کد مطلب:117167 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:164

ورع (خودداري از گناه)











فرا راه راهنوردان صراط مستقيم شيطان دامهاي گوناگوني گسترده و جاذبه هاي فريباي زندگي مادي زينت بخش اين دامهاست. از سوي ديگر اهريمن نفس از درون انسان را به پيروي از خواهشهاي نفساني فرامي خواند. از اينها گذشته كشش و جاذبه و فريبندگي متاع دنيا و زينت آن، چندانست كه هر كسي را تاب مقاومت در برابر آن نيست،مگر بندگان با اخلاص پروردگار كه دل از همه چيز بركنده اند و به آفريدگار هستي بخش سپرده اند. بنابراين جلوه ها و جاذبه هاي حيات مادي و سركشي غرايز و خواستهاي نفساني يكي از بزرگترين موانع راه كمال و از سرسخت ترين عوامل بازدارنده و ضد كمال است. و سالك راه خدا بايد در برابر اين موانع مقاومت كرده و بكوشد تا به نيروي تقوي و ورع عوامل بازدارنده و ضد كمال را درهم كوبيده و به هيچ انگارد. خودداري از گناه و تقوي در برابر كششهاي فريبنده ي

[صفحه 93]

در نهج البلاغه:«گويي بر مركب چموش و سركشي نشسته است، كه زمام از دست سوار ربوده و سرانجام او را در ورطه ي هولناك عذاب الهي سرنگون خواهد كرد.» با توجه به اينكه اهريمن خودكامه ي نفس و اغواگري هاي شيطان رجيم لحظه اي انسان را رها نمي كنند، حضور و حاكميت ورع و تقوي در زندگي و حركت انسان مومن امري ضروري و واجب است. اگر چه تسلط بر نفس و حضور ورع در زندگي انسان به فرموده ي امام جعفر صادق (ع) سخت ترين عبادت است، آنجا كه حضرتش فرمود:

ان اشد العباده الورع.[1] (سخت ترين عبادت ورع است)

آنانكه آرزو دارند ايمان و اعتقادشان به اصول دين و مباني مذهب همواره از گزند و هجوم اهريمن و فريب طاغوتها در امان و محفوظ باشد، بايد همواره به اين كلام امام صادق (ع) عمل كنند، كه فرمود:

اتقوا الله وصونوا دينكم بالورع.[2] (تقوي خدا داشته باشيد و دينتان را به وسيله ي ورع حفظ كنيد.)

در شناخت دقيق و تعريف صحيح ورع از حفص بن غياث مدد مي گيريم كه درباره ي ورع از اباعبدالله جعفر بن محمد (ع) پرسيد:

سالت اباعبدالله (ع) عن الورع من الناس، فقال: الذي يتورع عن محارم الله عزوجل[3].

«از ابا عبدالله (ع) درباره ي ورع پرسيدم، مرد با ورع كيست؟ فرمود: آنكه از حرامهاي خداي عزوجل دوري كند.» وصول به رحمت و لطف الهي در دو جهان وابسته به ميزان تقوي و ورع انسان نسبت به گناهان و محارم الهي است. آنهائي كه

[صفحه 94]

در برابر وسوسه هاي نفس كه انسان را به گناه مي خواند و در مقابل اغواگريهاي شيطان كه انسان را به اطاعت از خود فرمان مي دهد، به نيروي ورع و تقوي مقاومت مي كنند، رستگاران پيروزمندي هستند، كه به فرموده ي امام صادق (ع) به وعده هاي الهي دست مي يابند.

قال ابوعبدالله (ع):

عليكم بالورع فانه لاينال ما عندالله الا بالورع.[4].

«ابوعبدالله (ع) فرمود: بر شما باد روي آوري به ورع، زيرا به آنچه نزد خداست جز با ورع نمي توان رسيد.»

امام علي (ع) پس از توصيه درباره ي اساسي ترين اركان كمال كه عبارت بود از، عمل صالح، نهايت انديشي، استقامت، صبر و ورع، اينك پايان راه عمر را به پيروان صادق خويش هشدار مي شود و يادآوري مي كند كه سرانجام دوران زندگاني انسان سپري مي شود و آدمي با عبور از گذرگاه دنيا به سوي نهايت و مقصدي كه براي او از پيش به اراده ي حق تعالي تعيين شده پيش مي رود. به سوي نهايتي كه زندگي جاويد انسان در آنجا شكل مي گيرد و كيفيت آن بستگي به چگونگي كردار و رفتار وي در دنيا دارد. امام (ع) انسان گرفتار تخته بند تن و اسير در چنبر غرايز و شهوات را تذكر مي دهد، تا مگر در سايه ي اين تذكار زنگار غفلت از آئينه ي دل و فطرت او بزدايد و او را به سوي نهايتي كه در پيش دارد سوق دهد.

قرآن نهايت راه انسان را بازگشت به خدا مي داند، آنجا كه مي فرمايد:

و ان الي ربك المنتهي.[5] (و كار خلق عالم به سوي خدا منتهي مي شود)

[صفحه 95]

در چشم انداز آيات قرآن، آغاز راه و حيات انسان از خداست و همگان در نهايت به سوي خدا بازمي گردند، اين حقيقت را زبان گوياي وحي چنين بيان داشته است:

انا لله و انا اليه راجعون.[6] (ما از سوي خدا آمده و به سوي او بازخواهيم گشت.)

به بيان ديگر قرآن كار انسان و همه ي پديده هاي جهان در نهايت به خدا ختم مي شود و سررشته ي همه ي امور به دست پرتوان خداي سبحان است، به مدلول آيه شريفه ي:

.... الا الي الله تصير الامور.[7] (آگاه باشيد كه سرانجام همه ي امور به سوي خداست)

امام علي (ع) در نهايت صفا و صميميت پيروانش را در طول اعصار مخاطب قرار داده و نهايت راه و حيات آنها را كه بازگشت به سوي خداست گوشزد مي كند، تا مگر آمادگي لازم را در رابطه با ديدار و بازگشت به خدا فراهم آورند. و در شمار بندگان مخلص خدا قرار بگيرند كه به فرموده ي قرآن:

... و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير.[8].

«و گفتند خدايا فرمان تو را شنيديم و اطاعت كرديم، پروردگارا آمرزش تو را مي طلبيم و بازگشت همه به سوي توست.»

هنگامي كه انسان مقصد و مقصود حركت خود را شناخت و هدفي را كه در پيش رو دارد با تمام وجود درك و شناسائي كرد، بي گمان مسير حركت خود را در رابطه و اتصال با همان هدف پي گيري مي كند. و مي كوشد تا در طول راه كوچك ترين

[صفحه 96]

انحرافي از هدف و مقصود پيدا نكند،چرا كه مختصر انحرافي از راه باعث دوري و از كف دادن مطلوب و مقصود خواهد شد. از اين رو امام علي (ع) مي كوشد تا نهايت راه را كه بازگشت به خداست به رهروان حيات در معبر دنيا گوشزد كند، تا جويندگان حق و آرزومندان ديدار حق تعالي و شيفتگان رحمت الهي مراقب باشند كه از صراط مستقيم انحراف و اعوجاجي پيدا نكنند.

ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد:

فقال «ان لكم نهايه فانتهوا الي نهايتكم» و هذا لفظ رسول الله صلي الله عليه و آله: «ايها الناس ان لكم معالم فانتهوا الي معالمكم و ان لكم غايه فانتهوا الي غايتكم» و المراد بالنهايه و الغايه ان يموت الانسان علي توبه من فعل القبيح و الاخلال بالواجب.[9].

پس فرمود «ان لكم نهايه فانتهوا الي نهايتكم» و اين سخن فرستاده ي خدا (ص) مي باشد كه فرمود:«اي مردم هر آينه براي شما علامات و نشانه هائيست، پس راه را با نشانه هائي كه داريد به پايان رسانيد و به درستي كه براي شما نهايتي منظور است، به سوي آن نهايت حركت كنيد.» و مقصود از نهايت و غايت آنستكه انسان در حالي بميرد كه از كار زشت و كوتاهي و سهل انگاري در واجبات توبه كرده باشد.

و علامه خوئي نيز در ذيل اين عبارت مي نويسد:

و فصل ما اجمل لقوله و (ان لكم نهايه) و هي غرفات الجنان و رضوان من الله المنان (فانتهوا الي نهايتكم) و امضوا اليها.[10].

«و به تفصيل سخن كوتاه خود پرداخت كه فرمود (و ان لكم نهايه...) و آن

[صفحه 97]

عبارتست از غرفه هاي بهشت و رضوان الهي و خشنودي خداي منان (فانتهوا الي نهايتكم) پس به سوي آن حركت كنيد.»

پس از هشداري كه امام به پيروان خود در رابطه ي با شناخت هدف و حركت به سوي نهايت راه مي دهد، در نهايت هوشياري و دقت نظر به اساسي ترين عنصر هدايت كه امام و راهنما براي راهرو و سالك است، اشاره فرموده، چرا كه امام به اين واقعيت غير قابل انكار آگاهي دارد كه سالك الي الله بدون پيشوا و راهنما نمي تواند به سلامت راه را به پايان برساند. لذا بيدرنگ پس از اشاره ي به راه و نهايت آن انگشت روي مساله ي رهبري و امامت گذاشته و فرياد مي زند:(و ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم)

علامه خوئي مفسر بزرگ نهج البلاغه در اين باره مي نويسد:

(و ان لكم علما) هاديا الي تلك النهايه و هو الرسول الامين و اولياء الدين او الاعم منهم و من ساير دلائل الشرع المبين (فاهتداوا بعلمكم) للوصول اليها.[11].

«(و ان لكم علما) راهنمائي به سوي آن نهايت، كه عبارتست از پيامبر امين (ص) و پيشوايان دين به طور عام و ديگر راهنمايان شرع مبين (فاهتدوا بعلمكم) پس به وسيله ي آنها در جهت رسيدن به نهايت منظور هدايت شويد.»

ابن ابي الحديد هم ذيل سخن امام مي نويسد:

ثم امرهم بالاهتداء بالعلم المنصوب لهم و انما يعني نفسه عليه السلام.[12].

«پس از آن فرمان داد ايشان را به راهيابي به وسيله ي نشانه اي كه از سوي خدا براي

[صفحه 98]

آنها نصب شده است و هرآينه منظور از (علم) نفس اميرالمومنين علي (ع) است.»

بنابراين مقصود ا مام از (علم) مطلق امامت است، كه در هر عصري براي هر نسلي خداي مهربان امامي قرار داده كه حجت خدا در ميان مردم مي باشد. و به وسيله ي او نظام دين و عزت و هدايت مسلمين فراهم مي آيد. چراكه امت اسلامي منهاي وجود امام و اصل امامت سرانجامي جز سقوط در دامان شيطان و اسارت در بند سركشان خودكامه ي تاريخ نداشته و نخواهد داشت. به گفته ي خواجه ي شيراز:


طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلماتست بترس از خطر گمراهي


اينك كه سخن امام به موضوع امامت و ضرورت وجود امام در جهان هستي و حضور او در پيشاپيش كاروان كمال رسيده است، مناسبت دارد كه در جهت ترسيم چهره ي روشني از امام و بيان شخصيت و عظمت او، دو روايت از امام علي بن موسي الرضا (ع) نقل شود.


صفحه 93، 94، 95، 96، 97، 98.








    1. اصول كافي/ ج 3/ كتاب الايمان و الكفر/ 121 -123.
    2. ماخذ قبلي.
    3. ماخذ قبلي.
    4. ماخذ قبلي.
    5. سوره نجم، آيه 42.
    6. سوره بقره، آيه 156.
    7. سوره شوري، آيه 53.
    8. سوره بقره، آيه 285.
    9. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد/ج 386:3.
    10. منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه/ج 10:205.
    11. ماخذ قبلي.
    12. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد/ج 386:3.