کد مطلب:117152 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:167

مقدمه











من و نهج البلاغه دو آشناي ديرينه ايم، از دوران كودكي تا به حال نام و ياد و همراهي نهج البلاغه را هرگز فراموش نكرده و نمي كنم. پس از گذشت سالهايي به درازاي بيست سال هنوز صداي پدر در گوشم طنين افكن است، كه من و برادرانم را به تلاوت قرآن و مطالعه ي نهج البلاغه فرمان مي داد. و همواره مي گفت:

«قرآن و نهج البلاغه از يكديگر جداشدني نيست. و انسان مي تواند حقايق قرآن و معارف اسلامي را به زباني ساده تر در اوج بلاغت و فصاحت در نهج البلاغه مطالعه كند.»

از همان دوران كودكي به اقتضاي محيط خانوادگي كه به فروغ ولايت و محبت اهل بيت پيامبر اكرم (ص) روشن بود و در سايه سار عشق حيات بخش و زندگيسازي كه به مولاي موحدان و پيشواي پرهيزگاران عالم اميرالمومنين علي عليه السلام داشتم- و بحمدالله اين مهر و محبت علوي در جان و دلم روزافزون است- ميان من و نهج البلاغه پيوندي استوار و ناگسستني برقرار بود. و در حد توان فهم و قدرت درك خود مي كوشيدم تا از اين سرچشمه ي زلال حقايق و معارف اسلامي كام تشنه ي روحم را سيراب كنم.

من در كتاب نهج البلاغه خدا را ديده و شناخته ام. و در لابلاي سايه روشن خطوط اين صحيفه ي نور، ايمان، اخلاص، علم، تقوي، زهد، قيامت، قسط، آزادي، برادري، عشق، مكتب و انسان كامل را ديدار كرده ام.

من در پرتو فروغ خيره كننده ي نهج البلاغه از طبيعت تا پشت بام ماوراء طبيعت، از فرش تا عرش، از ناسوت تا لاهوت، از آدم تا

[صفحه 6]

خاتم (ص) و از گذشته هاي دور تا افق روشن آينده گذشته ام و همراه با نواي گرم و دلنشين مولايم علي (ع) بر بال نرم كلام او نشسته و تا ملكوت اعلي عروج كرده ام، چنانكه زمزمه ي گرم و قدسي فرشتگان سرادق قدس و خلوت نشينان حرم كبريايي را كه به تسبيح و تقديس حق تعالي جل شانه سرگرمند شنيده ام.

من در نهج البلاغه فلسفه ي حيات، انگيزه ي آفرينش، فرهنگ اديان، راز بعثت و سر امامت را دريافته ام. و در كلام امير كلام و حكيم بيان حقيقت امامت و ولايت را درك كرده ام. و ديگر چه بگويم، كه من در نهج البلاغه با تلخي غربت و اوج مظلوميت مولايم علي (ع) و عترت مطهر پيامبر اكرم (ص) آشنا شده ام، ولي با اينهمه كه از دولت پاينده ي نهج البلاغه بهره برده ام، اقرار مي كنم كه از نهج البلاغه چيزي نفهميده ام و بهره ي در خوري نصيبم شده است. چرا كه نهج البلاغه اقيانوس بيكران حقايق و معارف الهي و گستره ي بي پايان آسمانها را مانند است و من چگونه مي توانم با اين همه ضعف و عجز كه سراپاي وجودم را فراگرفته است، در اين اقيانوس مواج فروروم و يا بر بلنداي آسمان معارف نهج البلاغه بال گشايم؟

آنجا كه انديشه هاي ژرف، افار روشن و نكته سنج، ذوقهاي سليم و ظريف، سينه هاي گشاده به دانش و معرفت و دلهاي سوخته به آتش عشق و عرفان، در رابطه با شناخت دقيق و عميق نهج البلاغه اظهار عجز و ناتواني مي كنند، از سوخته دلي محروم از علم و عرفان چون من، در رابطه با شناخت نهج البلاغه چه برمي آيد؟

من و نهج البلاغه قطره و دريا، فقير و غني، جاهل و عالم، ماده و معنا، جسم و روح، شب و روز و نشيب و فراز را ماننديم. و ناگفته پيداست كه ميان بي نهايت كوچكي، همه تن ضعف و عجز چون من و بي نهايت بزرگي، چون كتاب علي (ع) سراسر علم و حكمت چگونه

[صفحه 7]

رابطه اي برقرار است.

نهج البلاغه امام علي (ع) آن كتاب بزرگ است، كه متفكران بزرگ ان را برادر قرآن ناميده اند و استاد شيخ محمد عبده درباره اش مي گويد:

«همه ي دانشمندان و آگاهان اين زبان- عربي- معتقدند كه سخن علي (ع) بعد از كلام خدا و پيامبرش برترين و بليغ ترين كلام در جوهر و مايه، در شيوه و سبك بلندترين و در معني جامعترين كلام است»[1].

محمد بن طلحه ي شافعي درباره ي كلام اميرالمومنين عليه السلام مي نويسد:

«فصاحت منسوب به اميرالمومنين علي (ع) است، بلاغت از وجود او سرچشمه مي گيرد، براعت از كلام او مستفاد مي شود و علم معاني و بيان غريزه اي در وجود اوست»[2].

و استاد علي الجندي، رئيس دانشكده علوم دانشگاه قاهره در مقدمه ي كتاب «علي بن ابي طالب شعره و حكمه» درباره ي نثر امام علي (ع) مي نويسد:

«نوعي خاص از آهنگ موسيقي كه بر اعماق احساسات پنجه مي افكند، در اين سخنان وجود دارد از نظر سجع چنان منظوم است كه مي توان آن را شعر منثور ناميد»[3].

غناي علمي و ادبي و فرهنگي نهج البلاغه به اندازه ايست كه در رابطه با موضوعات ذيل در نهج البلاغه تا به حال 370 كتاب به زبانهاي عربي، فارسي، اردو، فرانسه، انگليسي، تركي و غيره نوشته شده است:

[صفحه 8]

1- ترجمه ي نهج البلاغه يا بخشي از آن.

2- منتخب نهج البلاغه.

3- شرح نهج البلاغه يا بخشي از آن.

4- مستدرك نهج البلاغه.

5- مدارك نهج البلاغه.

6- فهرست و معجم نهج البلاغه.

و در اين مجموعه مي توان از صد و يك شرح بر نهج البلاغه ياد كرد[4].

بيان همه ي تلاشهاي تحقيقاتي و ذكر آثار دانشمندان بزرگ جهان در رابطه با نهج البلاغه از حوصله ي اين مقدمه بيرون است. و نقل اين مختصر نيز براي جلب توجه برادران و خواهران ديني به عظمت و شكوه نهج البلاغه مي باشد. و من با همه ي اشتياق و شيفتگي كه نسبت به نهج البلاغه دارم، از مدتها پيش مصمم بودم تا در حد توان خود، پيرامون نهج البلاغه مطلبي بنويسم، ولي هرگاه به انجام اين مهم مي پرداختم، عظمت و شكوه معنوي و عرفاني و مذهبي اين كتاب بزرگ و اصيل مرا مقهور و مسحور خود مي كرد، تا آنجا كه از انجام آن خودداري مي كردم. و از سويي ارادت و عشق قلبي من نسبت به مولايم امام علي (ع) مرا برمي انگيخت تا اگر شده در حد مورچه اي ناتوان، ران ملخي را به درگاه با عظمت اميرالمومنين علي عليه السلام هديه برم. و با يقين به اينكه عنايات خاصه و الطاف عامه مولايم مرا شامل مي شود و لغزشهايم را به ديده ي عفو و رحمت خويش مي نگرد و مي بخشد، سرانجام بر آن شدم تا خطبه ي 175 نهج البلاغه را كه مانند خطبه هاي ديگر اين كتاب سرشار از حكمت، موعظه، هدايت و ارشاد

[صفحه 9]

است شرح كنم. در اين رابطه با مراجعه به شروح مورد اعتمادي كه بر نهج البلاغه نوشته شده در حد مقدور اقدام كردم و اميدوارم كه اين اثر ناچيز مورد پذيرش اميرالمومنين (ع) و ارباب علم و معرفت واقع شود. و از همه ي آگاهان و انديشمندان و آشنايان با نهج البلاغه مي خواهم كه با بيان نارسائيهايي كه در اين اثر مشاهده مي كنند، مرا در كارهاي آينده ياري دهند، اجرهم عندالله محفوظ.

آنچه براي خوانندگان عزيز سزاوار يادآوريست، اينكه خطبه ي 175 نهج البلاغه در رابطه با موضوعات ذيل شايسته ي مطالعه و دقت نظر و بررسي و تحقيق مي باشد:

1- موعظه ي مردم.

2- بيان فضيلت قرآن.

3- ترغيب مردم به كار و كوشش.

4- پند و اندرز به مردم.

5- تحريم بدعت گزاري در دين.

6- توصيف قرآن از زبان امام (ع).

7- بيان انواع ظلم در كلام امام (ع).

8- ضرورت و لزوم اطاعت از حق تعالي جل شانه.

در پايان توفيقات روز افزون همه ي برادران خدمتگزار به اسلام و فرهنگ اسلامي را از درگاه پروردگار توانا خواستارم.

علاءالدين حجازي

مشهد مقدس- شانزدهم ربيع الثاني 1406

[صفحه 11]


صفحه 6، 7، 8، 9، 11.








    1. شرح نهج البلاغه عبده، ج 1، ص 5.
    2. پژوهشي در اسناد و مدارك نهج البلاغه، اثر محمد مهدي جعفري، ص 34.
    3. سيري در نهج البلاغه ي استاد مطهري، ص 18.
    4. مصادر نهج البلاغه و اسانيده، اثر سيد عبدالزهراء الحسيني، ج 1، ص 313 -328.