کد مطلب:13042 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:26

معجزه ي عصا
كه براي موسي (ع) ببود و به ماري بزرگ تبديل مي شد و هر آنچه كه ساحران عصا و طناب انداخته بودند بلعيد ولي براي محمد (ص) معجزه اي بالاتر رخ داد اين گونه كه گروهي از يهوديان نزد محمد(ص) آمده و از او سئوالاتي كرده و با او مجادله نمودند و از هيچ چيزي سؤال نكردند و هيچ مسئله اي را مطرح نكردند مگر اين كه به بهترين وجه رسول الله (ص) جواب آن را مي داد پس آن يهوديان به حضرت گفتند: اي محمد



[ صفحه 50]



اگر تو پيامبر هستي براي ما عصايي مانند عصاي موسي بياور و رسول الله (ص) فرمود: من عصايي بهتر و برتر از عصاي موسي (ص) مي آورم چون معجزه ي من تا قيامت پس از من باقي مي ماند و به دشمنان و مخالفان متعرض مي گردد وهيچ يك از آن ها هرگز قادر نيستند حتي با يك سوره از آن مخالفت و مقابله نمايند، عصاي موسي (ع) از بين رفت و پس از موسي(ع) باقي نماند، پس بيازماييد همان گونه كه قرآن باقي مي ماند و آن را آزماش مي كنند و مي آزمايند، سپس من چيزي براي شما خواهم آورد كه برتر و عجيب تر از عصاي موسي (ع) باشد، يهوديان گفتند: بياور، حضرت فرمود: همانا موسي (ع) باشد، يهوديان گفتند: بياور، حضرت فرمود: همانا موسي (ع) عصاي دست خويش را مي انداخت و كافران قبطي مي گفتند: در اين عصا حيله و نيرنگي نهفته است، به درستي كه خداوند تعالي براي محمد چوبهايي را به مارهاي فراوان تبديل خواهد كرد به گونه اي كه او آن چوب ها را حتي لمس هم نمي كند و هيچ ماري را ظاهر نمي كند، هنگامي كه به خانه هايتان بازمي گرديد و شب هنگام در فلان خانه دور يكديگر جمع مي شويد خداوند همه تيرهاي سقف خانه تان را به افعيهاي بسياري تبديل مي كند (و تيرهاي سقف آن خانه بيشتر از صد هزار تير چوبي بود) پس آن افعي ها به سوي چهار نفر از شما مي آيند و آنها را مي كشند و بقيه شما از ترس تا صبح فرداي آن روز بيهوش مي شويد، يهوديان نزد شما مي آيند و شما جريان را برايشان تعريف مي كنيد و آن ها آن چه را كه در برابر ديدگان شما اتفاق افتاده تصديق نمي كنند و آنها نيز شب هنگام آن مارها را مي بينند همانگونه كه شما شب گذشته اش ديده بودند پس عده اي هم از ايشان خواهند مرد و جمعي از ايشان هم ديوانه و متوهم مي گردند و بيشتر آنها از هوش مي روند. راوي مي گويد: به خدايي كه محمد(ص) را به حق به پيامبري مبعوث نمود همه آن جماعت در مقابل رسول الله (ص) خنديدند و از او خجالت نكشيدند و نترسيدند و برخي شان به ديگري مي گفتند، ببينيد چه ادعايي مي كند و چگونه از حد خود تجاوز مي نمايد پس رسول الله (ص) فرمود: اگر الآن مي خنديد به زودي خواهيد گريست و از مشاهده آن چه كه به شما خبر داده ام



[ صفحه 51]



متحير خواهيد ماند، پس هر كس از شما با ديدن اين صحنه ها ترسيد و بر جانش و از مرگ هراسناك و ناتوان شد اين چنين بگويد: (اللهم بجاه محمد الذي اصطفيته و علي الذي ارتضيته و أوليائهم الذين من سلم لهم امرهم و اجتبته، لما قويتني علي ما أري) پس هر كس در آن جا بميرد از آنانكه دوستش داشته و زندگي او را مي خواهند وقتي اين دعا را براي او بخوانند خداوند او را زنده مي كند و او را نيرو مي بخشد.

راوي مي گويد: همه يهوديان بازگشتند و در آن موضع و مكان قرارشان جمع شدند و حضرت محمد(ص) (و سخنانش كه گفته بود تيرهاي سقف خانه شان به افعي تبديل خواهد شد را به مسخره و استهزاء گرفتند) پس در اين حال صداي حركتي از سقف را شنيدند، و ناگاه ديدند كه تيرهاي چوبي سقف به مارها و افعي هاي زيادي تبديل شده اند و سرهايشان را از سقف پايين آورده و برگردانده اند و به سوي ايشان آمدند پس هنگامي كه يكي از آن افعي ها به آنها رسيد چمبره زد و به سوي لوازمي كه در خانه بود رفت و هر چه از كوزه ها و ظروف و نردبان و صندلي ها و چوب وهاون و درها را به يكباره بلعيد و همان بلايي كه رسول الله (ص) فرموده بود به سرشان آمد، چهار نفر از ايشان از دنيا رفتند و عده اي از ايشان هم ديوانه شدند و عده اي هم كه بر جانشان ترسيدند دعايي كه رسول الله (ص) خواندند، آنها هم زنده شده و برخاستند وقتي همگي آنها اين صحنه ها را ديدند گفتند: اين دعايي كه محمد گفته بود اجابت شد همانا كه او مردي راستگو وصادق است اگر چه تصديق نبوت او بر ما سنگين است، آيا اين دعا را نخوانيم تا بواسطه آن ايمان را بر زبان جاري ساخته و او را تصديق نماييم و قلوب خويش را به اطاعت اوامر و نواحي او در آوريم؟ و به واسطه آن دعايي كه رسول الله (ص) به آن ها آموزش داده بود ايمان آوردند و خداوند قلوب ايشان را به نور ايمان پاك و مطهر نمود و كفر را از وجودشان زائل ساخت، پس به خداوند و



[ صفحه 52]



رسولش ايمان آوردند، هنگامي كه صبح فرداي آن روز رسيد ديگر يهوديان هم در آن مكان اجتماع نمودند و تيرهاي سقف به مارهاي بزرگ تبديل شدند همان گونه كه قبلا مبدل شدند پس يهوديان شاهد بودند و متحير و بهت زده نظاره مي كردند عده اي از آن ها را ترس جان باختند و تيره روزي بر ديگران غلبه شد.