کد مطلب:13053 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:69

نوح
خداوند براي او كشتي را بر روي آب روان گرداند و آن كشتي براي كافر و مؤمن بر روي آب روان بود ولي خداوند براي محمد (ص) صخره را بر روي آب روان نمود و جريان از اين قرار است كه رسول الله (ص) بر لبه ي چشمه ي غدير ايستاده بود و پشت چشمه تپه اي بزرگ بود كه در اين حال عكرمة بن ابي جهل از روي استهزاء به حضرت گفت: اي محمد اگر تو پيامبر هستي بگو تا يكي از صخره هاي آن تپه در آب شناور گردد و از چشمه عبور كند و به اين سو بيايد، پس رسول خدا (ص) به يكي از صخره ها گفت و آن صخره هم بر روي آب شناور گشت و آمد تا اين كه در مقابل حضرت پديدار شد پس حضرت امر نمود كه بازگردد، آن صخره هم همان طور كه آمده بود بازگشت، دعاي نوح (ع) در ميان مردم و قوم خود اجابت شد (لا تذر علي الأرض)



[ صفحه 109]



پس آسمان براي نوح به جهت عذاب قومي باران و رگبار فرستاد ولي آسمان به دعاي محمد (ص) از روي رحمت باريد، نوح پيامبر عقاب و عذاب بود و محمد (ص) پيامبر رحمت است (و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين).

نوح براي خود و تني چند از اولاد خود دعا نمود (رب اغفرلي و لوالدي) و محمد(ص) براي امتش و هر كه از ايشان به دنيا آمد و هر كه از ايشان هنوز به دنيا نيامده دعا نمود (و اعف عنا)، به نوح از جانب پروردگار خطاب رسيد (و جعلنا ذريته هم الباقين) و به محمد (ص) خطاب آمد (ذرية بعضها من بعض)، كشتي نوح كشتي نجات در دنيا بود ولي ذريه و اولاد محمد (ص) باعث نجات مردم در آخرت خواهد بود همان گونه كه رسول الله (ص) فرمود: مثل اهل بيت من مانند كشتي نوح است،... تا آخر.

نوح گفت: (ان ابني من أهلي) پس به او خطاب آمد (انه ليس من أهلك) ولي هنگامي كه خويشان و قوم محمد (ص) بر او دشمني خويش را آشكار ساختند، او هم بر ايشان شمشيره تيره بختي را كشيد و به چشم رحمت و خوشي بر آن ها ننگريست و هم حسان چنين مي گويد:



و ان كان نوح نجي سالما

علي الفلك بالقوم لما نجي



فان النبي نجي سالما

الي الغار في اليل لمادجا