کد مطلب:13041 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:24

در بيان بعضي از معجزات رسول الله و ذكر اقسام آن كه در چند مقام آمده است
مقام اول: در بيان جمع معجزات رسول خدا(ص)

در بحار از مناقب آمده كه براي رسول خدا(ص) معجزاتي بود كه جز او هيچ يك از انبياء چنين معجزاتي نداشتند، آورده اند كه آن حضرت چهار هزار و چهار صد معجزه داشته و نيز آورده اند كه سه هزار معجزه بوده است كه چهار دسته را شامل مي شود، معجزاتي كه قبل از ميلاد حضرت رخ داد، معجزات بعد از ولادت، معجزات بعد از بعثت و معجزات بعد از وفات كه قوي ترين و ماندگارترين آن ها قرآن است به دلايل زير:

اول: معجزات همه پيامبران اغلب موافق با احوال عصر و زمان خويش است، همان گونه كه خداوند حضرت موسي (ع) را در زماني مبعوث نمود كه جادوگري رايج بود پس او با انداختن عصايش همه ي جادوها را باطل كرد و عصاي او سحر ساحران را بلعيد و آن عصا را بر دريا نيل زد و دريا شكافت و خشك شد و بني اسرائيل از آن گذشتند و عصاي خود را تبديل به ماري بزرگ نمود پس همه ساحران از تعجب نفس هايشان بند آمد و همه ي كافران ذليل شدند و در زمان بعثت حضرت عيسي (ع) مردم و قوم او طبيب بودند و در اين امر مهارت بسيار داشتند، خداوند نيز عيسي (ع) را مبعوث كرد با معجزه ي شفا دادن بيماران و زنده كردن مردگان



[ صفحه 48]



كه از اين عمل همه طبيبان مات و مبهوت شدند وخردمندان سرگشته و حيران گرديدند و مردم عصر محمد(ص) بليغ و فصيح بودند و شعر و ادبيات را خوب مي دانستند پس خداوند (ص) را با معجزه قرآن مبعوث كرد و با خلاصه گويي و معجزاتي كه در آن نهفته بود فصحاء در مواجهه با آن عاجز شدند و سخنوران در برابر آن خاضع و مطيع گشتند و شعرا در عمق آن فروماندند كه در برابر قرآن عاجزتر و ناتوان تر بودند.

دوم: همانا معجزه در هر قومي به حسب فهم و قدرت درك و عقل و ذهن ايشان ظهور مي يابد، مثلا بني اسرائيل (قوم موسي و عيسي) كند فهم و كم هوش و بي استعداد بودند براي همين هيچ سخن فصيح و هيچ معناي تازه اي از آن ها نقل نشده و در دست مورخين نيست و در تاريخ نيامده ولي اعراب جزء باهوشترين و گيراترين و تيزهوشترين مردم بودند پس معجزه قرآن به خاطر درك خوب و سريع ايشان اختصاص به اعراب يافت، چون مختص هر قومي آن چيزي است كه طبع ايشان بر آن است.

سوم: معجزه قرآن در همه اعصار باقي و پابرجاست و در همه سرزمين ها و اطراف و اكناف عالم پراكنده شده است و اعجاز آن هميشگي است و روشن ترين معجزات از ديگران بارزتر و خاصتر است و در همه سرزمين هاي شرق و غرب عالم گسترده و منتشر شده است، قرن به قرن و عصر بعد از عصر، تا آن جا كه اقوام و ملل منقرض مي شوند ولي ذره اي از تأثير قرآن كاسته نمي شود و همواره در تزايد و فزوني است و هيچ كسي را ياراي مقابله و مخالفت با آن نيست.

در الخرائج و الجرائح آمده كه: همانا براي هر عضوي از اعضاي رسول الله (ص) معجزه اي است، معجزه ي سر مبارك حضرت اين بود كه همواره ابري بر سر حضرت سايه مي افكند و هميشه بالاي سر حضرت بود، معجزه ي چشمان حضرت اين بود كه پشت سر خود را مي ديد همان گونه روبرويش را مي بيند، معجزه ي گوشهاي حضرت



[ صفحه 49]



اين بود كه صداها را در خواب مي شنيد همان گونه كه در بيداري استماع مي فرمود، معجزه ي زبانش اين بود كه زبان همه چيز را مي دانست مثلا حضرت به آهويي فرمود: من كه هستم؟ و او هم گفت: تو رسول خدا هستي، معجزه دستانش اين كه از بين انگشتانش آب روان مي گفت و معجزه پاهايش اين بود كه مثلا جابر چاهي داشت كه آب آن تلخ بود پس به پيامبر از اين امر شكايت نمود، حضرت پاهايش را در طشتي با آب شست و امر كرد كه آب داخل طشت را به داخل چاه بريزند پس همين كار را كردند و آب آن چاه شيرين و گوارا شد و معجزه ي ديگر اين كه ايشان سنت شده بدنيا آمدند و معجزه ي بدن حضرت اينكه سايه ي ايشان هيچگاه بر زمين نمي افتاد زيرا ايشان تماما نور بودند و براي نور سايه اي نيست و معجزه ي پشت حضرت اين كه مهر پيامبري بر كتف حضرت خورده و چنين نوشته بود: لا اله الا الله، محمدا رسول الله.

ابويعقوب در تفسير الامام آورده كه، به امامت عرض كردم: آيا براي رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) معجزاتي مثل معجزات موسي (ع) ظاهر مي شد؟ امام (ع) فرمود: علي (ع) مانند خود رسول الله (ص) است پس معجزات رسول الله (ص) نيز معجزات علي (ع) است، و معجزات علي (ع)، معجزات رسول الله (ص)، است و هيچ معجزه اي نيست كه خداوند مثل آن يا برتر و بزرگتر از آن را به ايشان عطا فرموده است.