کد مطلب:13034 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:65

در ذكر نسب، اسماء و القاب مشهور حضرت محمد مصطفي
در بحار نام و اسامي اجداد آن حضرت بدين شكل آمده: محمد بن عبد الله بن عبدالمطلب كه نامش شيبة المحمد بن هاشم بن عمرو بن عبد مناف بن مغيرة بن قصي بن زيد بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن قريش بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن ادبن اددبن يسمع بن هميسع بن سلامان بن بنت بن حمل بن قيدار بن اسماعيل بن ابراهيم (ع) بن تاريخ بن ناخور بن ساروغ بن ارغون بن فالغ بن عابر بن هود(ع) بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح (ع) بن ملك بن متوشلخ بن اخنوخ و آورده اند كه، اخنوخ همان ادريس (ع) و او پسر باذر بن هلايل بن قينان بن انوش بن شيث (ع) بن هبة الله بن آدم (ع) بود.

مادر آن حضرت آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن لوي بن غالب بود كه در ادامه ي اجداد وي نيز تا آخر آن چه در بالا آمده مي باشد و گويند: ايشان با چهل و هفت پشت به حضرت آدم(ع) مي رسند.

شيخ صدوق در علل و خصال و معاني الاخبار به اسنادش از جابر بن عبد الله نقل مي كند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: من شبيه ترين مردم به آدم و ابراهيم (ع) از نظر سيرت و صورت هستم و خداوند مرا در بالاي عرش به ده اسم ناميده و اوصاف مرا روشن نموده و توضيح داده و از زبان همه رسولان و پيامبراني كه خداوند به سوي قومشان مبعوث نموده مرا وصف و ظهور مرا بشارت داده، خداوند متعال اسم مرا در



[ صفحه 8]



تورات بالا برد و از ميان همه اسماء خود اسمي براي من برگزيده. پس مرا محمد ناميد در حالي كه خود خداوند در تورات مرا «أحيه» نام نهده پس به صفت توحيد خويش ابدان امت مرا به آتش جهنم حرام گردانيد و مرا در انجيل «احمد» ناميد، من در بين اهل آسمان محمود (پسنديده) مي باشم پس امت مرا از ستايشگران قرار داد و اسم مرا در زبور «ماحي»قرار داد، خداوند عزوجل به وسيله ي من عبادت بتها را از روي زمين محو نمود و در قرآن مرا «محمد» ناميد چرا كه من در روز قيامت و حساب و كتاب نزد همه ي اهل قيامت مورد ستايش قرار مي گيرم چون هيچ كس جز من در پاي ميزان نمي تواند شفاعت كسي را نزد پروردگار مي نمايد و مرا در قيامت «حاشر» ناميد چون مردم را پيش من محشور مي نمايد و مرا «موقوف» ناميد چرا كه من در برابر و محضر پروردگارم نگاه مي دارم و مرا «عاقب» ناميد چون من آخرين پيامبران هستم و بعد از من پيامبري نخواهد آمد و مرا پيامبر رحمت و پيامبر توبه و پيامبر ملايمت قرار داد و از ميان جماعت پيامبران برگزيد، من برپا كننده شريعت كامل و جامع هستم و خداوند عزوجل بر من منت نهاد و به من فرمود: اي محمد درود خداوند بر تو باد، به درستي كه من پيامبر هر امت را به لسان ايشان به سويشان مبعوث نمودم ولي تو را براي همه ي امت ها از سرخ و سياه و غيره و همه ي بندگانم مبعوث نمودم و تو را با وحشتي كه كسي را ياراي پيروزي بر آن نبود ياري كردم و غنيمت را بر تو حلال گرداندم در حالي كه قبل از تو براي هيچ كس آن را حلال نكرده بودم و به تو و امت تو گنجهاي عرش خود را عطا كردم كه آن فاتحة الكتاب و آيات آخر سوره ي بقره است و همه ي زمين را براي تو و امت تو پاك و مطهر و سجده گاه قرار دادم، بر تو و امت تو تكبير را ارزاني داشتم و نام تو را همراه ياد و نام خود قرار دادم تا آن جا كه هيچ يك از امت تو نام مرا به زبان نمي آورد و مرا ياد نمي كند مگر اين كه نام تو را همراه نام من بر زبان جاري مي سازد. پس خوشا به حال تو اي محمد و خوشا به حال امت تو.

در علل و امالي و معاني الاخبار به اسناد و راويان معتبر از امام حسن بن علي بن



[ صفحه 9]



ابيطالب (ع) نقل است كه فرمود: عده اي از يهوديان به نزد رسول الله (ص) آمده و سؤالاتي نمودند و گفتند: به چه علت محمد را، محمد و احمد و اباالقاسم و بشير نذير و داعي ناميدند؟ پيامبر فرمود: خداوند مرا محمد ناميد، چرا كه من در زمين مورد ستايش قرار گرفتم و محمود گرديدم و مرا احمد ناميد چرا كه در نزد اهل آسمان ستاش شدم و اباالقاسم ناميد چون به درستي كه خداوند عزوجل روز قيامت آتش را به بخشي تقسيم مي كند پس هر كس بر من كافر شود از اولين تا آخرين به آتش داخل مي گردد و بهشت را نيز بخشي قرار داده است، هر كه به من ايمان بياورد به نبوت من اقرار نمايد به بهشت داخل مي شود و اما خداوند مرا داعي ناميد چرا كه من مردم را به دين خداي خويش مي خوانم و نذير ناميد چرا كه هر كس مرا نافرماني كند به آتش بيم مي دهم و بشير ناميد چون هر كسي مرا اطاعت كند به بهشت بشارت مي دهم.

در خصال به اسنادش از امام اباجعفر محمد بن علي الباقر (ع) نقل است كه فرمود: به درستيكه براي رسول خدا (ص) ده اسم بود كه پنج اسم او از قرآن بود و پنج اسم ديگر از قرآن نبود، اما اسامي قرآني او عبارتند از: محمد، احمد، عبد الله، يس و نون و آن اسامي كه از قرآن نبود عبارتند از: فاتح، خاتم، كافي، مقفي و حاشر [1] .

در عيون و علل و معاني الأخبار به اسنادش از علي بن الحسين بن علي بن فضال از پدرش نقل است كه گفت: از حضرت اباالحسين امام علي بن موسي الرضا (ع) سؤال كردم: باري چه كنيه ي نبي خدا(ص) ابي القاسم بود؟ حضرت فرمود: براي اين كه رسول خدا(ص) پسري به نام قاسم داشت براي همين كنيه ي او ابي القاسم شد، راوي مي گويد: عرض كردم: يابن رسول الله (ص) آيا بيشتر از اين كه گفتي برايم مي گويي؟ حضرت فرمود: بله، آنگاه گفت: آيا ميداني كه رسول الله (ع) مانند پدر امت خويش است و



[ صفحه 10]



علي (ع) نيز همانند اوست؟ گفتم: بله، حضرت فرمود: آيا ميداني كه علي(ع) تقسيم كننده ي بهشت و جهنم است؟ عرض كردم بله: حضرت فرمود: پس براي اين به او ابوالقاسم مي گفتند كه او پدر تقسيم كننده ي بهشت و جهنم است، عرض كردم: معناي اين فرموديد چيست؟ حضرت فرمود: بدرستيكه شفقت و مهرباني پيامبر بر قومش مانند مهرباني پدران بر اولادشان است و برترين قومش علي (ع) است و بعد از پيامبر شفقت و مهرباني علي (ع) بر مسلمانان است كه همتاي مهرباني پيامبر مي باشد براي اين كه او وصي و خليفه و امام بعد از رسول الله (ص) است براي همين رسول خدا(ص) فرمود: من و علي پدران اين قوم هستيم. پيامبر روزي بالاي منبر رفت و فرمود: هر كس از دنيا برود و بدهي و حقي بر عهده اش باشد اداء آن بر عهده ي من است و هر كسي ارثي به جا بگذارد من از پدر و مادرش بر ميراث او مقدم هستم و از خود آن ها بر ايشان برتري و ترجيح دارم و پس از من علي اميرالمؤمنين (ع) اين چنين است و آنچه كه در مورد رسول خدا (ص) جاري است در مورد علي (ع) هم جاري است.

در بحار به اسنادش از زيد بن علي از پدرانش نقل است كه گفت: رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود: يا علي اين انگشتر را بگير و آن را بفرست تا بر نگين آن نقش كنند، ممد بن عبد الله، علي (ع) خاتم را گرفت و آ را به حكاك داد و گفت: بر اين انگشرت نام محمد بن عبد الله را حك كن حكاك در هنگام كار دچار اشتباه شد و بر روي انگشتر نوشت محمد رسول الله (ص) اميرالمؤمنين آمد و به او گفت: انگشتر را چه كردي او گفت: اين جاست و آن را به امام داد، حضرت تا نگاهش به نوشته ي روي انگشتر افتد فرمود: من نگفته بودم كه اين كلمه را بنويسي حكاك گفت: درست مي فرمايي لكن دستم به اشتباه اين كلمه را نوشت، امام با انگشتر به نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: يا رسول الله، حكاك آن چه كه ما گفته بوديم ننوشته و به اشتباه اين كلمه را نوشته است، پس رسول خدا(ص) انگشتر را گرفت و بر آن نگاهي كرد و فرمود: يا علي من محمد بن عبد الله هستم، همچنين من رسول الله هستم و سپس با آن نامه هاي خود را



[ صفحه 11]



مهر نمود، صبح فرداي آن روز پيامبر وقتي به نگين انگشترش نظاره كرد ديد كه زير كلمه ي محمد رسول الله، حك شده علي ولي الله، پس از اين امر تعجب نمود، وقتي جبرئيل به نزد ايشان آمد حضرت فرمود: اي جبرئيل جرياني بدين صورت اتفاق افتاده است و جبرئيل به آن حضرت گفت: اي محمد تو آن چه خواستي بر روي انگشتر خود نوشتي و ما نيز آن چه را كه مي خواستيم در زير آن نگاشتيم.

در بحار از بصائر به اسنادش از كلبي از امام صادق (ع) نقل است كه گفت، امام به من فرمود: آيا براي محمد در قرآن اسمي هست؟ راوي مي گويد عرض كردم: دو اسم يا سه اسم وجود دارد حضرت فرمود: اي كلبي براي او ده اسم در قرآن است: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل)و (مبشرا برسول يأتي من بعده اسمه احمد)، (و لما قام عبد الله يدعوه كادوا يكونون عليه)، (طه ما أنزلنا عليك القرآن لتشقي) و (يس و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين علي صراط مستقيم)و (ن و القلم و ما يسطرون و ما أنت بنعمة ربك بمجنون). و (يا ايها المزمل) و (يا ايها المدثر) و (انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا) و بدان كه ذكر نامي از نام هاي محمد(ص) است و ما اهل ذكر هستيم، سپس حضرت فرمود: اي كلبي از آن چه كه به فكرت مي رسد سؤال كن، كلبي مي گويد: وقتي امام چنين گفت، به خدا هر چه از قرآن در خاطر داشتم فراموش كردم و حتي حرفي از آن هم به خاطرم نرسيد تا از آن سؤال كنم.

در بصائر از مناقب آمده كه: خداوند در قرآن محمد رسول الله (ص) را در چهار موضع به اين نام خوانده است، (و ما محمد الا رسول) و (ما كان محمد ابا احد) و (آمنوا بما نزل علي محمد) و (محمد رسول الله).

مؤلف مي گويد:به اسنادي كه قبلا در باب اسماء و القاب حضرت آورديم در قرآن خداوند ايشان را به چهار اسم ناميده كه براي همه ي آن ها شواهدي از آيات قرآن موجود است و اما اسماء و القابي كه اكثر علماء از قرآن استخراج نموده اند، غير از آن چه



[ صفحه 12]



تا كنون ذكر شد (به طور مثال) عبارتند از: شاهد و شهيد، مبشر، بشير، نذير، داعي، سراج، منير، رحمة للعالمين، رسول الله، خاتم النبيين، نبي امي، نور، نعمت، رؤف، رحيم، منذر، مذكر، شمس، نجم، حم، سماء و تين.


[1] اين اسامي شريف كه براي رسول الله (ص) ذكر كرديم همان گونه اند كه خداوند متعال در تورات، انجيل و زبور آورده است.