کد مطلب:5683 دوشنبه 27 بهمن 1393 آمار بازدید:116

راه و بي راه 38 وساطت در فيض . اعتراف بزرگان وهابيت
شبكه ولايت - راه و بي راه

01:05:56

دانلود   26.41 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم برنامه : راه و بي راه تاريخ : 1393/11/27 حجت الاسلام سيد محمد يزداني موضوع: وساطت در فيض . اعتراف بزرگان وهابيت مجري : بيننده برنامه راه و بي راه هستيد ، طبق معمول دوشنبه شب ها در خدمت استاد عزيز و گرامي ، سيد بزرگوار ، استاد يزداني هستيم .
بنده از استاد يزداني درخواست مي كنم خلاصه اي از بحث وساطت در فيض و ابدال را كه در جلسات گذشته مطرح كرده بودند ، مرور كنند تا ان شاء الله وارد بحث جديد شويم .
استاد يزداني : ما بعد از بحث توسل ، بحث وساطت رد فيض را شروع كرديم و گفتيم اهل سنت بالاتر از توسل را قبول دارند و آن هم بحث وساطت در فيض است . اين كه شخص يا اشخاصي در اين عالم واسطه در فيض هستند كه خداوند به واسطه آن ها به اين عالم فيض مي رساند . قضاياي مختلفي را بيان كرديم از جمله قضيه ابدال بود كه ابدال هفت نفر ، بيست نفر ، سي نفر يا چهل نفر هستند . اعداد مختلفي را شمرده اند كه در عالم ابدالي است كه خداوند به وسيله ابدال به بندگان خود روزي مي رساند و به وسيله اين افراد باران مي باراند .
ابتدا نظر ابن تيميه را بيان كرديم كه گفته بود اين قضيه نه با سند صحيح نقل شده نه با سند ضعيف ؛ بلكه باطل و شرك است و كسي كه به ابدال معتقد باشد ، از شريعت اسلام خارج است و بايد توبه داده شود و اگر توبه نكرد بايد كشته شود .
بعد از آن موارد متعددي از زبان خود ابن تيميه نقل كرديم كه به ابدال معتقد بوده و زماني كه مي خواهد بين شيعه و سني مقايسه اي انجام دهد ، مي گويد : ما اهل سنت از شيعيان بهتر هستيم ، به دليل اين كه در ميان ما ابدال وجود دارد .
در ادامه به روايات نقل شده توسط علماي بزرگ اهل سنت را بيان كرديم و گفتيم آقاي سيوطي روايات مربوط به ابدال را متواتر مي داند . بسياري از آن ها اين روايات را تصحيح كرده اند ، مثل: ابن حجر عسقلاني ، شمس الدين ذهبي ، حاكم نيشابوري ، ابوبكر هيثمي . حدود سي و پنج روايت را از سيوطي نقل كرديم و بعد سراغ بزرگان اهل سنت رفتيم كه به ابدال معتقد بودند ، از جمله : آقاي بخاري ، احمد بن حنبل ، امام شافعي ، ابن حبان ، ابونعيم اصفهاني ، حاكم نيشابوري ، شمس الدين ذهبي ، ابن حجر عسقلاني ، حكيم ترمذي ، بدر الدين عيني ، شاه ولي الله دهلوي ، امام قرطبي ، ملاعلي قاري ، عبدالرئوف مناوي و از علماي معاصر محمد عمر سربازي و ساير علماي اهل سنت كه به ابدال معتقد بودند .
اگر كلمه البدلاء يا الابدال را در برنامه هاي نرم افزاري جستجو بزند ، هيچ عالم مشهوري باقي نمي ماند كه به ابدال معتقد باشد و نام او را نبرده باشد . بنابر اين ديدگاه ابن تيميه با ديدگاه تمام اهل سنت در بحث ابدال متفاوت است و حتي با ديدگاه هاي خودش هم متضاد و متفاوت است . اين هم تناقض گويي هاي اين ها را ثابت مي كند و اين كه اگر دين وهابيت از جانب خداوند بود ، تئوريسين اصلي وهابيت ، آقاي ابن تيميه ، در يك كتابش اين همه تناقض گويي نمي كرد . در يك جا از كتابش اعتقاد به ابدال را شرك و كفر بداند و همان كتاب خودش به ابدال استدلال كند و آن را بپذيرد .
مجري ؛ در فواصل چهار برنامه ، كليپ هايي تقديم حضور شما شد كه برخي از آن ها اثبات عقيده اهل سنت به ابدال بود . خلاصه اي از آن را آماه كرده ايم كه باهم مي بينيم .
كليپ 1 ) : يكي از علماي وهابي :
يك نامه دوستانه از يكي مثل شاگرد به محمد عمر سربازي ، كه مولانا اين هايي كه شما در كتاب خود نوشته ايد ، در شأن شما نيست . شما يك عالم هستي ، در منطقه به عنوان قطب يا ركن بلو چستان هستي يا يكي از ابدال دنيا هستي . اين طور كه شاگردانت تو را معرفي كرده اند .
قرائت و تصحيح روايت ابدال در مسجد الاقصي :
ابدال در شام هستند . روايت مرفوع از عباده بن صامت است كه گفت : ابدال در شما هستند و آن ها چهل نفر هستند . احمد بن حنبل و حاكم نيشابوري و طبراني اين روايت را با سند صحيح نقل كرده اند .
يك از علماي اهل سنت :
(امير المؤمنين فرمودند ) اهل شام را لعنت نكنيد ؛ زيرا من از پيامبر (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمودند : ابدال در شام هستند .
شيخ بوطي ، يكي از علماي اهل سنت سوريه :
در روايتي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) در مورد ابدال صحبت كرده است . روايت ضعيف و صحيح و حسن وجود دارد . روايات حسن مانند روايات صحيح است در عمل كردن به آن يعني صحيح در درجه دوم است ؛ بلكه علمايي مانند سيوطي در جامع الصغير و جامع الكبير و ديگران تصحيح كردند . اين روايت را احمد بن حنبل در مسند خود اين روايت صحيح است و سند آن هم صحيح است نه حسن . روايت دوم را طبراني و امام احمد نقل مي كنند .
ابدال اهل شام هستند كه به وسيله آن ها ياري مي شويد و به وسيله آن ها روزي داده مي شويد . اين روايت حسن است .
گروهي از وهابيون در سوريه با عنوان لواء ابدال الشام .
مجري : وسائط فيض خداي وهابي ها با وهابي ها اين ها هستند كه خود را ابدال الشام مي خوانند . اهل سنت معتقد به ابدال هستند ؛ ولي انصافا اين ها را نمي توان ابدال دانست .
بخش ديگري را استاد يزداني در چند جلسه گذشته مطرح فرمودند مبني بر اين كه برخي از وهابي ها ، فتوايي را داده اند و بر خلاف آن عمل كرده اند . اين موضوع در برنامه ما از زمان مرگ ملك عبد الله شروع شد . از استاد يزداني تقاضا داريم اگر در اين خصوص مطالب ديگري دارند ، ارائه دهند .
از گفتار تا عمل وهابي ها استاد يزداني : يكي از مباحثي كه سال ها پيش توسط آقاي عبد الرحمن البراك ، يكي از مفتيان عربستان سعودي ، مطرح شد ، فتوايي بود مبني بر اين كه هر كس جواز اختلاط زن و مرد را جايز بداند ، كشتن او واجب است . اين فتوا بسيار مشهور شد و در سايت هاي مختلف خود قرار دادند از جمله سايت العربيه ، سايت خود وهابي ها است كه در ايران فيلتر است :
عبد الرحمن البراك يوجب من يبيح الاختلاط في السعودية
وصف من يقوم بهذا العمل بالمرتد والكافر
عبد الرحمن براك ، عالم مشهور وهابي ، كسي را كه اختلاط زن و مرد در عربستان سعودي را جايز بداند ، مرتد و كافر است .
سايت العربيه
در همين صفحه فتوا را به صورت مفصل توضيح مي دهد كه عده اي با اين فتوا مخالفت كردند و عده اي هم اين فتوا را تأييد كردند . از جمله آقاي محمد النجيمي ، از مفتيان مشهور است كه خود اين شخص هم فتاواي جالبي دارد . ايشان حدود 44 كتاب در زمينه فقه دارد ، در هر حال اين شخص با فتواي آقاي براك موافق بود . در روز نامه الوطن اين موضوع چاپ شد :
النجيمي يتضامن مع البراك في تكفيره لمحللي الاختلاط
نجيمي همراهي كرد با آقاي براك در تكفير كساني كه اختلاط زن و مرد را حلال بداند . اگر مجلس زنانه و مردانه را حلال بداند يا خودش شركت كند ، كافر است .
به صورت مفصل در اين خصوص سخن گفته و استدلال هاي زيادي كرده است كه از ديدگاه وهابيت ، استدلال هاي خوبي است و در آخر سخن آقاي براك را ثابت مي كند .
روزنامه الوطن
بعد از يك هفته از گذشت اين فتوا ،آقاي نجيمي در كويت در مجلسي شركت كرد و كليپ هاي زيادي در اينترنت پخش شد و آبروريزي زيادي را به بار آورد .
مجري : بينندگان عزيز شايد اين سؤال برايشان مطرح شده باشد كه آيا ممكن است وهابي ها چنين فتواي تندي بدهند كه هر كس قائل به اختلاط زن و مرد باشد ، كافر و مرتد است و بايد كشته شود . در صورتي كه خودشان در چنين مجالسي شركت كنند . تا امروز براي ما ثابت شده كه فتواهاي را كه اين مفتي ها مي دهند ، براي خودشان نيست ؛ بلكه فقط براي ديگران است .
كليپ بعدي را با هم ببينيم كه پخش اين فتوا را نشان مي دهد .
كليپ 2 ) : وهابيت از ادعا تا عمل
مجري : براك ، عالم وهابي ، فتوا داده است هر كسي كه اختلاط زن و مرد را جايز بداند ، واجب القتل است .
همراهي نجيمي ، عالم وهابي ، با براك در فتواي تكفير
همراهي نجيمي با براك در فتواي تكفير كساني كه قائل به جواز اختلاط زن و مرد هستند .
اما وهابيت در عمل
شركت محمد النجيمي در مجالس مختلط
مجري : وهابي ها هميشه اين گونه هستند و بودند . اين ها به دنبال بيان حق نيستند ؛ بلكه به دنبال اين هستند كه از كجا ارتزاق كنند . از استاد يزداني تقاضا داريم كه مطالب را در خصوص وساطت در فيض ادامه دهند ؛ چون شيعيان و اهل سنت به خاطر همين عقيده تكفير مي شوند . به اين دليل كه قائل به اين هستند كه خداوند فيوضات خود را ممكن است كه به وسيله برخي از انسان ها ، پيامبران و ائمه (عليهم السلام) به خلائق برسانند .
استاد يزداني : توضيح واضحات است . اين مفتي فتوايي داده بود و هفته بعد از آن خودش در چنين مجلسي كه انصافا براي كسي كه 44 كتاب فقهي نوشته ، بسيار عجيب بود . خود بينندگان عزيز بايد قضاوت كنند كه مفتي هاي اين ها چه انسان هايي هستند .
در بحث وساطت در فيض ، ما ابدال را تكميل كرديم ؛ اما چيز هاي ديگري باقي مانده كه به آن معتقدند ، مثل رجال الغيب ، غوث ، اوتاد ، قطب ، اين ها را واسطه در فيض مي دانند . گاهي معتقد به قطب مي شوند و مي گويند قطب واسطه فيض است . گاهي معتقد به غوث هستند …
گاهي هم مي گويند چهار نفر از پيامبران زنده هستند كه به ما روزي مي رسانند . بعضي از اين ها معتقد به حجت هستند كه بايد هميشه حجتي روي زمين باشد و آن حجت واسطه فيض است . تقريبا همان اعتقاد شيعه را دارند . ان شاء الله اين مطالب را به ترتيب بيان خواهيم كرد .
قبل از اين كه وارد بحث شويم ، يكي دو آيه از آيات قرآن كريم را نشان مي دهم كه طبق اين آيات وساطت در فيض براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ثابت خواهد شد . از جمله در سوره توبه كه خداوند مي فرمايد :
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَي اللَّهِ رَاغِبُونَ. توبه / 59
اين آيه بسيار صريح و روشن مي فرمايد : اگر منافقين راضي بودند به آن چه خدا و رسولش داده (نام بردن از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نشان دهنده اين است كه خداوند مي دهد ، پيامبر هم مي دهد) و مي گفتند خداوند و پيامبرش از فضلش به ما خواهد داد . اگر اين را مي گفتند براي آن ها بهتر بود .
نه فقط خداوند ؛ بلكه خداوند و پيامبرش . خداوند كه شرك را تبليغ نمي كند . مي گويد : خدا و پيامبرش . در صورتي كه مي توانست بگويد : خداوند دهنده است و پيامبر (صلي الله عليه و آله) تقسيم كننده است . اين را در آيه نفرمودند و «واو عاطفه » اورده است . اين آيه از جمله آياتي است قطعا وساطت در فيض را ثابت مي كند .
همچنين در همين سوره آيه 74 خداوند باز در مورد عده اي از منافقين را كه قصد ترور پيامبر (صلي الله عليه و آله) را داشتند و ابن حزم نام آن ها را هم مشخص كرده است .
وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ. توبه / 74
آن ها كاري را مي خواستند انجام دهند كه نشد . روزي مي دهد خدا و رسولش …
در اين جا هم واضح و روشن ثابت مي كند كه خداوند و پيامبرش روزي دهنده است . خداوند مستقيما روزي مي دهد و پيامبر (صلي الله عليه و آله ) واسطه فيض است . هر آنچه به عالم مي رسد از طرف خدا و رسولش است . مي توانست در اين جا فقط نام خداوند را ببرد ، پس چرا نام رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) بيان كرده و به صورت مطلق نام رسول خدا(صلي الله عليه و آله ) در كنار نام خداوند برده است .
جالب است كه امام صادق (عليه السلام ) هم به اين دو آيه استناد كرده كه در كتاب جامع احاديث شيعه مرحوم بروجردي ، جلد 23 ، صفحه 132 از كتاب كنز الفوائد نقل مي كند كه ابوحنيفه روزي با امام صادق (عليه السلام) غذا مي خورند :
فلما رفع الصادق عليه السلام يده من اكله قال الحمدلله رب العالمين اللهم هذا منك ومن رسولك صلي الله عليه وآله فقال ابوحنيفة ياابا عبدالله اجعلت مع الله شريكا فقال له ويلك فان الله تبارك وتعالي يقول في كتابه (و ما نقموا الا ان اغناهم الله ورسوله من فضله ) ويقول في موضع اخر (ولو انهم رضوا ما اتاهم الله ورسوله وقالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله ورسوله ) فقال ابوحنيفة والله لكأني ما قرأنهما ولاسمعتهما الخبر .
امام صادق (عليه السلام) زماني كه دست از غذا كشيدند فرمودند الحمدلله رب العالمين . خدايا اين غذايي كه خوردم ، از جانب تو و از جانب رسول تو است . ابو حنيفه كه همسفره رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در آن مجلس بود ، خدمت امام صادق (عليه السلام) گفت : آيا شما براي خدا ، شريك قرار مي دهي ؟ واي بر تو . امام عليه السلام اين دو آيه را خواند .
ابو حنيفه گفت : مثل اين كه من اين دو آيه را در قرآن نخوانده بودم و نشنيده بودم .
قطعا خوانده بوده ؛ اما دقت و توجه به آن نكرده بوده . آيات قرآن را اهل بيت (عليهم السلام) كه عدل قرآن و ثقل اكبر در كنار قرآن هستند ، بايد تفسير كنند و تفسير آن ها است كه ما را هدايت مي كند و به حقيقت مي رساند . قرآن را هر كس بخواند ، نمي تواند آن دقت ها را داشته باشد .
به هر حال اين دو آيه ثابت مي كند كه خدا و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) روزي مي دهد . خدا روزي دهنده است و در هر زماني رسول خدا (صلي الله عليه و آله) واسطه فيض و حجت خدا روي زمين است .
مجري : اين هم آيه قرآن است و نيازي به بررسي سندي هم ندارد . البته وهابي ها گفته كه قرآن آن ها بدون سند است ؛ اما ما مي گوييم كه قرآن ما متواتر است .
استاد يزداني : از طرف ديگر ما يك سري روايت از صحيح بخاري و مسلم داريم كه مؤيد همين تفسير است كه پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) صراحتا مي فرمايد : كسي كه به بندگان روزي مي دهد ، فقط خداوند است و كسي كه روزي را بين بندگان تقسيم مي كند ، من هستم .
كتاب صحيح بخاري ، تأليف ابو عبد الله محمد بن اسماعيل بخاري ، چاپ ابن كثير بيروت ، صفحه 30 ، كتاب العلم ، باب 13 ، حديث 71 :
سمعت مُعَاوِيَةَ خَطِيبًا يقول سمعت النبي (ص) يقول من يُرِدْ الله بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ في الدِّينِ وَإِنَّمَا أنا قَاسِمٌ وَاللَّهُ يُعْطِي وَلَنْ تَزَالَ هذه الْأُمَّةُ قَائِمَةً علي أَمْرِ اللَّهِ لَا يَضُرُّهُمْ من خَالَفَهُمْ حتي يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ
شنيدم كه معاويه بن ابي سفيان خطبه مي خواند و مي گفت : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مي فرمود : اگر خداوند بخواهد خيري به بنده خود برساند ، او را فقيه مي كند و احكام شرعي را به مي آموزد . من تقيسم كننده هستم و خداوند مي دهد . (در اين جا به صورت مطلق گفته روزي يا علم يا هر چيز ديگري )
بخاري . ابو عبد الله محمد بن اسماعيل ، صحيح بخاري ، چاپ ابن كثير بيروت ، ص 30
البته واضح است كه روايت توسط آقاي بخاري يا توسط روات ديگر تحريف و تقطيع شده و حتما قبل و بعد روايت را بريده اند و به صورت عجيبي اين روايت را بيان كرده ؛ اما همين قسمت از روايت هم براي ما كفايت مي كند كه فرموده اند : من تقسيم كننده هستم و خداوند روزي دهنده است .
در همين صحيح بخاري ، كتاب فضل الخمس ، باب 7 ، حديث 3114 روايت ديگري را بيان كرده :
حدثنا أبو الْوَلِيدِ حدثنا شُعْبَةُ عن سُلَيْمَانَ وَمَنْصُورٍ وَقَتَادَةَ سَمِعُوا سَالِمَ بن أبي الْجَعْدِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال وُلِدَ لِرَجُلٍ مِنَّا من الْأَنْصَارِ غُلَامٌ فَأَرَادَ أَنْ يُسَمِّيَهُ مُحَمَّدًا قال شُعْبَةُ في حديث مَنْصُورٍ إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قال حَمَلْتُهُ علي عُنُقِي فَأَتَيْتُ بِهِ النبي (ص) وفي حديث سُلَيْمَانَ وُلِدَ له غُلَامٌ فَأَرَادَ أَنْ يُسَمِّيَهُ مُحَمَّدًا قال سَمُّوا بِاسْمِي ولا تَكَنَّوْا بِكُنْيَتِي فَإِنِّي إنما جُعِلْتُ قَاسِمًا أَقْسِمُ بَيْنَكُمْ وقال حُصَيْنٌ بُعِثْتُ قَاسِمًا أَقْسِمُ بَيْنَكُمْ قال عَمْرٌو أخبرنا شُعْبَةُ عن قَتَادَةَ قال سمعت سَالِمًا عن جَابِرٍ أَرَادَ أَنْ يُسَمِّيَهُ الْقَاسِمَ فقال النبي (ص) سَمُّوا بِاسْمِي ولا تَكْتَنُوا بِكُنْيَتِي .
يك انصاري فرزندش به دنيا آمده بود ، مي خواست نام او را به نام پيامبر (صلي الله عليه و آله) بگذارد . پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمودند : نام او را از نام من بگذار ؛ اما كنيه اش را هيچ زمان « ابوالقاسم » نگذاريد . براي اين كه من تقسيم كنند بين شما هستم . در روايت حصين آمده كه فرمودند : من مبعوث شدم كه تقسيم كننده بين شما باشم .
بخاري ، صحيح بخاري ، كتاب الخمس ، باب هفت ، حديث 3114
چه چيزي را تقسيم مي كند ، نام و كنيه كه تقسيم نمي كند . واضح و روشن است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي خواهند بفرمايند كه روزي دهنده خداوند است و من تقسيم كننده روزي هستم .
به هر حال بسيار روشن است كه بخاري يا هر راوي ديگري در اين روايات پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) چقدر دست برده اند . هر جا كه اين روايات را نقل كرده اند ، كم و زياد شده است . قسمتي را در يك جا بيان كردند ، قسمتي ديگر را در جاي ديگر . به صورتي كه كل معنا تغيير كرده است ؛ اما باز هم قابل استفاده ما هست .
باز در همين صحيح بخاري ، صفحه 768 ، روايت 3116 ، از معاويه بن هند نقل شده :
أَنَّهُ سمع مُعَاوِيَةَ قال قال رسول اللَّهِ (ص) من يُرِدْ الله بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ في الدِّينِ وَاللَّهُ الْمُعْطِي وأنا الْقَاسِمُ ولا تَزَالُ هذه الْأُمَّةُ ظَاهِرِينَ علي من خَالَفَهُمْ حتي يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ ظَاهِرُونَ
كه شنيدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : خداوند براي هر كس خيري بخواهد ، او را فقيه در دين قرار مي دهد . خداوند دهنده است و من تقسيم كننده هستم ....
بخاري ، صحيح بخاري ، ص 768 ، حديث 3116
كسي كه روزي مي دهد خداوند است و تقسيم كننده و واسطه فيض پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) مي باشد .
در كتاب صحيح مسلم هم اين روايت نقل شده است . صحيح مسلم ، چاپ دار الطيبه رياض عربستان ، صفحه 459 :
سمعت مُعَاوِيَةَ بن أبي سُفْيَانَ وهو يَخْطُبُ يقول إني سمعت رَسُولَ اللَّهِ (ص) يقول من يُرِدْ الله بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ في الدِّينِ وَإِنَّمَا أنا قَاسِمٌ وَيُعْطِي الله
معاويه در حالي كه سخنراني مي كرد ، گفت : شنيدم از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) كه مي فرموند : خداوند براي هر كس كه خيري بخواهد ، او را فقيه در دين قرار مي دهد و من تقسيم كننده هستم و خداوند دهنده روزي است .
مسلم بن حجاج نيشابوري ، صحيح مسلم ، چاپ دار الطيبه رياض عربستان ، ص 459
اين روايت هم ثابت كننده واسطه فيض است . ما هم همين را مي گوييم روزي دهنده خداوند است ؛ اما چه كسي بايد بين مخلوقات تقسيم كند ، واسطه فيض است كه در آن زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود و در زمان ما حجت خداوند است كه واسطه فيض مي باشد .
آقاي بيهقي همين روايت را با سند صحيح بيان مي كند ؛ اما با تعبيري ديگر كه راويان آن هم راويان صحيح بخاري و مسلم هستند . در كتاب دلائل النبوه ومعرفه احوال صاحب الشريعه ، تأليف ابوبكر احمد بن الحسين بيهقي ، متوفاي 458 ، جلد 1 ، صفحه 163 (روات آن همه از بزرگان اهل سنت و از روايت بخاري و مسلم است . ) :
حدثنا يعقوب بن سفيان قال حدثنا أبو عاصم عن ابن عجلان عن أبيه عن أبي هريرة قال
قال رسول الله لا تجمعوا اسمي وكنيتي أنا أبو القاسم الله يرزق وأنا أقسم
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : بين اسم و كنيه من جمع نكنيد . ابو القاسم من هستم ، خداوند روزي دهنده است و من آن را بين مخلوقاتش تقسيم مي كند . در اين جا مطلق بيان كرده است .
در پاورقي محقق مي گويد :
الحديث شواهد قوية في بخاري ومسلم .
تأييد مي كند كه اين روايت درست است .
بسيار واضح و روشن است ؛ هرچند كه در روايت دست بردند و سخن رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را خيلي تغيير داده اند ؛ ولي همين اندازه كه « الله يرزق و انا اقسم » تفسير همان آيه 59 و 74 سوره توبه است كه صراحتا وساطت در فيض رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را ثابت مي كند .
اين هم بحث روايات و آياتي كه واسطه فيض بودن رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را ثابت مي كند .
مجري : كليپي آماده شده از جناب آقاي حبيب علي الجفري ، از علماي سر شناس اهل سنت و از سخنوران توانا و فاضل مي باشند ؛ هر چند كه با تشيع اختلاف نظر هايي دارند ؛ اما از علماي مشهور اهل سنت هستند . ايشان داستان بسيار عجيبي را از آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نقل مي كند كه اتفاقا واسطه بودن آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در فيض را مي رساند . شايد براي شما هم عجيب باشد كه يك عالم اهل سنت چنين داستاني را نقل مي كند و از آن عجيب تر عكس العمل حضار است . از دوستان تقاضا مي كنم كه اين كليپ را در رسانه ها منتشر كنند تا اين فضيلت را همه بشنوند از زبان يك عالم اهل سنتي كه قائل به عصمت و امامت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم نيست.
كليپ 3 ) : شيخ حبيب علي الجفري از علماي اهل سنت :
يكي از محبين امام علي بن ابيطالب (عليه السلام) سرقت كرد و براي او حكم قطع يد صادر شد و دستانش قطع شد . اگر كسي دزدي كند يا شرائطي كه در شرع آمده است براي اقامه حد ، دستانش قطع مي شود و آن سارق اين شرائط را داشت . پس امير المؤمنين (عليه السلام) در آن زمان خليفه بود و دستور داد تا دستانش قطع شود و او از محبين امام علي (عليه السلام) بود . هنگامي كه دستانش قطع شد ، دست بريده را با دست سالمش گرفت و راه افتاد . در راه به گروهي رسيد كه در بين آن ها افرادي بغض امير المؤمنين (عليه السلام) را داشتند . آن ها اين شخص را در حالي كه دستش را قطع شده بود ، ديدند . به او گفتند : چه كسي اين كار را كرده است ؟ گفت : اميرالمؤ منين، يعسوب المسلمين و پسرعموي پيامبر (صلي الله عليه و آله) علي بن ابيطالب (عليه السلام) دستم را قطع كرده است .
به او گفتند : ستايش كسي را مي كني كه دستانت را قطع كرده است ؟ گفت : او مرا از گناهم پاك كرده است . اين سخن به امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) رسيد و فرمود : بگوييد آن شخص بيايد . امير المؤ منين علي بن ابيطالب (عليه السلام) گفت : به آن ها چه گفتي ؟ او گفت : همان مطلبي را كه شما مي دانيد . فرمود : دستت را بده و او دستش را به امام (عليه السلام) داد و امام (عليه السلام) آن را بر روي جاي اولش گذاشت و فرمود : بسم الله و دست مانند اولش سالم شد .
سپس امام (عليه السلام) فرمود : راست گفت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به من كه اي علي ! اگر در دهان منافق عسل بگذاري ، دشمني او با تو بيشتر خواهد شد و اگر با شمشير مؤمني را بزني ، محبت او به تو بيشتر خواهد شد .
مجري : چقدر زيبا بود اين فضيلت آقا جانم امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، به خصوص كه از زبان يك عالم اهل سنت شنيده شود . استاد يزداني ! آيا اين داستان و روايتي كه توسط اين عالم سرشناس قرائت شد ، در كتب اهل سنت بيان شده يا خير ؟
استاد يزداني : اين عالم اهل سنت بسيار جالب سخن مي گويد . بنده يك كليپ ديگر از اين شخص ديدم كه در مورد امام زين العابدين (عليه السلام) صحبت مي كرد كه در آن جا هم بسيار زيبا و جالب سخن مي گفت. ايشان انسان منصفي است كه وهابيت هم با او به شدت دشمني دارند .
اين فضيلتي كه از امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نقل كردند ، مرتبط با وساطت در فيض و ولايت تكويني ائمه (عليهم السلام) كه مي توانند در اين عالم تصرف كنند و واسطه فيض هستند و شكي در اين قضيه نيست .
اين داستاني كه نقل كرد ، در يكي از معتبر ترين تفاسير اهل سنت يعني تفسير كبير فخر رازي يا مفاتيح الغيب ، نقل شده است كه در حقيقت بهترين تفسير اهل سنت است . متوفاي 604 هـ ، چاپ دار الفكر بيروت ، جلد 21 ، در تفسير سوره كهف ذيل آيه 8 يا 9 اين داستان را نقل كرده . در اين جا مي خواهد فضائلي را براي اصحاب كهف بيان مي كند كه اين فضائل را صحابه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هم دارند كه براي ما حجت نيست و ما آن ها را نمي پذيريم . اما فضيلتي را كه براي اميرالمؤمنين ، يعسوب الدين ، علي بن ابيطالب (عليه السلام ) نقل مي كند ، بسيار جالب و زيبا است .
وأما علي كرم الله وجهه فيروي أن واحداً من محبيه سرق وكان عبداً أسود فأتي به إلي علي فقال له : أسرقت ؟ قال نعم . فقطع يده فانصرف من عند علي عليه السلام فلقيه سلمان الفارسي وابن الكرا ، فقال ابن الكرا : من قطع يدك فقال أمير المؤمنين ويعسوب المسلمين وختن الرسول وزوج البتول فقال قطع يدك وتمدحه ؟ فقال : ولم لا أمدحه وقد قطع يدي بحق وخلصني من النارا فسمع سلمان ذلك فأخبر به علياً فدعا الأسود ووضع يده علي ساعده وغطاه بمنديل ودعا بدعوات فسمعنا صوتاً من السماء ارفع / الرداء عن اليد فرفعناه فإذا اليد قد برأت بإذن الله تعالي وجميل صنعه .
شخصي از محبان و دوستداران اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) دزدي كرد كه يك بنده سياه چهره بود . نزد اميرالمؤمنين (عليه السلام) آوردند و ايشان از او اعتراف گرفت كه دزدي كرده است . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) دستش را قطع كرد و از نزد آن حضرت رفت . در بين راه با سلمان فارسي (رضوان الله تعالي عليه ) و ابن الكرا روبه رو شد . ابن الكرا از او سؤال كرد ، چه كسي دستت را قطع كرده است ؟ كسي كه دست مرا بريده ، امير اتمام مؤمنان ، يعسوب دين ، داماد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و همسر فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) است .
آن شخص تعجب كرد و گفت : او دست تو را بريده و تو ستايش مي كني ! آن شخص كه محب اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بود ،گفت : چرا ستايش نكنم در حالي كه اگر دستم را بريده ، به حق بريده . او مرا از آتش جهنم نجات داده . سلمان فارسي (رضوان الله تعالي عليه ) كه اين سخن را شنيد ، به اميرالمؤمنين (عليه السلام) خبر داد كه اين بنده اي را كه شما دستش را بريده ايد ، چنين صحبت هايي را مي كرد و چنين فضائلي را در مورد شما نقل مي كرد . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) آن بنده سياه را خواست و دست را روي ساعدش قرار داد و با دستمالي دست او را پوشاند و دعاهايي را خواند .
سلمان مي گويد : من صدايي از آسمان شنيدم كه مي گفت : آن دستمال را از روي دست بردار . زماني كه برداشتيم ، ديديم كه به اذن الهي دست مانند روزي كه خداوند همان گونه زيبا آفريده بود ، شد .
فخر راضي ، تفسير كبير ،ج 21 ، چاپ دار الفكر بيروت ، ص 75
اين فضيلتي از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) بود كه در صحيح ترين و معتبر ترين كتاب هاي اهل سنت از ديدگاه خودشان ، نقل شده است و ثابت مي كند كه آن حضرت ولايت تكويني داشته و واسطه فيض بوده و اين كه او اميرالمؤمنين و يعسوب الدين و همسر فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) است .
مجري : واقعا اگر محب اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) هستيم بايد افتخار كنيم كه چنين مولا و آقايي داريم .
استاد يزداني : نقل شده بود كه اگر شما اي علي ! عسل در دهان منافق قرار دهي ، او خوشحال نمي شود و از نفاقشان كم نمي شود و اگر دست محب خود را قطع كني ، باز هم به طرف تو بر مي گردد .
اميدوارم كه خداوند ما را از محبين و شيعيان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) قرار دهد .
مجري : استاد يزداني ! آيا از علماي وهابي كسي هست كه بحث وساطت در فيض آقا رسول الله (صلي الله عليه و آله) را تأييد كرده اند يا خير ؟
استاد يزداني : در اين باره مدارك و مستندات زيادي از علماي وهابي و سلفي و آن هايي كه تئوريسين فكر وهابيت بودند ، در كتاب هاي خود تصريح كردند كسي كه واسطه فيض است ، انبياء و پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) هستند . از ابن تيميه و ابن قيم مدارك و اسناد زيادي وجود دارد كه در اين برنامه از ابن قيم جوزيه كه از شاگردان ابن تيميه است ، نقل خواهيم كرد . ابن تيميه اي كه تئوريسين فكر وهابيت بود و ابن قيم هم راه ابن تيميه را ادامه داد و احياء كرد و اگر كسي مثل ابن قيم نبود ، شايد افكار و انديشه هاي ابن تيميه از بين مي رفت .
ابن قيم كتابي دارد با عنوان طريق الهجرتين و باب السعادتين ، تأليف ابي عبدالله محمد بن ابي بكر بن ايوب ابن القيم الجوزيه ، متوفاي 751 هـ ، چاپ دار عالم الفوائد بيروت ، جلد 2 ، صفحه 762 :
ويكفي في فضلهم وشرفهم أن الله سبحانه وتعالي اختصهم بوحيه وجعلهم أمناء علي رسالته وواسطة بينه وبين عباده وخصهم بأنواع كراماته فمنهم من اتخذه خليلا ومنهم من كلمه تكليما ومنهم من رفعه مكانا عليا علي سائرهم درجات ولم يجعل لعباده وصولا إليه إلا من طريقهم ولا دخولا إلي جنته إلا خلفهم ولم يكرم أحدا منهم بكرامة إلا علي أيديهم فهم أقرب الخلق إليه وسيلة وأرفعهم عنده درجة وأحبهم إليه وأكرمهم عليه وبالجملة فخير الدنيا والآخرة إنما ناله العباد علي أيديهم ...
در اين جا فضائل انبياء را بيان مي كند و مي گويد : در فضل و شرف پيامبران همين بس كه خداوند آن ها را براي وحي خود قرار داده و آن ها امين بر رسالت خود دانسته و خداوند پيامبران را واسطه بين خود و بندگانش قرار داده است ....
راهي براي بندگان نيست كه به خدا برسند ، جز از طريق پيامبرانشان . (البته بحث وحي را در قرآن كريم براي غير پيامبران هم داريم ، در اين جا منظور وحي نيست ؛ بلكه منظور وساطت در فيض است . چون وحي به مادر حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت مريم (عليها السلام) هست . ) و اگر مي خواهند به بهشت بروند ، فقط بايد پيرو پيامبران باشند...
پيامبران نزديك ترين وسيله براي رسيدن به خداوند است .
در نتيجه اگر خيري در اين دنيا و در آخرت است ، فقط و فقط بندگان مي توانند آن را از طريق پيامبران به دست بياورند .
ابن قيم الجوزيه ، طريق الهجرتين و باب السعادتين ، ج 2 ، چاپ دار العالم الفوائد ، ص 762
به دست پيامبران است كه خداوند خير خود را به بندگانش مي رساند ، در صورتي كه شعارشان اين است كه خير فقط خداست و واسطه اي هم ندارد . اما در اين جا ابن قيم صراحتا مي گويد : خداوند به واسطه پيامبرانش خير را به دست بندگانش مي رساند . همين وساطت در فيض است و چيزي كه ما مي خواهيم ثابت كنيم .
ان شاء الله در هفته هاي بعد از خود ابن تيميه هم تصريح داريم كه واسطه فيض پيامبران هستند و آن ها هستند كه عالم را مي چرخانند . پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) است كه خداوند به خاطر وجود او عالم را خلق كرده و مسائل ديگر كه در هفته هاي آينده به صورت مفصل بيان خواهيم كرد . اما گفتارشان يك چيز است و عملشان چيز ديگري است . در كتاب هايشان بيان مي كنند و اما در عمل آن را انكار مي نمايند . مثل آقاي محمد النجيمي . اين ها فتوا كه مي دهند ، خودشان شامل آن فتوا نمي شود و فقط بقيه مردم عادي جامعه بايد به آن فتوا عمل كنند .
تماس بينندگان بيننده : عليرضا از ايرانشهر ـ شيعه بنده مدتي قبل يكي از شبكه هاي وهابي را نگاه مي كردم . كارشناس آن شبكه استنادي داشتند به اين كه ايراني ها قبل از اين كه شيعه شوند ، اهل سنت بودند . دليلشان هم اين بود كه مي گفتند : اكثر كتاب هايي كه در شبكه هاي شيعه به آن استناد مي شود ، مثلا كتاب فلان شخص همداني يا نيشابوري يا اصفهاني . مي خواستم استاد يزداني در اين خصوص توضيحاتي را بيان كنند . از پخش اين كليپ هم بسيار تشكر مي كنم .
استاد يزداني : جالب است ما كه با عرب ها كه بحث مي كنيم ، وقتي بگوييم ما شيعه هستيم ، مي گويند : شما مجوسي هستيد ، ايراني و رزتشتي هستيد . اما با اين فارس ها كه بحث مي كنيم مي گويند : اهل سنت ايراني بودند . به هر حال عرب ها مي خواهند شيعه را ايراني جلوه دهند و فارس ها عكس آن را مي گويند كه اهل سنت ايراني هستند . بله همين طور است علماي بزرگي در تاريخ هست كه ايراني بودند . از جمله بخاري ، مسلم نيشابوري ، احمد بن حنبل كه بغدادي بود و آن زمان بغداد جزئي از ايران بود . ابو حنيفه ، حاكم نيشابوري ، نسائي ، ترمذي ، اين حقيقتي است كه اكثر اين علماي بزرگ ايراني هستند ؛ اما چه چيزي را ثابت مي كند ؟ آيا اين كه علماي اهل سنت ايراني هستند ، حقانيت آن ها را ثابت مي كند يا ائمه ما (عليهم السلام) همه از فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هستند و از نسل آن حضرت مي باشند و آن ها به عنوان ثقلي در كنار قرآن كريم بيان شده است؟ .
اين مسأله چيزي را ثابت نمي كند ، اگر به ضررشان نباشد ، قطعا سودي را به همراه ندارد .

بيننده : علي از دزفول ـ شيعه بنده مي خواستم در باره قضيه اي كه مي گويند در معراج اتفاق افتاه بپرسم . زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) به معراج رفتند ، فرشته الهي سيبي را به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي دهند كه براي حضرت علي (عليه السلام) مي آورند . زماني كه حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) سيب را به حضرت علي (عليه السلام) دادند، ديدند كه خود حضرت هم مثل همان سيب را دارند ، سيب را روي هم مي گذارند و مي گويند اين دو سيب يكي هستند .اين قضيه درست است ؟
استاد يزداني : من تا به حال چنين روايتي را نديدم . اگر هم وجود داشته باشد ، فضيلتي از فضائل اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) است و ما شكي در آن نداريم .
بيننده : آقاي باقري از شيراز ـ شيعه استاد يزداني ! بنده دو سؤال از شما داشتم . يكي از شبكه هاي وهابي كليپي از آقاي قرائتي نشان دادند كه ايشان مي گفتند : امام حسين (عليه السلام) زمين كربلا را خريدند . كارشناس وهابي مي گفت : زمين كربلا كه صاحبي نداشته و به صورت يك زمين رها شده بوده ؛ پس از خريدن معنا ندارد .
سؤال دوم اين است كه در همين شبكه ها روايتي را از امام صادق (عليه السلام) نقل كردند كه از جابر بن يزيد پرسيدند : آيا مركبي داري كه از شرق عالم به غرب عالم بروي ، جابر گفت : نه . امام صادق (عليه السلام) فرمود ند : اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) چنين مركبي داشت .
كارشناس وهابي مي گفت : اين روايت را خود شيعيان ساخته اند و اين خود توهيني به حضرت علي (عليه السلام) است . در اين خصوص توضيحاتي بيان كنيد .
مجري : روايت اين هست كه امام صادق (عليه السلام) پرسيدند : مركبي داري كه تو را از شرق عالم به غرب عالم بروي ؟ آقا امام صادق (عليه السلام) فرمودند : اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) چنين مركبي داشتند و آن صحاب بود كه داستان جالبي دارد .
برادر عزيز ! وهابي ها به دليل اين كه در دل هايشان بغض است ، نمي توانند چنين فضائلي از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) را تحمل كنند . آقاي جفري روايت را خواندند . اگر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام )دستشان را عسل كنند و در دهان اين ها بگذارد ، باز بغض اين ها نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام ) زياد مي شود .
اين ها مي خواهند اين نسبت را طوري مي خواهند ترجمه كنند كه نعوذ بالله مركب را به خود حضرت بر گردانند . در صورتي اين برمي گردد به ويژگي هايي كه خود نواصب دارند . ان شاء الله استاد يزداني روايت را پيدا كرده و مي خوانند .
استاد يزداني : در آن زمان كل عراق بيابان بوده و فقط كربلا نيست كه بيابان باشد ؛ ولي دليل بر اين نبوده كه مال كسي نبوده باشد . اين كه امام حسين (عليه السلام) آن منطقه را خريده ، در روايات شيعه از جمله در كتاب مستدرك الوسائل ميرزا حسين نوري طبرسي ، جلد 14 ، صفحه 61 بيان شده ، روايت را ايشان از كشكول شيخ بهايي (ره) كه با سند بيان شده ، از جدش از سيد بن طاووس ، از جلد دوم از كتاب زيارات محمد بن احمد قمي نقل مي كند كه مي تواند حتي روايت معتبر باشد .
قال : روي ان الحسين (عليه السلام) : اشتري النواحي التي فيها قبره من اهل نينوي و القاضرية بستين الف درهم . وتصدق بها عليهم وشرط ان يرشدوا الي قبره ، ويضيقوا من زاره ثلاثة
امام حسين (عليه السلام) منطقه اي را كه دفن شده و اطراف آن را به شصت هزار درهم خريد و سپس آن را به خودشان بخشيد . به شرط اين كه زوار مرا به سمت قبرم راهنمايي كنيد و سه روز از زوار من پذيرايي كنيد .
طبرسي ، مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 61
اين نظر شيعه است و باز در ادامه روايتي از سيد بن طاووس نقل مي كند كه بعد از صدقه اي كه به آن ها برگرداند ، حلال شد .
اين نظر شيعه است ، اگر بيابان هم بوده ؛ ولي مال مردم است . اين گونه نبوده كه كل عراق آزاد بوده باشد و هر كس هر جايي را كه خواست ، براي خود كند .
در مورد روايتي كه اين بيننده عزيز خواند بايد عرض كنم كه بسيار واضح و روشن است كه به اين روايت نمي توانند خدشه وارد كنند ، معناي روايت همين است . اما آن ها چيزهاي ديگري به آن اضافه مي كنند . ان شاء الله در هفته هاي آينده روايت را نقل خواهيم كرد .
بيننده : آقاي رحمتي از خرم آباد ـ شيعه از چيز هايي كه اهل سنت به آن معتقد هستند ، ابدال ، اوتاد و ابرار است .بنده مي خواستم در مورد ابرار توضيح مختصري دهيد .
استاد يزداني : ابرار به معناي انسان اي خوب است . بنده در چيزهايي كه اهل سنت به آن معتقد بودند ، چيزي به نام ابرار نبود . ابدال ، قطب ، غوث ، رجال الغيب هست ؛ ولي چيزي به نام ابرار در كتاب هاي اهل سنت در مباحث سوفي گري نديدم . شيعه هم كه چنين اعتقادي ندارد . در قرآن كريم هم كه مي فرمايد : ان الابرار يشربون ... ، اين عام هست .
بيننده : آقاي زنگنه از تهران ـ شيعه بنده دو سؤال از شما داشتم و روايتي كه در مورد شهر قم از كتاب عصر ظهور از آقاي كوراني مي خواستم بخوانم . بنده اين روايت را به عنوان بشارت و خسته نباشي براي شما مي خوانم .
در بحث شهر قم دارد كه آن سامان معدن فضل و دانش گردد به شكلي كه در كره زمين كسي در استضعاف فكري به سر نرود . حتي نو عروسان در حجله گاه خويش . اين امور نزديك ظهور قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) ما رخ مي دهد . خداوند قم و اهلش را براي رساندن پيام اسلام ، جانشين حضرت حجت (عليه السلام) گرداند ...
فقط مي خواستم اين را بيان كنم كه يكي از مصاديق اين روايت شايد شبكه شما باشد كه بسياري علوم را نشر مي دهد و افراد را توانسته هدايت كند .
سؤال اول بنده اين است كه چرا به همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) ام المؤمنين مي گويند . سؤال دوم من اين است كه در زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم خمس از مردم به اين صورتي كه الان هست ، دريافت مي شد .
استاد يزداني : اگر به سايت تحقيقاتي ولي عصر (عج ) مراجعه كنند ، كلمه ام المؤمنين را جستجو كنند ، مقاله مفصلي در اين سايت در باره معناي ام المؤمنين قرار داديم كه از كتب اهل سنت و رواياتي كه خود اهل سنت نقل كردند و ديدگاه بزرگان آن ها است كه يكي در روايت را كه در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده را مي خوانم .
مسند امام احمد بن حنبل ، با تحقيق شعيب الارنؤوط ، جلد 42 ، صفحه 462 :
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا وَكِيعٌ قال ثنا سُفْيَانُ وَإِسْرَائِيلُ عن أبي إِسْحَاقَ عن عَمْرِو بن غَالِبٍ قال جاء عَمَّارٌ وَمَعَهُ الأَشْتَرُ يَسْتَأْذِنُ علي عَائِشَةَ قال يا أُمَّهْ فقالت لَسْتُ لك بِأُمٍّ قال بَلَي وَإِنْ كَرِهْتِ ...
عمار ياسر و مالك اشتر آمدند و مي خواستند بر عايشه وارد شوند و گفتند :اي مادر . عايشه گفت : من مادر شما نيستم . گفتند : تو مادر ما هستي ، حتي اگر خوشت نيايد ....
مسند احمد بن حنبل ، با تحقيق شيعيب الارنؤوط ، ج 42 ، ص 462
سند روايت هم صحيح است . اگر معناي ام المؤمنين چيزي است كه ادعا مي كنند ، به اين معنا است كه عمار ياس و مالك اشتر ، جزء مؤمنين نبودند . اين بسيار عجيب و غير قابل قبول است .
همچنين در كتاب هاي متعدد با سند صحيح نقل شده است كه خود عايشه مي گفت من مادر زن هاي شما نيستم ، فقط مادر مردهاي شما هستم .
در كتاب طبقات الكبير ، جلد 10 ، صفحه 64 روايات متعددي را نقل مي كند :
الطيالسي حدثنا أبو عوانة عن فراس عن عامر عن مسروق أن امرأة قالت لعائشة يا أمة فقالت لست بأمك أنا أم رجالكم .
زني به عايشه گفت : اي مادر ، عايشه گفت : من مادر شما نيستم . من مادر مردان شما هستم .
اين هم بسيار روشن است كه اگر واقعا آن اطلاقي كه از قرآن استفاده مي كنند ، وازواجه امهاتهم ، شامل همه شود ، بايد شامل زن ها هم شود ؛ اما دراين جا خودش تخصيص مي زند كه من مادر زن ها نيستم و فقط مادر مردها هستم . يعني فقط و فقط در اين جا حرمت ازدواج مطرح است نه مسائل ديگر .
به هر حال اگر به مقاله سايت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه ) مراجعه كنيد ، اعترافات بزرگان اهل سنت بسيار جالب و ديدني است كه تصريح كرده اند فقط و فقط بحث ازدواج مطرح است و غير از اين چيزي نيست .
در بحث خمس هم اگر به سايت تحقيقاتي ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه ) مراجعه كنند ، مقاله مفصلي در اين زمينه است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) از صحابه خمس غير جنگي مي گرفت . صحابه اي كه اصلا در زمان جنگ هم نبود ، نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي رفتند و خمس خود را مي آوردند . گاهي هم مي شد كه مي گفتند ما نتوانستيم خمس خود را بياوريم . پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمودند حتما زمان ديگري بياورند .
اگر در اين سايت كلمه خمس را جستجو بزنند ، مقاله آن را مي توانيد مشاهده كنيد از صحيح بخاري و ديگر كتاب ها ثابت كرديم كه خود رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) خمس گرفته اند .
بيننده : محمد از كرمان ـ شيعه من مي خواهم به اين وهابي ها بگوييم شما كه مي گوييد ابوبكر در سقيفه با اجماع صحابه انتخاب شد . در اين صورت اگر شما اجماع را حجت مي دانيد ؛ پس در مورد قتل عثمان هم صحابه اجماع كردند و او را كشتند .
از استاد يزداني تقاضا دارم كه نقش محمد بن ابوبكر را در قتل عثمان توضيح دهند .
استاد يزداني : استدلال جالبي بود كه اگر اجماع حجت است ؛ پس اين اجماع هم بايد حجت باشد و اين ها نگويند كه خلفاي ثالثه يا خلفاي اربعه ، مردم عثمان را عزل كرده اند . اگر اجماع حجت است ، عثمان هم با اجماع مردم و صحابه عزل شدند .
محمد بن ابوبكر از صحابه اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود ، در خانه آن حضرت بزرگ شد و به او علاقه زيادي داشت . از كساني بود كه در قتل عثمان نقش داشت و يكي از شش نفري بود كه از در پشت به خانه عثمان حمله كرد و در كشتن خود عثمان هم نقش تعيين كننده اي داشت . به همين دليل هم توسط معاويه در مصر به شهادت رسيد و جنازه او را داخل شكم كره الاغي گذاشتند و آتش زدند . عايشه هم كه اين قضيه را شنيد ، به شدت ناراحت شد و عمرو عاص و معاويه را لعن و نفرين كرد .
روايت آن هم در كتاب المستدرك علي الصحيحين ، جلد 4 ، صفحه 14 بيان شده :
زماني كه محمد بن ابوبكر به شهادت رسيد و به عايشه خبر رساند ، عايشه معاويه و عمرو عاص را لعن و نفرين كرد .
حاكم نيشابوري ، المستدرك علي الصحيحين ، ج 4 ، ص 14
بيننده : آقاي ساعدي از بانه ـ اهل سنت
دليل اين كه اهل سنت به عثمان ، ذي النورين مي گويند ، چيست ؟
سؤال دوم من اين است زماني كه عثمان داماد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود و با دو دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ازدواج كردند ، چرا نامي از فرزندان عثمان در تاريخ نيامده است ؟
استاد يزداني : اين كه چرا نامي از فرزندانشان آورده نشده ، به خاطر اين است كه اصلا عثمان از دختران رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بچه دار نشد . البته در اولين ازدواجي كه با دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) داشتند ، فرزندش در مسير راهي كه به حبشه هجرت مي كردند ، در كشتي از بين رفت . اما طبق رواياتي كه در صحيح بخاري و ديگر كتب اهل سنت آمده ، اصلا عثمان با دختران پيامبر (صلي الله عليه و آله) ازدواج نكرده و حضرت رسول فقط يك دختر بيشتر نداشته و آن هم حضرت زهرا (سلام الله عليها ) است . بقيه دختران حضرت خديجه (عليها السلام ) و پيامبر (صلي الله عليه و آله) نبودند ؛ بلكه دختران خواهر حضرت خديجه بودند.
اگر به سايت تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه ) مراجعه كنند در قسمت پرسش و پاسخ ، كلمه عثمان يا ازدواج را جستجو كنند ، مقاله اي در اين زمينه است كه آيا ازدواج عثمان با دو دختر پيامبر (صلي الله عليه و آله) صحت دارد يا نه ؟
اين مقاله را بخوانند كه بسيار جالب و خواندني است . ما در اين روايت دلائل و شواهدي از بهترين كتاب هاي اهل سنت بيان كرديم كه عثمان با دختران پيامبر (صلي الله عليه و آله) ازدواج نكرده ؛ بلكه آن ها دختران خواهر حضرت خديجه (عليها السلام) بودند . از جمله روايتي كه در صحيح بخاري ، جلد 5 ، صفحه 157 بيان شده كه عبد الله بن عمر مقايسه اي دارد بين اميرالمؤمنين (عليه السلام) و عثمان :
أَمَّا عُثْمَانُ فَكَأَنَّ اللَّهَ عَفَا عنه وَأَمَّا أَنْتُمْ فَكَرِهْتُمْ أَنْ تَعْفُوا عنه وَأَمَّا عَلِيٌّ فَابْنُ عَمِّ رسول اللَّهِ (ص) وَخَتَنُهُ
از عبد الله بن عمر در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام) و عثمان پرسيدند : گفت : خدا از عثمان گذشت ؛ ولي شما از او نگذشتيد . (خدا در كجا از او گذشت ؟ در جنگ احد عثمان از فراري ها بود ، آن قدر دور رفت كه از مدينه خارج شد. بعد از دو روز كه از جنگ گذشته بود به مدينه باز گشتند ) و او را كشتيد . اما علي بن ابيطالب (عليه السلام) پسر عموي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و داماد ايشان است .
اين جا در مقام مقايسه است . اگر عثمان داماد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود ، عبد الله بن عمر قطعا آن را ذكر مي كرد و چون ذكر نكرده ؛ پس عثمان داماد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نبوده .
ادله ديگري در اين جا هست كه اگر آن ها دختران پيامبر (صلي الله عليه و آله) بودند ، چرا كسي غير از عثمان به خواستگاري آن ها نيامد ؟ در همين مقاله به صورت مفصل بيان شده زماني كه اين دو دختر بزرگ شدند ، ابولهب از اين دو دختر براي پسران خود خواستگاري كرد . اين ها عروس هاي ابو لهب بودند ، بعد از نازل شدن آيات تبت يدا ابي لهب و تب ، ابولهب به پسرانش دستور داد كه آن ها را طلاق دهد . بعد از طلاق عثمان با يكي از اين ها به نام ام كلثوم ازدواج كرد . دختر دوم با چه كسي ازدواج كرد؟ اصلا در تاريخ بيان نشده كه حتي يك نفر از او خواستگاري كرده باشد . مدت زيادي بدون شوهر در خانه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ماند و يك نفر هم از او خواستگاري نكرد .
اين براي ما عجيب است . زماني كه حضرت زهرا (سلام الله عليها ) به سن نه سالگي رسيد ، همه به خواستگاري او آمدند از جمله بزرگان مهاجر و انصار كه ابوبكر و عمر بودند كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) همه آن ها را رد كرد . چگونه است كه حضرت زهرا (سلام الله عليها ) تازه به بلوغ رسيده ، همه به خواستگاري او مي روند ؛ اما دختر ديگر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سال ها بيوه مي ماند و هيچ كس به خواستگاري او نيايند . اين براي ما قابل قبول نيست . اگر او دختر آن حضرت بود همه براي رسيدن به اين شرافت و كرامت برسند ، قطعا به خواستگاري ايشان مي رفتند . پس آن ها دختران پيامبر (صلي الله عليه و آله) نبودند .
ضمن اين كه اگر دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بودند، عدالت آن حضرت زير سؤال مي رود . ما رواياتي كه در مورد حضرت زهرا (عليها السلام ) و در خصوص محبتي كه پدر بزرگوارشان نسبت به ايشان داشتند ، بسيار عجيب بود .
پيامبر (صلي الله عليه و آله)هر زمان كه از سفر باز مي گشتند ، اولين جايي كه مي رفتند خانه حضرت زهرا (عليها السلام) بود . دست ايشان را مي بوسيد . هر صبح بعد از نماز مقابل خانه حضرت زهرا (عليها السلام) مي آمدند و به آن ها سلام مي كرد .
اگر عثمان داماد پيامبر (صلي الله عليه و آله) بودند ، يك بار هم نقل مي شد كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مقابل خانه عثمان رفت و به آن ها سلام مي كرد . يك بار نقل مي شد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) به اين دو دختر محبتي كرده . ولي نقل نشده . در حالي كه ما اين همه روايت داريم كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند : بين فرزندانتان عدالت برقرار كنيد .
اگر آن ها دختران رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بودند و به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) محبت كرده باشد ، عدالت ايشان زير سؤال مي رود .
بيننده : آقاي بغدادي از بومهن ـ شيعه حدود يك ماه پيش استاد يزداني فرمودند كه امكان اين نيست كه همه فتاواي ابن تيميه را بيان كرد . چرا نمي گويد ؟ ابن تيميه به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) توهين كرده . شما بايد همه آن فتاوا را بگوييد تا ما هم آگاهي پيدا كنيم . تقاضاي ما اين است كه اين فتاوا را براي ما بيان كنيد .
استاد يزداني : بنده دقيق متوجه نشدم كه منظورشان كدام فتوا بود . اما فكر مي كنم بحث توهين هاي ابن تيميه به اهل بيت (عليهم السلام) بوده و ما قول داديم كه اين فتاوا را در ادامه به صورت مفصل خواهيم خواند و اين كه ابن تيميه در كتاب هاي متعدد خود ، به اهل بيت (عليهم السلام) توهين ها و جسارت هاي بسيار بد و زشتي دارد كه ان شاء الله در آينده اين موارد را بيان خواهيم كرد .
اما يك سري فتاوا ابن تيميه و الباني و ديگر مفتي هاي امروزي دارد كه به زبان آوردن آن مطالب در رسانه خوب نيست و خود بينندگان به اين مطالب اعتراض خواهند كرد .
بيننده : مهدي از قم ـ شيعه چند روز قبل كليپي پخش كرديد كه يكي از علماي وهابي گفته بود ما كعبه را خراب مي كنيم . بنده مي خواستم بگوييم ما مسلمان ها هيچ گاه اجازه نمي دهيم كه سرسوزني به كعبه و مقدسات مسلمانان جسارتي كنيد .
استاد يزداني : اين حرف جديدي نيست ، پيش از اين آقاي الباني صراحتا در كتاب هاي متعدد خود گفته ما بايد گنبد و مسجد پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) را خراب كنيم .
در كتاب تحزير الساجد من اتخاذ القبور المساجد ، تأليف ناصر الدين الباني ، چاپ رياض عربستان سعودي ، صفحه 91 به بعد :
ومما يؤسف له ان هذا البناء قد بني منذ قرون ان لم يكن قد ازيل لتلك الخضراء العالية واحيط القبر الشريف ....

مي گويد : متأسفانه اين بنا از قديم الايام بوده و اگر چنين نبود ، ما بايد اين گنبد سر به فلك كشيده را خراب مي كرديم . قبر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) پنجره هايي دارد كه به سنگ هاي قيمتي زينت شده و صاحب قبر راضي نيست و بايد خراب شود .
در صفحه بعد همين مطالب را به صورت مفصل بيان كرده :
فالواجب الرجوع المسجد النبوي الي عهده السابق ...
واجب است كه ما برگرديم به مسجدي كه در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) بوده و ما بايد آن را خراب كنيم و من اعتقاد دارم كه خراب كردن گنبد و مسجد رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) و بر گردان آن مسجد به دوره زمان رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) واجب است و اين دولت سعودي ، دولتي است كه حقيقتا مي خواهند توحيد را اقامه كنند . اگر اين ها واقعا دنبال توحيد هستند ، بايد مسجد و گنبد رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) را خراب كنند ...
الباني ، ناصر الدين ، تحزير الساجد ، چاپ عربستان سعودي ، ص 91 به بعد
اما ديگر علماي وهابي از جمله عبد المنعم ابراهيم ، در كتاب مغني المريد خود تصريح مي كند كه پنجره حجره رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) را بايد آتش زد و خراب كنيم .
كتاب مغني المريد الجامع لشروح كتاب التوحيد ، تأليف عبد المنعم ابراهيم ، جلد 4 ، چاپ مكتبه نزار مصطفي الباز ، از ابن قيم نقل مي كند :
وقال ابن القيم : يجب هدم القباب التي علي القبور لانها اسست علي معصية الرسول (ص) .
ابن قيم مي گويد : واجب است كه ما قبه هايي را كه روي قبر ها است خراب كنيم . چون اين گنبد ها بر اساس معصيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) ساخته شده است .
در ادامه خودش مي گويد : واجب است كه ما اين ها را آتش بزنيم و از بين ببريم .
عبد المنعم ابراهيم ، مغني المريد الجامع لشروح كتاب التوحيد ، ج 4 ، چاپ مكتبه نزار مصطفي الباز ،

بيننده : خانم حاجي از كاشان ـ شيعه در مورد ازدواج ام كلثوم دختر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) با عمر ، توضيحاتي را بيان كنيد .
استاد يزداني : اين بحث به علت مفصل بودن نمي توانيم در اين چند دقيقه توضيح دهيم ؛ اما اولين پاسخي كه به اين بيننده گرامي مي دهيم اين است كه طبق اعتراف بزرگان اهل سنت اين ام كلثوم ، دختر اميرالمؤمين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نبوده ؛ بلكه دختر خليفه اول بوده و ازدواج با ايشان صورت گرفته است .
در كتاب تهذيب الاسماء و اللغات ، تأليف آقاي محي الدين بن شرف نووي ، متوفاي 676 هـ ، جلد 2 از قسم اول ، چاپ دار الكتب العلميه بيروت ، صفحه 369 :
بحث خواهران عايشه را نقل مي كند كه دو خواهر داشت كه يكي از آن اسما و ديگري ام كلثوم است . ام كلثوم بعد از ابوبكر به دنيا آمد ....
وام كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب .
ام كلثوم هماني است كه با عمر بن خطاب با او ازدواج كرد .
نووي ، محي الدين بن شرف ، متوفاي 676 هـ ، تهذيب الاسماء و اللغات ، ج 2 ، چاپ دار الكتب العلميه بيروت ، ص 369
اين سخن يك عالم بزرگ اهل سنت كه در زمان خودش مفتي الامه بود ، است و اين اعتراف براي ما كفايت مي كند . به هر حال اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بعد از مرگ ابوبكر ، با اسماء بنت عميس ازدواج كرد و محمد بن ابوبكر به خانه آن حضرت آمد و احتمالا آن دختر سرپرستي نداشته ، به خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام) رفته و در كنار برادرش بزرگ شده و اميرالمؤمنين (عليه السلام) به او اجازه داده كه عمر بن خطاب با او ازدواج كند .
پاسخ دوم دو آيه اي است كه در قرآن كريم آمده و تصريح مي كند كه حضرت لوط (عليه السلام) دختران خود را به آن قوم زشت كار خود پيشنهاد كرد و گفت : اگر شما مرد عمل هستيد ، بياييد و با دختران من ازدواج كنيد . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) هم اگر اين كار را انجام داده باشد ، طبق نظر شما از پيامبران بالاتر نيستند و به سيره پيامبران عمل كرده اند .
به نظر شما ازدواج دختران حضرت لوط (عليه السلام) با آن قوم زشت كار ، حسن رابطه را مي رساند ؟ چنين چيزي هرگز حسن رابطه را ثابت نمي كند .
بقيه جواب ها را در سايت تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) كلمه كلثوم را جستجو كنيد ، مقاله بسيار مفصلي در اين رابطه وجود دارد كه شبهات مطرح شده توسط وهابيت را پاسخ داده و روايات شيعه و اهل سنت را بررسي كرديم .
بيننده : آقاي سلحشور از اصفهان ـ شيعه ما معتقديم هر امامي از ما در زمان خودش بهترين عمل را انجام داده است و در روايات ما است كه اگر ائمه (عليهم السلام) ما به اندازه انگشتان دست يا چهل نفر يار واقعي داشتند ، قيام مي كردند . نكته اين است ك امامان ما با توجه به اين كه با ياران و مردم آن زمان به صورت حضور فيزيكي و چهره به چهره در ارتباط بودند ، چطور نتوانستند ياراني را تربيت كنند كه به وسيله آن ها قيامي انجام دهند .
آيا مردم آن زمان ظرفيت تربيت آن عزيزان را نداشته اند يا اين كه مورد ديگري داشته است و اين چطور امكان دارد كه ما بعد از بيش از 1000 سال بتوانيم الان بتوانيم آن تعليم و تربيت را داشته باشيم كه آن چيزي را كه مي خواهند انجام دهيم .
سؤال دوم اين كه اگر امامان ما در زمان خودشان بهترين كار را انجام داده اند و به فرض اين كه قيام بهترين كار مي بود ، آيا باز هم قيام بهترين كار ممكن بود ؟ و اگر قيامي انجام مي شد و حكومت را به دست مي گرفتند ، چطور آمدن امامان بعدي قابل توجيه است ؟
استاد يزداني : پاسخ اين سؤال واضح است . مشكل از طرف ائمه (عليهم السلام) ما نبوده ؛ چون همان طور كه خودشان هم گفتند ، آن ها بهترين كار را در زمان خود انجام دادند . مشكل از مردم بود كه ظرفيت اين كار را نداشتند و نتوانستند تربيت ائمه (عليهم السلام) را قبو ل كنند . مهم اين است كه چهل نفر در يك زمان در كنار هم قرار گيرند . حضرت نوح (عليه السلام) 950 سال زحمت كشيدند و نتوانستند اين چهل نفر را جمع كرده و سوار كشتي كند .
خداوند خودش در قرآن كريم قول داده كه دين اسلام كه كامل ترين دين است را سراسري كند . ولي حدود 1436 سال است كه از اين وعده الهي گذشته و هنوز عملي نشده است . آيا اين دليل نعوذ بالله ضعف خداوند است كه تا به حال محقق نشده ؟ يا اين كه نه ، خداوند مي خواهد در زماني كه خودش صلاح مي داند قطعا اين وعده را با حضور و ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه ) عملي خواهد كرد . ان شاء الله .
در مورد سؤال دوم اين كه وظيفه شيعه در دوران غيبت مشخص است و روايات زيادي در اين زمينه وجود دارد . همين كه ما محرمات را ترك و واجبات را انجام دهيم ، زمينه ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه ) فراهم مي شود .
در مورد اين كه پرسيدند كه اگر قيام مي كردند ، بهترين كار بود ؟ بله ، همان گونه كه امام حسين (عليه السلام) قيام كردند و بهترين كار را انجام دادند . اگر زمينه قيام فراهم بود ، قطعا بهترين كار ، قيام بود و ائمه بعدي هم به نوبت مي آمدند و تا قيام قيامت حكومت مي كردند و مسيري را كه خداوند مشخص كرده بود ، طي مي شد و مشكلي پيش نمي آمد .
مجري : از شما استاد يزداني و شما بينندگان عزيز تشكر مي كنيم .
اللهم عجل لوليك الفرج
يا علي مدد
خدايار و نگهدارتان .