کد مطلب:117172 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:103

فرمان به ياران خود در جهت حفظ دست و زبان از تجاوز و ...











امام علي (ع) پس از بيان سفارشهاي لازم و توصيه هاي اكيد در رابطه با پرهيز از اخلاق زشت منافقان و روي آوري به وحدت كلام و اعتقاد قلبي، ياران خود را به ديدار و ملاقات پروردگار با داماني پاك از گناه و قلبي سرشار از ايمان و خلوص فرامي خواند. و به آنان گوشزد مي كند، كه شما را توان ملاقات خدا با دامني پاك از

[صفحه 122]

آلودگي به خون و ثروت مردم هست. پس بكوشيد تا آبروي مردم از زشتي گفتار زبان شما در امان باشد. چرا كه مسلمان كسي است، كه مسلمانان در دوران زندگي از گزند دست و زبان وي در آسودگي و امان باشند. و در نهايت صراحت به پيروان خود فرمان مي دهد كه:

«هر يك از شما كه مي تواند خداي سبحان را ملاقات كند، در حالي كه دستش از خون و مال مسلمانها پاك و زبانش از هتك آبروي مردم سالم باشد، بايد كه در اين راه اقدام كند.»

علامه ي محقق حاج ميرزا حبيب الله خوئي ذيل اين بخش از گفتار امام (ع) مي نويسد:

(ثم اياكم و تهزيع الاخلاق) و تفريقها (و تصريفها) و تقليبها و نقلها من حال الي حال كما هو شان المنافق، فانه لايبقي علي خلق و لا يستمر علي حاله واحده بل قد يكون صادقا و قد يكون كاذبا و تاره وفيا و اخري غادرا و مع الظالمين ظالما و مع العدول عادلا.

روي في الكافي عن محمد بن الفضيل قال: كتبت الي ابي الحسن (ع) اساله عن مساله، فكتب الي ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الي الصلوه قاموا كسالي، يراون الناس و لا يذكرون الله الا قليلا، مذبذبين بين ذلك لا الي هولاء و لا الي هولاء و من يضلل الله فلم تجدله سبيلا، ليسوا من الكافرين و ليسوا من المومنين و ليسوا من المسلمين يظهرون الايمان و يصيرون الي الكفر و التكذيب لعنهم الله.[1].

[صفحه 123]

«(ثم اياكم و تهزيع الاخلاق) يعني اينكه از پراكندگي و دگرگوني و تغيير اخلاق و اينكه هر لحظه حال و اخلاق شما به حال و اخلاقي ديگر عوض شود، پرهيز كنيد، چرا كه اين حال، حال منافق است.زيرا منافق هيچگاه بر يك خلق و خوي باقي نمي ماند و بر يك حال زندگيش ادامه نمي يابد. بلكه گاهي فردي صادق و گاه شخصي دروغگوست. و زماني انساني وفادار و گاهي فردي فريبكار است. منافق با ستمگران همراه و با دادگران همگام است.

در كتاب كافي از محمد بن فضيل روايت شده كه گفت: نامه اي به ابوالحسن (ع) نوشتم و از وي درباره ي مساله اي پرسش كردم. پس ايشان به من طي نامه اي نوشت. به درستي كه منافقان با خداي خدعه و مكر مي كنند، در حالي كه خداي ايشان را خدعه مي كند. منافقان هنگامي كه به نماز قيام مي كنند، در حال خستگي و بي حوصلگي اقدام مي كنند. ايشان در برابر مردم تظاهر و ريا مي كنند، گروه مومنان و نه با جمع كافرانند. و هر كس را كه خداي راه ننمايد، پس براي او راهي نمي يابي. منافقان نه از شمار كافران، نه از شمار مومنان و نه از شمار مسلمانانند. بلكه اينان تظاهر به ايمان مي كنند، در حالي كه به سوي كفر مي روند و دروغ مي پندارند، ايمان به خداي را، خدا ايشان را نفرين كند.»

و لما حذر عن تصريف الاخلاق و النفاق امر بقوله (و اجعلوا اللسان واحدا) علي اتحاد اللسان اذا تعدد اللسان من وصف المنافق يقول في السر غير ما يقوله في العلانيه و في الغياب خلاف ما يقوله في الحضور و يتكلم مع هذا غير ما يتكلم مع ذلك.

روي في الكافي عن ابي جعفر (ع) قال: بئس العبد عبد يكون ذا

[صفحه 124]

وجهين و ذالسانين يطري اخاه شاهدا و ياكله غايبا، ان اعطي حسده و ان ابتلي خذله.[2].

«و هنگامي كه پيروان خود را از خلق و خوي پراكنده و گوناگون بازداشت، به گفتار خود (و اجعلوا اللسان واحدا) ايشان را به يك زباني و وحدت در گفتار فرمان داد. چرا كه هرگاه زبان متعدد و گفتار گوناگون شد، اين از نشانه هاي منافق است، كه در پنهان سخني مي گويد و در آشكار سخني ديگر كه مخالف با سخن پنهاني است. و در پشت سر و غياب انسان سخناني مي گويد، كه خلاف گفتاريست كه در حضور مي گويد. منافق با هر كس سخني مي گويد و گفتار او با اين و آن تفاوت دارد.

در كتاب كافي روايت شده است از امام محمد باقر (ع) كه فرمود: «بد بنده ايست، بنده اي كه دو چهره و دو زبان است، در حضور برادر ديني خود از او دفاع مي كند و در غياب وي، او را مي خورد (به غيبت كردن او مي پردازد) اگر به برادر ديني او خيري برسد، نسبت به وي حسد مي برد و اگر گرفتارشود، در خوار ساختن او مي كوشد.»

و لما امرهم بجعل لسانهم واحدا اردفه بالامر بحفظه و حرزه فقال (وليختزن الرجل لسانه) اي ليلازم الصمت (فان هذا اللسان جموح بصاحبه) يقحمه في المعاطب و المهالك و لذلك قال رسول الله (ص): نجاه المومن من حفظ لسانه،....

روي في الكافي عن ابن القداح عن ابي عبدالله (ع) قال:

قال لقمان لابنه: يا بني ان كنت زعمت ان الكلام من فضه فان

[صفحه 125]

السكوت من ذهب.[3].

«و چون پيروان خود را به يك زباني فرمان داد، مرادف با آن به نگهداري و كنترل زبان نيز دستور داد و فرمود (وليختزن الرجل لسانه) و يا زبان را ملازم با سكوت گرداند. (فان هذا اللسان جموح بصاحبه) زيرا زبان او را در ورطه ي سختي ها و هلاكت مي افكند. و به همين خاطر پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«رهايي انسان مومن بستگي به نگهداري زبان او دارد.»

در كتاب كافي از ابن قداح از ابي عبدالله (ع) روايت شده كه حضرت فرمود:

«لقمان به پسرش گفت: اي فرزند من! اگر پنداري كه كلام و سخن گفتن نقره است، پس به درستي كه سكوت به مانند طلاست.»

و لما امر باختزان اللسان و نبه علي توقف التقوي النافع عليه، اردفه بالتنبيه علي ان اختزانه من فضول الكلام و سقطات الالفاظ من خواص المومن و عدم اختزانه من اوصاف المنافق و ذلك قوله:(و ان لسان المومن من وراء قلبه) يعني ان لسانه تابع لقلبه (و ان قلب المنافق من وراء لسانه) يعني قلبه تابع للسانه،.....

ثم استشهد بالحديث النبوي (ص) علي ان استقامه الايمان انما هو باستقامه اللسان علي الحق و خزنه عن الباطل و هو قوله (و لقد قال رسول الله (ص) لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه) ظاهر الحديث يفيد ترتب استقامه الايمان علي استقامه القلب و ترتب استقامه القلب علي استقا مه اللسان.[4].

[صفحه 126]

«و هنگامي كه فرمان به حفظ و نگهداري زبان- از گفتار ناصواب- داد و هشدار داد كه تقواي مفيد آنست كه زبان هم در كنترل و در حصار تقوا باشد، در كنار آن مردم را آگاهي داد، به اينكه نگاهداري و كنترل زبان عبارتست از حفظ آن از گزافه گويي و بيان الفاظ پست و بيهوده، چرا كه اين مهم از ويژگيهاي مومن است. و عدم نگاهداري زبان از صفات منافق است. و اين سخن امام كه (ان لسان المومنمن وراء قلبه) يعني اينكه زبان مومن تابع دل اوست (و ان قلب المنافق من وراء لسانه) يعني دل منافق تابع زبان وي مي باشد....

سپس امام (ع) به سخن پيامبر اكرم استشهاد مي فرمايد، كه هر آينه استواري ايمان جز به استواري زبان در بيان حق و نگهداري آن از كلام باطل نيست. و اين سخن پيامبر است كه فرمود: (لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه) ظاهر حديث پيامبر بيانگر اينست، كه استقامت ايمان بستگي به استقامت قلب و استواري قلب منوط به استواري زبان است.»

علامه ي خويي ضمن شرح مبسوطي كه در ارتباط با حديث فوق از پيامبر (ص) بيان كرده است، روايت ذيل را در تاييد بحث خويش نقل فرموده است.

روي في الكافي عن زراره عن ابي جعفر (ع) قال:

ما من عبد الا و في قلبه نكته بيضاء، فاذا اذنب ذنبا خرج في النكته نكته سوداء، فان تاب ذهب ذلك السواد و ان تمادي في الذنوب زاد ذلك السواد حتي يغطي البياض، فاذا غطي البياض لم يرجع صاحبه الي خير ابدا و هو قول الله عزوجل «كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون».[5].

[صفحه 127]

«در كتاب كافي از زراره و او از امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه امام (ع) فرمود:

هيچ بنده اي نيست، مگر اينكه در قلب او نقطه ي سفيدي وجود دارد، پس هرگاه گناه انجام دهد، نقطه ي سياهي در آن سپيدي پديد مي آيد. پس اگر چنانچه توبه كرد، آن سياهي از قلب او زايل مي شود. و اگر به گناه ادامه دهد، به آن نقطه ي سياه قلب افزوده مي شود تا آنجا كه نقطه ي سپيد دل را مي پوشاند. و هنگامي كه نقطه ي سفيد دل پوشيده شود، صاحب قلب هرگز به كار خير بازنمي گردد و اين سخن خداي متعال است كه فرمود: (چنين نيست، بلكه ظلمت بدكاريهاي آنان بر دلهايشان غلبه كرده است).

(فمن استطاع منكم ان يلقي الله سبحانه و هو تقي الراحه و الكف (من دماء المسلمين) اي سالما من قتلهم (و اموالهم سليم اللسان من اعراضهم)

اي متجنبا من الغيبه و الفحش و النميمه والهجاء و نحوها (فليفعل) لان ذلك من شرايط الاسلام و لوازم الايمان. فان المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده.[6].

(فمن استطاع منكم ان يلقي الله سبحانه و هو نقي الراحه) و بايد كه خودداري كند (من دماء المسلمين) و يا از كشتار آنان در امان باشد (و اموالهم سليم اللسان من اعراضهم) و يا اينكه از غيبت كردن آنها و ناسزا گفتن به ايشان و سخن چيني و بيهودگي در گفتار و از اين قبيل كارها پرهيز كرده باشد. (فليفعل) زيرا كه رعايت امور فوق از شرايط اسلام و ضروريات ايمانست. پس به درستي كه

[صفحه 128]

مسلمان كسي است، كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت باشند.»

ابن ابي الحديد هم در ذيل اين بخش از سخنان امام (ع) چنين مي نويسد:

تهزيع الاخلاق: تغييرها. و اصل الهزع: الكسر.

قوله (و اجعلوا اللسان واحدا) نهي عن النفاق و استعمال وجهين.

قال (و ليختزن الرجل لسانه) اي ليحبسه، فان اللسان يجمح بصاحبه فيلقيه في الهلكه، ثم ذكر انه لايري التقوي نافعه الا مع حبس اللسان....

ثم امرهم بالاجتهاد في ان يلقوا الله تعالي و كل منهم نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم، سليم اللسان من اعراضهم و قد قال النبي (ص) انما المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده. فسلامتهم من لسانه سلامه اعراضهم و سلامتهم من يده سلامه دمائهم و اموالهم[7].

«تهزيع الاخلاق: دگرگوني و تغيير آنست. و اصل الهزع: به معناي شكست است. سخن امام (ع) (و اجعلوا اللسان واحدا) يعني امام از نفاق در گفتار و كاربرد زبان به وجوه مختلف نهي فرموده است.

فرموده ي امام (ع) (و ليختزن الرجل لسانه) يعني اينكه زبان را در كام حبس كند، چرا كه زبان نسبت به صاحب خود سركشي مي كند و او را به هلاكت مي اندازد. سپس حضرت يادآوري مي كند كه او تقوي را نافع نمي داند، مگر اينكه با كنترل زبان همراه باشد.

[صفحه 129]

سپس امام (ع) ياران خود را به كوشش در جهت ملاقات خداي متعال فرمان مي دهد، به شكلي كه هر يك از ايشان دستش از خون و مال مسلمانان پاك و زبانش از گزند به آبروي مسلمين در امام باشد. و به تحقيق كه پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«همانا مسلمان كسي است كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت و امان باشند.» پس سلامت مسلمانان از زبان مسلمان، سلامتي ايشان از زبان اوست. و سلامتي ايشان از دست مسلمانان، سلامتي جان و مال آنها از تجاوز و تعدي او مي باشد.»

و اعلموا عباد الله، ان المومن يستحل العام ما استحل عاما اول و يحرم العام ما حرم عاما اول و ان ما احدث الناس لايحل لكم شيئا مما حرم عليكم و لكن الحلال ما احل الله و الحرام ما حرم الله. فقد جربتم الامور و ضرستموها و وعظمتم بمن كان قبلكم و ضربت لكم الامثال و دعيتم الي الامر الواضح، فلايصم عن ذلك الا اصم و لا يعمي عنه الا اعمي. و من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشيي ء من العظه و اتاه النقص من امامه، حتي يعرف ما انكر و ينكر ما عرف.

«اي بندگان خدا بدانيد، كه مومن در اين سال حلال مي داند، آنچه را كه سال گذشته حلال مي دانسته است. و حرام مي داند، آنچه را كه در سال پيش حرام مي شمرده است. و به درستي كه بدعتهايي كه مردم ايجاد كرده اند، چيزي از آنچه

[صفحه 130]

بر شما حرام شده حلال نمي كند، چرا كه حلال همان است كه خداي تعالي حلال كرده و حرام همانست كه او حرام كرده است. و به تحقيق كه كارها را بر اثر آزمايش محكم و استوار كرده ايد و شما به- احوال- پيشينيان پند داده شديد. و براي- هدايت- شما مثالها زده شده و به سوي امري روشن و آشكار خوانده شديد. پس كسي از شنيدن آن- دعوت- كر نمي ماند، مگر آن كه گوش دل او ناشنوا باشد و هيچ كس از آن ديده نمي بندد، مگر آن كس كه چشم دل او كور باشد. و هر كس را كه خداي به گرفتاري و آزمايش در كارها سود نرسانيده و از موعظه و پند سود نبرده است، او را از پيش روي كاستي و زيان برسد، تا اينكه- بر اثر گمراهي- منكر را معروف و معروف را منكر شناسد.»

اين بخش از گفتار امام (ع) در نهايت روشني اشاره به جريانهاي بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) دارد، كه برخي از مسلمين به پيروي از قياس و اطاعت از راي و اجتهاد خويش نوآوريهايي در دين خدا پديد آوردند. امام علي (ع) با اشاره ي به اين بدعتها، مومنان را از انحراف در عقيده و عمل بازمي دارد. سخنان امام (ع) را در اين بخش از خطبه حاوي موضوعات ذيل مي بينيم:


صفحه 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130.








  1. منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه، ج 10/ ص 215.
  2. مدرك قبلي.
  3. مدرك قبلي ص 216.
  4. مدرك قبلي ص 217.
  5. مدرك قبلي ص 218.
  6. مدرك قبلي ص 220.
  7. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، چاپ بيروت، ج 3 ص 388.