کد مطلب:106206 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:667

شبهه ي 007











در نهج البلاغه از «دنيا» بسيار مذمت شده و در بسياري از خطبه ها و

[صفحه 89]

كلمات قصار آن، مردم به زهد و پارسائي و پشت كردن به لذتهاي مادي و ترك دنياي فاني به همان شيوه اي دعوت شده اند كه عيسي بن مريم عليه السلام پيروانش را به رهبانيت و ترك دنيا ترغيب مي نمود و آنان را از اقبال و توجه به دنيا برحذر مي داشت و حال آنكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سمل فرموده است: «لا رهبانيه في الاسلام» يعني در اسلا رهبانيت نيست و كسي حق ندارد به كلي ترك دنيا كند و گوشه ي عزلت انتخاب نمايد و از اجتماع فاصله گيرد بنابراين نمي توان اينگونه سخنان را به علي بن ابي طالب عليه السلام نسبت داد.[1].

پاسخ:

(اولا): پستي و بي ارزشي دنيا چيزي نيست كه بيان آن به يكي از شريعتهاي الهي نظير (شريعت عيسي) اختصاص داشته باشد بلك در تمام شرايع انبياء الهي امتها را از گرايش و اقبال به دنيا و لذتهاي فاني و پشت كردن به آخرت و جهان ابدي برحذر داشته اند و بر اين واقعيت كه «حب الدنيا راس كل خطيئه» محبت و علاقه به دنيا سرچشمه و درراس تمام گناهان است- تاكيد كرده اند.

و در دين مبين اسلام (كه كاملترين اديان الهي است) نيز بر بي اعتباري «دنيا» و فنا ناپذيري و بي ارزشي آن تاكيد فراواني شده است.

[صفحه 90]

و در بسياري از آيات قرآن كريم و احاديث نبوي و روايات اهل بيت عليه السلام و همچنين در نهج البلاغه با ذكر مثلهاي جالبي اين مطلب بيان شده است از جمله:

1- در قرآن كريم سوره ي حديد آيه ي 20 خداوند متعال مي فرمايد:

(اعلموا انما الحياه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و اولادكم كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما و في الاخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان و ما الحياه الدنيا الا متاع الغرور):

«بدانيد كه زندگي دنيا در حقيقت، بازي و سرگرمي و آرايش فروشي شما به يكديگر و فزون جويي در اموال و فرزندان است (مثل آنها) چون مثل باراني است كه كفار (كشاورزان) را رستني آن (باران) به شگفتي اندازد سپس (آن كشت) خشك شود و آن را زرد بيني آنگه خاشاك شود و در آخرت (دنيا پرستان را) عذابي سخت است و (مومنان را) از جانب خدا آمرزش و خشنودي است و زندگاني دنيا جز كالاي فريبنده نيست».

2- احاديث بسياري از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در بي ارزشي و بي اعتباري دينا نقل شده است از جمله: در وصايا و سفارشات آن حضرت به ابوذر مي فرمايد: «يا اباذر و الذي نفس محمد بيده لو ان الدنيا كانت تعدل عندالله جناح بعوضه او ذباب ما سقي الكافر منها شربه

[صفحه 91]

من ماء»:[2].

«اي ابوذر سوگند به آن كسي كه جان محمد به دست قدرت او است اگر دنيا به اندازه ي بال پشه يا مگسي ارزش داشت هر آينه خداوند حتي يك جرعه آب نصيب كافر نمي كرد اي ابوذر دنيا و آنچه در او است نفرين شده است، جز آنچه در راه رضاي خدا به كار رود و هيچ چيزي نزد خدا مبغوض تر از دنيا نيست.

اي ابوذر خداوند تبارك و تعالي به برادرم عيسي وحي نمود كه «دنيا را دوست نداشته باش زيرا من آن را دوست ندارم و آخرت را دوست داشته باش زيرا آن جاي بازگشت و خانه ي هميشگي است».

3- در نهج البلاغه به همين شيوه از دنيا مذمت شده و بي ارزشي و بي اعتباري آن ضمن مثلهاي جالبي تبيين گرديده است، از جمله فرموده:

«مثل الدنيا كمثل الحيه لين مسها و السم الناقع في جوفها، يهوي اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل»:[3].

«مثل دنيا همچون مار است، پوست آن نرم و دورنش زهر مرگبار است، فريفته ي نادان به آن عشق مي ورزد (به آن مي گرايد) و خردمند دانا از آن برحذر مي باشد (از آن دوري گزيند)

[صفحه 92]

و نيز فرموده: «... دنياكم هذه ازهد عندي من عفطه عنز»:[4].

«دنياي شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بيني) بز ماده».

و نيز فرموده: «والله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم»:[5].

«به خدا سوگند اين دنياي شما در چشم من خوارتر (و بي ارزش تر) از استخوان بي گوشت خوكي است كه در دست بيماري جذامي باشد».

و نيز فرموده: «... و ان دنياكم عندي لاهون من ورقه في فم جراده تقصمها...»:[6].

«... و همانا اين دنياي شما نزد من خوارتر و پست تر است از برگي كه در دهان ملخي باشد كه آن را مي جود...».

و نيز فرموده: «الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها...»:[7].

«آيا آزاد مردي نيست كه اين خرده طعام باقي مانده در ميان دندان (دنياي پست) را براي اهلش واگذارد؟ (از آن اجتناب و دوري كند).

و نيز فرموده: «اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام»:[8].

[صفحه 93]

«اهل دنيا مانند كارواني هستند كه ايشان را مي برند در حالي كه آنان خوابند » (و آگاه نيستند كه ناگهان راه طي شده به جايگاه ابدي مي رسند).

و نيز فرموده: «فانها (الدنيا) عند ذوي العقول كفي الظل بينا تراه سابغا حتي قلص و زائدا حتي نقص»:[9].

«دنيا در نظر خردمندان مانند برگشتن سايه است كه تا آن را گسترش يافته ببيني، كوتاه مي گردد و از بين مي رود و تا آن را زياد بيني كاهش يابد (دنيا همچون سايه ي زود گذر است و براي اهلش باقي نمي ماند).

از آنچه گذشت روشن شد كه اميرالمومنين عليه السلام در نهج البلاغه مردم را از همان دنياي مذمومي برحذر داشته كه در قرآن كريم (سوره ي حديد آيه ي 20) به ( لهو و لعب...) توصيف شده است.

و دعوت به زهد و پارسائي از همان متاع دنيائي كرده كه قرآن كريم آنها را برشمرده ومردم را به پرهيز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغيب كرده است. آنجا كه مي فرمايد:

«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المئاب):[10].

[صفحه 94]

«دوستي خواستنيهاي (گوناگون) از: زنان و پسران و ثروتهاي فروان از زر و سيم و اسبهاي نشاندار و دامها و كشتزارها براي مردم آراسته شده (ليكن) اين جمله مايه ي تمتع (بهره مندي) زندگي دنيا است و (حال آنكه) فرجام نيكو نزد خدا است».

بنابراين نمي توان گفت: نهج البلاغه مردم را به گوشه گيري و عزلت فراخوانده، بلكه خطبه ها و كلمات قصار آن حضرت كه در اين زمينه آمده كلا هماهنگ با روح اسلام و قرآن كريم و احاديث نبوي است.

(و ثانيا) از آنجا كه هميشه حب دنيا بزرگترين مانع راه سعادت انسانها بوده است و شيفتگي نسبت به زرق و برق آن سرچشمه ي انواع گناهان مي باشد، لذا در بسياري از خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه از آن نكوهش شده است، ولي در عين حال هنگامي كه آن حضرت- شنيد شخصي دنيا را مذمت و نكوهش مي كند او را توبيخ نمود و فرمود:

«ايها الذام للدنيا المغتر بغررها، المنخدع باباطيلها اتغتر بالدنيا ثم تذمها؟ انت المتجرم عليها ام هي المترجمه عليك؟... ان الدنيا دار صدق لم صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها و دار غني لمن تزود منها و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله و مصلي ملائكه الله و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله اكتسبوا فيها الرحمه و ربحوا فيها الجنه، فمن ذا يذمها و قد

[صفحه 95]

آذنت ببينها و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها؟...»[11].

«اي نكوهنده ي دنيا كه خود به نيرنگ آن فريفته شده اي و با باطلهاي آن دلباخته اي تو خود فريفته ي دنيائي و آن را نكوهش مي كني؟ تو بر دنيا دعوي گناه داري؟ يا دنيا بايد بر تو دعوي كند كه گناهكاري؟ از كجا و چه وقت دنيا تو را سرگردان نمود؟ يا كي فريبت داد؟ آيا با پوسيدگي گورهاي پدرانت يا با آرامگاههاي زير خاك مادرانت؟».

چه بسيار بيماران و دردمنداني كه تو با دست و پنجه ات از آنان پرستاري كردي و آنان را ياري نمودي؟ و مي خواستي بهبود يابند و از پزشكان برايشان دارو مي طلبيدي بامدادان كه دارويت آنان را بهبودي نداد و گريه ات براي آنان سودي نداشت و ترست فايده اي نبخشيد و آنچه خواهانش بودي به تو نرسيد و تو با تمام نيرو و قدرت خود نتوانستي مرگ را از آنان دور كني دنيا براي تو حال آنان را مثال زد (سرمشقت قرار داد) و با گورهايشان گور خودت را به رخت كشيد (تا بداني با تو نيز همان خواهد كرد كه با او نمود).

همانا دنيا سراي راستي است براي كسي كه به راستي با آن درآيد و خانه ي عافيت و سلامتي است براي كسي كه به خوبي آن را بفهمد و خانه ي بي نيازي و توانگري است براي كسي كه از آن توشه برگيرد و خانه ي

[صفحه 96]

پند است براي كسي كه پند پذيرد، دنيا سجده گاه دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهي است، فرودگاه وحي خدا و جايگاه تجارت دوستان او است، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را سود برند.

پس چه كسي آن را نكوهش مي كند؟ و حال آنكه خود او است كه اعلام جدائي كرده و مفارقتش را فرياد زده (و گفته كه ماندگار نيست) و از نابودي و مرگ خود و اهلش خبر داده، با بلاهاي خود بلاي دوزخ را مجسم كرده و با شادماني خود شادماني بهشت را نشان داده، شامگاهان به سلامت گذرد و بامدادن با سوك و مصيبت باز آيد تا مشتاق سازد و بيم دهد و تهديد كند و بترساند و هشدار دهد.

پس اشخاصي فرداي پشيماني- روز قيامت- آن را نكوهش كنند. و ديگران (نيكوكاران) در روز رستاخيز آن را بستانيد، زيرا دنيا (حقايق را) به آنها يادآور شد و آنها متذكر شدند (و از آن پند گرفتند) و رويدادها را برايشان حكايت كرد و تصديقش نمودند و آنها را پند و اندرز داد، پندها را پذيرفتند».

خلاصه: از ديدگاه نهج البلاغه دنيا بر دو گونه است:

(الف) دنياي ممدوح (قابل ستايش).

(ب) دنياي مذموم (مورد نكوهش) دنيا گرائي و محبت كوركورانه و عشق به (متاع الحياه الدنيا) و سعي و تلاش براي به دست آوردن آن

[صفحه 97]

از هر راهي كه شد- حلال باشد يا حرام و غفلت از جهان ابدي، دنياي مذموم و مورد نكوهش است، گرچه زيبا و شيرين و سر سبز و خرم است «حلوه خضراء»[12].

اما سعي و كوشش براي به دست آوردن مال حلال جهت حفظ آبرو و گشايش بر اهل و عيال و صله ي ارحام و رسيدگي به مستمندان و ترويج حق و دفع باطل و امثال آن، دنياي ممدوح است، بلكه در حقيقت اينگون تلاشها تلاش براي آخرت است نه دنيا.

اميرمومنان عليه السلام در يكي از خطبه هاي نهج البلاغه مي فرمايد: «و من ابصر بها بصرته و من ابصر اليها اعمته»:[13].

يعني كسي كه (با چشم بصيرت) به دنيا نگريست، دنيا حقيقت را به وي مي نماياند (و او را آگاهي بخشد) و آن كسي كه در دنيا نگريست (چشم به دنيا دوخت) او را كور (دل) مي نمايد.

بنابراين كساني كه به دنيا با ديد ابزاري مي نگرند «ابصر بها» و از آن توشه ي لازم را بهره مند مي شوند دنيا نزد آنان ممدوح و مورد ستايش است و كساي كه به دنيا چشم دوخته اند «ابصر اليها» و عملكردشان نادرست مي باشد دنياي آنان مذموم و مورد نكوهش است.

[صفحه 98]

(ثالثا) گر چه در نهج البلاغه از كساني كه همچون عيسي بن مريم عليه السلام ترك دنيا كرده و هيچ توجهي به آن ندارند تجليل شده و آن حضرت به نوف بكالي مي فرمايد: «اي نوف خوشا به حال آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند... اينان چون مسيح رشته ي دوستي دنيا را از خود بريده و هيچ توجهي بدان ندارند».[14].

ولي اين بدان معني نيست كه آن حضرت به رهبانيت دعوت مي كند، زيرا در تشبيه چيزي به چيزي ديگر وجود فقط يك وجه شباهت ميان آن دو كافي است، مثلا اگر گفته شود «حسن» همچون شير است بدين معني است كه او در دليري همانند او است نه اينكه او چنگ و دندان دارد و يا با چهار دست و پا راه مي رود. و همچنين منظور اميرمومنان عليه السلام در تشبيه تاركان دنيا به حضرت مسيح عليه السلام فقط از جهت دلبستگي نداشتن به دنيا است نه رهبانيت و شيوه ي زندگاني او كه بدون زن و فرزند و خانه و كاشانه بوده است زيرا در جاي ديگري از نهج البلاغه مي خوانيم كه اميرمومنان عليه السلام به شدت از رهبانيت و ترك زن و فرزند نكوهش كرده است.

آن حضرت پس از جنگ «جمل»در بصره جهت عيادت «علاء بن زياد حارثي» كه از ياران امام عليه السلام بود به خانه ي او رفت وقتي كه خانه ي بسيار

[صفحه 99]

مجلل و وسيع او را ديد فرمود با اين خانه ي وسيع در دنيا چه مي كني؟ در حالي كه در آخرت به آن نيازمندتري:

آري اگر بخواهي مي تواني با همين خانه به ثواب آخرت برسي.

در اين خانه ي وسيع ميهمانان را پذيرائي كني.

به خويشاوندان با نيكوكاري بپيوندي.

و حقوقي كه بر گردن تو است به صاحبان حق برساني.

پس آنگاه تو با همين خانه ي وسيع مي تواني به ثواب آخرت دستيابي.

علاء گفت: از برادرم «عاصم بن زياد» به شما شكايت مي كنم: فرمود: مگر او را چه شده است؟

گفت: عباي (پشمينه) پوشيده و از دنيا كناره گرفته است.

امام عليه السلام فرمود: او را بياوريد. هنگامي كه آمد به او فرمود: اي دشمنك جان خويش شيطان تو را سرگردان ساخته آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمي كني؟ تو مي پنداري كه خداوند نعمتهاي پاكيزه اش را حلال كرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده كني؟ تو در برابر خدا كوچك تر از آني كه اين گونه با تو رفتار كند (اين مقام اولياي خاص خدا است).

عاصم گفت: اي اميرمومنان پس چرا تو با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار به سر مي بري؟

[صفحه 100]

حضرت فرمود: واي بر تو من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان و تهيدست همسو كنند.

تا فقر و نداري تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند».[15].

از آنچه گذشت به خوبي روشن سد كه اين شبهه نيز ناتمام است و نهج البلاغه هيچ گاه دعوت به رهبانيت نكرده است.


صفحه 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100.








    1. اثر التشيع في الادب العربي، ص 60.
    2. مكارم الاخلاق، ج 2 ص 368.
    3. نهج البلاغه، حكمت 119 - ص 520، چاپ دارالثقلين- قم.
    4. نهج البلاغه، خطبه ي 3، ص 270، چاپ دارالثقلين- قم.
    5. نهج البلاغه، حكمت 236، ص 540، چاپ دارالثقلين- قم.
    6. نهج البلاغه، خطبه ي 224، ص 538، چاپ دارالثقلين- قم.
    7. نهج البلاغه، حكمت 456، ص 585، چاپ دارالثقلين- قم.
    8. نهج البلاغه، حكمت 64، ص 509، چاپ دارالثقلين- قم.
    9. نهج البلاغه، خطبه 63، ص 83، چاپ دارالثقلين- قم.
    10. سوره ي آل عمران، آيه ي 14.
    11. نهج البلاغه، حكمت 131، ص 523، چاپ دارالثقلين- قم.
    12. نهج البلاغه، خطبه ي 45، صفحه ي 71، چاپ دارالثقلين- قم.
    13. نهج البلاغه، خطبه ي 82، صفحه ي 98، چاپ دارالثقلين- قم.
    14. نهج البلاغه، حكمت 104، ص 516، چاپ دارالثقلين- قم.
    15. نهج البلاغه، خطبه ي 209، ص 336. چاپ دارالثقلين- قم.