کد مطلب:2994 دوشنبه 20 دي 1389 آمار بازدید:129

نگاهي بر كتاب گفتگوي آرام 9
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:58:00

دانلود   20.25 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي غضباني
با عرض سلام خدمت شما بينندگان گرامي و عرض تسليت به مناسبت شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها
انشاء الله كه عزاداري هاي شما عزيزان مورد قبول خداوند منان قرار گرفته باشد .
همانگونه مستحضر هستيد و قبلاً هم خدمت شما عرض كرديم اخيراً كتابي در اطراف مختلف كشور ما پخش شده كه در آن كتاب نويسنده ادعا كرده در آن كتاب مجموعه مناظرات خودش چه كتبي و چه شفاهي و چه از طرق مختلف با حضرت آيت الله دكتر حسيني قزويني است كه در متن كتاب آورده شده ولي واقعيت غير از اين است و كم و زيادهايي در آن صورت گرفته ، لذا بر آن شديم تا در خدمت دو تن از محققين و پژوهشگران مؤسسه تحققاتي وليعصر برسيم و از محضر اين دو بزرگوار استفاده كنيم .
از مباحثي كه بين شيعه و سني در محاورات و مناظراتشان است و هميشه سني ها اين بحث را مطرح ميكنند بحث لعن و طعن صحابه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است دكتر قامدي هم اينطور كه در كتاب خودش آورده است و در مناظراتش چنين حمله اي را به شيعيان كرده است ، اگر ممكن است متن و محتواي ادعاي ايشان را براي ما بيان كنيد و پاسخي را كه آيت الله قزويني دادند و آنچه را كه بايد پاسخ داده شود را براي ما بيان فرماييد ؟
آقاي يزداني
بله يكي از مباحثي كه دكتر قامدي در نامه اي توسط فاكس در جواب آيت الله قزويني فرستادند مطالبي را تحت عنوان نظرات في اتحاجات الشيعهء لاهل السنهء و الشيعه و مِناهجه مطرح كرده و يكي از ادعاهاي ايشان اين است كه شيعه ها به صحابه توهين ميكنند و فضايل صحابه را انكار ميكنند و آيات قرآني را كه درباره آنهاست را تقييد مي زنند و عين عبارت ايشان به اينگونه است : « إنَّ أهلَ السُنَّهءَ يُعَظِّمُونَ الصَّحابَهءَ الَّذِينَ هُم نَقَلَهءُ الدِّينِ وَ مُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِهِ الَّذِينَ فَتَحُوا الأرضَ شَرقاً وَ غَرباً وَ حَفِظوُا القُرآنَ وَ السُنَّهءَ وَ بَلَّغُوها لِلعالَم وَ أهلُ التَّشَيُّع وَ هُم يُطعِنوُنَ فِي الصَّحابَهءِ وَ يَلتَمِسوُنَ أخطَائَهُم وَ يَتَجاهَلونَ فَضلَهُم وَ بَلاهُم وَ يُقَيِّدُونَ عُموُماتِ القرآنِ وَ يَقَيِّدُونَها بَناءً عَلي ما رَسَخَ فِي أذئانِهِم مِن مُعتَقِدات : اهل سنت صحابه را احترام ميكنند همانهائي كه دين را به ما رساندند و در راه خدا جهاد كردند و شرق و غرب عالم را براي اسلام فتح كردند و قرآن و سنت را حفظ كردند و آن را به گوش جهانيان رساندند اما شيعه ها به صحابه طعن ميرنند و بدنبال اشتباهات آنها ميگردند و فضائلي را كه در قرآن براي آنها بيان شده و همچنين مشكلات و سختي هايي را كه تحمل كردند را انكار ميكنند و عمومات قرآن را بر اساس اعتقاداتي كه قبلاً در ذهنشان رسوخ كرده تقييد ميزنند » .
اين مطلب را در كتاب حوارٌ الهادئ در چاپ اول صفحه 21 و چاپ دوم صفحه 25 و در كتاب قصهء الحوار الهادئ كه جواب آيت الله قزويني است صفحه 87 دوستان ميتوانند مشاهده كنند .
خوب ايشان اولين كسي نيست كه اين اتهام را به شيعه ميزند و ادعا ميكند كه شيعه ها به صحابه طعن ميزنند و توهين ميكنند پيش از او ديگر علماء اهل سنت و وهابي اين مطلب را مطرح كردند از جمله ابن تيميه كه تئوريسين اصلي وهابيت است اين مطلب را بصورت گسترده در كتابهاي مختلف خودش از جمله منهاج السنهء بيان كرده مثلاً ايشان در كتاب منهاج السنهء مينويسد : « لارَيبَ إنَّهُ لا يَجُوزَ سَبَّ أحَدٍ مِنَ الصَّحابَهء لا عَليٍ و لا عُثمانٍ و لا غَيرَهُما وَ مَن سَبَّ ابابكر و عمر و عثمان فَهُوَ أعظَمُ إثمً مِمَّن سَبَّ علياً وَ إن كان مُتَأَوِلاً فَتَأوِيلُهُ أفضَلَ مِن تَأوِيلِ مَن سَبَّ علياً : شكي نيست كه سب هيچكدام از صحابه جايز نيست نه علي و نه عثمان و نه غير از اينها اما كسيكه ابابكر و عمر را سب كند اين گناهش از كسيكه علي را سب كند بيشتر است و اگر كسي بخواهد تأويل ببرد و اجتهاد كند و بگويد من اجتهاد كردم كه سب ابابكر و عمر جايز است اين تأويل آنها بسيار فاسد تر از تأويل كساني است كه علي را سب ميكردند » .
منهاج السنهء النبويهء ـ جلد 4 ـ صفحه 46
تا آخر كه ايشان ادامه ميدهد و شيعه را متهم ميكند كه شما صحابه را لعن ميكنيد و به صحابه توهين ميكنيد و اين مطلب را هم ديگر بزرگان صحابه نقل كردند و ما از بررسي نظرات آنها ميگذريم .
اولاً اين ادعاي دكتر قامدي كه گفتند اهل سنت احترام زيادي براي صحابه قائل هستند و به آنها هيچ طعني نميزنند و هيچ توهيني نميكنند و آنها را حافظان قرآن و حافظان دين و مبلغان دين ميدانند مطلب نادرستي است كه با واقعيتهاي تاريخي و مطالبيكه در صحيح ترين كتابهاي اهل سنت وجود دارد تطابق ندارد نه تنها اهل سنت به صحابه از جمله ابوبكر و عمر و عايشه و عثمان و بقيه صحابه توهين هاي ناپسندي را انجام دادند بلكه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بسيار توهين هاي زننده و زشتي را نسبت دادند كه آن را در صحيح ترين كتابهاي خودشان نقل كرده اند و اگر هم در كتب ديگرشان باشد آنها را تصحيح سندي كردند و ما به چند نمونه از اين توهين ها اشاره خواهيم كرد .
اگر توهين به صحابه اين مشكلات را داشته باشد و كفر فرد را ثابت ميكند و سبب وجوب قتل افراد شود پس توهين به رسول خدا چه حكمي را خواهد داشت ؟
بخاري در صحيح ترين كتاب خودش بعد از قرآن به اعتقاد اهل سنت ، در صحيح به نقل از عايشه مينويسد كه : « مدتي وحي قطع شد و تا اينكه طبق آنچه به ما خبر رسيد رسول خدا اندوهگين و ناراحت شد از اين پيشامد كه چرا وحي قطع شده و اين ناراحتي به حدي بود كه هر روز چند بار ميخواستند خودشان را از بالاي قله كوه به پايين پرتاب كنند و هر زمان كه ميخواستند خودشان را به پايين پرتاب كنند جبرئيل خودش را به ايشان نشان ميداد و ميگفت اي محمد تو واقعا فرستاده خدائي و شك و شبهه نداشته باش و زماني كه اين حرف را از جبرئيل ميشنيد دلش آرام ميگرفت و ساكن ميشد » .
اين ثابت ميكند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خودش به نبوت خودش شك و ترديد ميكرده كه آيا واقعاً او پيامبر هست يا نيست بمحض اينكه چند روز وحي قطع ميشد ، و اين فرشته اي كه براي ايشان آيات قرآن را مي آورده جبرئيل هست يا نه ؟ و يا نعوذ بالله شيطان بوده و خود پيامبر به ترديد مي افتاد و اين توهين بزرگي است به ايشان و قابل تصور نيست كه يك مسلمان چنين توهيني را به پيامبر خود نسبت دهد .
بخاري در ادامه مينويسد كه بعد از چند وقت كه وحي نميشد پيامبر دوباره دنبال همين كار را ميگرفت و دوباره به بالاي كوه ميرفت تا خودش را از آن بالا به پايين پرت كند تا از شرّ نبوت نعوذ بالله راحت شود يعني شك و ترديد ايشان به نبوت خودشان و قتل و خودكشي ايشان كار يك دفعه و دو دفعه ايشان نبوده بلكه كار هميشگي رسول خدا بوده است و طبيعي است كه وقتي كسي به نبوت خودش شك كند بعد به وحدانيت خداوند و به وحي بودن قرآن و به وجوب معاد و بقيه اعتقاداتي كه تابحال داشته ترديد و شك خواهد كرد و اين توهين بسيار زشتي است كه به رسول خدا كرده اند .
دوستان ميتوانند اين مطلب را در كتاب صحيح بخاري جلد 6 صفحه 2561 حديث 6581 ، كتاب التعبير باب اول ما بُدِع به رسول الله صلي الله و عليه و آله و سلم من الوحي الرؤيا الصالحهء مشاهده كنند .
بنظر ميرسد كه علماء و دانشمندان اهل سنت اين مطالب را نقل كرده اند تا اگر در كتابهايشان مطالبي از همين باب نقل شد درباره برخي از اصحاب بتوانند توجيه كنند و اگر در كتابي روايتي آمد كه مثلاً خليفه دوم و يا خليفه اول يا هر فرد ديگري به نبوت رسول خدا شك كرد بتوانند توجيه كنند كه اگر او شك كرده اشكالي نداشته خود پيغمبر هم به نبوت خودش نعوذ بالله مشكوك بوده است .
من روايتي را از كتابهاي صحيح اهل سنت با سند صحيح نقل كردم كه خليفه دوم در صلح حديبيه وقتيكه پيامبر آن صلحنامه را امضاء كرد عمر به نزد ايشان آمد و آن حرفها را زد و بعد رفت و اين جمله را گفت كه اين جمله اش مشهور است : « ما شَكَكتُ مُنذُ أَسلَمتُ إلاّ يَومَئِذٍ : من از زمانيكه اسلام آوردم شك نكردم جز امروز » يعني الآن در نبوت رسول خدا دچار شك شده ام ، بعد اگر كسي بخواهد اين را بر خليفه دوم ايراد بگيرد آنها هم در جواب ميگويند كه بله خود پيامبر هم در نبوتش شك كرده بود ، خوب چه اشكالي دارد وقتيكه پيغمبر شك كند عمر هم شك ميكند ؟!
اين مطلب در كتاب مصنف عبد الرزاق جلد 5 صفحه 339 و در كتاب تاريخ الاسلام ذهبي جلد 2 صفحه 371 و صحيح ابن حِبّان جلد 11 صفحه 224 نقل شده است .
يا از عايشه نقل شده است كه در سفر حجهء الوداع وقتيكه رسول خدا قاطر عايشه را با قاطر صفيه عوض كرد عايشه خطاب به پيامبر گفت : « ألَستَ تَزعَمُ أنَّكَ رَسُولُ الله أَفَهَلا عدَلَت : آيا تو همان كسي نيستي كه خيال مي كني رسول خدا هستي ؟ چرا عدالت را رعايت نميكني ؟ » .
نه اينكه بگويد تو پيغمبر خدا نيستي بلكه ميگويد تو همان كسي هستي كه خيال ميكني رسول خدايي و اگر پيغمبر خدا هستي چرا عدالت را رعايت نميكني ؟ و اينها رواياتي است كه نقل شده و حتي ابوبكر آمد و عايشه را كتك زد و طبق نقل خود اهل سنت صورتش را خوني كرد .
مسند ابي العلاء جلد 8 صفحه 129 حديث 4670 و المطالب العاليهء ابن حجر اصغلاني جلد 8 صفحه 188 حديث 1599 نقل شده است و عاصمي مكي همين روايت را ميآورد و ميگويد سندش حَسن است در سمت النجوم العوالي جلد 1 صفحه 451 آمده است .
طبيعي است كه وقتي ثابت شود رسول خدا بارها به نبوتش خودش شك كرده كسي هم نميتواند به عايشه و عمر اشكال بگيرد .
و يا در روايتهاي توهين آميز ديگري نقل كردند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ايستاده بول ميكرد و اين هم در كتابهاي صحيح اهل سنت با سندهاي صحيح نقل شده است كه بخاري در صحيح خودش مينويسد كه ابوموسي اشعري درباره بول بسيار سختگيري ميكرد و ميگفت بني اسرائيل اينگونه بودند كه هر وقت به لباس يكي از آنها بول اصابت ميكرد آن لباس را قيچي ميكردند اما حذيفه در جوابش گفت كه اي كاش ابوموسي اشعري صبر و خويشتن داري ميكرد و اين سختگيري ها را نميكرد ، « فقال حُذَيفَهء لَيتَهُ أمسَكَ أَتي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ثُباتَهءَ قَومٍ فَبالَ قائِماً : اي كاش ابوموسي اينقدر سختگيري نميكرد ما رسول خدا را ديديم كه آمد در مزبله داني و ايستاده بول كرد » .
اين واقعاً توهين بسيار زشتي است به رسول خدا و ما اگر متوجه شويم كه چوپان روستاي ما ايستاده بول ميكند گوسفندانمان را ديگر به دست او نميدهيم چه برسد به اينكه اينها به پيغمبر خدا و اشرف مخلوقات خدا چنين توهين زشتي را انجام ميدهند و اين مطلب در صحيح بخاري جلد 1 صفحه 90 حديث 224 كتاب الوضوء باب البول عند ثباتهء قوم ، يك باب روايت در اين زمينه ميآورد و جالب است كه علماء اهل سنت اينقدر اين مطلب را تعريف كردند و تبليغ كردند كه پيغمبر ايستاده بول ميكرده كه در برخي از كشورهاي اسلامي و شهرهاي اسلامي مردم براي اينكه به اين سنت رسول خدا پايند باشند سالي يكبار ايستاده بول ميكردند تا به سنت پيغمبر عمل كرده باشند و اين مطلب را خودشان نقل كرده اند و هيچ ربطي به ما ندارد .
محي الدين نبوي شارح معروف صحيح مسلم و همچنين جلال الدين سيوطي در شرح سُنن نسائي مينويسد : « قال قاضي حسين في تَعلِيقِهِ و صارَ هذا عادَهءً لِأهل هَراتٍ يَبُولوُنَ قِيَاماً فِي كُلِّ سَنَهءٍ مَرَّهءٍ إحياءً لِتِلكَ السُنَّهء : در شهر هرات مردم سالي يكبار ايستاده بول ميكردند تا به اين سنت پيغمبر عمل كنند و اين سنت پيغمبر را زنده نگه دارند » .
المجموع النبوي ـ جلد 2 ـ صفحه 103
اينقدر تعريف و تبليغ كرده بودند كه مردم هم اين دروغ و تهمت باورشان شده بود و كتاب المجموع نبوي از معتبرترين كتابهاي شافعي هاست و كتاب فقهي شافعي هاست و در شرح سيوطي بر سنن نسائي جلد 1 صفحه 20 هم نقل شده است .
متأسفانه كسانيكه چنين توهينهايي را به پيغمبر نقل كردند آمده اند و به شيعه ها ايراد ميگيرند و ميگويند شما به صحابه توهين كرده ايد و فحش داده ايد و سبّ كرده ايد درحاليكه اينها خيلي فحشهاي زشتي است اگر قرار بود كسي بخاطر فحش دادن به صحابه خونش حلال باشد پس كسيكه به پيغمبر اينگونه توهينها را كرده بطريق اولي بايد همانجا خونش ريخته شود و البته اينها همه بهانه براي كشتن شيعه است .
بخاري در صحيح خود توهين بسيار زشت تري را نقل ميكند كه واقعاً عرق شرم را بر پيشاني هر مسلمان با غيرتي جاري ميكند كه به نقل از ام المؤمينن عايشه ميگويد : « رسول خدا را نعوذ بالله شخصي يهودي جادو كرد و اين جادو بحدي بود كه رسول خدا خيال ميكرد و گمان ميكرد با زنان خود نزديكي ميكند درحاليكه نزديكي نميكرد » يعني اي توّهم براي رسول خدا ايجاد شده بود كه الآن در حال نزديكي است و مردم هم ايشان را ميديدند ولي اينكه چه رفتاري نشان ميداده اند را نگفته است .
اين خيلي توهين زشتي است پيغمبر خدا كه توسط يك يهودي اينگونه سحر شود ، اين پيغمبر به چه دردي ميخورد ؟ و چه ارزشي دارد ؟ مينويسد : « كانَ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم سُحِرَ حَتّي كان يَري أنَّهُ يَأتِيَ النِّسَاءَ وَ لا يَأتِيهِنَّ : رسول خدا سحر شده بود و خيال ميكرد با زنان نزديكي ميكند درحاليكه اين چنين نبود » .
صحيح بخاري ـ جلد 5 ـ صفحه 2175 ـ حديث 5432 ـ كتاب الطبّ ـ باب هل يستخرج السحر
در حقيقت اينها مقام پيغمبر و اشرف مخلوقات را در حد يك انسان معمولي و حتي در حد يك انسان لاابالي پايين آوردند تا اگر خداي نكرده همين مطلب براي صحابه و كسانيكه اينها دوستشان دارند نقل شد اشكالي پيش نيايد .
از يكي از اساتيدمان سؤال شد كه اينها با چه انگيزه اي اين مطالب را درباره پيغمبر نقل ميكنند فرمودند : كه اينها اگر تلاش ميكنند اين مطالب را نقل كنند براي اين است كه پيامبر را در حدي پايين آورند كه ابوبكر و عمر بتوانند جانشين او شوند و بايد يك تناسبي بين پيغمبر و جانشين ايشان باشد اگر تناسبي نباشد نميتواند كه جانيشن شود و مردم هم قبول نميكنند ، اينها ديدند كه نميشود مقام ابوبكر و عمر را بالا ببرند و به مقام پيغمبر برسانند و هر كاري بكنند مردم قبول نميكنند در نتيجه مقام پيغمبر را آنقدر پايين آوردند در حد و اندازه ابوبكر و عمر و گاهي پايين تر از مقام ابوبكر و عمر ! كه روايات مفصلي در صحيح بخاري داريم كه : زماني پيغمبر با عمر در زمينه اي بحث ميكردند عمر يك نظر ميداد و رسول خدا نظر ديگري ميداد بعد آيه قرآن نازل ميشد براي موافقت حرف عمر و بابي هم در اين زمينه وجود دارد بنام موافقات عمر .
اين توهين هايي بود كه به پيامبر اكرم نسبت داده اند و نه تنها به ايشان بلكه به صحابه حتي به ابوبكر و عمر و عايشه هم توهينهاي زشتي كرده اند و به عنوان نمونه يكي از اين روايات را نقل ميكنيم كه بزرگان اهل سنت در كتابهاي خودشان نقل كرده اند كه در مورد نام مادر ابوبكر اختلاف است و اينكه بلاخره نام مادر ابوبكر چه بوده در اين مورد نظرهاي مختلفي را ارائه كرده اند و نقل هاي متعدي است اما آن نقلي كه سندش صحيح است نام مادر ابوبكر أم الخير سلما بنت صخر بن عامر كه در حقيقت مادر ابوبكر دختر عموي ابوبكر ميشود و يعني پدر ابوبكر ابو قحافه ( عثمان بن عامر ) با دختر برادر خودش ازدواج ميكند و نتيجه اش ابوبكر ميشود .
اين روايت در كتب اهل سنت بصورت مفصل نقل شده كه من يك روايت را از طبراني ميخوانم كه در معجم كبير خودش نقل ميكند كه : « حدثنا محمد بن عمر بن خالد الحراني حدثني أبي سنا إبن لهيعهء عن أبي الأسود عن عروهء قال ابوبكر صديق إسمُهُ عبدالله بن عثمان بن عامر بن عَمر بن كعب بن سعد بن تَيمِ بن مُرّهء ... و أمّ ابي بكر أم الخير سلما بنت صخر بن عامر بن عَمر بن كعب بن سعد بن تَيمِ بن مُرّهء » صخر و عثمان كه پدر ابوبكر باشد با هم برادر هستند و عثمان بن عامر كه همان ابوقحافه باشد با دختر برادر خودش كه همان عثمان باشد ازدواج ميكند و نتيجه اش همان ابوبكر ميشود البته روايت نقل كرده اند كه تمام فرزندانش از دنيا ميرفت و ميمرد تا اينكه ابوبكر زنده ماند و اسمش را عتيق من الموت گذاشتند .
معجم كبير طبراني ـ جلد 1 ـ صفحه 51
در همان ابتداي كتاب اولين بحثي را كه مطرح ميكند درمورد ابوبكر است و اولين باب كتاب باب نسب ابوبكر است و هيثمي هم اين مطلب را نقل ميكند و ميگويد « رَواهُ طَبَرانِي وَ إسنادُهُ حَسَن : اين روايت را طبراني نقل كرده و سندش حسن است » .
مجمع الزوائ ـ جلد 9 ـ صفحه40
همين مطلب را ابن اثير جزري در اصل الغابهء في المعرفهء الصحابهء جلد 3 صفحه 315 ، ابن مِنده اصفهاني در فتح الباب في الكني و الالقاب جلد 1 صفحه 107 و ابو نعيم اصفهاني در معرفهء الصحابه ، محمد بن حبيب بغدادي در كتاب المُحَبِّر صفحه 12 و بسياري از كتابهاي اهل سنت به صورت تفصيلي نقل شده است كه مادر ابوبكر دختر عموي ابوبكر بوده يعني پدر ابوبكر با دختر برادر خودش ازدواج كرده است .
اين توهيني است كه اهل سنت در كتابهاي خودشان نقل كردند و سندش را تصحيح كردند و اگر يك شيعه اي اين روايت را نقل ميكرد دنيا را روي سرش خراب ميكردند كه شما به ابوبكر توهين كرديد و اين چه توهيني است ! پس اگر توهين به صحابه سبب قتل ميشود اول بايد طبراني را ميكشتند بعد از او حيثمي را و بعد بقيه علمائشان را ميكشتند كه چرا چنين توهيني را به صحابه نقل كرده اند .
حال برويد و كتابهاي شيعه را بگرديد و بچرخيد در طي اين هزار و چهارصد سال يك شيعه چنين مطلبي را نقل نكرده است و هركس هم نقل كرده است از كتب اهل سنت نقل كرده است .
اگر اين مطلب واقعيت داشته ما قضاوتي نميكنيم اما اگر دروغ است و واقعيت ندارد چرا چنين توهيني را در كتابهاي خودشان براي ابوبكر نقل كرده اند و ما از علماء اهل سنت سؤال ميپرسيم كه واقعيت را براي ما بيان كنيد آيا واقعيت دارد و يا علماء اهل سنت به ابوبكر دروغ بسته اند ؟
در مورد عمر هم اينقدر روايت وجود دارد كه كتابهاي چند جلدي در مورد آن مينويسند ولي ما فقط به يك روايت آن اشاره ميكنيم ، توهيني كه براي عمر نقل شده واقعاً عجيب است كه در كتابهاي اهل سنت چنين چيزهايي ديده ميشود و باز هم آنها خودشان را اهل سنت ميدانند ، بحث در مورد نسب عمر است كه بلاخره نسب عمر چگونه است ؟ اينها اينقدر به شيعه توهين ميكنند كه شما به عمر توهين ميكنيد همين مطلب را خود اهل سنت در كتابهايشان در مورد عمر نقل ميكنند كه هر كسيكه ميخواست به عمر طعنه بزند و تعرض كند و كنايه بزند او را با نام مادرش صدا ميزدند .
ابن اثير جزري كتابي دارد به نام المثل السائر جلد 2 صفحه 303 مينويسد كه : « فَإنَّ العَرَبَ قَد كانَ يُعَيِّرُ بَعضُها بَعضاً بِنِسبَتِهِ إلي اُمِّهِ ألا تَرَي أنَّ عمر بن الخطاب رضي الله عنه قالَ يُقالَ لَهُ إبنَ الهِنتَمِه وَ أنَّما كان يقول ذلك مَن يَقُضُّ مِنهُ : عربها اگر ميخواستند به كسي كنايه بزنند او را به اسم مادرش صدا ميزدند آيا نميبينيد كه مردم به عمر بن الخطاب ميگفتند ابن هنتمه و كساني او را اينگونه صدا ميزدند كه با عمر كينه و دشمني داشتند » .
المثل السائر ـ جلد 2 ـ صفحه 303
و جالب است كه بلاذري در انساب الأشراف نقل ميكند كه : « وَ مَشي معاويه و عمر بِمَكهء يَوماً وَ عمر رَاكِبٌ فَقُلنَ نِسوَهءٌ مِن قُرَيش إبن هِنتَمِه رَاكِبٌ وَ إبن هِند رَاجِلٌ : روزي معاويه و عمر در مكه راه ميرفتند و زناني از قريش كه آنجا بودند به كنايه گفتند پسر هنتمه سواره و پسر هند پياده است » .
و جالب است كه از زبان طلحهء بن عبيد الله اين مطلب را نقل كرده اند ، از زبان عمروعاص نقل كردند و از زبان معاويه نقل كردند و از زبان خالد بن وليد نقل كردند و حتي از زبان ابوهريره هم نقل كردند و حتي از زبان امير المؤمنين هم نقل كرده اند كه همه اين صحابه ها اين كنايه را به عمر ميزدند و هميشه او را ابن هنتمه صدا ميزدند .
اگر توهين به صحابه جرم باشد و سبب وجوب قتل شود پس چرا شما اين توهين را به عمر كرده ايد ؟ اينها توهين هست يا نه ؟ آيا واقعيت دارد يا ندارد ؟ اگر واقعيت دارد كه واويلا و اگر واقعيت ندارد و توهين و دروغ است پس چرا اينها را در كتابهايشان نقل كرده اند .
از توهين هايي كه به عثمان كردند كه بسيار زياد است و ما فقط به يك نمونه اشاره ميكنيم كه نوشته اند وقتي صحابه و ياران رسول خدا خانه عثمان را محاصره كردند و به داخل خانه او ريختند كه او را بكشند ، شخصي بنام سودان كه از صحابه نيست و از تابعين است او كه خواست عثمان را بكشد ، زن عثمان بنام نائله دستش را جلو آورد تا از عثمان دفاع كند بعد دست زن عثمان قطع شد بعد سودان بن حمران جلوي روي عثمان توهين بسيار زشتي به زن او ميكند ولي عثمان هيچ عكس العملي از خودش نشان نميدهد .
من عين متن اين روايت را براي شما ميخوانم كه ابن كثير ديمشقي سلفي كه اهل سنت و وهابيها براي او خيلي ارزش قائل هستند و شاگرد ابن تيميه است مي نويسد كه : « ثُمَّ تَقَدَّمَ سودان بن حَمران بِسَيفِهِ فَما نَعَدهُ نائلهء فَقَدَّمَ أصابِعَها فَظَلَّت فَضَرَبَ عَجِيزَتَها بِيَدِهِ » بعد كه اين زن بروي زمين افتاد سودان آمد و با دست خودش به پشت او ميزد و ميگفت : « فقال إنَّها لَكَبِيرَهءَ العَجِيزَهء : اين زن عجب پشت بزرگي دارد » با دست ميزد و اين توهين را ميكرد ، جلوي روي صحابه در حاليكه عثمان هم آنجا بود و عثمان هيچگونه عكس العملي از خودش نشان نداد ولي ميتوانست با شمشير او را بزند ، مگر اينها نميگويند كه عثمان نعوذ بالله از اميرالمؤمنين با غيرت تر بوده است پس چرا در آنجا دفاع نكرد ؟ آيا عثمان بي غيرت بود ؟ اين رواياتي كه اهل سنت نقل كردند بي غيرتي عثمان را ثابت ميكند ، پس چرا اين مطالب را نقل كرده اند ؟!
اگر بوده و اين واقعيت داشته كه واويلا چرا از چنين خليفه اي اينها پيروي مي كنند ؟ و اگر واقعيت نداشته چرا اين توهين ها را با سندهاي صحيح بزرگانشان نقل ميكنند طبري اين مطلب را نقل كرده و ابن اثير هم نقل كرده و بقيه بزرگان در كتابهاي تاريخ خودشان اين مطلب را به وفور نقل كرده اند .
اگر توهين زشت است و كار خوبي نيست چرا شما اين توهين ها را كرده ايد ؟
و توهين هايي كه به عايشه كرده اند و بسيار زشت و ناراحت كننده است و هر انساني از شنيدن آن ناراحت ميشود كه چرا چنين توهين هايي به همسر پيامبر كرده اند و يك نمونه از آن ابن رجب بغدادي در كتاب فتح الباري شرح صحيح بخاري نقل ميكند كه از أبي سلمه عبد الرحمن روايت شده است كه گفت : « به نزد عايشه رفتم و به او گفتم پيامبر چگونه غسل ميكرد ؟ چگونه از جنابت غسل ميكرد ؟( غسل جنابت پيامبر را بمن ياد بده ) و چون اين شخص نامحرم بود گفت برو برادر رضاي خودم را از بني أبي القبيس بياور تا من جلوي او غسل كنم و او به شما ياد بدهد و بعد داستان را نقل ميكند كه وقتي آمد پرده اي وسط زده شد و عايشه و برادر رضاعي اش در يكطرف پرده بودند و آن فرد هم در طرف ديگر بود ( حال اگر عايشه برهنه شد يا نشد ما كاري نداريم ) عايشه جلوي او غسل كرد و او هم به آن فرد ياد ميداد و در ادامه نقل ميكند كه : « هذه الرِوايَهءُ تَدُلُّ عَلي أَنَّ إبنِ أَخِيها مِنَ الرِّضَاعَهءِ إطَّلَعَ عَلي غُسلِها وَ هذا يَتَوَجَّهُ عَلي قَولِ مَن أَباهَ لِلمَحرَمِ أَن يَنظُرَ إلي مَا أدي ما بَينَ الصُّلبَهءِ وَ الرُّكبَهء : اين روايت ثابت ميكند كه برادر رضاعي او ديده بود كه عايشه چگونه غسل ميكرده و اين نظر كساني را كه ميگويند محرم ميتواند ما بين بالاتر از زانو و پايين تر از ناف را ببيند توجيه ميكند » .
فتح الباري في شرح صحيح البخاري ـ جلد 1 ـ صفحه 249
يعني اين ثابت ميكند كه نعوذبالله عايشه جلوي برادر رضاعي خودش برهنه شده بوده و به او غسل ياد ميداده و قطعا ما يقين داريم كه اين واقعيت ندارد و اگر واقعيت هم دارد بايد آنها جواب بدهند زيرا اين توهين بسيار بسيار زشتي است كه به عايشه كرده اند ، اگر چه سند اين روايت ضعيف است ولي باز هم چرا در كتابهايتان نقل كرديد ؟ و اگر توهين زشت است چرا شما اين توهين ها را به همسران پيغمبر كرديد ؟
بنابراين اين ادعاي جناب دكتر قامدي كه ميگويد : « إنَّ أهلَ السُنَّهءَ يُعَظِّمُونَ الصَّحابَهءَ » اهل سنت صحابه را احترام ميكنند واقعيت ندارد ، زباناً ميگويند كه ما احترام ميكنيم ولي چيزهايي كه در كتابهايشان نوشته شده نه تنها احترام نيست بلكه بدترين توهين است كه در هيچكدام از كتابهاي شيعه اين توهين ها يافت نميشود .


آقاي غضباني
خلاصه سخنان آقاي يزداني اين شد كه اين توهين در كتب اهل سنت بيشتر از شيعه است و شيعه از اين توهين ها مبري است و تبري ميجويد .
از آقاي ابوالقاسمي خواهش ميكنم در خصوص حكم لعن با توجه به مطالبي كه آقاي يزداني فرمودند در مدارك اهل سنت توضيحاتي را براي ما بفرمايند .
آقاي ابوالقاسمي
يكي از نكاتي كه در اين مباحث خيلي بايد به آن دقت شود معناي لعن و حكم لعن در نظر اهل سنت است همينكه ما معناي لعن را بفهميم خيلي از مشكلات حل ميشود ، متأسفانه بعضي ها يك تصور بسيار عجيب و غريبي براي خودشان آورند كه اگر كسي را لعن كني نهايت بدگويي و چه و چه و چه را از او داشته اي .
لعن در لغت بمعناي دور كردن و دور ساختن از خير است « ألَعنُ ألطَّرد وَ الإبعَادَ مِنَ الخَيرِ » .
الصحاح جوهري جلد 6 صفحه 2196 ، لسان العرب جلد 13 صفحه 387
و همچنين در شرح صحيح مسلم آقاي نبوي كه معروفترين شارح صحيح مسلم است « فَإنَّ الَّعنِ فِي اللُّغَهءِ هُوَ الطَّردِ وَ الإبعَادِ : لعن در لغت يعني راندن و دور ساختن » وقتي كسي را لعن كني يعني من از تو دور هستم ، من تو را از خودم دور ميكنم و به طرف من نيا .
حال در لغت سبّ به چه معناست ؟ « وَ السَّبُّ ألشَّتمِ »
تاج العروس زبيدي ـ جلد 2 ـ صفحه 63
شتم يعني كلام زشت ، لعن يك چيز است و دشنام هم يك چيز است ، بد دهاني چيز ديگري است ، ائمه گفتند سبّاب نباشد ، بد دهان نباشيد و هيچكس بد دهاني را خوب نميداند اما در بحث لعن آيا كسي ميگويد و جرأت دارد بگويد از كسيكه بدكار است دوري نكن ؟ پس نهي از منكر به چه معناست ، نهي از منكر ملازم با لعن در لغت است .
بنابراين از جهت لغوي بين لعن و سب فرق واضحي است كه متأسفانه اينها را مثل هم ميدانند و ميگويند شيعيان لعن ميكنند و شيعيان سب ميكنند و نميگويند لعن بمعناي دور ساختن است يعني ما خودمان را از شما دور ميكنيم و يكي از سنتهاي قرآني است و خداوند در قرآن فرموده است :
« قَد كَانَت لَكُم أُسوَهءٌ حَسَنَهءٌ فِي إبرَاهِيم ِوَ الَّذِينَ مَعَهُ أذ قَالوُا لِقَومِهِم إنَّا بُرَءَوُا مِنكُم وَ مِمَّا تَعبُدُونَ مِن دُونِ الله »
سوره ممتحنه ـ آيه 4
دور شدن از دشمنان دين سنت پيامبران است و لعن با تبري جستن هيچ فرقي ندارد و خداوند ميفرمايد سنت ابراهيم بايد براي شما اسوه باشد ولي متأسفانه به اين نكات دقت نميكنند .
اما حكم لعن چيست ؟ با اينكه در لغت مطرح شده كه لعن به اين معناست ولي باز وقتيكه به كتب فقهي اهل سنت رجوع ميكنيم مي بينيم كه بعضي از علماء ايشان گفته اند هرگونه لعني مطلقاً حرام است و جزء كبائر است و بعضي هاي ديگر گفته اند كه نه لعن مطلقاً حرام نيست اما لعن مسلمان حرام است .
چند عبارت از ايشان را براي شما ميخوانم :
ابن حجر هيثمي در كتاب الزواجر جلد 2 صفحه 637 گفته است : « رأيت بعض بِأَنَّ الَّعنَ الدَّابَهء وَ الذِّمِئ ألمُعَيَّنَينِ كَبِيرَهء : لعن كردن چهارپا و كافر ذمئ اگر بصورت مشخص باشد گناه كبيره است و همچنين گفته لعن مسلمان بدون سبب شرعي حرام است ، اما من اين حرف را قبول ندارم ، فَالَّذِي يَتَّجِهُ مَا ذَكَرتُ مِن أَنَّ الَعنَ الزَّواجِر عَن إقتِرافِ الدَّابَّهءِ صَغِيرَهء : آنكه من گفتم درست است ، لعن حيوان گناه صغيره است اما لعن كافر ذمي مشخص گناه كبيره است » چون در حرمت اذيت كردن با دور بودن هيچ فرقي نميكند .
بايد گفت اذيت كردن به دور بودن از عقيده او چه ربطي دارد ؟! درست است كه مسلمان را نبايد اذيت كرد ولي آيا نبايد از عقيده كافر ذمي دوري جست ؟ اگر يك نگاهي به كتاب لغت ميكرد دچار اين مشكل نميشد « وَ أَمّا تَقيِيدُهُ » اما اينكه بگوئيم لعن مسلمان مقيّد است به فلان جا را ما قبول نداريم « إذ لَيسَ لَنَا غَرَضٌ شَرعِيٌ يُجَوِّزُ لَعنَ المُسلِمِ أصلاً : هيچ غرض شرعي فرض نميشود كه بتوان با آن لعن مسلمان كرد » .
يعني هيچ مسلماني شايسته دور بودن از او نيست ؟! مگر منافقين مسلمان به حساب نمي آيند ؟ نميتوان با منافق هم نشين شد و بعد بگوئيم هيچ غرض شرعي براي دور بودن از مسلمان نداريم ، لعن يعني دور بودن حال چرا اينها را با هم خلط ميكنند بايد پاسخگو باشند .
خيلي از علمائشان ميگويند لعن مسلمان به هيچ وجه جايز نيست و بعد باز ميگويند لعن جايز است ولي بصورت غير معين ، يعني مثلاً بگوئيم مسلمانهايي را كه مرتكب گناه دروغ شده اند را ما لعنت ميكنيم ، و يا كسيكه چنين باشد لعنت ميكنيم و بصورت معين نميشود كسي را لعنت كرد و حق لعنت كردن هيچكس را شما نداريد ، چرا ؟ چون روايت داريم كه اگر كسي را لعن كنيد و او مستحق لعن نباشد لعن به خود فرد برميگردد .
اگر كسي در روايات پيغمبر ملعون شده و مورد لعنت قرار گرفته يعني مستحق لعن است و وقتي ما لعنتش كنيم اين لعن به ما برنميگردد ، پيغمبر اكرم لعن كردند و در قرآن لعن فرد بصورت صريح آمده است ، خيلي عجيب است « فَالمُعَيِّنُ لا يَجُوزُ لَعنَهءً وَ إن كان فَاسِقاً : معين را نبايد لعن كرد حتي اگر فاسق باشد » مانند يزيد بن معاويه ، كافر ذمي اگر زنده باشد يا مرده باشد و نداني كه آيا بر كفر مرده است يا نه را نبايد لعن كنيد بايد يقين كنيد كه بر كفر مرده است بعد لعنتش كنيد فقط گروه خاصي را ميتوان لعنت كرد مثل فرعون و أبي جها و أبو لهب و اينها هم تازه بعد از مرگ .
ما ميگوئيم به قرآن مراجعه كنيد ، قرآن ميگويد : « وَ أَتبَعنَاهُم فِي هذِهِ لَعنَهءً : در همين دنيا قبل از مردن ما لعنت كرديم » . سوره قصص ـ آيه 42
ذهبي لعن را جزء گناه كبيره آورده « الرابع و الاربعون أللِّعان » . پيغمبر فرمودند : « سِبابُ المُسلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ كُفرٌ » ، ذهبي به اين روايت استدلال ميكند و ميگويد لعن گناه كبيره است .
آيا ذهبي نميداند كه لعن با سبّ زمين تا آسمان فرق دارد و در روايت ديگر آورد است « لَعنُ المُؤمِنِ كَقَتلِهِ : كسيكه مؤمن را لعنت كند مثل اين است كه او را كشته است » .
مؤمن با مسلمان عادي فرق ميكند ، مؤمن يعني كسيكه به درجه ايمان رسيده و هيچ شبهه نفاق در دل او نيست . بعد ايشان اينگونه نقل ميكند « فصل في جواز اللعن أصحاب المَعاصِي غَيرَ المُعَيَّنَينِ ألمَعرُوفين » كساني كه معين نباشند را ميتوان لعنت كرد بصورت كلي ميشود ولي بصورت جزئي جايز نيست و اين مطلب در كتاب كبائر جلد 1 صفحه 64 آمده است .
نكته جالبتر در انتهاي حرف ابن حجر در كتاب الزواجر است كه مي گويد : اول گفت لعن كلاً جايز نيست بعد يك مرحله پائين تر آمد و گفت لعن مسلمان غير معين جايز است ولي ذمي را نميتوان لعنت كرد ( اين خيلي جالب است كه ذمي را نميتوان لعنت كرد ولي مسلمان غير معين را ميتوان لعنت كرد !) و در انتها : « فائِدَهءٌ لَعنِ رسول الله جَماعَهءٌ بِالوَصفِ مِن غَيرِ التَّعيِينِ وَ جَماعَهءٌ بِالتَّعيِينِ » آخر صحبتش گفته كه بله رسول الله بعضي ها را غير معين لعنت كردند و مثلاً فرمودند خدايا دروغگو ها را لعنت كن و گروهي را با تعيين و بطور مشخص لعنت كردند .
بنابراين اينها يك ديدگاه مشخصي ندارد كه حتي با لغت و يا اصطلاح بتوان موافقت پيدا كند در يك مقام ميگويند لعن كردن مطلقاً اشكال دارد بعد ميگويد لعن ذمي اشكال دارد و لعن مسلمان غير معين اشكال ندارد و بعد ميگويد پيغمبر خودشان مسلمان غير معين را لعنت فرمودند ، حال اين گفته ها چگونه با هم قابل جمع است ؟ علماء اهل سنت بايد پاسخگو باشند كه چرا حتي ساده ترين نكات را در بحث هاي علمي و ديني خودشان را مد نظر قرار ندادند و طبق همين مباني ضعيف و غلط شيعه را به شرك متهم ميكنند و شيعه را كافر و محدور الدم مي دانند ، چرا ؟ چون شيعيان گفته اند ما ميخواهيم راه خودمان را از گروهي از صحابه كه در قرآن مورد توبيخ قرار گرفته اند و آياتش هم واضح است ، مثلاً گروهي از صحابه به همسر پيامبر تهمت فحشاء زدند « إنَّ الَّذِينَ جَاءُو بِالإِفكِ عُصبَهءٌ مِنكُم » سوره نور ـ آيه 11
حال اگر ما بخواهيم از اينها دور شويم ميگويند نه نبايد دور شويد . لعن يعني دور شدن ولي ميگويند نه نبايد دور شويد و بايد با آنها همراه شويد ، بايد با هر كسي كه كار خطائي انجام داد همراه شويد حتي اگر صحابه بوده باشد ولي اين با واقعيت سازگاري ندارد .
سؤال يكي از بينندگان :
نظر اساتيد درباره اينكه ميگويند مرگ بر فلاني چيست ؟ اينكه ما در روز قدس به راهپيمايي ميرويم و فرياد ميزنيم و شعار مرگ بر فلاني ميدهيم آيا صحيح است يا خير ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
در لغت همانطور كه گفته شد لعن بمعناي « الطَّردِ وَ الإبعَادِ » است اما خود علماي اهل سنت در كتابهاي لغت نكته اي اضافه فرمودند و گفته اند كه مردم لعنشان بصورت دعاست « وَ مِنَ الخَلقِ الدُّعاءِ » روش دور ساختن با دعاست كه دعا ميكند خدايا يا او را از رحمت خودت دور كن و يا او را از ما دور كن و يكي از دعاها و نفرينهايي كه در قرآن آمده است : « تَبَّت يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ : بريده باد دو دست أبي لهب » .
سوره مسد ـ آيه 1
و كنايه از مرگ و مردن اوست در حاليكه ابي لهب زنده است و هنوز هم نمرده است و معلوم نيست كه مسلمان بميرد يا كافر ، چون طبق مباني اهل سنت كه پيغمبر علم غيب ندارد ! بعد آيه نازل شد و گفت مرگ بر ابي لهب باد پس مرگ بر يك نوع دعا و نفرين است كه لعن هم به حساب مي آيد و گفتنش براي دشمنان دين هيچ مشكلي ندارد .
آقاي غضباني
در خصوص توهين به صحابه ميخواهيم بدانيم ديدگاه اهل سنت درباره كسيكه به صحابه توهين ميكند چيست ؟ از آقاي يزداني خواهشمنديم كه در اين مورد براي ما توضحاتي بفرمايند .
آقاي يزداني
علماء اهل سنت درمورد كسيكه به صحابه دشنام دهد و صحابه را سب كند احكام متفاوتي را بيان كردند كه ابتدا فهرستي از آنها را بيان ميكنيم و بعد انشاء الله روايات آنها را خواهيم خواند .
اول : گفته اند كه سب صحابه از فواحش و محرمات است و از گناهان كبيره است .
دوم : هر كسيكه به صحابه طعنه بزند و دشنام بدهد از دين خارج ميشود و كافر ميشود .
سوم : گفته اند كه اگر كسي صحابه را دشنام دهد در هنگام مرگ و دفن كسي حق ندارد به او دست بزند و بايد با يك چوب او را به داخل قبر بياندازد .
چهارم : نقل روايت از كسانيكه به صحابه دشنام بدهند حرام است و جايز نيست .
پنجم : دشنام دهنده به صحابه حق ندارد از فيء استفاده كند .
ششم : كسيكه صحابه را مستحق دشنام بداند بايد سوزانده شود .
هفتم : كسيكه به صحابه توهين كند و يا دشنام دهد و يا سب كند بايد كشته شود حتي اگر توبه كند توبه اش هم پذيرفته نخواهد شد .
علماء اهل سنت افراط زيادي در اين باره كرده اند كه حتي در مورد قاتلان پيامبران هم اين احكام را نقل نكرده اند و توضيح خواهيم داد كه افراط ايشان خيلي به نفع ما است .
مبارك فوري به نقل از محي الدين نبوي مينويسد كه : « أَعلَم أَنَّ السَّبَ الصَّحابَهءِ حَرَامٌ مِن فَوَاحِشِ المُحَرَّمَاتِ سَوَاءٌ مَن لابِسَ الفِتَنِ مِنهُم وَ غَيرَهُ لِأَنَّهُ مُجتَهِدُونَ فِي تِلكَ الحَربِ وَ مُتِأَوِّلوُنَ وَ قال قاضي وَ سَبُّ أَحَدَهُم مِنَ المَعَاصِي الكَبَائِر : بدانكه سب صحابه حرام است و از فواحش و محرمات است و هيچكدام از صحابه چه آنها كه ( در جنگ جمل و صفين ) دچار فتنه شدند و يا غير از آنها را حق نداريد سب كنيد ( يعني نه معاويه را حق داريد سب كنيد و نه اينطرفي ها را ) چرا كه آنها همه مجتهد بودند و براي كاريكه كردند و جنگي كه با علي كردند ثواب هم برده اند و قاضي ميگويد هر كسيكه صحابه را سب كند گناه كبيره انجام داده است » .
تحفهء الأعوضي بشرح الجامع ترمذي ـ جلد 10 ـ صفحه 249
و همين مطلب در باب التحريم السبّ الصحابه در شرح صحيح مسلم نبوي ميتوانند دوستان ببينند .
و ذهبي ميگويد : « مِنَ الكَبَائِرَ سَبُّ أَحَدٍ مِنَ الصَّحَابَهء : از گناهان كبيره سب يكي از صحابه است » و تفاوتي هم نميگذارد كه چه كسي باشد يعني هر كسيكه نامش صحابه باشد سبّش از كبائر است ، اما در جايي ديگر در ادامه همين مطلب نقل ميكند كه : « فَمَن طَعِنَ فِيهِم أَو سَبَّهُم فَقَد خَرِجَ مِنَ الدِّينِ وَ مَرِقَ مِن المِلَّهءِ المُسلِمِين : هر كس يكي از صحابه را سب كند و يا طعن به يكي از آنها بزند از دين خارج ميشود و از ملّت اسلام بيرون ميرود » .
كتاب الكبائر ( شمس الدين ذهبي ) ـ صفحه 233
ابن تيميه هم همين مطلب را نقل ميكند از ابو يعلي كه ايشان نظر فقهاء را درمورد سب صحابه بصورت مفصل در كتاب سالم المسئول علي شاطئ الرسول بيان كرده و يا در ادامه مينويسد : « مَن سَبَّ أصحَابِ النَّبِي فَلَيسَ مِن أُمَّهءِ مُحَمَّد : هر كس يكي از صحابه را سب كند از امّت پيغمبر نيست » يعني كافر است .
رسالهء في الرّد علي الروافض ـ صفحه 303 و در ادامه ايشان ميگويد : « قال محمد بن يوسف الفريابي وَ سُئِلَ عَمَّن شََتَمَ أَبابَكر ؟ قال كافِرٌ ، قِيلَ فَيُصَلِّي عَلَيهِ ؟ قال لا وَ سَئَلَهُ كَيفَ يُصنَعُ بِهِ وَ هُوَ يَقُولُ لا اله الا الله ؟ قال لا تَمَسُّوهُ بِأَيدِيكُم إِدفَعُوهُ بِالخَشَبِ حَتَّي تَوَارُهُ بِفِي حُفرَتِهِ : و سؤال شد از كسيكه به ابابكر فحش بدهد چه حكمي دارد ؟ گفت او كافر است ، گفته شد آيا ميشود بر او نماز ميّت خواند ؟ گفت نه و پرسيدند از او وقتيكه لا اله الا الله ميگويد با او چكار كنيم ؟ ( چطور اين را دفن و كفن نكنيم و چطور برايش نماز نخوانيم و چگونه او را غسل ندهيم ) گفت به او دست نزنيد چوبي در دست بگيريد و او را هُل بدهيد تا داخل قبرش بيافتد و بعد روي او خاك بريزيد » .
سالم المسئول علي شاطئ الرسول ـ جلد 3 ـ صفحه 1061
يا اينكه گفته اند نقل روايت از آنها درست نيست و ساب صحابه حق ندارد از فئ استفاده كند و كسيكه صحابه را دشنام دهد مستحق سوزاندن است و اين مطلب را سيوطي نقل ميكند : « بَل إذَا ظَنَّ إنَّهُم يَستَحِقُّونَ السَّبَ إِعتَقَدنَا أَنَّهُ يُستَحَقُّ الحَرقَ وَ الزِّيَادَهء : كسيكه اعتقاد داشته باشد صحابه مستحق سب هستند اعتقاد ما اين است كه او مستحق سوزاندن و حتي بيشتر از آن است » .
روايات زيادي است كه دشنام دهنده به صحابه بايد كشته شود و ابن حجر اصغلاني ميگويد : « تَكمِلَهءٌ أُختُلِفَ فِي السَّابِّ الصَحَابِي وَ إِن بَعضَ المَالِكِيَّهء يُقتَلُ : اختلاف شده درباره حكم كسيكه صحابه را سب ميكند بعضي از مالكي ها گفته اند بايد حتما كشته شود » .
فتح الباري ـ جلد 7 ـ صفحه 36
يا مثلاً سرخسي از علماء بزرگ اهل سنت است كه ميگويد : « فَمَن طَعِنَ فِيهِم فَهُوَ مُلحِدٌ مُنَابِضٌ لِلإسلامِ دَوَاءُهُ سِيفِ إِن لَم يَتُب : هر كس به يكي از صحابه طعني بزند ملحد است و دواء اين شخص شمشير است اگر توبه نكرده باشد » .
اصول سرخسي ـ جلد 2 ـ صفحه 334
و محمد بن فرامورز مشهور به ملا خسرو مينويسد : « وَ كَذَا يُقتَل حَدًّ بِالسَّبِّ الشِيخِينِ أَوِ الطَّعنِ فِيهِما وَ لا تُقبَل تَوبَتَهُ : كسيكه به شيخين ابوبكر و عمر سب كند يا به آنها طعن بزند بايد كشته شود حتي توبه اش هم پذيرفته نميشود و اين فتواي مختار ماست و در كتاب الجوهره هم همين مطلب آمده است » .
دُرَرُ الحُكّام شرح غُرَرُ الأحكام ـ جلد 3 ـ صفحه 416
ابن عابدين حنفي هم همين مطلب را ميگويد : « كُلُّ كَافِرٍ تَوبَتُهُ مَقبوُلَهءٌ فِي الدُّنيَا وَ الآخِِرَهء ألاّ كَافِرٌ بِالسَّبِّ النَّبِي أو بِالسَّبِّ الشِّيخِينِ أو أَحَدُهُما : هر كافري توبه اش پذيرفته ميشود يا در دنيا و يا در آخرت مگر كافري كه به پيغمبر سب كرده باشد و يا به شيخين و يا به يكي از آنها سب كرده باشد » .
تنقيه الفتاوي الحامديهء ـ جلد 2 ـ صفحه 178
يعني كسيكه به شيخين يا يكي از آنها سب كند توبه اش نه در دنيا و نه در آخرت پذيرفته نميشود و جايش در جهنم است اما از كافرهاي ديگر پذيرفته ميشود ! و اين مطالبي است كه هر چه ايشان در آن افراط كنند به نفع ماست چون ما ميخواهيم از آنها استفاده بهتري ببريم و اين فتواها را مي آوريم و بعد كسانيكه از اهل سنت و علماء ايشان كه به صحابه توهين كرده اند و سبّ كرده اند ، ميپرسيم كه حكم ايشان چيست ؟
آقاي غضباني
حال شما با اين مطالبي كه فرموديد چه استفاده هايي ميخواهيد ببريد ؟
آقاي يزداني
استفاده ما اين است كه در صحيح بخاري و مسلم و كتابهاي ديگر مطالبي است كه صحابه به يكديگر سبّ كردند و همديگر را فحش دادند ، عايشه به عثمان فحش داده و عثمان به عايشه فحش داده به ابوبكر فحش دادند به عمر فحش دادند و ما ميگوئيم اگر حكم سبّ صحابه اين است آيا جرأت ميكنيد همين فتوا را در مورد آنها هم بدهيد يا نه ؟ اگر واقعاً جرأت داريد پس فتوا بدهيد و ما هم قبول ميكنيم ولي اگر فتوا در آنجا چيز ديگري است پس چرا در مورد با شيعه چنين كاري را نميكنيد ، ولي اين بهانه اي است براي زير سؤال بردن عقايد شيعه و كشتن شعيه .
واقعاً اينها چنين عقيده اي ندارند و اگر واقعاً عقيده دارند بايد در هر دو جا يك فتوا بدهند و همچنين تهمتها و حرفهاي زشتي كه اهل سنت در كتابهايشان درباره پيغمبر و درمورد ابوبكر و عمر و عثمان زده اند كه آنها را نقل كرديم .
سؤال يكي از بينندگان :
به تازگي در بين جوانان پخش شده كه عمر همجنس گرا بوده است آيا صحيح است يا خير ؟
پاسخ استاد يزداني :
اين را اهل سنت در كتابهاي خودشان نقل كردند ، همين توهين زشت را در كتابهايشان نقل كردند كه محمد بن سعد در كتاب طبقات الكبري جلد 3 صفحه 289 اين روايت را آورده كه : « عن محمد بن سيرين قال قال عمر بن الخطاب مَا بَقِيَ فِيهِ شَيئٍ مِن أَمرِ الجَاهِلِيَّهء إِلاّ أَنِّي لَستُ أُبَالِ إِلي أَيِّ النَّاسِ أُكِحتُ وَ أَيِّهِم أَنكَحتُ : از امر جاهليت براي من چيزي باقي نمانده جز اينكه تفاوتي نميكند با چه كسي لواط كنم يا چه كسي با من لواط كند » .
جالب اينجاست كه بعضي توجيه كردند كه نه معنايش اين نيست بلكه معنايش اين است كه برايم فرقي نمكند كه با چه قبيله اي ازدواج كنم و به چه قبيله اي دختر بدهم ، از چه قبيله اي دختر بدهم و از چه قبيله اي دختر بگيرم ، در حاليكه اين از امور جاهليت نيست بلكه از امر اسلامي است ، اتفاقاً در زمان جاهليت كه هر قبيله اي از هر قبيله اي زن و يا دختر نميگرفتند اشراف از اشراف و فقراء از فقراء و كنيز با غلام ازدواج ميكرد و اسلام بود كه اين مرزها را برداشت و گفت آنچه در ازدواج ملاك است تقواست .
اين مطلبي كه نقل كردند قابل توجيه هم نيست و سند روايت هم درست است فقط تنها اشكالي كه گرفتند به محمد بن سيرين است كه اين از عمر روايت را نشنيده است و منقطع است در حاليكه در منابع خود اهل سنت است و مبنايشان اين است كه مرسل تابعي هم حجت است .
اين توهين هايي است كه در كتابهاي خودشان نقل كرده اند اگر واقعيت داشته ما نميدانيم كه در مورد چنين خليفه اي چه بگوئيم و اگر واقعيت نداشته چرا چنين توهينهاي بسيار بسيار زشت را در كتابها نقل كرده اند .
سؤال يكي از بينندگان :
چرا ميگويند سني ها حضرت علي و پسرانشان را قبول ندارد و به اهل بيت توهين ميكنند ؟ درصورتيكه اينگونه نيست و من از طرف تمام سني ها ميگويم كه ما حضرت علي و پسرانشان را قبول داريم و تضمين ميكنم كه اهانت نكنيم ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
بايد به ايشان گفت تضمين شما چه فايده اي دارد درصورتيكه وقتي در صحيح مسلم و در صحيح بخاري بزرگترين اهانتها را به پيغمبر و اهل بيت كرده اند ، مگر ما منكر اين هستيم كه عموم اهل سنت محبت اهل بيت را دارند ! من خودم شاهد بودم در جايي ديدم كه يكي از مولوي هاي اهل سنت روضه امام حسين عليه السلام ميخوانده و بقيه هم گريه ميكردند و اين نشانگر محبت قلبي اينها به اهل بيت است اما وقتي به كتابهايشان مراجعه ميكنيم ميبينيم علمائي كه اين كتابها را تأليف كردند حقيقت را از اين مردم مخفي كردند و الآن زمان آن رسيده كه اين حقيقت براي مردم آشكار شود .
ما هم قبول داريم كه نميشود كسي به پيامبر اعتقاد راسخ و واقعي داشته باشد و به اهل بيتش محبت نداشته باشد اما وقتي باخبر شديد كه فرضاً جسارت به خانه دختر پيامبر اكرم فاطمه الزهرا شده است كه در تاريخ طبري خليفه اول با سند معتبر نزد اهل سنت نقل ميكند را شما ميخواهيد چكار كنيد ؟ شما ميگوييد من تضمين ميكنم ولي اهانتهاي صورت گرفته را ميخواهيد چكار كنيد ؟ آيا ميتوانيد اينها را پاسخگو باشيد ؟ .
سؤال يكي از بينندگان :
در مورد وضو گرفتن در قرآن آمده است كه : « يَا أَيُّهَا الَّذيِنَ آمَنوُا إذَا قُمتُم إلي الصَّلَوهءِ فَأغسُلوُا وُجُوهَكُم وَ أَيدِيَكُم إليَ المَرَافِقِ وَ أمسَحوُا بِرُءُوسِكُم وَ أَرجُلَكُم إلي الكَعبَينِ » (سوره مائده آيه 6 ) شما چگونه توجيه ميكنيد كه بر پاي خود مسح كنيد در حاليكه خداوند فرموده است پاهاي خود را بشوئيد ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
اين اصلاً احتياج به توجيه ندارد زيرا وضوي شيعه موافق آيه قرآن است و شكي در آن نيست ، شما به ابتداي سوره نساء مراجعه كنيد ، ميفرمايد : « وَ لاَ تَأكُلوُا أموَالَهُم إلي أموَالِكُم » حرف إلي در اين آيه به اجماع تمام مفسّرين بمعناي « مع : با » است ، درخواست دارم كه در كتب اهل سنت اين جمله را جستجو كنيد « أَيدِيَكُم إليَ المَرَافِقِ » براي شما مشخص ميشود كه إلي به چه معناست ؟ پس همانطور كه در آيه ابتداي سوره نساء إلي بمعناي مع است در اين آيه هم همينطور است و خود علماء اهل سنت به اين موضوع تصريح كرده اند يعني دست را كه ميشوئيد آرنج را هم بايد بشوئيد اما اينكه به چه جهت بايد بشوئيم ، اگر در آيه جهت ذكر ميشد علماء اهل سنت بايد ميگفتند واجب است .
متأسفانه خيلي ها از اين نكته باخبر نيستند كه علماء اهل سنت فتوا به استحباب داده اند نه وجوب ، اينكه دست را از نوك انگشت تا آرنج بشوئيد را آقاي نبوي در باب مستحبات وضو نقل كرده است اگر واقعاً قرآن ميخواست جهت را مشخص كند براي چه علماء اهل سنت فتوا به استحباب داده اند ؟ و بايد فتوا به وجوب ميدادند ! .
پس به اقرار علماء اهل سنت اينجا بحثي از جهت نشده است اما در ادامه آيه ميفرمايد : « وَ أمسَحوُا بِرُءُوسِكُم وَ أَرجُلَكُم إلي الكَعبَينِ » و طبق بعضي از روايتها « وَ أَرجُلِكُم إلي الكَعبَينِ » سرها را مسح بكشيد و پاها را مسح بكشيد ، شما چرا پاها را مسح نميكشيد ؟ پس نظر شيعه موافق آيه قرآن است نه نظر اهل سنت به اقرار علماء اهل سنت و چيزي نيست كه ما بخواهيم بازي دربياوريم .
سؤال يكي از بينندگان :
شما ميگوئيد اهل سنت از قبرستان بدش مي آيد ، ولي ما سني ها بخاطر قبر پرستي بدمان مي آيد كه به قبرستان برويم ولي به چشم عبرت كه رفتن به قبرستان خوب است ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
پس شما مخالف سنت پيغمبر عمل ميكنيد چون ايشان براي زيارت قبور هم به قبرستان رفتند ، فاطمه الزهرا سلام الله عليها براي زيارت قبر حمزه به اُحد ميرفتند ، آيا در مدينه قبرستان نبود كه فاطمه الزهرا به همراه فرزندانش از مدينه تا اُحد براي زيارت قبر حمزه پياده ميرفتند ؟ آيا در مدينه قحطب قبر بود كه ايشان بخواهد از مدينه تا اُحد پياده روي كند و چند ساعت زير آفتاب راه برود آن هم فقط براي عبرت گرفتن ؟ عايشه همسر پيامبر اكرم به زيارت قبر برادرش رفت ، آيا براي عبرت رفتن سر قبر برادرش رفت ؟
متأسفانه علماء اهل سنت خيلي از حقايق را از پيروانشان مخفي ميكنند ، اينكه شما ميگوئيد براي عبرت رفتن بود پس چرا روي قبر ابوحنيفه در بغداد حرم ساختند ؟ چرا روي قبر شافعي در مصر حرم و گنبد و بارگاه ساختند ؟ چرا روي قبر بخاري در ازبكستان گنبد و بارگاه ساختند ؟ چرا روي قبر خالد بن وليد در حلب سوريه گنبد و بارگاه ساختند ؟ فقط قبر و حرم ائمه بقيع بايد خراب شود ؟ و فتوا بدهند كه حرم امام حسين را بايد خراب كنيد ! و فتواهاي شبيه به اين در صورتيكه ابوحنيفه حرم دارد و جرأت ندارد متعرض آن شوند .
اينها نكاتي است كه متأسفانه مطرح نميكنند و به آن توجه نميكنند و بعد ميگويند ما قبر پرستي نداريم و شيعه ها قبر پرستي ميكنند ، لابد كسانيكه به زيارت قبر پيغمبر ميروند هم قبرپرستي ميكنند ؟! جالب است كه وهابي ها روي ضريح پيامبر اكرم سه تا دايره گذاشته اند و قبل از وهابي ها نبود : « هُنا ألسَّلاَمُ عَلي رَسول الله ، هُنا ألسَّلاَمُ علي أبي بكر ، هُنا ألسَّلاَمُ علي عمر » يعني اينجا به رسول الله سلام كن و اينجا به ابوبكر و عمر سلام كن ، اينها قبر پرستي نيست ولي دويست متر آنطرفتر اگر به زيارت قبر ائمه بقيع برويد و سلام دهيد قبر پرستي است .
سؤال يكي از بينندگان :
نماز جماعت سنت است و كسيكه سنت را قبول دارد جماعت ميخواند ولي شما كه سنت را قبول نداريد و اهل سنت نيستيد چرا جماعت ميخوانيد ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
در اين اصطلاحي كه ايشان بكار بردند سنت يعني مستحب ، و يك سنت داريم بمعناي آداب و رسوم و دستوراتي كه از پيامبر اكرم به ما رسيده است و اينها هيچ ربطي به هم ندارد ، ما هم نماز جماعت را مستحب ميدانيم و ميخوانيم ، شما خودتان را اهل سنت ميدانيد يعني كسانيكه ميخواهند به دستورات پيامبر اكرم عمل كنند ! و يكي از دستورات پيامبر كه شيعه و سني آن را قبول دارد اين است كه نماز به جماعت خوانده شود اما يكسري مطالب است كه شما به عنوان دستورات پيامبر ميدانيد و واقعاً سنت نيست و ما هم آنها را قبول نداريم لذا ما خودمان را اصطلاحاً اهل سنت نميدانيم اما در واقع آقاي دكتر تيجاني كه شيعه شد ميگويد شيعيان همان اهل سنت واقعي اند كسانيكه واقعا به همان سنت عمل ميكنند .
بسياري از كسانيكه شيعه شدند همين مطلب را بازگو ميكنند و ميگويند شيعه است كه واقعا به سنت پيامبر اكرم عمل ميكند .
آيا نماز تراويح جزء سنت پيامبر بوده كه شما به آن عمل ميكنيد ؟ ايستاده بول كردن اهل هرات كه اين سنت را براي خودشان گرفته بودند جزء سنت پيامبر بوده كه شما خودتان را اهل سنت ميدانيد ؟ و ...
متأسفانه اصلاً نميدانند كه نامگذاري اهل سنت براي چه بوده است كه اگر اين را بدانند خوب است كه در زمان عمر بن عبدالعزيز وقتي كه ايشان بخاطر مصالح سياسي دستور داد لعن اميرالمؤمنين ممنوع شود ( چون تا آن زمان به اقرار ابن تيميه بني اميّه علناً روي منابر اميرالمؤمنين را دشنام ميدادند ) يك عده پاي منبر گفتند : « تَرَكتَ السُّنَهء : سنت را ترك كردي » و از آن زمان به كسانيكه دشنام ميدادند گفتند اهل سنت و اين حقيقت را هم مخفي ميكنند كه چه سنتي ؟ سنت دشنام دادن به اهلبيت ، اما اين را مخفي ميكنند همانطور كه خيلي ديگر از حقايق را از پيروانشان مخفي كردند كه وجه تسميه چه بوده است چون در زمان پيامبر كه سني در كار نبوده است و آقاي ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد بن حنبل از چه زماني آمدند ؟ آيا از زمان پيامبر اكرم اينها بودند ؟ اهل سنت از چه زماني باب شد ؟ اينها بايد مطرح شود .
آقاي غضباني
خوب است كه حقايق مباحث را از مذاهب و مولوي هاي خودشان بپرسند و بخواهند كه برايشان بيان كنند و نكته جالب اينجاست كه بني اميه كه خودشان لعن اميرالمؤمنين را انجام ميدادند و معاويه كه خودش را خال المؤمنين ميداند اولين كسي است كه لعنت كردن را رسم كرد و سنت كرد و بعد به شيعه ها تهمت ميزنند .
آقاي ابوالقاسمي
بله انشاء الله در جلسه اي موضوع مورد دشنام قرار گرفتن اهلبيت را مورد بررسي قرار خواهيم داد .
آقاي غضباني
در ادامه مباحث شما در خصوص حكم لعن توسط اهلبيت توضيح فرموديد و براي تكميل بحث موضع قرآن را در مورد لعن براي ما بيان فرمائيد كه آيا قرآن به لعن كردن اجازه داده است و يا در مورد لعن منعي وارد شده و يا در مورد سب حكم قرآن چيست ؟ و اگر ممكن است برخي از آياتي كه در مورد لعن افراد نازل شده و قرآن به آن اشاره كرده است را براي ما بيان كنيد ؟
آقاي ابوالقاسمي
متأسفانه بعضي از افراد نسبت به آيات قرآن « وَ يَقوُلوُنَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَكفُرُ بِبَعضٍ » ( سوره نساء آيه 150 ) هستند و فقط بعضي آيات را نگاه ميكنند و بعضي ديگر از آيات را نگاه نميكنند همانطور كه عرض كردن بين سبّ و لعن يك فرق فاحشي است در قرآن فقط يك آيه در مورد سبّ آمده است « وَ لاَ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدعوُنَ مِن دوُنِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدوَا بِغَيرِ عِلمٍ : بت ها را دشنام ندهيد چون كفار هم مي آيند و بخاطر مقابله به خدا دشنام ميدهند » . سوره انعام ـ آيه 108
يك آيه در مورد سبّ است كه در آن نهي شده است ، اما در آيات بسيار زيادي است كه ميگويد خدا لعنت ميكند ، فرشته ها لعنت ميكنند ، پيامبران لعنت ميكند ، همه مردم لعنت ميكنند ، پيغمبر گرامي اسلام لعنت ميكند در روايات اهل سنت در بيش از هفتاد حديث صحيح السند پيامبر لعنت كرده است كه در كتب معتبرشان آمده است .
در قرآن كريم سه جور لعن آمده ، دسته اول لعن مخصوص كفار و اتباع ساير اديان كه مسلمان نبودند ، كفار و مشركين ، گروهي از نصاري كه به مباهله با پيامبر پرداختند ، اصحاب سبط ، اهل كتابي كه به دستورات پيامبران گذشته ايمان نياوردند ، كسانيكه به جبت و طاغوت ايمان آوردند ، شيطان ، كسانيكه خداوند بر آنها غضب گرفت و آنها را مسخ كرد ، يهودي هايي كه ميگفتند دست خدا بسته است ، تمام اينها آيه قرآن است « وَ قَالَتِ اليَهوُدُ يَدُ اللهِ مَغلُولَهءٌ غُلَّت أَيدِيهِم وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا » ( سوره انعام آيه 64 ) و تمام اينها آيه هاي قرآني است اما چند مطلبي كه اينجا جلب توجه ميكند قوم عاد و فرعون و لشگرش و بزرگان قومش از جمله هامان و كلّ قوم فرعون و امتهاي جنهمي و گروههاي ديگر .
دسته دومي كه در قرآن مورد لعنت قرار گرفته اند منافقين يا كسانيكه بعنوان منافق شناخته شده بودند .
دسته سوم آياتي كه شامل ساير مسلمانها ميشود يعني حتي كسانيكه اهل سنت آنها را بعنوان منافق نميدانند و اينها خودشان گروه هاي زيادي هستند كه من آيات قرآني اش را براي شما ميخوانم .
اولين گروه كساني هستند كه خدا و پيامبر را بيازارند و در آيه قرآن داريم كه « إنَّ الَّذِينَ يُؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنيَا وَ الآخِرَهءِ وَ أَعَدَّ لَهُم عَذَاباً مُهِيناً : كسانيكه پيامبر را اذيت كنند خداوند در دنيا و آخرت آنها را لعنت ميكند و براي آنها عذاب خوار كننده اي آماده كرده است » ( سوره احزاب آيه 57 ) اين آيه عام است و شامل تمام كسانيكه پيامبر را اذيت كنند ميشود .
ابن كثير سلفي دمشقي در تفسير اين آيه ميگويد : « وَ الظَّاهِرَ أَنَّ الآيَهءُ عَامَهءٌ فِي كُلِّ مَن آذَاهُ بِشَئٍ وَ مَن آذاهُ فَقَد آذَ اللهَ كَمَا أَنَّ مَن أَطَاعَهُ فَقَد أَطاَعَ الله : ظاهر اين است كه آيه شامل تمامي كساني ميشود كه به هر صورتي پيامبر را اذيت كرده اند هر كس پيامبر را اذيت كند خداوند را اذيت كرده و هر كس پيامبر را اطاعت كند خداوند را اطاعت كرده است » .
تفسير ابن كثير ـ جلد 3 ـ صفحه 518
بنابراين آيه فرموده هركس پيامبر را اذيت كند خداوند لعنتش فرموده است ، علماء اهل سنت هم تصريح كرده اند به اين عموميت آيه كه هر كس پيامبر را اذيت كند خداوند او را لعنت كرده است .
خوب حال بايد ديد در روايات اهل سنت چه كساني پيامبر را اذيت كرده اند كه يكي از آنها عمرو بن شاص اسلمي است كه بنظر اهل سنت صحابي است .
بخاري در كتاب تاريخ الكبير جلد 6 صفحه 306 حديث 2482 از همين عمرو بن شاص نقل ميكند كه پيغمبر فرمودند : « قَالَ لِي ألنَّبِي صلي الله عليه و آله و سلم آذَيتَنِي قُلتُ مَا أُحِّبُ أَن أُوذِيكَ قال مَن آذَي عَلِياً فَقَد آذَانِي : پيامبر به من فرمودند عمرو بم شاص تو من را آزار دادي گفتم من دوست ندارم شما را اذيت كنم فرمودند: هر كس علي را آزار دهد من را آزار داده » و در آيه قرآن هم فرمودند هر كس پيامبر را اذيت كند ملعون است و پيامبر اكرم فرمودند تو علي را آزار دادي انگار من را آزار داده اي .
خوب آيا عمروبن شاص مسلمان بود ؟ بله ، آيا صحابي بود ؟ بله ، آيا پيامبر را آزار داده است ؟ بله ، آيا علماء اهل سنت گفته اند هر كس پيامبر را آزار دهد ملعون است ؟ بله پس خيلي واضح ميشود نتيجه گيري كرد .
بخاري ميگويد عمروبن شاص پيامبر را ديده است و قطعاً صحابي بودنش ثابت ميشود .
در سوره احزاب آيه 67 و 68 خداوند ميفرمايد : « وَ قَالوُا رَبَّنَا إنَّا أَطَعنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ ، رَبَّنَا ءَاتِهِم ضِعفَينِ مِنَ العَذَابِ وَ العَنهُم لَعناً كَبِيراً : مردمي كه به جهنم ميروند ( همه كه كافر نيستند بلكه برخي مسلمانند ) ميگويند خدايا ما بزرگانمان را اطاعت كرديم آنها ما را گمراه كردند خدايا دو برابر آنها را عذاب كن و لعنتي بزرگ بر آنها فرو بفرست » .
پس عده اي در جهنم ميگويند ما بزرگانمان را اطاعت كرديم آنها را لعنت بكن ، طبق روايات اهل سنت صحابه اين آيه را بر بزرگان خلفاء تفسير ميكردند از جمله محمد بن ابي بكر پسر خليفه اول كه اين آيه « أَطَعنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا » را تفسير كرده به اطاعت از خليفه سوم يعني عثمان « فَدَخَلَ محمد بن أبي بكر بَعدَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَرَي أَنَّهُ قَد قُتِلَ فَلَمَّا رَآهُ قَائِداً قَالَ أَلاَ أَرَئكُم قِيَاماً حَولَ نَعثَل فَأَخَذَ بِلِحيَتِهِ فَجَرَّهُ مِنَ البَيتِ إِلي بَابَ الدَّارِ وَ هُوَ يَقوُلُ بَدَّلتَ كِتَابَ اللهِ وَ غَيَّرتَهُ يَا نَعثَل فَقَالَ عُثمَان لَستُ بِالنَّعثَل وَ مَا كَانَ أَبُوهُ لِيَأخُذُ بِلِحيَتِي فَقَالَ لا يُقبَلُ مِنَّا يَومَ القِيَامَهء أَن نَقوُلَ رَبَّنَا إنَّا أَطَعنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ : محمد بن ابي بكر وارد كاخ عثمان شد و فكر ميكرد كه عثمان كشته شده است وقتيكه ديد عثمان نشسته است گفت : چرا اطراف نعثل بيكار ايستاده ايد ؟ پس ريش او را گرفت و عثمان را با ريشش تا دم درب قصر كشاند و ميگفت اي عثمان كتاب خدا را تغيير دادي و تحريف كردي ، عثمان گفت من نعثل نيستم من اميرالمؤمنينم ، پدرت اگر بود اينگونه ريش من را نميگرفت محمد بن ابي بكر گفت : روز قيامت اگر بگوئيم خدايا ما بزرگانمان را اطاعت كرديم آنها ما را گمراه كردند از ما قبول نميكنند » .
تاريخ المدينه ـ جلد 2 ـ صفحه 291
يعني اين آيه بر ما هم قابل تطبق است ، يكي از صحابه علناً مي آيد و ميگويد اين آيه بر ما مسلمانها و بر من پسر ابوبكر قابل تطبيق است و بر خليفه سوم قابل تطبيق است ، پس چگونه است كه ميگويند كه آيات لعن قابل تطبيق نيست ؟
و نيز روايتي شبيه همين نقل كرده اند از جبلهء بن عمرو انصاري از سران مهاجمين به خانه عثمان « وَ قِيلَ لِجِبِلَّهء وَ سُئِلَ الكفه فَقَالَ وَاللهَ لاَ أَلقَي الله غَداً فَأَقوُلُ إنَّا أَطَعنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ : به جبلهء گفتند عثمان را رها كن قسم بخدا من روز قيامت نميخواهم بيايم و بگويم خدايا من سروران و بزرگانمانم را اطاعت كردم آنها من را گمراه كردند » يعني من حاضر نيستم تحت امر عثمان گمراه شوم .
انصاب الأشراف ـ جلد 2 ـ صفحه 274
شبيه به همين مطلب در الامامهء و السياسهء جلد 1 صفحه 72 ، در تاريخ المدينه جلد 2 صفحه 280 ، المعجم الكبير طبراني جلد 3 صفحه 223 ، در معرفهء الصحابهء أبو نعيم جلد 2 صفحه 727 حديث 507 و ساير كتب اهل سنت آمده است .
اينها خودشان گفته اند ما اين آياتي كه شامل لعن است بر مسلمانها تطبيق ميكنيم و بعد آقايان ميگويند كه نه قابل تطبيق نيست ، ديگه شما كه از صحابه نبايد بيشتر بفهميد ! و كاسه داغتر از آش كه نميشود باشيد ! زيرا آنها بودند كه به قول شما دين را از پيامبر گرفته و فهميده اند .
سؤال يكي از بينندگان :
درباره امامت كه از طرف خدا نيست من ميخواهم به نهج البلاغه استناد كنم ، در نهج البلاغه امام علي ميفرمايند مردمي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند به همان شيوه با من بيعت كردند و پس آنكه حاضر است نرسد كه ديگري را اختيار كند و آن را كه غايب بوده است نرسد كه آنچه حاضران پذيرفته اند نپذيرد شوري از آنِ مهاجران و انصار است اگر آنان بر مردمي هم رأي شدند و او را امام خواندند كارشان براي خشنودي خدا بوده است و اگر كسي از فرمان شورا بيرون آمد و بر آن عيب گرفت بايد او را به جمعي كه از آن بيرون آمده است باز آورند اگر سربرتافت پس بايد با او پيكار كنند ، و اين هم دليلي است بر اينكه در آن زمان هم امام علي بر نظر مردم و رأي و دموكراسي معتقد بوده اند .
و مبحث بعدي درباره اين است كه عمربن الخطاب با هيچكدام از كافران نجنگيده است و در نهج البلاغه است كه او انسان متواضعي بوده است و به نزد امام علي ميآيد و مشورت ميخواسته ، عمر ميگويد من ميخواهم به جنگ با روميان بروم حضرت علي ميفرمايند شما به جنگ نرويد بلكه يك فرمانده را بجاي خود بفرستيد اگر شما شكست خورديد مردم پناهگاهي جز تو ندارند ؟ چرا در نهج البلاغه اين را ميفرمايند كه اي عمر مردم جز تو پناهگاهي ندارند ؟ چرا اينها را پنهان ميكنيد ؟
چرا در كتابهاي درسي نام هاي فرزندان علي ابن ابيطالب كه عمر و ابوبكر و عثمان بوده را نمي آورند ؟ وقتي از كودكي بچه ها اينها را ياد يگيرند تعصبشان كم ميشود داشتند ولي ما عمر را براي بچه مثل لولو مجسم كرديم و وقتي اين بچه بزرگ شود نسبت به او متعصب ميشود ؟
آقاي غضباني
از سخنان شما ممنونيم ما در تحقيقهايي كه انجام ميدهيم بايد تمام جوانب را لحاظ كنيم و اينگونه نيست ك شما يك چيزي را در جايي ببينيد و بگوئيد اين جاي همه را ميگيرد و در ميان صد تا يكي و دو تا به حساب نمي آيد و شما آن صد نكته ديگر را فراموش كرديد اصل امامت در قرآن ثابت است .
و در مبحث دوم حضرت علي عليه السلام اشاره كردند كه عمر از نظر مردم پناهگاه آنهاست و سابقه عمر در جنگ خيبر مشخص بود و اگر عمر ميخواست دوباره چنين اتفاقي را تكرار كند معلوم نيست چه بلايي به سر اسلام مي آمد .
سؤال يكي از بينندگان :
راجع به مذهب سلفي توضيح بدهيد ؟ سلفي ها چه فرقي با بقيّه مذاهب اهل سنت دارند ؟
پاسخ آقاي ابوالقاسمي :
سلف چندين معنا دارد ولي آنكه مشهور است بمعناي صحابه و تابعين ( عموماً ميگويند ) تا انتهاي قرن پنجم ، يعني كسانيكه تا آن زمان بودند به عنوان سلف شناخته ميشوند و سلفي ( وقتي ميگويند اهل سنت ، گمان ميكنند يعني كسيكه ميخواهد به سنت عمل ميكنند ولي نميدانند كه واقعيت چيست ) و در ظاهر سلفي به كساني گفته ميشود كه به سخنان سلف عمل ميكنند ، گروهي آمدند و گفتند ما سلفي هستيم و به حرفهاي سلف عمل ميكنيم و حرفهاي سلف براي ما حجت است و اين ائمه اي كه بعد آمدند يعني ابوحنيفه و مالك و شافعي و حنبل به درد ما نميخورد بايد ببينيم صحابه و تابعين چه حرفهايي زدند و همانها را بگيريم و عمل كنيم و استدلالشان را بيشتر روي متن روايت ميگذارند تا فتاواي فقهي علماء گذشته ، به اينها سلفي ميگويند و الآن هم بجاي اينكه بگويند ما وهّابي هستيم نام سلفي را انتخاب كردند و در تعريف ديگر آمده كه سلف همان صحابه و تابعين و اتباع تابعين هستند .
و دوست عزيزي كه فرمودند امامت از جانب خدا نيست چون حضرت علي بيعت را حق مردم ميدانند ، شما اگر روزي را كه آقاي مرازعي به شبكه ولايت تشريف آوردند و همين روايات را خواندند و با ايشان مناظره كرديم و دقيق متن روايت را خوانديم و ترجمه كرديم و ديگه ايشان طرف شبكه پيدايشان نشد ، ما اگر آنروز حاضر بوديد و مناظره را ميديديد اينطور استدلال نميكرديد .
حضرت مي فرمايند اجماع اگر بر شخصي قرار بگيرد او امام است اما اجماع در كلّ تاريخ اسلامي فقط بر يك فرد قرار گرفت و آن هم حضرت علي بود يعني در غدير خم بزرگان صحابه و تابعين حاضر بودند همه جمع شدند و همه با حضرت علي بيعت كردند ، اما با خليفه اول طريقه بيعت چگونه بود ؟ در صحيح بخاري خليفه دوم نقل ميكند كه « وَ نَزَعنَا عَلي سَعدِ بن عِبَادهء : ريختيم بر سر سعد بن عباده و به قصد كشت او را زديم » .
حضرت با معاويه صحبت ميكنند و ميگويند بر فرض اگر اجماع حجت باشد براي خلافت و بر فرض هم كه ابوبكر و عمر با اجماع قبول شده باشند پس من هم به همان طريقه آنها الآن خليفه شده ام ، اگر آنها را قبول داري بايد من را هم قبول بكني .
و اما آن بحث كه در مورد حضرت علي و مدح خليفه دوم دوستان فرمودند ، در مناظره با آقاي مرازعي مطرح كرديم كه نهج البلاغه قسمتي از روايت را آورده است و متن كامل را آورديم كه وقتي خبر رسيد به خليفه دوم كه ايراني ها كل نيروهايشان را جمع كرده اند و ميخواهند به مسلمانها حمله كنند از شدت ترس دندانهايش بهم ميخورد و به بالاي منبر رفت و گفت مردم راهنمائي كنيد هر كس چيزي گفت ولي او گفت نه اين راهنمائي ها به درد نميخورد اينجا اسلام در حال نابودي است و رو كرد به حضرت علي ( اينجا بحث اسلام است و بحث علي و عمر نيست ) و گفت علي از اسلام دفاع كن و حضرت بعنوان دفاع از اسلام گفتند تو الآن به عنوان رهبر اسلام هستي اگر بروي و كشته شوي دشمن جرأت پيدا ميكند و ميگويد ما رهبر مسلمانها را كشتيم و حمله ميكند و كل مسلمانها را نابود ميكند بايد نيروها را تقسيم كنيم و ...
اصل ماجرا اينگونه بوده است نه آنطوري كه دوست عزيز خواندند همان روز هم در برنامه گفتيم علماء شما هم بيايند و ما متنهاي تاريخي را جلو مي گذاريم و عين همان را ميخوانيم نه اينكه قسمتي از متن را بخوانيد و از روي آن نتيجه گيري كنيد . متن بايد كامل خوانده شود و شرح هايي كه خود اهل سنت بر نهج البلاغه نوشته اند را هم نگاه كنيد و تواريخي را كه نهج البلاغه از آنها نقل كرده نگاه كنيد بعد به هيچ وجه همچين تصوري به ذهن شما نخواهد آمد .
نكته بعدي كه فرمودند نام فرزندان حضرت علي كه عمر و ابوبكر و عثمان بوده است ، شما اصلاً نميدانيد كه اسم به چه معناست ، ابوبكر كنيه است و اسم نيست مثلاً بچه كه بدنيا مي آمده اسم او را بكر ميگذاشتند و به پدر او ابوبكر ميگفتند بعد شما مي آئيد و ميگوئيد اسم فرزند حضرت علي ابوبكر است شما چون در جريان اينگونه مسائل ساده تاريخي نيستيد به اشتباه هم بحث ميكنيد .
ما در چند برنامه بصورت مفصل راجع به نام گذاري فرزندان امير المؤمنين صحبت كرديم و ميتوانيد به سايت رجوع كنيد .
اين دوستمان گفتند ما طوري برخورد كرديم كه خليفه دوم در نظر فرزندانمان مثل لولو ( به تعبير آن دوست عزيز ) بشمار ميرود مگر علماء اهل سنت نگفتند كه « كَانَت دُرَّهءُ عُمر أَهيَب مِن سَيفِ الحَجَّاج : شلاق عمر ترسناكتر از شمشير حجاج بن يوسف بود » آيا اين را شيعه نقل كرده ؟ آيا شيعه ميخواهد عمر را شخصي خشن و وحشتناك جلوه دهد ؟ يا علماء اهل سنت اين مطلب را نقل كرده اند ! مگر علماء اه سنت روايت نقل نكرده اند كه يك زن باردار در راهي خليف ه دوم را ديد كه به او تشر زد و آن زن سقط جنين كرد ، حال آيا ما ميخواهيم خليفه دوم را خشن جلوه دهيم ؟؟؟ البته اين مطلب هم هست كه خليفه دوم در زمان پيامبر اكرم يك بار در جنگ شركت نكرده است ولي وقتي خليفه شد و چندين نفر محافظ دور او را گرفتند ، البته اينكه ميگويند محافظي نبوده خيلي خنده دار است زيرا در شهر مدينه ستوني است بنام ألحَرَس يعني ستون محافظين ، پيامبر اكرم محافظ داشته است بعد اينها ميگويند كه خليفه دوم محافظ نداشته و در كوچه ها تنها ميگشته و هيچكس او را نميشناخته درحاليكه در زمان پيامبر وقتي دشمنان زياد شدند ايشان براي خودشان محافظ گذاشتند ، ستون الحرس اكنون هم مشخص است نزديك قبر پيامبر اكرم و مشخص هم هست كه آنجا حضرت علي مي ايستادند براي دفاع از پيامبر اكرم .
سؤال يكي از بينندگان :
خَطّاب يعني چه ؟ عمر بن الخطاب به چه معناست ؟
پاسخ استاد يزداني :
خطاب در لغت آنطور كه لسان العرب توضيح داده « و جمع الخاطب ألخطاب » خاطب بمعناي خواستگار است و خطاب كه جمع خاطب است بمعناي خواستگاران است و اسم ها معمولاً معناي واقعي و اصلي اش مشخص نيست كه مقصود اصلي چيست ولي در معناي لغوي خطاب بمعناي خواستگاران است .
سؤال يكي از بينندگان :
درباره تَكَتُّف توضيح بدهيد كه آيا اهل سنت ميگويند منشأ آن از زمان پيامبر اكرم است و يا منشأ از جايي ديگر دارد ؟
پاسخ استاد يزداني :
ما هرچه روايات اهل سنت را گشتيم تا يك روايت كه تمام سندهايش صحيح باشد كه پيغمبر دست بسته نماز خوانده باشند پيدا نكرديم و خودشان هم پيدا نكردند ، امام مالك از كساني است كه دست بسته بودن را مكروه ميداند و بقيه هم كه دست بسته نماز ميخوانند اختلاف دارند كه بالاي سينه بگذارند يا زير ناف بگذارند و اين اختلافات باعث شده كه خيلي از اوقات همديگر را تمسخر كردند آنهائي كه بالاي سينه ميگذاشتند آنهائي را كه زير ناف ميگذاشتند را مسخره ميكردند و ميگفتند شما بطرف آلت و عورتتان اشاره ميكنيد و اين خوب نيست بايد بالاي سينه بگذاريد و اينها باز به آنها جواب دادند كه من جواب بدر الدين عيني در كتاب عمدهء القاري را ميخوانم كه ايشان در جواب كسانيكه حنبلي ها و حنفي ها را مسخره كرده بودند ميگويد : « وَ نَحنُ نَقوُلَُ ألوَضعُ تَحتَ السُّرَهء أَقرَبُ إلي التَّعظِيمِ وَ أَبعَدُ مِنَ التَّشَبُّهِ بِأَهلِ الكِتَابِ وَ أَقرَبُ إِلي السِّترِ العَورَهء وَ حِفظِ الإِيزَارِ عَنِ السُّقوُطِ : ما اگر زير ناف ميگذاريم چند دليل داريم ، براي تعظيم بهتر است و از تشبه به اهل كتاب هم دوري ميكنيم ، براي حفاظت از عورت نزديكتر است ( حال سر نماز چه كسي به عورت ايشان كار دارد ما نمي داينم ؟! ) براي حفاظت از اينكه شلوارمان نيافتد بهتر است » .
عمدهء القاري شرح صحيح بخاري ـ جلد 5 ـ صفحه 280
حكم شرعي كه بايد قرآن ثابت كند ببينيد اينها چگونه مسخره ميكنند ، حكم شرعي كه بايد با قرآن و روايات صحيح السند ثابت شود به سراغ عقلشان رفتند كه كدام بهتر است و اين دلايلي كه آورده اند مثل ستر عورت و حفظ شلوار از نيفتادن دلايل جالبي است .
و سرخسي حنفي هم همين مطلب را آورده
سؤال يكي از بينندگان :
صيغه ( ازدواج موقت ) در اسلام جايز است يا خير ؟
پاسخ استاد يزداني :
ازدواج موقت را در برنامه ديشب حاج آقاي قزويني توضيح دادند و مشروعيتش را از آيات قرآن ثابت كردند كه در سوره نساء آيه 24 خداوند مي فرمايد : « فَما أستَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَأَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَهءً وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيكُم فِيمَا تَرَضَيتُم بِهِ مِن بَعدِ الفَرِيضَهءِ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيماًَ حَكِيماً » و علماء اهل سنت صراحتاً گفته اند كه اين آيه درباره متعه است . مثلاً قرطبي از علماء اهل سنت و ميگويد : « و قال الجمهور المراد نِكَاحُ مُتعَهءِ الَّذِي كَانَ فِي صَدرِ الإِسلاَم » و اغلب علماء گفته اند كه منظور از اين آيه همان ازدواج موقت است كه در صدر اسلام بوده است .
تفسير قرطبي ـ جلد 5 ـ صفحه 120
ديشب حاج آقاي قزويني از صحابه اي گفتند كه ازدواج موقت را قبول داشتند و انجام ميدادند مثلاً اسماء دختر ابوبكر را نام بردند كه آنجا با سند صحيح ثابت كردند كه عبدالله بن زبير اولين ثمره ازدواج موقت است و ازدواج موقت در صدر اسلام جايز بوده است و همه هم انجام ميدادند .
عبد العزيز بن الجريج كه از علماء مشهور اهل سنت است و متوفي 150 است و مفتي شهر مكه بوده است و ذهبي در ميزان الاعتدال ميگويد كه ايشان « أَحَدَ الأَعلاَمِ الثِّقَاتِ وَ هُوَ فِي نَفسِهِ مُجمِعٌ عَلي ثِقَاتِهِ مَعَ كَونِهِ قَد تَزَوَّجَ نَحوَ مِن سَبعِينِ إِمرَءَهءَ نِكَاحِ المُتعِه : تمام علماء بر وثاقت او اجماع دارند با اينكه ايشان حدود هفتاد زن موقت داشته است » .
از علماء بزرگ اهل سنت است و همه هم بر وثاقت او اجماع دارند با اين حال هفتاد زن صيغه اي داشته است ، اگر ميگويند صيغه زناست پس چرا اين عالم خوتان هفتاد تا داشته ، بجاي يكي و دو تا هفتاد تا زن صيغه اي داشته است ؟
و يا در سير أعلام الوري جلد 9 صفحه 11 ميگويد : « وَ إمَّا إبنُ جُرَيح فَإنَّهُ أَوصَي بِبَنِيهِ سِتِّينَ إِمرَءَهء : وقتي داشت ميمرد حدود شصت زن صيغه اي داشت و بچه هايش را جمع كرد و دانه دانه نشان داده كه اين مادر توست و آن مادر توست كه مبادا بعد از من با اينها ازدواج كنيد » « وَ قَالوُا لاَ تَزَوَّجوُا بِهِّنَ فَإنَّهُنَّ أُمَّهَاتِكُم : با اينها ازدواج نكنيد زيرا اينها مادرهاي شما هستند » و در روايت ديگر داريم كه نود تا بوده است .
خودشان اينكار ها را ميكنند ولي بعد به بقيه ايراد ميگيرند .