کد مطلب:117156 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:186

شناخت دنيا











به منظور شناخت و دريافت دقيق و حقيقي اين فراز از سخنان امام (ع) ناگزيريم نگاهي به انسان و نقش سازنده ي او در زندگي داشته باشيم.

اعتقادات اسلامي و اصول اساسي و مباني حياتي قرآن درشرح و تفسير و تبيين زندگي داراي ويژگيها و فلسفه ي خاصي است. برخلاف همه ي جهان بيني هاي مادي و فلسفه هاي مكاتب ساخته ي فكر بشر كه انسان را در زندان طبيعت و حصار غريزه محبوس مي كنند و براي حيات انسان و فلسفه ي پيدايش و آفرينش او جز يك حركت و تحول مادي، غايت و هدفي معنوي و روحاني مطرح نمي كنند، اسلام انسان را از فضاي بسته و محدود دنيا و زندان تاريك طبيعت و غريزه به فراخناي جهان گسترده و بيكران جاودانگي و ابديت فرامي كشد. جهان بيني قرآني كه از وحي و الهام خدائي جلوه يافته است همه ي مرزهاي بسته و حصارهاي جبرآفرين مكاتب مادي را در برابر انسان مي گشايد. و او را از پرانتز بسته و محدود پنجاه، شصت، هفتاد،... و چند سال زندگاني بي هدف و فناپذير مادي مطلق خارج مي كند. اين يك سنت الهي و ناموس طبيعي و قانونمندي حتمي و قطعي جهان است كه همه ي پديده هاي جهان رنگ نيستي و و زوال بر چهره دارند، كه خداي حكيم فرمود:

كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام.[1].

و در اين ميانه دست قدرت الهي انسان را از ورطه ي هلاك و زوال بركشيده و در جهان خلود و فضاي بي پايان ابديت جاي داده است. در بينش اسلامي انسان در برابر اين امتياز و موهبت الهي كه پهلو به جاودانگي

[صفحه 44]

مي زند، داراي مسووليتها و تعهداتي است كه به تعبير بارگران امانت و تكليف و شهادت در زندگي انسان جلوه كرده است.[2].

آدميزاده ي مسوول در برابر پروردگار و خلق او و حيات خويش، به حدي كمال و رشد و تعالي مي يابد كه ديگر پهناي جهان با همه ي گستردگي و فراخيش در چشم انداز اعتقادات او به گونه ي صدفي تاريك و محدود جلوه مي كند، كه مي خواهد هرچه زودتر اين صدف را بشكند و گوهر حيات خويش را بنمايد. هنگامي كه انسان در پرتو ايدئولوژي محرك و ديناميك وحي بر پايگاه كمال و جلال انساني تكيه مي زند، تنگي و محدوديت دنيا در چشم انداز وي تنگناي محدود رحم مادر را مانند است. انسان مسلمان جهت دار و حركت آفرين در روزگار حيات و در بحبوحه ي مبارزات و مجاهداتش با شيطان و نفس و طاغوتها براي تحقق آرمانهاي مذهبي و ايده آلهاي اسلامي به مرزي از كمال و رشد دست مي يابد، كه به اقتضاي رقاء و كمال ذاتي خود جهاني ديگر با فضائي باز و بي پايان مي طلبد. چرا كه تمامي مراحل كمال و مراتب رشد و رقاء را در دنيا پشت سر گذاشته و با تحقق آرمانهاي مكتب وحي در جهان و انجام اعمال صالح و ايجاد حركتها و نهضتهاي اصيل مذهبي در گذرگاه تاريخ، اينك براي ادامه ي حركت تكاملي خود جهاني ديگر، برتر و فراتر از دنيا مي طلبد. به اين سروده ي شاعر انديشمند پارسي گوي توجه كنيد:


جنين است انسان و زهدان جهان
جنين جلوه ها نو بيايد در آن


شود طفل و جويد حياتي دگر
ز دنياي حيواني آيد به در


ز دنياي ميرنده گردد رها
حياتي خداگونه يابد جزا

[صفحه 45]

با شناخت اندكي از فلسفه ي حيات در فرهنگ اسلام و ايدئولوژي وحي به انگيزه ي حيات و حركت انسان در مسير تكامل و تعالي دست مي يابيم و به روشني ضرورت حركت انسان در گذرگاه صراط مستقيم مذهب در دوران زندگاني جلوه مي كند. ولي با اندك دقتي در تاريخ حيات انسان و با نگاهي عميق بر گذرگاه راهيان راه عشق و پرستش خداي يگانه، انسانهائي پرتوان و چهره هايي مصمم و پويا و خستگي ناپذير را ديدار مي كنيم. اينان مومنان راستيني هستند كه در راه رسيدن به آرمانهاي معنوي و تحقق ايده آلهاي مذهبي لحظه اي آرام نمي گيرند و هيچگاه از حركت و انقلاب بازنمي مانند. حقيقت ايدئولوژي وحي و فلسفه ي ديناميك و سازنده ي قرآن در جان و دل و انديشه و حيات آنها تجلي نهايي يافته است. اينان پاكبازان موحدي هستند كه در دوران زندگاني خود در دنيا به مانند طوفاني خروشان، سيلابي جوشان و پويا و صاعقه اي آتش افكن و روشن بر همه ي جلوه هاي شيطان و طاغوت و مظاهر تحريف و توجيه و انحراف مي تازند و با جهادي جاودانه عليه تمامي مظاهر شرك و كفر و فساد و عوامل و انگيزه هاي ضد كمال مانند زن، زور، زر، تزوير، مقام، شهرت و قدرتهاي اهريمني مي شورند و موجوديت آنها را دچار نيستي و هلاك و زوال مي كنند. ايشان در پرتو نهضت جهاني اسلام و در سايه سار اميدبخش منطق وحي در شكل قدرتي فعال و حركتي پويا در بستر زمان جاري مي باشند و با استفاده و بهره مندي از قدرت ديناميك و زوال ناپذير و انرژي بخش فلسفه ي الهي، تام كژرويهاي فكري و انحرافات اخلاقي را در مسير حركت خود به نفع انسان و در رابطه ي با خدا از ميان برمي دارند. چنين انسانهاي مومن و موحد كه فلسفه ي حيات را يافته اند و جهت حركت زندگي را شناخته اند در كلام اميرمومنان علي (ع) پيشتازان نام گرفته اند.

[صفحه 46]

پيشتازان (سابقين) كساني هستند كه در جريان حركت تكاملي از همه ي عوامل ضد كمال مانند: شرك، كفر، نفاق، طاغوت و شيطان بريده اند و با قدرتي كه از ايمان به خدا فراهم آورده اند با برخورداري از تجربه هاي انسانهاي اسوه (پشوايان ديني) به راه خود در صراط مستقيم ايمان به خدا گام برمي دارند. پيشتازان چهره هاي موفق و پيروزي هستند كه نه تنها تضادهاي موجود و حاكم بر جامعه را به نفع امت اسلام و توده هاي مظلوم و مستضعف و در ارتباط با خدا حل مي كنند، بلكه با توجه به عملكرد و موضع گيري مذهبي پيشوايان معصوم (ص) (اسوه هاي قرآني) در برابر انحرافات اخلاقي و حركتهاي ارتجاعي و طاغوتي، جهت حركت خود را در نهايت تقوي و اخلاص به سوي خداي مهربان و حكيم حفظ و پاسداري مي كنند. امام علي (ع) مومنان را به ادامه ي راه پيشتازان نهضت توحيدي اسلام فرامي خواند و از گرويدگان راستين به خدا مي خواهد، كه در دوران زندگاني گذراي دنيا با توجه به جمع بندي حركات پيشتازان و راز موفقيت و پيروزي آنها در گذشته و نيز با ملاحظه و بهره مندي از چگونگي مبارزه و جهاد و حركت پيشتازان انقلاب اسلامي در جهان راه و جهت خود را با الهام از مكتب و امامت پيدا كرده و به حركت اصلاحي و اسلامي خود ادامه دهند. دقت و مراقبت ويژه در ايمان، آگاهي، اخلاص، تقوي، تعهد، جهاد و حركت و جهت پيشتازان نهضت توحيد و مكتب وحي از جمله مسائل و ديدگاههاي جدي و حياتي است كه راهيان راه كمال و پيروان راستين امام علي (ع) بايد از آن غافل نباشند. امام علي (ع) از راهيان راستين اسلام مي خواهد كه همواره حركت پيشتازان را اسوه ي نيكو و عالي ترين الگو و برنامه ي راه خود قرار دهند، تا اينكه سرانجام مانند آنها موفق و پيروز راه كمال را بپيمايند و در دامان تربيت و پرورش مكتب توحيد ايشان

[صفحه 47]

نيز در شمار پيشتازان مكتب اسلام قرار گيرند و حركت و جهت و هدفشان برنامه و سرمشق راهنوردان آينده ي صراط مستقيم باشد.

«پيشتازان مانند كوچ كنندگان از دنيا خيمه بركندند و روزگار آن را چون گذشت از منزلهاي بين راه ها سپري ساختند».

انسان در دوران زندگي براي صعود بر ستيغ تكامل و تعالي روحي و اخلاقي تا مرز دستيابي به مقام خليفه اللهي (جانشيني خدا در زمين) مبارزه اي پي گير و پيوسته در پيش دارد. و به منظور دستيابي به قله ي رفيع و افراشته ي كمال و جلال انساني، نخست بايد انگيزه هاي بازدارنده از كمال و حركت و عوامل ضد كمال را به خوبي شناسائي كند و سپس به ستيز و جهاد با آنها برخيزد. بي گمان درخيز و شتاب انسان از فرود خاك به اوج افلاك و دستيابي به كمال و تعالي اخلاقي و روحاني، يكي از انگيزه هاي سكون و سكوت و بي تفاوتي انسان پيوندها، و علايق مادي و غريزي و خواستهاي نفساني و جلوه گريهاي دنيا مي باشد.

دنياي فريبنده و اغواگر و امكانات رفاهي ناپايدار آن يكي از بزرگترين و خطرناكترين عوامل ضد تكامل و تحرك است. دنيائي كه ديدگان نافذ و حقيقت بين امام علي (ع) اين هستي شناس همه ي عصرها و نسل ها و پرورده ي مكتب قرآن آن را چنين توصيف مي كند:

الدنيا تغر و تضر و تمر، ان الله تعالي لم يرضها ثوابا لاوليائه و لاعقابا لاعدائه...[3].

«دنيا مي فريبد و زيان مي رساند و مي گذرد، خداوند متعال (به خاطر پستي و حقارت دنيا) راضي نمي شود كه دنيا را پاداش دوستان خود و يا

[صفحه 48]

كيفر دشمنانش قرار دهد».

و الدنيا كاسفه النور، طاهره الغرور، علي حين اصفرار من ورقها و اياس من ثمرها و اغورار من مائها، فلا يغرنكم ما اصبح فيه اهل الغرور، فانما هو ظل ممدود، الي اجل معدود.[4].

«نور و روشنائي دنيا پنهان شده، نادرستيهاي آن آشكار شده، برگ دنيا زرد شده و ثمره ي آن براي مرد سودي ندارد و آبش فرورفته و خشك شده، پس به آنچه كه گناهكاران با آن روزگار مي گذرانند (ثروت و قدرت) شما را نفريبد، چرا كه دنيا مانند سايه اي گسترده تا هنگامي معين است».

البته چنين وصفي از دنيا را امام به هنگامه ي فترت بعثت و عدم حضور پيامبر (ص) در دنيا براي آن بيان كرده است.

ايها الناس، انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم و لاتهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم.[5].

«اي مردم به تحقيق كه دنيا سراي گذر است و آخرت سراي ماندگاري و قرار، پس از گذرگاهتان (دنيا) براي قرارگاهتان (آخرت) توشه برگيريد. و در برابر كسي كه اسرار شما را مي داند (پروردگار) پرده هاي عفت خود را پاره نكنيد. و دلهاي خود را از دنيا خارج كنيد، پيش از آن كه بدنهاي شما را از دنيا بيرون كنند».

[صفحه 49]

دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه، لا تدوم احوالها و لايسلم نزالها...[6].

«دنيا سرائي است كه غم و اندوه آن را فراگرفته و به مكر و دغا شهرت يافته، حالات آن ماندگار نيست و واردشدگان در آن سالم نمي مانند...»

من هوان الدنيا علي الله انه لايعصي الا فيها و لا ينال ما عنده الا بتركها.[7].

«از نشانه هاي خواري و پستي دنيا نزد خدا اين است كه خدا را جز در دنيا معصيت نكنند و به آنچه نزد خداست دست نيابند، مگر به ترك دنيا».

با نوف، طوبي للزاهدين في الدنيا، الراغبين في الاخره، اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا...[8].

«اي نوف، خوشا حال دل بريدگان از دنيا و شيفتگان به آخرت، اينان گروهي هستند كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آب آن را شربت گوارا و قرآن را پوشاك ظاهر و نيايش و دعا را جامه ي خود قرار داده اند...»

و الله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم.[9].

[صفحه 50]

«به خدا سوگند كه اين دنياي شما در چشم انداز من از استخوان بي گوشت خوك در دست فردي جذامي پست تر و بي ارزش تر است».

فتزودوا في الدنيا، من الدنيا، ما تحرزون به انفسكم غدا.[10].

«پس در دنيا، از دنيا توشه برگيريد، توشه اي كه فرداي قيامت خود را به وسيله ي آن از عذاب نگهداريد» و بسياري وصفهاي دقيق ديگر از دنيا كه در نهج البلاغه امام آمده است و در اين صحيفه نمي گنجد. اين سخنان حكمت آميز خواه از زبان گوياي امام علي (ع) و يا پيامبر (ص) و يا هر يك از معصومين (ع) كه در توصيف دنيا بيان شده، خود آژير خطري است در گوش جان آدمي، تا مرگ انسان دنيا را دريابد و بشناسد و تنها از آن در حد يك وسيله براي تعالي خويش و حركت به سوي خدا استفاده كند. ناگفته پيداست كه مذمت دنيا به اين جهت نيست كه به سراغ انديشه هاي خرافي مرتاضان و زاويه نشينان مرتجع برويم، كه همه ي مسووليتها و تعهدات ديني و اخلاقي و اجتماعي را به بهانه ي پوچي و بي ارزشي و ناپايداري دنيا رها كرده اند. چرا كه خداي حكيم در رابطه با دنيا و برخورداري از نعمتهاي آن و روي آوردن به مسووليتهاي دنيايي فرمود:

وابتغ فيما اتيك الله الدار الاخره و لا تنس نصيبك من الدنيا و احسن كما احسن الله اليك و لا تبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين.[11].

[صفحه 51]

«آنچه كه خداي تو را در سراي آخرت بخشيده بجوي و بهره ي خود را از دنيا نيز فراموش مكن و همانگونه كه خدا به تو نيكي كرده است نيكي كن و بر روي زمين در جستجوي فساد مباش، به تحقيق كه پروردگار فسادكنندگان را دوست نمي دارد».

قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للدين آمنوا في الحيوه الدنيا خالصه يوم القيامه، كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون.[12].

«بگو زينت خدا را كه براي بندگان خود بيرون آورده و روزيهاي پاكيزه را، چه كسي حرام كرده؟ بگو آن در قيامت مخصوص كساني است كه در دنيا ايمان آوردند، اين چنين آيات را براي مردمي كه بدانند تفصيل مي دهيم».

الم تر ان الله سخر لكم ما في الارض و الفلك تجري في البحر بامره و يمسك السماء ان تقع علي الارض الا باذنه ان الله بالناس لروف رحيم.[13].

«آيا نمي بيني كه خدا براي شما رام كرده است آنچه را كه در زمين است و كشتي كه در دريا به فرمان او مي رود و اينكه آسمان را از افتادن بر روي زمين نگاه مي دارد، مگر به فرمان او، هرآينه خداوند نسبت به مردمان مهربان و رحيم است».

و آيات ديگري كه از حوصله ي اين نوشته بيرون است و همگي دلالت

[صفحه 52]

بر استفاده ي از دنيا و برخورداري از مسائل و موضوعات و پذيرش تعهدات و مسووليتهايي است كه زندگاني اين جهان به ما واگذار كرده است. بنابراين مقصود از نكوهش دنيا هدف قرار دادن آن است در حالي كه وسيله اي براي تقرب به خدا و دستيابي به كمال و رقاء بيش نيست.

با توجه به اين حقايق و واقعيتهاي هستي است كه امام علي (ع) يكي از ويژگيهاي پيشتازان (سابقين) راه خدا را عدم دلبستگي و پيوند آنها به دنيا و فريبندگيها و پديده هاي دانسته است. و در وصف پيشتازان مي گويد:

«آنان از دنيا دل بريده اند به مانند مسافران كوچ كننده اي كه خيمه برمي كنند، و روزگار را سپري كردند به گونه ي گذشتن از منزلهاي بين راه».

امام عل ي (ع) در اين فراز از كلام راهنما و راه گشاي خويش مي خواهد كه پيروانش به سبكباري آزادگان دنيا رها كرده، در ايام عمر با تكيه به پروردگار و با پيروي از سابقين از دنيا بگذرند و به سبكبالي پرنده هاي بهاري از فراخناهاي سرسبز و فريبنده ي متاع دنيا به سوي ملكوت اعلا و پايگاه قرب پروردگاري پر كشند.

علامه ي محقق حاج ميرزا حبيب الله هاشمي خوئي قدس سره، ذيل اين بخش از سخنان امام (ع) مي نويسد:

«فكونوا كالسابقين قبلكم) الي الجنه (و الماضين امامكم) من المومنين الزاهدين في الدنيا و الراغبين في الاخره (قوضوا من الدنيا تقويض الراحل) يعني انهم قطعوا علايق الدنيا و ارتحلوا الي الاخره كما ان الراحل اذا اراد الارتحال يقوض متاعه و ينقض خيمته و يهدم بناءه (و طووها طي المنازل) اي طووا ايام الدنيا و مده عمرهم كما يطوي المسافر منازل طريقه».[14].

[صفحه 53]

«(پس مانند پيشتازان قبل از خود باشيد) كه به سوي بهشت شتافتند (كساني كه از پيش روي شما گذشتند) گروهي از مومنان دل بركنده از دنيا و شيفتگان و دلدادگان به آخرت. (از دنيا به مانند كوچيدن مسافر، كوچ كردند) يعني آنان از دلبستگي هاي دنيا بريدند و به سوي آخرت شتافتند، به گونه ي مسافري كه چون آهنگ كوچ كند، كالاي خود برمي چيند و خيمه ي خويش برمي كند. (و دينا را سپري كردند به مانند گذشتن از جايگاههاي بين راه) و روزگار خود را در دنيا سپري كردد و دوران عمرشان را چونان مسافري كه منزلهاي ميان راه را طي مي كند، به پايان رساندند».

كمال الدين ميثم بحراني شارح و مفسر بزرگ نهج البلاغه نيز در شرح اين بخش از كلام امام علي (ع) نوشته است:

«ثم امرهم ان يكونوا كالسابقين من اكابر الصحابه و الماضين امامهم الي الجنه في الاعراض عن الدنيا و استعار لفظ التقويض و الطي لقطعهم علائق الدنيا و رحيلهم الي الاخره كما يقوض الراحل متاعه للسفر و يطوي خيامه للرحيل».[15].

«سپس آنان را فرمان مي دهد كه مانند پيشتازان از بزرگان صحابه باشند كه پيش روي ايشان از دنيا گذشتند و به سوي بهشت با پرهيز و اعراض از دنيا شتافتند. و استعاره و وام گرفتن لفظ كوچيدن و گذشتن به خاطر بريدن ايشان از وابستگي هاي دنيا و كوچ كردن آنان به سوي جهان ديگر است. آن چنانكه مسافر ابزار سفر برمي چيند و به خاطر كوچيدن خيمه هاي خود را درهم مي پيچد».

[صفحه 54]


صفحه 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54.








    1. سوره ي الرحمن، آيه ي 27 -26.
    2. انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفتن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا- سوره ي احزاب آيه ي 72.
    3. نهج البلاغه فيض، حكمت 407.
    4. نهج البلاغه فيض، خطبه ي 88.
    5. نهج البلاغه فيض، كلام 194.
    6. نهج البلاغه فيض، خطبه ي 217.
    7. نهج البلاغه فيض، حكمت 377.
    8. نهج البلاغه فيض، حكمت 101.
    9. نهج البلاغه فيض، حكمت 228.
    10. نهج البلاغه فيض، خطبه ي 63.
    11. سوره ي قصص، آيه ي 77.
    12. سوره ي اعراف، آيه ي 32.
    13. سوره ي حج، آيه ي 65.
    14. شرح نهج البلاغه، محقق خوئي، ج 10.
    15. شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحراني، ج 3.