کد مطلب:117178 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:162

انوع ظلم











الا و ان الظلم ثلاثه: فظلم لايغفر و ظلم لايترك و ظلم مغفور لايطلب، فاما الظلم الذي لايغفر فالشرك بالله، قال الله سبحانه: «ان الله لايغفر ان يشرك به»

و اما الظلم الذي يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و اما الظلم الذي لايترك فظلم العباد بعضهم بعضا، القصاص هناك شديد، ليس هو جرحا بالمدي و لا ضربا بالسياط، ولكنه ما يستصغر ذلك معه...[1].

«آگاه باشيد كه ظلم بر سه نوع است: ظلمي كه آمرزيده نمي شود و ظلمي كه بازخواست مي شود و ظلمي كه آمرزيده شده و بازخواست ندارد. و اما ظلمي كه آمرزيده نمي شود، شرك به پروردگار است. چنانكه حق تعالي مي فرمايد:«همانا خداي كسي را كه به او شرك ورزد، نمي آمرزد».

و اما ظلمي كه آمرزيده مي شود،ظلم بنده است نسبت به خويشتن، به هنگام انجام گناهان صغيره. و نيز ظلمي كه بازخواست مي شود، ظلم بنده اي نسبت به بنده ي ديگر است. قصاص و تلافي- چنين ظلمي- در آخرت سخت و دشوار مي باشد و قصاص اخروي به وسيله زخم كاردها و ضربت تازيانه ها نيست. قصاص در آخرت چنانست كه زخم و تازيانه در برابر آن بسي كوچك شمرده مي شود».

يكي از آلودگيهاي خطرناك و سقوط افكن كه انسان در دوران زندگي به آن آلوده مي شود، آلودگي به ستم است. و اين آلودگي چنان دامنگير آحاد انساني است، كه اندك افرادي را مي توان يافت كه به ستم آلوده نباشند. چرا كه حاكميت

[صفحه 160]

و قدرت نفس اماره در وجود انسان به اندازه ايست، كه سرانجام آدمي را گرفتار آلودگي ظلم خواهد كرد. و اين واقعيت تلخ را در اندك دقت و نگرشي به اقسام ظلم مي توان دريافت. زيرا به بيان امام عليه السلام دامنه ي ظلم گسترده و وسيع است و در منطق دين ظلم تنها ستم قدرتمندي بر ضعيفي نمي باشد، بلكه به بيان قرآن «شرك خود ظلم بزرگي است» بنابراين ظلم مفهوم عامي دارد و هر عقيده باطل و كار زشتي را شامل مي شود. و آدمي در گذراي عمر سرانجام دچار فاجعه ي ستم خواهد شد، مگر آنها كه در نهايت دقت و مراقبت تقواي خدا را پاس مي دارند. و همواره خويش را در محضر خداي عليم و بصير مشاهده مي كنند و به حرمت حضور در برابر حق تعالي از ارتكبا به ستم دست بازمي دارند.

ابن ميثم بحراني در شرح اين بخش از گفتار امام علي (ع) مي نويسد:

ثم قسم (عليه السلام) الظلم الي ثلاثه اقسام:

الاول: الظلم الذي لايغفر اصلا. و هو ظلم النفس بالشرك بالله و برهان النص و المعقول: اما النص فقوله تعالي: «ان الله لايغفر ان يشرك به».

و اما المعقول: فلان المغفره عباره اما عن محو آثار الجرائم عن الواح النفوس او عما يلزم ذلك من ستر الله علي النفوس ان تحترق بنار جهنم...

الثاني: ظلم لايترك: اي لابد من اخذ فاعله بالعقوبه و القصاص به و هو ظلم العباد بضهم لبعض و اليه اشاره بقوله: يوم يقتص للجماء من القرناء و هذا الظالم ان كانت له مسكه ببعض عصم النجاه من المعارف الالهيه وجب خلاصه من العذاب بعد حين، لكن يتفاوت

[صفحه 161]

مكثه بحسب تفاوت شده تمكن تلك الهيئات الرديئه من نفسه و ضعفها و اليه اشار الخبر النبوي:

يخرجون من النار بعد ما يصيرون حمما و فحما.

الثالث: الظلم الذي يغفر و لا يطلب و هو ظلم العبد نفسه عند ارتكابه بعض صغائر الزلات و هي التي لاتكسب النفس هيئه رديئه باقيه بل حاله يسرع زوالها و اليه الاشاره بقوله تعالي:«و ان ربك لذو مغفره للناس علي ظلمهم».

ثم اخذ في التحذير من الظلم بذكر شده القصاص في الاخره و صدق انه ليس جرحا بمديه و لا ضربا بسوطه كقصاص الدنيا و لكنه ما يستصغر ذلك معه من العقوبات بالنار المشهوره اوصافها....[2].

«سپس امام عليه السلام ظلم را به سه قسمت تقسيم مي كند:

اول: ظلمي كه هرگز بخشيده نمي شود و آن عبارتست از شرك به خداي احد و برهان نص و عقل هر دو بر اين معني دلالت دارد. و اما برهان نص (قرآن) فرموده ي حق تعالي:

«به درستي كه خداي كسي را كه به او شرك ورزد نمي آمرزد».

برهان عقلي: آمرزش عبارتست از نابودي آثار گناهان از صفحه ي جانها و آنچه كه از سوي پروردگار لازمه ي پوشش آثار گناهان بر صحفه ي جان مي باشد، اينستكه آثار گناه به آتش جهنم سوخته شود.

دوم: ظلمي كه بازخواست مي شود و چاره اي جز گرفتاري فاعلش به عقوبت

[صفحه 162]

و قصاص در رابطه با آن ظلم نيست. اين ظلم همان ستم بعضي از بندگان نسبت به بعض ديگر است و بيان امام (ع) اشاره به همين مورددارد، آنجا كه فرمود:

«روزي كه براي انبوه مردم از همنشينان و آشنايانشان قصاص خواهي مي شود».

و اگر ظالم چنين ظلمي دستاويزي به بعضي از وسايل رهايي بخش از معارف الهي داشته باشد (اعتقاد بهمباني مذهبي داشته باشد) پس از مدتي رهايي او از عذاب امري قطعي است. وليكن زمان ماندگاري ايشان بر حسب شدت و ضعف آثار پليد گناهانشان متفاوت است و حديث نبوي اشاره به اين مضمون دارد، آنجا كه فرمود: «پس از آنكه- بر اثر ماندگاري در آتش- مانند ذغال نيم سوخته اي مي شوند، ايشان را از آتش بيرون مي آورند».

آنگاه امام عليه السلام به بازداشتن مردم از ستمكاري پرداخته و ايشان را به شدت قصاص اخروي بيم مي دهد. و تصديق مي كند كه قصاص اخروي مانند زخم كارد و ضرب تازيانه در دنيا نيست، بلكه قصاص دنيايي در مقايسه با عقوبت آتش جهنم كه وصف آن مشهور است، بسيار كوچك و ضعيف به نظر مي رسد».و

ابن ابي الحديد نيز در شرح اين بخش از كلام امام عليه السلام مي نويسد:

قسم عليه السلام الظلم ثلاثه اقسام:

احدها: ظلم لايغفر: و هو الشرك بالله، اي ان يموت الانسان مصرا علي الشرك، و يجب عند اصحابنا ان يكون اراد الكبائر وان لم يذكرها، لان حكمها حكم الشرك عندهم.

و ثانيها: الهنات المغفوره: و هي صغائر الذنوب، هكذا يفسر

[صفحه 163]

اصحابنا كلامه عليه السلام.

و ثالثها: ما يتعلق بحقوق البشر بعضهم علي بعض، فان ذلك لا يتركه الله هملا، بل لابد من عقاب فاعله و انما افرد هذا القسم مع دخوله في القسم الاول لتميزه بكونه متعلقا بحقوق بني آدم بعضهم علي بعض و ليس الاول كذلك...

ثم ذكر عليه السلام ان القصاص في الاخره شديد، ليس كما يعهده الناس من عقاب الدنياالذي هو ضرب السوط و غايته ان يذوق الانسان طعم الحديد و هو معني قوله «جرحا بالمدي» جمع مديه و هي السكين، بل هو شي ء آخر عظيم لايعبر النطق عن كنهه و شده نكاله و المه.[3].

«امام عليه السلام ظلم را به سه بخش تقسيم فرموده است:

اول: ستمي كه بخشيده نمي شود: و آن عبارتست از شرك به خداي احد، يا اينكه انسان در حالي بميرد كه در رابطه با شرك به خدا اصرار ورزيده است. به عقيده هم مذهبان ما، چنين كسي كه اقدام به انجام گناهان كبيره مي كند، اگر چه سخني از آنها نگويد، حكم وي حكم مشرك است. (يعني شان و مقام شخص مذكور مقام و شان مشترك است).

دوم: لذتهاي آمرزيده شده: و اين همان گناهان كوچك است، نظر اهل مذهب ما در رابطه با كلام امام عليه السلام «الظلم الذي يغفر» عبارت از گناهان صغيره است- كه امكان بخشش آنها هست و خداي آن را مي آمرزد.

[صفحه 164]

سوم:- ظلمي- كه به حقوق متقابل انسانها مربوط مي شود، چنين ظلمي را خداي به آساني رها نمي كند، چرا كه چاره اي به جز عقوبت فاعل آن ندارد. و به تحقيق اين ظلم را از ظلم اول جدا ساخته است، زيرا كه اين ظلم بذاته مربوط به حقوق متقابل بني آدم است، در حالي كه ظلم نخستين چنين نيست...

آنگاه امام عليه السلام يادآوري مي كند، كه قصاص اخروي شديد است و مانند كيفرهاي دنيوي كه مردم عهده دار انجام آن مي باشند نيست. چرا كه عقوبت دنيوي عبارت از ضربت تازيانه است و در نهايت انسان مزه آهن را مي چشد. و اين همان سخن امام عليه السلام مي باشد، كه فرمود «زخمي به وسيله ي كاردها» و «مدي» (جمع مديه به معناي كارد) نيست، بلكه قصاص اخروي عقوبت بزرگي است، كه بيان از تعبير و وصف حقيقت و شدت درد و رنج آن عاجزاست».


صفحه 160، 161، 162، 163، 164.








    1. ادامه ي خطبه ي 175 نهج البلاغه ي فيض.
    2. شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحراني، ج 3 ص 364 و 363.
    3. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 3/ ص 393 و 392.