کد مطلب:117154 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:161

شناخت خسران











و من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا.[1].

«و هر كس شيطان را سواي خدا به سرپرستي و ولايت برگزيند به تحقيق كه زيان كرده است، زياني روشن و آشكار».

قل هو انبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحيوه الدنيا و يحسبون انهم يحسنون صنعا.[2].

«بگو اي پيامبر آيا شما را خبر بدهم به زيانكارترين مردم، آنها كه تلاش و كوششان در رابطه با زندگاني دنيا گم شد و چنين مي پندارند و حساب مي كنند كه كاري نيكو انجام مي دهند».

[صفحه 15]

و العصر ان الانسان لفي خسر، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.[3].

«سوگند به زمان، به درستي كه انسان در زيان كاريست، مگر آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و يكديگر را به حق و شكيبائي و بردباري سفارش و وصيت كردند».

قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيامه الا ذلك هو الخسران المبين.[4].

«بگو اي پيامبر به درستي كه زيانكاران كساني هستند كه خودشان و اهل آنها روز قيامت زيان كردند، آگاه باشيد كه اين زياني آشكار و روشن است».

با توجه به بعضي از آيات خسران در قرآن كه ذكر شد و ديگر آيات قرآن پيرامون خسران، زيانكاري و زيان بزرگ و آشكار كه ضد نفع است عبارتست از عدم پذيرش ولايت الهي و اطاعت از شيطان، گرايش به دنيا و تلاش مطلق در جهت برخورداري از دنيا و لذتهاي خيالي آن، عدم ايمان به خداوند و واگذاري اعمال صالح و دفاع و سفارش از حق و صبر و پيوستن مطلق به زندگي مادي اين جهان ناپايدار و فراموشكاري آخرت وقيامت.

بنابراين هر كس به خداي بگرود و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سنت پيامبر (ص) را زنده نگهدارد و بر صراط مستقيم ولايت و اهل بيت رسول گام نهد و قيامت و معاد را شناخته و زندگاني و رستگاري

[صفحه 16]

آخرت را هدف قرار دهد. و با مردم و همراه با بندگان خداوند به دفاع از حق و سفارش به حق و استقامت و صبر در راه حق و اقامه ي حدود الهي قيام كند از بيان خدا و مواعظ و نصايح الهي بهره مند شده است. چرا كه خداوند در همه ي آيات كتابش كه جلوه ي كلام الهي است بندگان خويش را به انجام اين مهمات فرمان داده است. و اين معني در شرح كامل نهج البلاغه از سوي محقق بزرگ جناب حاج ميرزا حبيب الله هاشمي خوئي قدس سره آمده است آنجا كه در ذيل فرمان «انتفعوا ببيان الله» مي گويد:

«اي بما ببينه في كتابه و علي لسان نبيه (ص) فانه لقول فصل و ما هو بالهزل، و فيه تذكره و ذكري لاولي الالباب و هدي و بشري بحسن الماب فمنفعته اتم المنافع و فايدته اعظم الفوايد.»[5].

واتعظوا بمواعظ الله و اقبلوا نصيحه الله.

«و از موعظه هاي الهي پند بگيريد و به اندرزهاي خدا روي آوريد».

از آنجا كه نفس انساني سركش است و كامجوي و فراموشكار، خداي مبارك كتاب شريفش قرآن همواره از گذرگاه بيان سرگذشت امتها و اقوام گذشته به انسان هشدار مي دهد تا مگر از پيروي و اطاعت از هوي و فرمان نفس اماره بازماند و راه شايستگان و عباد صالح حق تعالي را پيروي كند. قرآن با بيان قصص انبياء و جريانهاي مثبت و منفي در تاريخ حيات پيشينيان به يك جمع بندي و تحليل روشن از سرگذشت زندگي اقوام گذشته پرداخته است تا فرجام كار آنها چراغي باشد فراراه انسان امروز كه مي رود تا راه پيماي راه كمال باشد و از ورطه هاي انحطاط و سقوط اخلاقي و فرهنگي و مكتبي پرهيز كند. امام با توجه به اين حقيقت

[صفحه 17]

كه قرآن هدايت است و موعظه امت اسلامي را به پندگيري و راه يابي و سمت گيري و هدف شناسي و كمال جوئي از قرآن فرمان مي دهد، چرا كه قرآن خود همه پند است و يكي از نامهاي مقدس قرآن موعظه است آنجا كه مي فرمايد:

هذا بيان للناس و هدي و موعظه للمتقين.[6].

«اين كتاب، بيان است براي مردم و هدايت و موعظه براي پرهيزكاران پروا پيشه است».

بنابراين پندگيري از مواعظ خدا، اطاعت از قرآن است كه كتاب خدا و موعظه هاي هدايت بخش الهي است براي نجات از عذاب و رستگاري اخروي و برخورداري از بهشت و پيروزمندي اسنان در همه ابعاد زندگي در اين جهان و جهان ديگر، چرا كه انسان بي فيض هدايت و موعظت پروردگار تابع نفس است و مطيع و پيرو شيطان رانده شده از درگاه حق تعالي.

به فرموده ي علامه ي خوئي فرمان «اتعظوا بمواعظ الله» سبب است براي رستگاري انسان و بهره بردن وي از بهشت كه فوز عظيم است و نيز نجات او از دوزخ كه عذاب دردناك خداوند است.

«لتفوزوا جنه النعيم و الفوز العظيم و تنجوا من نار الجحيم و العذاب الاليم. »[7].

فان الله قد اعذر اليكم بالجليه و اتخذ عليكم الحجه.

«پس به درستي كه خداوند به دلايلي روشن عذر و بهانه اي براي شما باقي نگذاشته است و با شما اتمام حجت كرده است».

[صفحه 18]

انسان در بينش مكتبي و قرآني مسئول و متعهد و مكلف است. و هرگز نمي تواند در روزگار حيات و آزمايش دنيائي بي تفاوت از كنار مسائل و موضوعات بگذرد و به گونه ي حيواني تنها به اطفاء غرايز و رفع نيازمنديهاي فردي و طبيعي خود بپردازد. انسان مسلمان فردي مسئول است كه در برابر ارشاد و هدايت تشريعي مكلف به انجام تكاليف الهي كه در منطق وحي اصالت و ضرورت انجام آنها به اثبات رسيده است اقدام كند. اگر بعثت و ابلاغ رسالت پيامبران از سوي خداوند در زندگي انسان وجود نمي داشت، شايد آدمي توانائي آن را داشت كه از مسئوليتهاي انساني و اخلاقي و اجتماعي پرهيز كند، اگر چه در اين حال هم حجت باطني الهي كه همانا عقل و درك و شعو ر و تميزدهي آدمي از مسائل و خوبي ها و بديهاست و. در سرشت و تكوين انسانها به كار رفته است، او را مسئول و متعهد مي سازد. ولي با اين همه انگيزش پيامبران و ابلاغ فرامين الهي و فرايض ديني به وسيله آنها به انسان، وي را موجودي مكلف و مسئول ساخته است و در سايه ي اين بعثتها و رسالت ها مسئوليتهاي انسان به وي ابلاغ شده و براي فراموشي و گريز و پرهيز از آنها هيچ عذر و بهانه اي ندارد و خداي با نعمت بعثت پيامبران حجت را بر انسانها تمام كرده است.

علامه ي محقق هاشمي خوئي در ذيل اين فراز از نهج البلاغه امام علي (ع) مي نويسد:

«و اتخذ عليكم الحجه) بارسال الرسول و انزال الكتاب، يني انه اتم الحجه علي المكلفين بما آتاهم و عرفهم حتي لا يكون لهم عذرا في ترك التكاليف و لا يكون للناس عليه حجه.[8].

[صفحه 19]

«خداوند با فرستادن پيامبر و نزول كتاب (قرآن) كه كامل ترين حجت براي بندگان است اتمام حجت كرده است. اين اتمام حجت به جهت فرستادن مطالبي است كه براي آنها بيان كرده و آن تكاليف را به آنها معرفي كرد است، تا اينكه بعد از فرستادن پيامبران بهانه اي براي مردم در جهت واگذاري وظايف و تكاليف آنها باقي نماند.»

اينجاست كه زبان علي (ع) كه همان منطق گوياي وحي است با نهايت صراحت و فصاحت با تكيه به فلسفه ي بعثت پيامبران و نزول كتابهاي آسماني، انساني را مسئول مي شناسد و به او اعلام مي كند كه اگر شانه از تكاليف و مسئوليتهاي ديني و الهي بازداشت، هيچ عذر و بهانه اي در برابر خداوند ندارد. و در پيشگاه پروردگار مسئول خواهد بود و در برابر گريز از انجام فرايض ديني و تكاليف الهي كيفر خواهد ديد. چرا كه به مدلول آيه ي قرآني خداوند كيفر و عذاب خود را به بندگان نمي رساند مگر آنكه پيش از آن در ميان آنها رسولي برانگيزد.

... و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا[9].

و بين كم محابه من الاعمال و مكارهه منها، لتتبعوا هذه و تجتنبوا هذه...[10].

«و خداوند اعمالي را كه دوست داشته و كارهائي را كه ناگوار و زشت داشته است براي شما به گونه اي روشن و آشكار بيان فرموده است. تا آنچه را دوست داشته پيروي كنيد و از آنچه زشت و ناگوار داشته است دوري و پرهيز كنيد.»

امام علي (ع) در اين فراز از گفتار خود اشاره اي دارد به يكي از

[صفحه 20]

الطاف پروردگار كه بعثت پيامبران به ويژه گزينش و رسالت پيامبر اسلام است. چرا كه در سايه ي بعثت، انسان از محدوده ي مادي دنيا مي گذرد و با جهان غيب و عالم ماوراء ماده و طبيعت از گذرگاه نزول وحي آشنا و مربوط مي شود. ارتباط و پيوند انسان با جهان غيب و پيدايش ملكوت اعلا در چشم انداز انسان گرفتار در زندان طبيعت يكي از بزرگترين مظاهر لطف و رحمت خداوندي است. زيرا كه زندگي ناپايدار مادي دنيا دور از ارتباط با خدا و عالم غيب به دليل اضافه ي مادي و طبيعي، ظلمت و تاريكي و زوال و فنا را ضميمه دارد. و به همين دليل فاقد ارزش و اعتبار است و منطق وحي گوياي اين حقيقت است آنجا كه مي فرمايد:

اعلموا انما الحيوه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد...[11].

ولي زندگي انسان در رابطه با بعثت و در پرتو ارتباط و پيوند با خداوند آفرينده از گذرگاه وحي ارزش و هدف و جهت و فلاح را به دست مي آورد. چرا كه انسان در سايه ساز روشن و آرام بعثت پيامبران با كانون انرژي و حيات كائنات، يعني ذات اقدس الهي مربوط و مانوس مي شود. و در نهايت هدف آفرينش را فهم و درك مي كند و از اين گذرگاه حركت و جهت و قبله ي خود را در دوران زندگي مي شناسد. و با تمامي انديشه و خرد و فطرت خود مي فهمد كه زندگي در پرتو ارتباط با خداوند و پيروي از فرامين او داراي ارزش و اعتبار است و رنگ جاودانگي و رستگاري مي گيرد. به همين دليل خداوند عليم در رابطه با بعثت پيامبران بر بندگان خود منت مي گذارد كه در ميان آنان و از جنس ايشان پيامبري را جهت تزكيه و تعليم آيات كتاب برمي انگيزد به مدلول:

[صفحه 21]

لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين.[12].

به فرموده ي خداي جل شانه فلسفه ي بعثت پيامبران تزكيه نفس و پاكسازي انديشه و عمل انسان مومن از هر گونه آلودگي و شائبه ي شيطاني و نفساني است، تا مگر پس از اين پاكسازي و تزكيه، دل و جان آدمي آمادگي درك و پذيرش و فهم آيات حكمت آميز كتاب خداوند را پيدا كند. بنابراين پيامبران از سوي خداوند سبحان فرمان دارند تا انسان، اين ظلوم و جهول خاك نشين دنيا را رهبري و هدايت كنند. و زمينه ي تزكيه و تصفيه ي او را از آلودگيهاي هوس و گناه در سايه ي عمل به واجبات و گريز و پرهيز از محرمات فراهم سازند. از اين رو امام علي (ع) پس از اشاره به بعثت پيامبران به فلسفه ي رسالت آنان پرداخته و در اين رابطه انگيزه ي رسالت پيامبران را بيان احكام الهي از گذرگاه تصريح شرع مقدس به واجبات و محرمات مي داند. كمال الدين ميثم بحراني شارح دانشمند نهج البلاغه در شرح خود بر نهج البلاغه پيرامون كلام امام مي گويد:

و بيان محابه من الاعمال الصالحات و مكارهه من المحرمات في كتابه العزيز لغايه اتباع محابه و اجتناب مكارهه.[13].

«بيان اعمال صالحي كه خداوند دوست مي دارد و محرماتي كه خداوند ناخوش و ناگوار دارد، در كتاب عزيزش قرآن، به جهت پيروي كردن بندگانست از آنچه خداي سبحان دوست داشته و پرهيز كردن

[صفحه 22]

آنهاست از آنچه پروردگار، ناگوار و زشت شمرده است.»

ابن ابي الحديد در شرح كبير نهج البلاغه اش مي گويد:

و محابه من الاعمال، هي الطاعات التي يحبها و حبه لها اراده وقوعها من المكلفين و مكارهه من الاعمال، القبائح التي يكرهها منهم.[14].

«و اعمالي را كه خداوند دوست داشته، عبادات و طاعت هائي است كه خداوند دوست مي دارد و علت دوست داشتن آنها به اين جهت است كه اراده ي انجام آنها را از سوي بندگان متعهد و مسئول فرموده است. و كارهائي را كه ناگوار و ناپسند داشته، كارهاي زشتي است كه انجام آنها را به وسيله ي مردم مومن زشت و ناپسند شمرد است.»

علامه ي خوئي در شرح نهج البلاغه خود پيرامون كلام امام مي گويد:

و بين لكم محابه من الاعمال و مكارهه منها، اي بين في كتاب العزيز الفرايض و الواجبات من الحج و الجهاد و الصوم و الصلاه و غيرها من الاعمال الصالحات المطلوبه له و المحبوبه عنده و المحظورات من الكذب و الغيبه و النميمه و السعايه و غيرها من الافعال القبيحه المبغوضه له المكروهه لديه.[15].

«اعمالي را كه خداوند دوست داشته و كارهائي را كه ناگوار داشته است براي شما روشن و آشكار كرده است، يعني اينكه خداوند در كتاب عزيز خود قرآن واجبات و فريضه هائي چون حج، جهاد، روزه، نماز و ديگر كارهاي شايسته اي كه مطلوب و محبوب اوست بيان فرموده و

[صفحه 23]

محرمات و اعمال ناشايستي چون دروغ و غيبت و سخن چيني و بدگوئي و ديگر كارهاي زشت و ناپسندي را كه دشمن داشته و در پيشگاه وي ناپسند و ناگوار است تصريح فرموده است.»

و انما بينها التتبعوا هذه) اي محاب الاعمال (و تجتنبوا هذه) اي مكارهها[16].

«و به درستي كه روشن ساخته است تا از اينها يعني كارهائي را كه دوست مي دارد پيروي كنيد و از اعمالي كه خداوند ناپسند و زشت شمرده است اجتناب و پرهيز كنيد.»

توصيه و تاكيد امام علي (ع) نسبت به فلسفه ي بعثت انبياء كه همان واجبات (براي پيروي كردن) و محرمات (براي پرهيز كردن) است، به خاطر تفهيم اين حقيقت به انسان است، كه آدمي در هر حد و شاني از علم و آگاهي و شناخت باشد، ميزان علم و عرفان و درك وي از مصالح و منافع و خسران و زيان خود محدود و اندك است. و بي گمان انسان زماني مي تواند سود و زيان و پيروزي و شكست و خير و فساد و زشت و زيباي زندگاني خود را ادراك كند، كه خود و جهان و فلسفه ي هستي را شناخته باشد. هنگامي كه آدمي به فلسفه ي هستي آگاه شد، در رابطه با شناخت جهان و عرفان خويش مي تواند به خير و شر خود نيز آگاهي پيدا كند. ولي از آنجا كه همه ي آگاهان و انديشمندان به عجز و ضعف و ناتواني و نارسائي انديشه و خرد آدمي در رابطه با شناخت جهان، حيات و خود اقرار و اعتراف دارند، شك نيست كه انسان با اين همه محدوديت علمي و نارسائي عقلي و ناتواني فكري قدرت شناخت هستي و فلسفه ي حيات را ندارد. و از آنجا كه به فلسفه ي هستي و عرفان جهان دست نيافته است، قدرت گزينش و

[صفحه 24]

تشخيص صلاح و فساد خود را نيز دارا نيست.پس بايد كه با اين همه عجز و ضعف به دامان هدايت و ارشاد پيامبران پناه برد، تا در پرتو هدايت و حمايت مذهبي ايشان از الطاف وفيوضات حيات بخش و كمال آفرين پروردگاري بهره مند گردد. و براي دستيابي به اين مهم راهي فراروي آدمي جز پيروي از كارهائي كه خداوند دوست مي دارد و پرهيز از اعمالي كه خداوند زشت شمرده و ناگوار داشته است نيست. باشد كه در پرتو اطاعت و پيروي از تعليمات خداوند سبحان و گردن نهادن به منشور حيات بخش كتاب قرآن به فوز و فلاح و رشد و كمال مطلوبي كه پروردگار جهانيان اراده فرموده است دست يابد و بر سرير عزت بخش مقام خليفه اللهي تكيه زند.

فان رسول الله (ص) كان يقول: ان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات. واعلموا انه ما من طاعه الله شي ء الا ياتي في كره و ما من معصيه الله شي ء الا ياتي في شهوه.[17].

«پس به درستي كه پيامبر خدا (ص) مي فرمود:«همانا بهشت پيچيده شده در سختي ها و به درستي كه آتش دوزخ پيچيده شده است در خواهشها و تمناهاي نفس.»

و بدانيد كه همه ي طاعات و فرمانبريها از خداوند پيچيده و آميزه ي با سختي ها است و نيز همه ي گناهان و نافرمانيها و سركشي هاي در برابر خداوند پيچيده شده و آميخته به خواهشهاي نفس است.»

امام علي (ع) در اين بخش از سخنان خويش در نهايت روشني و صراحت به يكي از نواميس هستي و سنتهاي الهي در جهان اشاره فرموده است. امام با استناد به سخن پيامبر (ص) رمز رستگاري (رسيدن به

[صفحه 25]

بهشت) و انگيزه شكست و خسران (سقوط در جهنم) را در تحمل سختي ها و گرايش به خواهشها و خوشي هاي نفس مي داند.

در چشم انداز روشن و گسترده ي امام علي (ع) و در نگاه نافذ و بينش اصيل عرفان عميق امام كمال جز از راه تحمل سختي ها و ناگواريها امكان پذير نيست. هر كس كه مي خواهد به نهائي ترين حد كمال يعني ورود به بهشت و برخورداري از نهائي ترين حد فيض و رحمت الهي نائل شود، بايد در برابر سختي ها و ناگواريها و رنجها و ناخوشيها تاب آورد. چرا كه كمال تنها از گذرگاه پذيرش و تحمل سختي ها و ناملايمات فراهم مي آيد. و اين خود يك سنت دگرگون ناپذير هستي است.

اگر در يك نگاه دقيق و ظريف پديده هاي جهان را مشاهده كنيد، هر يك از پديده هاي متكامل كه از مرز ضعف و نقص به حد كمال دست يافته است، از كانال هاي بي شمار رنج و فشار و سختي و تعب گذشته است. خرمن انباشته ي گندمهاي طلائي كه كمال لازم را جهت تغذيه ي موجودات به دست آورده است، سختي هاي فرورفتن در دل تاريك خاك، دور ماندن از حرارت آفتاب و در نتيجه تاريكي زمين، پلاسيدگي از درون، تحمل يخبندان زمين، جوانه زدن و دشواري شكفتن از دل زمين، سوزش و حرارت آفتاب را بر سبزه ي جديد جوانه تاب آوردن، تازيانه ي نسيم را تحمل كردن. در برابر هجوم آفتهاي گوناگون مقاومت كردن، گرماي سوزان تابستان را بر شاخه هاي سبز و نورسته تاب آوردن و سرانجام تحمل برندگي تيغ تيز داس را داشتن باعث دست يابي خوشه ي گندم به كمال لازم شده است.

سفينه ي عظيم فضائي كه به مرزي از كمال فيزيكي رسيده است كه مي تواند در برابر فشار جو، حرارت خورشيد، برودت فضا مقاومت كند،

[صفحه 26]

و همچنان در مسير از پيش تعيين شد در اوج آسمانها به راه خود ادامه دهد و سرانجام انسان را از روي زمين بر سطح كره ي ماه بنشاند. چنين حدي از كمال فيزيكي كه اين سفينه متكامل به دست آورده، حاصل رنجها و سختي ها و دشواريهاي فراواني است كه دانشمندان فضائي از شدت و كثرت آنها نهراسيده اند. و در برابر مشكلات سفرهاي فضائي مقاومت كرده اند. و اگر دانشمندان پايگاههاي فضائي جهان فرود انسان را بر سطح كره ي ماه دليل كمال علمي خود مي دانند، اين تكامل نيز حاصل مقاومت آنها در برابر مشكلات مطالعه و آزمايشهاي گوناگون است. به هر يك از مظاهر كمال در طبيعت نگاه كنيد، مقاومت آن پديده ي متكامل را در برابر رنجها و فشارها و سختي هاي متناسب با آن را به روشني مشاهده خواهيد كرد. بنابراين قانون كمال گذشتن از سختي ها و تاب آوردن در برابر فشارها و ناملايمات ويژه است. پس هر پديده اي كه از نقطه ي نقص و ضعف به سوي مقصد كمال و قدرت حركت كند، بايد از گذرگاه رنج و سختي و مشقت و از كانال ناملايمات و ناگواريها و ناخوشي ها بگذرد تا به كمال مطلوب و قدرت لازم دست يابد، اين يكي از سنت هاي الهي است. و ناموس طبيعت كمال را در پذيرش و تحمل سختي ها رقم زده است. انسان نيز كه يكي از پديده هاي جهان است براي رسيدن به كمال ناگزير تابع همين سنت الهي در پهنه ي طبيعت است. و براي دستيابي به كمال مطلوب كه همان اطاعت از خداوند است، بايد در برابر سختي ها و رنجهائي كه لازمه ي اطاعت پروردگار و ضروري بندگي آفريدگار يكتاست مقاومت كند. با توجه به اين حقيقت امام علي (ع) رمز رسيدن به كمال و برخورداري از بهشت را تاب آوردن و صبركردن در برابر مشقات و سختي هائي كه لازمه ي اطاعت و عبادت خداوند است، مي داند.

[صفحه 27]

علامه خوئي در ذيل جمله ي «ان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات» چنين مي نويسد:

يعني ان الجنه محفوفه بالصبر علي مشاق الطاعات و الكف عن لذائذ السيئات و كلاما مكروه للنفس، فمن صبر علي ذلك المكروه يكون مصيره الي الجنه و كذلك النار محفوفه باطلاق عنان النفس و ارتكاب ما تشتهيها و تتمناها من الشهوات و المحرمات[18].

«يعني به درستي كه بهشت پيچيده است به صبر كردن بر مشقات و سختي هائي كه در اطاعت خداوند موجود است و شكيبائي برخورداري از لذتهائي كه با گناهان آميخته است و اين هر دو براي نفس آدمي ناگوار و ناپسند است. پس هر كس كه بر اين ناگواريها صبر كند، بازگشت او به بهشت خواهد بود. و آتش جهنم نيز همين گونه پيچيده شده است به واگذاري زمام نفس به انجام آنچه كه خواهش و تمناي نفس و آرزو و خواست او نسبت به محرمات و اعمال ناشايست است.»

پس از آنكه امام پيروزي و رستگاري انسان را در برخورد و تحمل سختي ها و رنجها و شكست و سقوط انسان را در كامجوئي ها و خواهشهاي نفساني بيان مي كند. كلام خود را با كلمه ي (و اعلموا) ادامه مي دهد كه جنبه ي هشدار و آگاهي بخشيدن نسبت به موضوعي مهم و حياتي دارد. آنگاه كه با اين هشدار قلب هاي زنده و انديشه هاي بيدار را آماده ي دريافت و پذيرش امري حياتي مي سازد، به بيان نشانه ي روشن اطاعت خدا و معصيت و نافرماني او مي پردازد. و در نهايت روشني و صراحت دستيابي به خشنودي و رضا و رضوان الهي را پايداري در برابر مشقات و

[صفحه 28]

ناگواريهاي ناشي از فرمانبرداري و عبادت خداوند مي داند. اين حقيقت دارد كه اقامه ي نماز و اراده ي نيايش با اخلاص و حضور دل و بلكه حضور همه ي هستي انسان در برابر خداوند كاري نه آسان بلكه سخت دشوار است. و آدمي نگاه كه مي رود تا به چنين مهمي دست يابد، از همه سوي وسوسه هاي شيطاني و خواستها و تمايلات نفساني همراه با جاذبه هاي چشمگير و فريباي دنيايي وي را محاصره كرده و به خود مي خوانند. اينجاست كه اقامه ي نماز و حقيقت نيايش و ارتباط با خداوند مومني مي طلبد به استواري كوهستان، كه تندباد هوي و هوس و خواهشهاي نفس و كششهاي دنيا او را از جايگاه عبادت و پايگاه اطاعت حق به خلوتگاه نفس و قرباناه اخلاص نكشد و به پرتگاه ژرف و زوال بخش نفس پرستي و فرمانبرداري از شيطان نيفكند. و هر كس نيك مي داند كه رهايي از نفس كامجوي و اهريمن پرخاشگر خناس كاري سخت دشوار است و دست يازي به اين مهم براي نفس راحت طلب بس ناگوار و ناخوشايند، چندانكه به راحتي و سادگي امكان اين تلاش را به آدمي زادگان نخواهد داد. بي گمان هر كس بخواهد كه با اطاعت پروردگار و قيام به انجام و احياء فرايض ديني از خاكدان دنيا به بهشت موعود راه گشايد، بايد كه به ستيز و پيكار بي امان و هميشگي با نفس برخيزد، كه اين خود بزرگترين جهادها است و پيروز برآمدن از اين آوردگاه تلاشي بسيار و جاودانه مي خواهد. و آنانكه در پرتو استعانت از پروردگار و استقامت در برابر تهاجمات نفس اين دشمن دروني انسان و حركت بر صراط مستقيم ايمان و اعتقاد به معاد مردانه پاي فشارند توفيق ورود به بهشت را خواهند داشت. در اين ميانه آنها كه زمام نفس خويش را از كف داده اند و به انجام آنچه كه نفس فرمان مي دهد و تمناي اوست پرداخته اند، فرجامي جز سقوط در آتش جهنم براي آنها

[صفحه 29]

فراهم نيست. و اين حقيقتي است كه زبان گوياي امام علي (ع) شاهد آن است آنجا كه فرمود:

«و ان النار حفت بالشهوت».

آنجا كه نفس فرمان مي دهد. دل خوشحال و شادمانست و طبع آدمي مايل و همراه مي باشد و بي هيچ اكراه به كامجويي و شهوتراني و لذت جوئي مي پردازد. و اين خود از نشانه هاي روشن گناه است كه انسان به هنگام ارتكاب معصيت خداوند، خواهش و رضايت و پشتيباني نفس را در نهائي ترين حد همراه دارد. بي آنكه ذره اي ناگواري و ناخشنودي از سوي نفس اماره ي به زشتي ها در خود احساس كند. هنگامي كه انسان در بستر لذت و راحت دور از هر گونه تكليف و مسووليت به غفلت غنوده و نيايش و نماز و پيوند با خداوند را فراموش كرده است، نفس آدمي خشنود است. آنگاه كه فردي از شركت در جهاد با اردوگاه شرك و نفاق و الحاد خودداري مي كند و به سستي و ذلت و ضعف و عياشي تن مي دهد، نفس خرسند است. و در يك كلام آنجا كه انسان را جاذبه هاي مادي و نفساني و وسوسه هاي شوم شيطاني به دنيا و لذتها و فريبندگيهاي آن سرگرم كرده و از ياد و پيوند و حركت و تلاش در راه خدا بازداشته است، نفس سركش و بدانديش آدمي شادمان است. و اين همه نشانه ي معصيت و نافرماني خداوند مي باشد كه امام علي (ع) دشمن سرسخت و ستيهنده ي با گناه فرمود

«و ما من معصيه الله شي ء الا ياتي في شهوه»

فرحم الله رجلا نزع عن شهوته و قمع هوي نفسه، فان هذه النفس ابعد شي ء منزعا، و انها لاتزال تنزع الي معصيه في هوي.[19].

[صفحه 30]

«پس خداي رحمت كند مردي را كه شهوت (خواهش شديد نفس) را از خود دور كرده و از پيروي خواهش نفس بازايستد، چرا كه بازداشتن نفس از مشكل ترين كارهاست و همواره بر اثر آرزوي نفس به انجام گناه شيفته است.»

امام رحمت خداوندي را براي كسي آرزو مي كند كه توانائي پرهيز از شهوات را دارا بوده و قدرت پيروي نكردن از تمناي نفس در او وجود داشته باشد. و به بياني ديگر رمز برخورداري از رحمت خداوند را امام در سركوب نفس و مبارزه با خواهشهاي بازدارنده از كمال آن مي داند.


صفحه 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30.








    1. نساء ايه 119.
    2. كهف آيه 103.
    3. سوره ي والعصر.
    4. الزمر آيه 15.
    5. شرح نهج البلاغه خوئي ج 10.
    6. آل عمران آيه 133.
    7. شرح نهج البلاغه خوئي ج 10.
    8. شرح نهج البلاغه خوئي ج 10.
    9. اسراء آيه 15.
    10. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175.
    11. سوره ي حديد، آيه ي 20.
    12. سوره ي آل عمران، آيه ي 164.
    13. شرح نهج البلاغه بحراني، ج 3 ص 354.
    14. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 3 ص 380.
    15. شرح نهج البلاغه خوئي، ج 10 ص 193.
    16. شرح نهج البلاغه خوئي، ج 10 ص 193.
    17. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175.
    18. شرح نهج البلاغه خوئي، ج 10 ص. 194.
    19. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175.