعت امامه. در ساعتي كه عده اي شمشير به دست به قصد كشتن رسول خدا داشتند، در آن ساعت روي فراش پيامبر خوابيد مانند سپر در جلوي شمشير و تصميم گرفته بودند كه از هر قبيله اي يك جوان انتخاب كنند و خانه رسول خدا را محاصره كردند و به خانه او حمله نمايند، در همان شب كه جوانان خانه را محاصره كرده بودند رسول خدا حضرت علي را روي فراش خود خواباند و امام هم بدون هيچ ترسي خود را فداي رسول خدا كرد و اين بزرگترين شجاعت حضرت علي است كه در آن شب رخ داده. بلي شجاعت هاي حضرت علي زياده اگر در هر كدام از جنگ ها ما نگاه بكنيم بزرگترين شجاعت ايشان است.
*******
سلام عليكم جناب آقاي مولايي. از صحبت هاي استدلالي آقاي يزداني بهره مند شديم خيلي واقعا موشكافانانه واقعا به مسائل رسيدگي مي كنند. آقاي يزداني اگر ممكن است در مورد حاتم بخشي هاي خلفا از اموال ملي اشاره كنند كه چه اشرافيتي راه افتاد در آن زمان. به جاي عدالت و مساوات اشرافيت و سرمايه داري نامشروع رونق گرفت؛ يعني يك حركت مذبوحانه عليه حق و عدل. اكثر وهابيوني كه خلفا را بزرگ مي شمارند، اينان اولادهاي همان كساني هستند كه توسط خلفا صاحب ثروت و سرمايه هاي زيادي شده بودند؛ چون علي عليه السلام مي خواست عدالت و مساوات را برقرار كنند، اين ها نقره داغ شدند و از آن زمان كينه به دل گرفتند. وهابيون طرفدار خلافت و اشرافيت هستند نه عدالت و مساوات و يك حكومت مردمي و مديريت مردمي. مشكل اين جا است كه اين ها دنبال اشرافيتند. اگر زحمت بكشند در زمينه حاتم بخشي هاي خلفا براي مردم راهنمايي بفرمايند، مردم متوجه خواهند شد كه ستم هايي بر مردم رفته.
******
سلام عليكم
آقاي مولاي من مي خواستم با آقاي يزداني مناظراتي داشته باشيم. اگر اجازه بفرماييد.
بنده يكي از علماي كردستان هستم، مي خواستم با آقاي يزداني مناظره داشته باشيم. در جلسات قبلي هم دوست و برادر بزرگوارم آقاي يزداني مناظراتي داشتيم، حالا اگر خودشان هم اجازه بدهند و مايل باشند، حاضريم مناظراتي در رابط با اين مسائلي كه امشب فرمودند، خدمت شان عرض كنيم.
يزداني:
آقاي علاقي اگر فقط در باره مباحثي كه همين امشب بحث كرديم، حرف و سخني داريد شما فرصت داريد، هر چه قدر دوست داشتيد حرف بزنيد، بنده بعدش در خدمت شما هستم.
علاقي:
خدمت تان سلام عرض مي كنم.
يزداني: سلام عليكم و رحمت الله.
علاقي: آقاي يزداني سلام عليكم و رحمت الله. عرض كنم مسائل را شروع مي كنيم، فرموديد عرض كنم در رابطه با اين مسائل؛ البته مسائل خيلي متنوعي را فرموديد. من به يكايك اين مسائل در طول اين مدتي كه با هم صحبت مي كنيم، خدمت تان عرض مي كنم. يكي اين كه فرموديد اگر پيامبر و ابوبكر گرفتار مي شدند، اين ها پشتبان هايي داشتند، بني هاشم بلي، قبيله بزرگي بودند؛ اما كساني كه محقق اند در تاريخ و تاريخ را كنكاش كرده اند مي دانند كه قبيله ابوبكر، قبيله بني تميم بود و قبيله كم بودند. اين يكي از مسائلي كه فرمودين.
عرض كنم در رابطه با مسائل ديگر هم فرمودين و گفتين كه بلي؛ البته نمي دانم كه اين مسأله را جناب عالي فرمودين يا نه، اينو من جواب مي دهم البته يكي از مباحث و شبهاتي است كه اهل تشيع مطرح مي كنند و به تمامي مسائل من عرض مي كنم و بعدا من منتظر جواب شما خواهم موند.
اهل تشيع اعتقاد دارند، نمي دانم كه اين را حتما جناب عالي فرمودين يا نه در كانال هاي ديگه شنيدم ولي قطعا از معتقدات برادران شيعه است كه گفتند كه ابوبكر موقعي كه هجرت كرد و بعدا برگشت به پناه مشركي روي آورد، بلي در پناه مشركي در مكه آمدند؛ اما بعد از اين از تلاوت قرآن و دعوت مردم به سوي اسلام دست نمي كشيد، آن شخص مشرك جوار ابوبكر را قبول نكرد و گفت: يا بايد به شرك برگردي يا بايد جوار و پناه خودم را از شما پس مي گيرم. و ابوبكر صديق به پناه خدا روي آورد مانند همه موحدان بر خلاف اين كه به مخلوق توكل كنند.
بعدا گفتيد ابوبكر در مقابل آزار مشركين سكوت مي كرد، جواب اين است كه هنوز دستور جهاد نيامده بود؛ اما موقعي كه دستور هجرت و جهاد آمد، ابوبكر اهل عمل بود و هجرت كرد و موقعي كه آيات جهاد هم نازل شد كه خداي بزرگ با اين شيوه امر به جهاد فرمود، فرمود: اذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا و أن الله علي نصرهم لقدير. الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق. بعد از اين كه اين آيات نازل شد، ابوبكر هم هجرت كرد و هم در عرض كنم در بيشه شجاعت و جهاد وارد شد.
بعدا مسائلي كه فرمودين در مورد آقاي ما و سرور و جان جانان و نور چشمان ما و نور قلوب ما و حبيب ما و حبيب همه موحدان علي بن أبي طالب. ما در اين رابطه چيزي نداريم كه اثبات بكنيم. به خاطر اين كه علي جان جانان است، در جان ما است ما براي علي بن أبي طالب چيزي نمي گوييم كه امت اسلام همه در اين رابطه متفق القولند. منتهي ما در حالت دفاع هستيم. در يكي از كانال ها يا بعضي از برادران مي گن كه اهل مخالف. نه خير ما مخالف نيستيم؛ چون ما اهل بيت را قبول داريم مخالف كسي است كه صحابه را قبول ندارند اين را مؤدبانه عرض مي كنم، ما در مقام اثبات هستيم كساني كه مخالف صحابه هستند. به همين خاطر ما در رابطه با علي بن أبي طالب ما چيزي نداريم بگيم. منتها من اعلام ؟؟؟ اشاره مي كنم اگر هر زماني كه فرمودن مسأله را قطع مي كنم، و من خدمت شما مي رسم هر مدتي كه منتها من در مورد نظام سياسي اسلام من قبلا خدمت آقاي استاد دكتر حسيني قزويني سيستم نظام سياسي اسلام را توضيح دادم و اگر هم امروز بود يا ديروز خدمت آقاي دكتر قزويني عرض كردم و موافقت خودم را خدمت ايشان اعلام كردم در قم خدمت شان برسم در مورد تمامي مسائلي كه بين امت اسلام و بين فريقين اختلاف است و جناب عالي را هم به عنوان برادر بزرگ و به عنوان استاد خودم و به عنوان عزيز خودم دعوت مي كنم كه دوستان بشينيم و صحبت كنيم. و به صورت زنده هم بنشينيم. اين مسأله كه عرض كه ان شاء الله در دو سه هفته آينده خدمت تان مي رسيم كه آقاي قزويني مشكلات بنده را در جريان هستند من ديروز خدمت شان عرض كردم كه من مشكلي دارم، مشكل من حل بشه خدمت شان خواهم رسيد. مسائل چيز ديگر من طرح مي كنم، اگر ايشان مطالبي را دارند بفرمايند يا من ادامه بدم.
من احمد علاقي هستم.
*****
يزداني
ابتدا جواب آن دوست عزيزمان را كه اول آمدند و حرف زدند بدم تا بعد برسيم به نوبت آقاي علاقي چون آن آقا زودتر زنگ زده بودند.
در باره نام ابوبكر گفتند عبد الله بن قحافة بن فلان و فلان بوده، و گفتند در فلان به دنيا آمده و از اين حرف ها.
اسم ايشان را گفتند كه عبد الله بوده، در حالي كه اين مسأله اصلا صحت ندارد، خود بزرگان اهل سنت اين مسأله را در شرح حال ابوبكر در الإستيعاب و بقيه كتاب هايي كه در باره صحابه نوشته شده اين مطلب را گفته اند نام ابوبكر قبل از اسلام عبد الكعبه بوده و رسول خدا اسم او را تغيير داده است پس اين مطلب اصلا صحت ندارد.
گفتند كه ابوبكر صديق بوده، اين مطلب هم اصلا صحت ندارد، صديق اكبر اميرمؤمنان عليه السلام است و از اميرمؤمنان خود سني ها با سند صحيح نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود:
أنا عبد الله، وأخو رسوله، وأنا الصديق الاكبر، لا يقولها بعدي إلا كذاب مفتري. لقد صليت قبل الناس بسبع سنين.
مستدرك الحاكم: 3 ص 112
اميرمؤمنان مي گويد: من عبد الله هستم، من برادر رسول خدا هستم، من صديق اكبر هستم، بعد از من كسي اين حرف را نمي زند، كسي خودش را صديق نمي نامد، مگر اين كه دروغ گو و افترا زننده باشد. اين مطلب در مستدرك حاكم ج 3 ص112 نقل شده.
در باره «ان الله معنا» حرف زدند. ما اين مطلب را هم امشب و هم هفته گذشته به صورت مفصل توضيح داديم كه ان الله معنا هرگز نمي تواند فضيلتي را براي ابوبكر به اثبات برساند و معيت اين جا معيت خاص باشد، چون خداوند بعد از آن سكينه اش را فقط بر رسول خدا نازل كرده و بر ابوبكر نازل نكرده، بر فرض اين كه معيت خاص هم باشد، به خاطر اين كه ابوبكر بعدها اعمال بسيار ناپسندي همچون غصب خلافت به شهادت رساندن صديقه طاهره و عملكردهاي بسيار بدي كه در زمان خلافت خودش داشته، اين معيت را از بين برده و اين اعمال را نيك را كاملا بر باد داده است.
گفتند كه خداوند او را در آيه «اذ ييايعونك تحت الشجرة» ستوده، ما اين مسأله را بارها و بارها جواب داديم، در همين برنامه آيا غار كه اين آيه هرگز شامل ابوبكر نخواهد شد؛ چون اين آيه ثابت مي كند كه خداوند از مؤمنيني كه تحت شجره بيعت كرده اند راضي شده؛ اما هرگز اين آيه ثابت نمي كند، تمام كساني در زير درخت بيعت كرده باشند، مؤمن هم هستند. فقط از مؤمنين، آن هايي كه شرط ايمان را داشتند، خداوند از آن ها راضي شده. ما اين مطلب را قبول داريم، اما شما ثابت كنيد كه ابوبكر ايمان داشته.
در ثاني گفتيم كه آن جا پيامبر از همه بيعت گرفت كه ديگه هيچ وقت فرار نكنند، اگر فرار كنند و بيعت شان را بشكنند، آيه قرآن «فمن نكث...» هر كس بيعت را بشكند، خداوند عذابش را بر او نازل خواهد كرد. و طبق روايات صحيح السندي كه در منابع اهل سنت وجود دارد، ابوبكر بعد از آن در قضيه خيبر و در قضيه حنين فرار كرده، پس آيه «اذ ييايعونك تحت الشجرة» هرگز شامل حال ابوبكر نخواهد شد.
گفتند كه علم خداوند محدود به زمان و مكان نيست و اعلام رضايت دائمي خواهد بود، اين مطلب را هرگز ما قبول نداريم چون رضايت از صفات ذات نيست كه هرگز قابل تغيير و تبديل نباشد؛ بلكه از صفات فعل خداوند است، خداوند امروز از شخصي راضي است به خاطر عملكرد نيكش، فردا به خاطر عملكرد بدش از او ناراضي مي شود. اين يك واقعيتي است. خداوند يك روزي از بلعم باعورا بسيار راضي بود، چند وقت بعد كه بلعم باعورا بر عليه حضرت موسي برخواست و در برابر حجت خداوند ايستادگي كرد، از او اعلام نارضايتي مي كند و مَثَل سگ را در باره او استفاده مي كند، پس رضايت خداوند هرگز دائمي نخواهد بود.
بر فرض كه خداوند در آيه بيعت رضوان از ابوبكر راضي شده باشه، با عملكرد هاي بعدي كه ابوبكر داشت: فرار از جنگ، غصب خلافت اميرمؤمنين، به شهادت رساندن صديقه طاهره، آتش زدن خانه حضرت زهرا، اين اعمال نيك را بر باد داده.
اما بحث جناب آقاي علاقي عزيز
ايشان گفتند كه ما گفتيم اگر ابوبكر برگردند، ممكن بود كه به دست مشركين مي افتادند و نجات پيدا مي كردند، قبيله بني هاشم قبيله بزرگي بود...
بلي تا زماني جناب ابوطالب زنده بودند، حمايت مي كردند از رسول خدا، قبيله بني هاشم سرور داشت و آقا داشت، هيچ مشركي نتوانست به رسول خدا آسيبي برساند، اما با رفتن ابوطالب مشركين تازه دست به كار شدند و بعد از آن رسول خد را آزار و اذيت كردند. قبيله بني تميم هم قبيله كوچكي نبود، قبيله بزرگي بود، اگر ابوبكر برمي گشت، اولين كسي كه او را نجات مي داد، ابوقحافه پدر ابوبكر بود كه از مشركين بود.
[قطع سخن توسط علاقي]
جناب آقاي علاقي بگذار من جواب شما را بدهم، تازه شروع كردم، بعد كه جواب شما را دادم، هر چه قدر كه دوست داشتيد حرف بزنيد.
بنده گفتم كه اگر ابوبكر برمي گشت، طرفداران زيادي در مكه داشت كه مي توانستند ابوبكر را نجات بدهند؛ قبيله بني تميم و از جمله ابوقحافه پدر ابوبكر كه در آن زمان از سران مشركان به حساب مي آمد و تا فتح مكه ايمان نياورده بود؛ چنانچه ابن عبد البر مي نويسد:
عثمان بن عامر أبو قحافة القرشي التيمي والد أبي بكر الصديق رضي الله عنهما قد تقدم ذكر نسبه عند ذكر ابنه أبي بكر أسلم أبو قحافة يوم فتح مكة.
عثمان بن عامر، پدر ابوبكر، در روز فتح مكه مسلمان شد.
القرطبي، يوسف بن عبد الله، الاستيعاب، ج3، ص1036، رقم:1773، دار الجيل ـ بيروت، الأولي، 1412هـ.
و ابن اثير مي نويسد:
أسلم يوم فتح مكة، وأتي به أبو بكر النبي ليبايعه.
الجزري، علي بن محمد، أسد الغابة، ج3، ص602، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، الأولي، 1417هـ
پدر ابوبكر در روز فتح مكه مسلمان شد، ابوبكر او را آورد تا با پيامبر9 بيعت كند.
پس ابوبكر اگر برمي گشت قطعا توسط پدرش نجات مي يافت.
بعد آمدند يك مسأله ديگر را گفتند و گفتند كه ما نمي دانيم شما اين مسأله را گفتيد يا نگفتيد، نمي دانم. وقتي شما اين قدر ترديد داريد خوب چرا چنين مطلبي را نقل مي كنيد، باز مثل آن قضيه ارتباط عمر با يهود نشود.
اما اين مسأله را ما با سند صحيح نقل كرديم كه ابوبكر پيش از اين يكبار هجرت كرده بود كه اسحاق بن يسار صاحب مغازي مشهور در جلد 4، ص280 سيره ابن اسحاق نقل مي كنه كه ابن الدغنه، شخصي از بني حارث ابوبكر را از سر راه برگرداند و او را آورد داخل مكه و به همه مشركان گفت كه ابوبكر در امان من است، كسي حق ندارد به او تعرض كند و ابوبكر با ضمانت ابن الدغنه وارد مكه شد و از آن به بعد ديگه هجرت و برگشت.
علاقي:
سلام عليكم خدمت شما و جناب آقاي مولايي.
بلي عرض كنم آقاي يزداني حقيقتا به دليل اين كه جناب عالي مسائل زيادي را مطرح فرمودين، بنده بايستي ليست مسائلي را كه و شبهاتي را كه مطرح فرمودين، بايستي الآن دارم مي خوانم كه به اين ها جواب بدهم. جناب عالي با آمادگي تمام آمديد، من بنا ندارم مسائلي را كه شما در جواب مي گيد جواب بدهم. من مسائلي را كه شما فرموديد جوابتان را خدمت عرض مي كنم، بعدا عرض كردم در دو سه هفته آينده كه در قم خدمت استاد بزرگوار جناب آقاي دكتر قزويني خدمت شان خواهيم رسيد و از فيوضاتشان ان شاء الله استفاده خواهيم كرد، من جناب عالي را هم دعوت مي كنم، مسائل را در آن جا پيگيري كنيم.
شبهاتي را كه مطرح فرموديد، جواب مي دهم، عرض كنم آقاي مولاي و برادر بزرگوار جناب آقاي يزداني، شما فرموديد ضمير مفرد به رسول خدا برمي گردد، قطعا ضمير مفرد به رسول خدا بر مي گردد و جاي شك نيست. عرض كنم، فرموديد چرا ضمير به رسول خدا بر مي گرده و به ابوبكر بر نمي گرده، به خاطر اين كه رسول خدا قابل مقايسه با مخلوق نيست، عرض كنم كه قابل مقايسه با انسان غير نبي نيست. انسان غير نبي قابل مقايسه با انسان غير نبي نيست. عرض كنم به اين دليل است كه پيامبر اسلام بايد پيراسته و مطهر از هرگونه شائبه و به دور از تمامي عيوب باشد. ملاحظه بفرماييد كه غير از پيامبر مردم داراي عيوبي هستند اما پيامبران اين گونه نيستند. اما اين كه فرمودين مثل سيل و مثل دريا اشك مي ريخت، ما هم اين را قبول داريم. اشك هاي ابوبكر به مانند درياها اقيانوس ها بود. حالا من سؤال دارم خدمت تان و خدمت آقاي مولايي عزيز و بزرگوار و خدمت جناب آقاي يزداني عيزي برادر دوست داشتني خودم. و خدمت تمامي اهل قلم و جامعه آكادميك و جوامع حوزوي و تمامي كساني كه مي خواهند قضاياي تاريخي رو پيكيري و تحقيق كنند، سؤال دارم كه چرا اين انسان خودش را به مشكلات مي اندازد، خودش درگير گرفتاري ها مي كنه، چرا انسان دست از زندگي پر از امنيت و رفاه خودش مي كشه و به چنان سختي خودش را گرفتار مي كنه، اصلا ما به اين مسأله نپردازيم كه آيا رسول خدا آمد كه در صحيح مسلم آمده كه نصفه هاي روز به خانه ابوبكر آمد اصلا من اين را ول مي كنم. من به مسأله جدي تري مي پردازم من به تحقيقات روانكاوي را در مباحث خودم بيشتر پيگيري مي كنم، من مي گويم اصحاب پيامبر را به صورت روانكاوي مورد دقت قرار بدهيم چرا انسان خودش را به زحمت و مشكلات مي اندازه، چرا انسان اگر آرماني نداشته باشد اگر اهدافت مقدسي نداشته باشه، چرا خودش را به زحمت مي اندازد.
فرموديد ابوقحافه، بلي ابوقحافه در فتح مكه مسلمان شد، ما منكر اين نيستيم، منتها چرا خودش را درگير اين همه سيل اشك ريختن كرد؟ ملاحظه بفرما عزيز من. البداية والنهايه ابن كثير دمشقي متوفاي 774 هجري ايشان جريان هجرت رسول خدا با ابوبكر را مطرح كرده، دوستان عزير را دعوت مي كنم كه اين مسأله را پيگيري بكنند.
فرموديد ضمير، والضمير عائد الي النبي. فرموديد فلان دانشمند اين جوري گفته. اصلا اين دانشمند را نمي خواد، ضمير راجع است به رسول خدا و به صورت مفرد آمده، شما مي گوييد كه شما فرموديد كه ابوبكر ترس داشت، ما مي گوييم حزن، چون ماده حزن در قرآن آمده، حزن غير از خوف است. عرض كنم، استرس يا نگراني ابوبكر به خاطر رسول خدا بود، چون واژه حزن خوف را نمي رساند.
ابوبكر شتر را خدمت پيامبر آورد، دو تا شتر را، اين نكته آخره. ابوبكر دو شتر را خدمت پيامبر آورد، رسول خدا فرمود: بثمن. ايشان عرض كردند يا رسول خدا مال من در خدمت شما است، رسول خدا فرمود بثمن با پول. چرا پيامبر، آيا اين اعراضٌ علي ابوبكر بود يا پيامبر مي خواست با جان و مال هجرت كنه، مي خواست با جان و مال. اين اعتراض عليه ايشان نبود. عرض كنم، مسأله علي بن أبي طالب الآن من اگر حضور ذهن داشته باشم. اين مي گذارم براي بعد از فرصت آقاي يزداني.
يزداني:
من خيلي از حرف هاي ايشان را نشنييدم؛ ولي جواب هاي ايشان را خواهم داد، حرف اول ايشان را شنيدم كه گفتند چون ضمير به ابوبكر برنگشته به خاطر اين است كه رسول خدا با هيچ كس قابل مقايسه نيست. اين حرف حرف عاقلانه نيست. چرا خداوند در جاي ديگر ضمير را هم به رسول خدا برگرداند و هم به مؤمنان. گفتيم كه خداوند در آيه 126 توبه مي فرمايد:
أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِهِ وَعَلَي الْمُؤْمِنينَ.
چرا در آن جا خداوند هم ضمير را به رسول خدا بر مي گرداند و هم به مؤمنين. آيا در آن جا رسول خدا با مردم قابل قياس شده كه خداوند در آن جا هم بر مؤمنين و هم بر رسولش نازل مي كند؟ خوبه كه آدم وقتي حرفي را مي زند، يك كم هم فكر كند، متأسفانه ايشان هر مدركي را مي آورند، قبلش تفكر نمي كند. اين آيه ديگر؛ اما خداوند در اين جا سكينه اش را فقط بر رسولش نازل مي كند و اين ثابت مي كند كه اگر مؤمني به همراه رسول خدا بود، خداوند هم بر او و هم بر مؤمنين نازل مي كرد؛ اما چرا در اين جا نازل نكرده، يا بايد شما بپذيريد كه مؤمني به همراه رسول خدا نبود؛ يا بپذيريد كه ابوبكر به همراه رسول خدا نبوده. اين دو راه را بيشتر نداريد.
بعد انگار در باره ماده حزن صحبت كردند و گفتند كه حزن به معناي ترس نيست. حزن هم به معناي ترس است و هم به معناي خوف است. و خود بزرگان اهل سنت در رواياتشان به طور مفصل نقل كرده اند كه ابوبكر ترسيده بود، آن قدر ترسيده بود كه نوشته اند: وجعل دموعه تنحدر... اشك ها ابوبكر بر گونه هايش جاري شده بود.
علاقي: ما رأي مردم را با رأي خداوند عوض نمي كنيم. قربان.
يزداني: خوب خداوند هم مي گويد: لا تحزن ان الله معنا. خداوند چرا سكنيه اش را بر رسولش نازل كرد و بر مؤمنان نازل نكرد؟ شما از اين مطلب جواب نداديد براي من. آيا اين ثابت نمي كند كه مؤمني به همراه رسول خدا نبوده؟
علاقي: آقاي يزداني عرض كنم من فعلا اين مسأله ؟؟؟ ببين كه من در دو سه هفته آينده عرض كردم به صورت جدي ان شاء الله نشست خواهيم داشت و مسائل رو به صورت جدي پيگيري مي كنيم.
شما در جلسه گذشته كه ما در خدمت شما بوديم، شما مسأله اجتماع بين دختر دشمن خدا و دختر دشمن خدا را مطرح كرديد، ببين من فقط همين مسأله رو خدمت تان عرض مي كنم.
يزداني: قرار بود كه فقط در باره همين مسأله بحث كنيم.
علاقي: اين حديث آخر رو خدمت تان عرض كنم. فرمايش پيامبر خدا است. من فرمايش آقاي يزداني را كه در جلسه گذشته فرمودند كه اجتماع بين دختر رسول خدا و اجتماع بين دختر دشمن رسول خدا ابوجهل امكان پذير نيست. من فرمايش را از پيامبر خدا نقل مي كنم، بعدا نتيجه گيري را از اين موضوع خدمت تان عرض مي كنم.
قال صلي الله عليه وسلم، إني لست احرم حلال و احل حراما. پيامبر خدا فرمودند: من نيستم كسي كه حرام كند حلال خدا را و حلال كند حرام خدا را. يعني مسأله تعدد زوجات را منكر نيستم؛ منتها آن چيزي كه ممنوع است:
والله لا تجمع بنت رسول خدا صلي الله عليه وسلم و بنت عدو الله.
اما آن چيزي كه حرام است اجتماع دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا است. اين مسأله اعتراضا و عتابا لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه است، اين اعتراض و عتابي است بر علي بن أبي طالب كه يعني اين حرام است اگر علي بن أبي طالب همچين كاري را انجام بده. حالا ببين ما اين سندي است كه ما اين را عرضه مي كنيم در خدمت افكار عمومي و كساني كه مي خواهند حقايق تاريخي رو آن چنان كه هست پيگيري كنند و با نگاه دقيق و نگاه روانكاوي و نگاه تحليل گرايانه مسائل تاريخي رو پيگيري بكنند. قربان مسائل ديگه. من يه نكته ديگه عرض كنم، من يه دقيقه ديگه تمامش مي كنم.
ايثار ابوبكر در تبوك. ايثار ابوبكر در تبوك برادران ما تحقيق كنند ايثار ابوبكر در تبوك چه بود. آزاد كردن بلال در مكه مال چه كسي بود؟ ازاد كردن بندگان در مكه چه كسي انجام داد. نكته آخر سقيفه بني ساعده است. عمر بن خطاب گفته است، قسم خورده است مي گه به خدا قسم مسأله سقيفه بدون فكر صورت گرفت، بدون فكر، ممكنه كسي حمل بر چندين نگاه بكند قضيه را؛ منتها مي گويد كه از پيش طراحي شده نبود، كودتا نبود، ما اين مسأله را به سرعت انجام داديم به خاطر اين كه انتظار فتنه اي مي رفت در سقيفه، فتنه هم عداوتي تاريخي بين اوس و خزرج بود كه به خاطر اين مشكل فتنه بزرگ را ايجاد نكند، ما سريعا خود را به سقيفه رسانديم، به خاطر اين كه فتنه دامن گير نشه. من اگر بفرمايند ادامه مي دهم؛ متنها اگر مزاحم هستيم و ممكن است كه كسان ديگر هم كار داشته باشند، خاتمه مي دهيم.
يزداني:
ايشان بحث بعدي را مطرح كردند، ما اين بحث رو مفصل در هفته هاي گذشته بحث كرديم ايشان هيچ جوابي نداشتند، انصافا اين هفته هم جوابي ندادند به ما. رسول خدا صراحتا در آن جا مي فرمايد:
وَاللَّهِ لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ.
قسم به خدا جايز نيست جمع كردن بين دختر رسول خدا و دختر دشمن رسول خدا./
صحيح البخاري - ج 4 - ص 212 - 213
اين جمله صراحتا حرمت را مي رساند. آيا مي توانيم بگوييم رسول خدا نعوذ بالله تبعيض قائل شده، اين مسأله رو براي اميرمؤمنين حرام كرده و براي عثمان حرام نكرده؟ آيا اين حرف پذيرفتنيه؟
پس اين مطلب صراحت دارد. از آن طرف هم ثابت كرديم كه عثمان همزمان با دو تا از دختراني كساني كه از دشمنان خدا بودند ازدواج كرده است، پس يا ازدواج عثمان با آن ها حرام بوده يا با دختران رسول خدا حرام بوده، يا اين مطلب كه شما در باره اميرمؤمنين نقل كرده ايد دروغه، يا اين كه همسران عثمان دختران پيامبر نبوده اند. من جواب مشخصي از آقاي علاقي در اين باره نشنيدم.
اما بحث آزاد كردن بنده ها و تبوك و اين حرف ها كه مطرح كردند، اولا هيچ مدركي براي اين ها نقل نكردند، ابوبكر هر بنده اي آزاد كرده از رسول خدا پول گرفته و با پول پيامبر و حضرت خديجه آن ها را آزاد كرده و هيچ وقت با پول خودش خرج نكرده.
بر فرض هم اين ها رو كرده باشد، كاري كه ابوبكر بعد از آن كرد؛ غضب خلافت، هجوم به خانه حضرت زهرا، به شهادت رساندن حضرت زهرا همه اين ها را هباء منثورا كرده و هيچ ارزشي براي ابوبكر ندارد.
گفتند كه سقيفه بدون فكر صورت گرفت و از پيش طراح نشده بود، خوب اين مطلبي خيلي به نفع ما است اگر نباشد، اگر بدون فكر صورت گرفته باشد، چرا شما از اين خلافتي كه بدون فكر صورت گرفته تبعيت مي كنيد، شما قبول داريد كه نه آيه از قرآن كرديم در باره خلافت ابوبكر نازل شده، نه روايتي از پيغمبر وارد شده و نه اجماعي بوده و بدون فكر بوده، هيچ كس در باره آن فكر نكرده و فقط عمر فكر كرده بود و ابوبكر را انتخاب كرد، پس چه مشروعيتي داره خلافت ابوبكر؟ نه آيه از قرآن دارد، نه روايتي، نه اجماعي هست، نه عقل قبول مي كند كه ابوبكر با آن وضعيتش از اميرالمؤمنين برتر باشه و بر مسند خلافت بنشينه. پس خود شما با حرف هايي كه زديد، عدم مشروعيت خلافت ابوبكر رو ثابت كرديد.
در خدمت بقيه بينندگان عزيز هستيم.
******
سلام عليكم خسته نباشيد. ضمن سلام به آقاي يزداني ما دستشان را از دور مي بوسيم، سؤالي داريم، يك مطلبي را هم گفته باشم.
آقاي ابوبكر در اول خلافت مي خواستند به چه دليلي افرادي را به خاك و خون بكشند، آيا مسلمان بودند يا نبودند، آيا شهادتين گفته بودند؟ پيامبر الگوي ابوبكر بود، آية مؤلفة قلوبهم را كه همه ما شنيده ايم. همان پيامبر كه استاد ابوبكربود، چرا ايشان از مال و ثروت انفاق نمي كرد تا دلهايشان نرم بشود و دو باره شهادتين را بگويند؟ من سؤالم اين است كه چرا ابوبكر بعد از اين كه خلافت را گرفت همان مردمي را كه پيامبر با پول و ثروت دينشان را عوض كرده بود، به خاك و خون كشيد.
علي مولا مدد. نور قرآن به خدا حيدر است، علي يار نبي بود، اميرالمؤمنين تنها علي بود، جانشين نبي توي بستر بود...
******
سلام عليكم
خسته نباشيد. خدمت آقا سيد هم سلام عرض مي كنيم، من مي خواستم بگويم كه آيا واقعا انصافه ما مولايمان اميرمؤمنان را با اين ها كه مي گويند صحابه مقايسه كنيم، واقعا انصافه؟ يك كلمه از خودتون بپريم در صحيح بخاري تون، در صحيح مسلم تون، كليه كتاب هايتان. يك ردي از گناه از اميرمؤمنان پيدا كنند، و اولادشان و يازده معصوم ما. واقعا انصاف نيست. ما نمي گوييم كه شيعه بشويد ولي واقعا انصاف را رعايت كنيد.
******
سلام عليكم سلام خدمت حاج آقاي يزداني قربون اون جدت، قربون خاك پات حاج آقاي يزداني.
گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست، آن كه البته به جايي نرسد فرياد است
جواب سني، ميخ بر سنگ كوبيدنه. هر چه بگي، جوابي ندارند، الحمدلله اين ها 1400 سال است كه جوابي نداشته اند كه بدهند. از حاج آقاي يزداني مي خوام كه نسب خال المؤمنين به نقل از روايات اهل تسنن كاتب وحي معاويه لعنت الله عليه را براي ما بيان كنند. قربون جدت برم يا علي خدا حافظ.
*****
من دو تا انتقاد خيلي بزرگ مي خواستم بكنم. چرا هر كس كه زنگ مي زنه باهاش مناظره مي كنيد؟ مناظره يك شرايط خاصي دارد، طرف بايد فرد شناخته شده اي باشد، مدرك علمي داشته باشد، دو ساعت است كه ما پشت خط هستيم، نه بار علمي دارد، حوصله همه سر رفته. فكر مي كنم مجبوبيد شما بيش از حد.
انتقاد دومم اين است كه اين شيعيان عزيز كه زنگ مي زنند، بيانيه صادر نكنند، سؤال دارند، بپرسند، ندارند قطع كنند. انصافه اين كار را رو مي كنن؟
سؤال من اين است كه خلفا آتش آوردند در خانه حضرت زهرا با توجه به اسناد اهل سنت، اگر مهمان برنامه تون براي ما بگن از كتاب هاي اهل سنت، تشكر مي كنم.
*******
مي خوام به من بگيد اين ولايت كه مي گيد فقط يك آيه بياريد، روشن و بين. تلك آيات مبين. يك آيه بياريد، يك آيه كوچك كه اين امامت چيست؟ يك آيه بياريد كه حضرت علي اسمش باشه كه ما بدونيم. روايت هاي ساختگي نياريد خواهش مي كنم.
سؤال دوم: حضرت عثمان دو تا دختر رسول خدا را گرفته، چرا دخترش را به او داده؟ آيا پيامبر نمي داند كه كي است؟ مي خواهم بدونم كه چرا اين همه تعصب؟ چرا اين همه تعصب؟ بابا من تو شيعه ها بزرگ شدم، از بچه گي با شيعه ها بودم، مي دونم فقط با تعصب صحبت مي كنيد. شما سفسط مي كنيد، همش سفسطه.
بابا قرآن بينه است روشنه، عرب بي سواد آمده قرآن را ديده عاشقش شده و مسلمان شده، وقتي او قرآن را مي فهمد ما چرا نفهميم.
******
سلام عليكم. حال شما خوبه؟
من مراد زهي هستم از زاهدان. عرض به حضور شما كه خيلي متأسفم از آقاي يزداني كه ايشان چه قياسي مي كند بين دختران پيامبر اكرم كه در ازدواج حضرت عثمان بودند و بين حضرت فاطمه در ازدواج حضرت علي بود.
حضرت عثمان دختران پيامبر بعد از اين كه آن دختر زن ها قبلي رو در اختيار داشت، پيامبر با بودن آن ها دختر خودش را به عقد و نكاح حضرت عثمان درآورد. يعني دختر پيامبر بر آن زن قبلي حضرت عثمان وارد شد. اما حضرت علي رضي الله عنه چون با دختر پيامبر اول ازدواج كرده بود، خوب اين كه پيامبر كه اختيار خودش رو داشت، آن جا به حضرت عثمان اجازه داد، دخترش را بهش داد با بودن اين كه همسر داشت، اين جا به حضرت علي اجازه نداد، كسي ديگه فضول نيست كه بياد به پيامبر اعتراض بكند كه چرا پيامبر به اين اجازه داد به اون اجازه نداد، خوب هر كسي پيامبر شارع هست، تصميم گيرنده خودش هست، آقاي يزداني براي پيامبر نمي تواند تصميم بگيرد و تكليف تعين كند كه چرا مثلا آن جا پيامبر اجازه داد و اين جا اجازه نداد. اين يك مطلب.
من پشت سر همين قضيه مطلب دومم را مي خواهم عرض كنم، مطلب دوم مي خواستم عرض بكنم اين كه من قبلا هم عرض كردم متأسفانه زماني كه اين شبكه افتتاح شد طبق توصيه هاي ؟؟؟ ايت الله ؟؟؟ كه يك مرجع تقليد هستند و اين شبكه زير نظر ايشان اداره ميشه قرار بر اين بود كه توهين در اين شبكه صورت نگيره ولي متأسفانه آقاي يزداني مرتب از اين شبكه داره ياوگويي مي كنه و توهين مي كنه. ابوبكر شخصيتي بود كه پيامبر يار غار ابوبكر بود، پدر خانم پيامبر بود، الآن هم علي رغم اين كه آقاي بسوزه هم در كنار پيامبر خوابيده. ما فقط يك جواب را مي توانم به آقاي يزداني بدم. پيامبر فرموده وقتي كه شما ديديد كساني به صحابه من توهين مي كنند، فقولوا لعنت الله علي شركم. ما همين جواب را مي دهيم به ايشان. آقاي يزداني توبه كن از اين هتاكي هاي خود در شرايطي كه يهود و نصاري در مقابل مسلمانان قيام كردن قرآن را دارن به آتش مي كشن، خوب شما چه فرقي داريد، شما هم داريد عملا صحابه رسول را داريد به آتش مي كشيد با اين زبان هتاك خودتان.
يزداني:
بينده عزيز سؤال كردند كه آتش زدن خانه حضرت زهرا در منابع اهل سنت هست يا نيست. بلي اين مطلب در روايات صحيح السندي از منابع اهل سنت وجود دارد، بسياري از بزرگان اهل سنت اين مطلب را از خود ابوبكر نقل كرده اند كه در آخرين لحظات عمر خودش پشيمان شد و گفت كه من در زندگي خودم تأسف نمي خورم مگر بر سه چيزي كه انجام دادم كه دوست داشتم آن ها را انجام نمي دادم، يكي از اون سه چيز اين بود كه:
فوددت أني لم اكن كشفت بيت فاطمة عن شيء وإن كانوا قد اغلقوا علي الحرب.
دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمي كردم، به زور وارد نمي شدم؛ اگر چه آن را براي جنگ بسته بودند.
اين مطلب را علماي بزرگ اهل سنت مثل ابن زنجويه در اموال جلد اول صفحه 387 ابن قتيبه دينوري در ج 1 ص121 الإمامة والسياسة، طبري در تاريخ خود ج2، ص353 و بسيار بزرگان اهل سنت نقل كرده اند، حتي ذهبي در تاريخ الإسلام ج3، ص118، و سندش هم كاملا صحيح است.
بسياري از بزرگان اهل سنت هم سند اين روايت رو تصحيح كرده اند؛ مثل علامه ضياء المقدسي كه از علماي بزرگ اهل سنت اين مطلب را نقل مي كنه، و بعد مي گويد:
وهذا حديث حسن عن أبي بكر
الأحاديث المختاره كه خودش در مقدمه كتابش مي گه، من هر چه در اين كتاب نقل كردم، سندش صحيح است. اين روايت را نقل مي كند، تصحيح هم مي كند، ج1، ص90 الأحاديث المختاره. اين روايت بهترين روايتي است كه تمام اعتقادات شيعه را در باره شهادت رساندن حضرت زهرا توسط خلفا، آتش كشيدنش و مسائل ديگر را ثابت مي كند كه ان شاء الله در يك بحث مفصلي به اين مسأله خواهيم پرداخت.
دوست ديگه اي. متأسفانه امشب هم از دوستان مخالف ما اهل سنت زنگ مي زنن، ايشان هم گفتند كه يك آيه بياريد و حديث نياريد و از اين حرف ها. براي ولايت اميرمؤمنان عليه السلام ده ها آيه داريم، نه يك آيه. ان شاء الله در بحث هاي آينده كه اساتيد كلام خواهند داشت اين بحث را ثابت خواهند كرد؛ مثل آيه 55 سوره مائده و آيات ديگر، آيه تطهير، آيه مباهله، آيه اولي الأمر و آيات ديگر. ولي شما يك آيه بياوريد در باره فضيلت ابوبكر. يك آيه داشتيد آيه غار، كه ثابت كرديم اين آيه نه تنها فضيلتي را براي ابوبكر ثابت نمي كند، بلكه برعكس ثابت مي كند كه او به سخنان رسول خدا اصلا اطمينان نداشت، اطمينان نكرد، برگريه هاي خودش افزود، رسول خدا هر چه دلداري مي داد، گريه اش افزوده مي شد، به همين خاطر هم خداوند به جاي اين كه سكينه اش را بر ابوبكر نازل كنه، بر پيامبر نازل كرد، ابوبكر را با غصه ها و غم هايش تنها گذاشت، با اين كه در آيات ديگر هر وقت نزول سكينه بوده، هم بر رسول بوده و هم بر مؤمناني كه همراهش بوده.
گفتند كه چرا رسول خدا به عثمان دخترانش را داد، مگر پيامبر اين ها رو نمي شناخت؟ ما مفصل اين بحث را كرديم كه اصلا زنان عثمان دختر پيامبر نبوده اند، اين ها ربيبه هاي پيامبر بوده اند، ان شاء الله دوستان مي تونن مقاله اش را در سايتمان بخوانند، بيش از اين نمي توانيم معطل بشيم.
گفتند كه قرآن بينه است و روشن است و چرا سراغ احاديث مي رويد، بلي ما اين مطلب را گفتيم كه ما شش هفته است كه الآن مفصل بحث مي كنيم، از آيات قرآن صراحتا اين مطلب رو ثابت كرديم كه ابوبكر به سخنان رسول خدا هيچ اطميناني نداشت و اطمينان نمي كرد كه متأسفانه علماي اهل سنت هيچكدام نتوانستند و از اين مطلب هم جواب ندادند.
اما جناب آقاي مراد زهي عزيز از زاهدان.
من واقعا براي ايشان متأسفم با اين تندگويي شان با اين حرف هايي كه زدند با اين توهين هايي كه به بنده كردند. همه اين دوستان اين پنج برنامه بنده را كه ديدند مي دانند كه من كلمه اي به كسي توهين نكردم، تفسير و عين آيه قرآن كريم را آوردم و ثابت كردم خداوند در اين جا به جاي فعل ماضي از فعل مضارع استفاده كرده و اين ثابت مي كند كه حزن ابوبكر مدام بوده و مستدام بوده. از علماي اهل سنت هم در تفسيرش مطلب نقل كردم، روايات هم از منابع اهل سنت از صحيح بخاري و جاهاي ديگر خواندم كه حزن ابوبكر مستدام بوده. خوب اين كجاش توهينه؟ كجاي اين حرف توهينه؟ چرا دوستان توجه نمي كنند و از اين حرف ها مي زنند؟ واقعا براي جناب آقاي مراد زهي متأسفم و اصلا انتظار اين همه تندگويي را از ايشان نداشتيم با اين كه ايشان را قبلا ما يك آدم مي دانستيم كه تعصب كمتري نسبت به بقيه داشتند.
اما بحث ازدواج دختران پيامبر با عثمان گفتند كه ازدواج اميرمؤمنان بعد از ازدواج با دختر رسول خدا بوده كه با دختر ابوجهل مي خواسته ازدواج كنه، اول با حضرت زهرا ازدواج كرده بعد مي خواست با دختر ابوجهل ازدواج كنه كه پيامبر ناراحت شد. اين مطلب كاملا دروغه؛ بلكه عثمان هم وقتي مي خواست با رمله ازدواج كنه، يكي از دختران رسول خدا به قول شما، همسرش بوده، يعني اول با ام كلثوم دختر پيامبر پيغمير ازدواج كرده، بعد با رمله بنت شيبه. كه ما قبلا هم اين مطلب را هم عرض كرديم، رمله يكي از همسران عثمان است كه در مكه با او ازدواج كرد، بعد از ازدواج با دختر پيغمبر. كه در نزديكي هاي هجرت با او ازدواج كرده. اين مطلب را مي توانيد در الإستعياب ج4، ص 1846، شماره 3345 ببيبند. پس اگر ازدواج اميرمؤمنين با دختر ابوجهل حرام باشه كه پيامبر اجازه نداد و ا ين مطلب را ما مي دانيم كه يقينا دروغه، ازدواج عثمان هم با دختران پيغمبر و با رمله بنت شيبه حرام بوده. اول با دختر رسول خدا ازواج كرده، و بعد با رمله. جالبه كه همين رمله تا آخر عمر عثمان با او بوده كه اهل سنت معتقدند يكبار عثمان با ام كلثوم ازدواج كرده بعد با رقيه. يعني در زماني كه رمله بعد با دختر بعديش هم ازدواج كرده. و همچنين زن هاي ديگر عثمان هم كه همه آن ها بعد از اين كه با دختر پيغمبر ازدواج كرده بعد با آن ها ازدواج كرده كه ما اين ها را در هفته گذشته مفصل بحث كرديم.
متأسفم براي آقاي مراد زهي كه اين همه به بنده توهين كردند و بنده را ياوه گو گفتند.
گفتند كه ابوبكر يار غار بود، بلي ما اين مطلب رو قبول داريم، ما خيلي هم دوست داريم كه ابوبكر يار غار باشه؛ ولي ابوبكري كه هميشه در غار محزون بوده و به گفته هاي پيامبر توجه نمي كرده، خداوند هم به خاطر همين عملش سكينه اش را از ابوبكر دريغ كرده.
پدر خانمش بود، قبول داريم، ابو سفيان هم پدر خانم پيامبر بود، دو تا از يهودي ها هم پدر زن پيغمبر بودند، اين هيچ فضيلتي را براي ابوبكر ثابت نمي كنه.
گفتند در كنار پيغمبر خوابيده، بلي اين مطلب را ما هم قبول داريم؛ ولي اين جايي كه ابوبكر و عمر در آن خوابيد اند مال پدر ابوبكره يا مال خود ابوبكر كه ابوبكر را در آن جا دفن كرده اند؟ اين زمين زميني است كه قطعا نه مال ابوبكر است نه مال كسي ديگه، مال خود پيغمبر است. اگر از پيامبر ارث باشه، بايد به حضرت زهرا برسد، اگر هم ارث نباشه مال عموم مردم است. چرا در آن جا خوابيده؟ هر جور حساب كنند، خوابيدن ابوبكر در كنار پيامبر در زمين غصبي بوده، ان شاء الله كه امام زمان ظهور مي كنه و اين جا رو دو باره از ايشان پس مي گيره.
در خدمت شما هستيم.
اللهم عجل لوليك الفرج.