کد مطلب:106192 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:315

فصاحت و بلاغت نهج البلاغه











[صفحه 13]

«فصاحت» يعني درست سخن گفتن و با كلماتي صحيح و زيبا مطلب را بيان نمودن، و از اينرو قرآن كريم فصيح ترين كلام است كه معاني را در الفاظي كوتاه و زيبا بيان نموده است و همين خود يكي از جهات اعجاز قرآن به شمار مي آيد، يعني ديگران از اينكه همانند آن سخن بگويند عاجز و ناتوانند خداوند متعالي مي فرمايد: (قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان ياتوا بمثل هذا القران لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا)[1] «اي پيامبر» بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند (هرگز) مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضي پشتيبان بعضي ديگر باشند».

و «بلاغت» يعني سخن درست گفتن و كلام فصيح (درست و زيبا) را در جاي مناسب خود به كار بردن.

فصحا و ادباي تمام ملل و اديان به فصاحت و بلاغت «نهج البلاغه» اعتراف و اذعان دارند و ما در اينجا به عنوان نمونه به كلمات برخي از آنان اشاره مي نمائيم:

[صفحه 14]

1- گرد آورنده ي «نهج البلاغه» سيد رضي قدس سره كه خود از قهرمانان ميدان فصاحت و بلاغت بوده و گوي سبقت را از بسياري از فصحا و بلغاي عرب برده و ساليان درازي از عمر شريف خود را صرف جمع آوري گفته هاي آن حضرت كرده است، در مقدمه ي «نهج البلاغه» مي گويد: «... اميرالمومنين عليه السلام سرچشمه ي فصات و منشاء بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشكار گشت و از وي قوانين و دستورات آن گرفته شد، هر خطيب توانايي بر شيوه ي او راه يافت و به گفتار او ياري جست و با اين حال او در ميدان پيش رفت و يكه تاز ميدان بوده، و ديگران فروماندند... زيرا در كلام او نشانه هايي از علم خدا و عطر و بويي از سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد.

همچنين بعد از خطبه ي (16) مي گويد: «در اين سخن كه از نزديكترين سخنان به حقيقت فصاحت است لطايفي نهفته شده كه هيج يك از سخن سنجان به پاي آن نمي رسد و بيش از آنچه كه ما از آن به شگفتي فرومي رويم، شگفتي از آن به تعجب مي آيد!!! به علاوه در آن ريزه كاريهايي از فصاحت است كه نه زبان قادر به شرح آن است و نه هيچ انساني مي تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مي گويم، جز آنان كه در فصاحت پيشگام و ريشه دارند و مي توانند درك كنند (آري) (و ما يعقلها الا العالمون): «جز دانشمندان آن را درك نمي كنند».[2].

[صفحه 15]

2- عزالدين عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجري است و يكي از شارحان معروف نهج البلاغه مي باشد- و كتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته ي خودش تاليف آن چهار سال و هشت ماه (درست به اندازه ي دوران زمامداري و خلافت ظاهري حضرت علي عليه السلام) به طول انجاميده است- او در همين كتاب، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده ي نهج البلاغه سر تعظيم فرود آورده است و در مقدمه ي كتابش درباره ي علي عليه السلام و نهج البلاغه مي گويد: «... اما الفصاحه فهو عليه السلام امام الفصحاء و سيد البلغاء و في كلامه قيل: (دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين) و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابه...».

«اميرالمومنين علي عليه السلام امام و پيشواي فصيحان و سرور بليغان است و درباره ي كلامش (نهج البلاغه) گفته شده است كه پائين تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقين است و مردم از او فن خطابه و سخنراني و راه و رسم نويسندگي را آموخته اند.[3] وي در جاهاي متعددي از كتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبيرهاي عجيبي دارد، از جمله:

(الف) در جلد 11 صفحه ي 153 پس از شرح بخشي از خطبه ي

[صفحه 16]

(221) مي گويد: «... و ينبغي لو اجتمع فصحاء العرب قاطبه في مجلس و تلي عليهم ان يجدوا له كما سجد الشعراء القول «عدي بن الرقاع» (قلم اصاب من الدواه مدادها...) فلما قيل لهم في ذلك قالو انا نعرف مواضع السجود في الشعر كما تعرفون مواضع السجود في القرآن...» اگر تمام فصحاي عرب در يك مجلس اجتماع كنند و اين بخش از خطبه براي آنها خوانده شد سزاوار است براي آن سجده كنند همانگونه كه شعراي عرب هنگامي كه شعر معروف «عدي بن الرقاع» (قلم اصاب من الداوه مدادها...) را شنيدند براي آن سجده كردند و هنگامي كه از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجد در شعر را مي شناسيم آنگونه كه شما محل سجود را در آيات سجده ي قرآن مي شناسيد.

(ب) در جلد 7 صفحه ي 214، هنگامي كه به مقايسه ي اجمالي ميان بخشي از كلام اميرالمومنين عليه السلام با سخنان «ابن نباته»[4] خطيب معروف قرن چهارم هجري مي پردازد مي گويد: «... فليتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البيان هذا الكلام بعين الانصاف يعلموا ان سطرا واحدا من كلام نهج البلاغه يساوي الف سطر منه بل يزيد و يربي علي ذلك».

آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر اين گفتار علي عليه السلام را با ديده ي

[صفحه 17]

انصاف بنگردند مي دانند كه يك سطر نهج البلاغه مساوي هزار سطر از سخنان معروف «ابن نباته» است بلكه بر آن فزوني مي گيرد و برتري مي جويد».

(ج) و در جلد 2 صفحه ي 84، پس از نقل يكي از خطابه هاي «ابن نباته» در زمينه ي جهاد كه در اوج فصاحت است و با اين عبارت از كلمات اميرالمومنين عليه السلام آميخته شده است- (ما غزي قوم في عقر دارهم الا ذلوا) يعني هيچ قوم و ملتي در درون خانه هايشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اينكه خوار و ذليل گشتند - ابن ابي الحديد مي گويد: «به اين جمله بنگر و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ي ابن نباته فرياد مي كشد، فرياد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مي دارد كه از معدني غير از معدن بقيه ي خطبه برخاسته و از خاستگاهي غير از آن خاستگاه است، به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ي ابن نباته را آراسته و زينت بخشيده آن گونه كه يك آيه قرآن در لابه لاي يك خطبه ي معمولي درست همچون گوهري درخشنده است كه پيوسته نور افشاني مي كند و روي بقيه ي سخن نور افشاني مي كند».

(د) در جلد 7 صفحه ي 201، در شرح خطبه ي (109) مي گويد: «هر كس مي خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بياموزد و ارزش كلمات را نسبت به يكديگر درك كند در اين خطبه بينديشد.

3- «جاحظ» كه از بزرگترين ادبا و نوابغ عرب است و در اوائل قرن

[صفحه 18]

سوم هجري مي زيسته در جلد اول كتاب معروف و مشهور خود «البيان و التبيين»- پس از نقل برخي از كلمات اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام از آن جمله «قيمه كل امرء ما يحسنه»[5] يعني ارزش هر كس همان است كه مي داند (به اندازه ي علم و دانش و توانايي او است)- مي گويد: اگر در تمام اين كتاب جز اين عبارت نبود كافي بود، بلكه بالاتر از حد كفايت زيرا بهترين سخن آن است كه مقدار كمش تو را از مقدار زيادش بي نياز كند و مفهومش ظاهر و آشكار باشد، گويي خداوند جامه اي از جلالت و عظمت و پرده اي از نور و حكمت بر آن پوشانده كه هماهنگ با نيت پاك و فكر بلند و تقواي بي نظير گوينده اش مي باشد. البته خود سيد رضي رحمه الله نيز پس از اين حكمت مي گويد: «اين از كلماتي است كه قيمتي براي آن تصور نمي شود و هيچ حكمتي هم سنگ آن نبوده و هيچ سخني، والايي آن را ندارد».

اين بخش را با سخن نويسنده ي معروف مسيحي لبناني «جورج جرداق» در كتاب ارزنده ي خود «الامام علي صوت العداله الانسانيه» پايان مي دهيم.

او در پايان فصلي كه به بيان شخصيت علي بن ابي طالب عليه السلام اختصاص داده درباره ي «نهج البلاغه» چنين مي گويد: در بلاغت، فوق

[صفحه 19]

بلاغتها است، قرآني است كه از مقام خود اندكي فرود آمده سخني است كه تمام زيبائيهاي زبان عرب را در گذشته و آينده در خود جاي داده، تا آنجا كه درباره ي گوينده ي آن گفته اند: سخنش پايين تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است. (جلد 1، صفحه ي 47).[6].

[صفحه 21]


صفحه 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21.








    1. سوره ي اسراء، آيه ي 88.
    2. نهج البلاغه،ص 37، چاپ دارالثقلين- قم.
    3. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 24.
    4. نامش: عبدالرحيم بن محمد بن اسماعيل بن نباته است (در سال 374 وفات نمود).
    5. نهج البلاغه، ص 512، حكمت 81، چاپ دارالثقلين- قم.
    6. 1- جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به:

      كتاب «الطراز» تاليف اميريحيي علوي (زيدي) (جلد 1، ص 168 -165).

      كتاب «نظرات في القرآن» تاليف محمد غزالي نويسنده ي معروف (صفحه ي 154). كتاب «الجريده الغيبيه» تاليف شهاب الدين آلوسي (مفسر معروف).

      كتاب «مصادر نهج البلاغه» تاليف محمد محي الدين عبدالحميد (جلد 1، ص 96).

      كتاب «شرح نهج البلاغه» تاليف شيخ محمد عبده نويسنده معروف و پيشواي بزرگ اهل سنت (در مقدمه ي كتاب صفحات 9 و 10).

      كتاب «تذكره الخواص» سبط ابن الجوزي، خطيب و مفسر معروف اهل سنت (باب 6، صفحه ي 128).