کد مطلب:13060 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:87

موسي
خداوند به موسي (ع) دوازده چشمه عطا فرمود: (فانفجرت منه اثنتا منه اثنتا عشرة علينا) و محمد (ص) در روز امضاء پيمان صلح حديبه در همان مكان به براء بن عازب امر فرمود تا در چاهي قديمي كه خاكي از آب بود تيري بكارد پس او نيز چنين كرد و خداوند از آن دوازده چشمه جوشاند به قدري كه آب آن هشت هزار مرد را سيراب نمود و همه را كفايت كرد و نيز رسول خدا (ص) از بين انگشتان خويش آب روان نمود و همه را كفايت كرد و نيز رسول خدا (ص) از بين انگشتان خويش آب روان مي ساختند و اين هم از معجزات بسيار عجيب حضرت بود. خداوند براي موسي (ع) ستوني از آسمان فرستاد كه شامگاهان به ايشان روشنايي مي بخشيد و روز ايشان را بالا مي آورد و رسول الله (ص) به بعضي از اصصحابشان عصايي مي دادند كه بوسيله ي آن عصا مقابل و ر بروي خود را روشن كرده و مي ديدند، آن حضرت به قتادة بن نعمان ساقه ي خرمايي داده بود كه ده قدم جلوتر از او را روشن مي ساخت.

خداوند مي فرمايد: (و لقد آتينا موسيتيمع آيات بينات) ضحاك و ابن عباس مي گويند آن نه نشانه معجزه عبادت بودند از عصي، سنگ، دريا، طوفان، ملخ، پشه و قورباغه و خون (كه به وسيله ي آن ها قدرت خداوند را به مردم نشان مي داد).



[ صفحه 116]



آورده اند كه روزي پيامبر به شام مي رفت و در راه دور از چشم ديگران گرفت پس يهوديان شام با شمشير به سوي حضرت تاختند كه در اين حال خداوند ملخايي را از زير پاي حضرت بيرون آورد، پس مهاجمين ترسيدند و آن ملخ ها بر هر كسي كه حمله مي كردند آن را مي خوردند و آن يهوديان دويست نفر بودند كه همگي شان به وسيله ملخها از بين رفتند و رسول خدا (ص) فرمود: بين ركن و صفا قبرهاي هفتاد پيامبر است كه جز به بلاي گرسنگي و پشه از بين نرفتند، روزي عده اي جهت صدمه زدن به رسول خدا (ص) به دنبال او بودند پس يكي از آن ها به لباسش نگاه انداخت و ديد كه در لباسش پشه است و شروع به خاريدن بدن خود نمود و از يارانش دور افتاد و آن قدر بدنش را خاراند كه گوشت بدنش ريخت و همه آن ها يكي پس از ديگري ديدند كه پشه ها به جانشان افتاده است آن گاه تعداد پشه ها بر روي بدن هايشان زياد شد و بر آنها چيره يافت وهمه آن ها بين پنج روز تا دو ماه بيشتر زنده نمانده و همگي مردند.

و نيز جماعتي قصد به قتل رساندن رسول الله (ص) را نمودند پس از مكه خارج شدند و بسوي مدينه رفتند، خداوند بر ايشان و بر توشه ها و مشك ها و وسايل ايشان موشهايي را مسلط نمود و آن موش ها نيز مشك هاي ايشان را سوراخ كرده و آب هاي ايشان را هدر داده و ريختند، آن دشمنان خدا عطشان شدند و از تشنگي پوستشان به استخوان چسبيده بود به عقب و به چشمه ها و حوضهايي كه از آن جا آب برداشته بودند بازگشتند تا دوباره از آن جا آب تهيه كنند و همراه خود بياورند ولي موش ها بر آنها پيشي گرفته و زودتر از ايشان به حوضچه هاي آب رسيده و ديواره آن ها را سوراخ كردند و آب آن حوضچه ها را به بيابان ريخته و از بين بردند، در آخر همه كافران از تشنگي مردند و هيچ يك از آن ها توبه نكردند و سوگند نخورد مگر يكي از آنها كه پيوسته مي گفت: اي خداي محمد و آل محمد من از آزار و اذيت او توبه كردم، خداوندا، غم و اندوه ومشكل مرا به حق عظمت محمد و آل محمد برطرف فرما، و ما



[ صفحه 117]



خداوند او را نجات داد و قافله اي از نزديك او مي گذشت كه او را پيدا كرد و سيراب نموده و با خود بردند و را بي نياز ساختند، او نيز به پيامبر ايمان آورد و حضرت نيز آن مركب و اموالي كه مردم به او داده بودند به خودش بخشيد.

يكبار پيامبر حجامت نمود و خوني كه از بدنشان خارج شده بود را براي ابي سعيد خدري فرستاد و به او گفت: كه: اين خون را پنهان نما، ابي سعيد رفت و آن خون را نوشيد حضرت به او فرمود: با آن خون چه كردي؟ او گفت: آن را نوشيدم، حضرت فرمود: آيا من به تو نگفتم كه آنرا پنهان كن؟ (آنگاه شكم خود را نشان داد) حضرت فرمود: باز براي تو ظرفي مانند قبل مي فرستم، بدانكه خداوند به آتش دوزخ حرام كرده گوشت و خون تو را بخاطر اينكه به خون و گوشت من ممزوج و مختلط شده است پس عده اي از منافقين كه حدود چهل نفر بودند به خاطر اين حرف او را مسخره مي كردند، پيامبر فرمود: خداوند روزي آنها را خون قرار دهد، پس از بيني همه آن منافقين خون جاري شد و همچنين از دندانهاي ايشان خون چون سيل روان شد و هر چه غذا و آب مي خوردند و مي نوشيدند با خونشان مخلوط مي شد و چهل روز به اينحال بودند پس به هلاكت رسيدند.

خداوند مي فرمايد: (اسلك يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء) ولي خداوند به حضرت محمد (ص) از آنچه به موسي (ع) داده بود بهترش را عطا فرمود و آن نوري بود كه از دست راستش وقتي مي نشست متصاعد مي شد و همه مردم اين نور را مي ديدند و اين نور تا هنگامي كه برمي خواست باقي بود، رسول الله (ص) بسيار دوست مي داشت كه حسن و حسين (ع) نزد او بيايند پس آنها را صدا مي زد و مي فرمود: پيش من بياييد عزيزان من، آنها كه در مكاني دور بودند گويي صداي حضرت را مي شنيدند و به ايشان الهام مي شد و مي آمدند. حضرت به انگشت سبابه اش اشاره مي كرد و مي فرمود: وقتي آنها از در خانه خارج شدند مسير آنها



[ صفحه 118]



را تا اينجا بهتر از خورشيد و ماه روشن كن، پس آن ها مي آمدند و انگشت سبابه حضرت با نور خود راه را براي آن ها روشن مي نمود وقتي مي آمدند انگشت حضرت به حال اولش باز مي گشت وهنگامي كه حسن و حسين(ع) باز مي گشتند مثل آمدنشان راه را روشن مي نمود.

خداوند در مورد حضرت موسي (ع) فرمود: (و أن ألق عصاك) در اين مورد روايتي است كه زبير بن عوام در بعضي از غزوات كه با رسول الله (ص) بود بر اثر ضربات جنگ شمشيرش مي شكست پس حضرت چوبي مي گرفت و دو طرف ان چوب را دست مي كشيد و مسح مي نمود پس آن چوب به شمشيري بسيار خوب تبديل مي شد و زبير بن عوام با آن ضربات بسياري فرد مي آورد و به وسيله آن با دشمنان مي جنگيد.

همچنين خداوند به خاطر حضرت رسول (ص) تيرهاي سقف خانه يهوديان را به افعي و مارهاي بزر تبديل فرموده بود كه آن تيرها بيشاز يكصد تير بودند كه به سوي آن ها رفته و اثاثهاي خانه آنها را بلعيد، چهار نفر از آن يهوديان مردند و جماعتي ديوانه شدند و باقيمانده آن يهوديان اسلام آوردند و گفتند: خداوندا به حق عظمت محمد كه تو او را انتخاب نمودي، خداوندا تو را به كسي كه به ولايت او راضي هستي و دوستان ايشان كه براي تسليم امر ولايت به آن ها ايشان را انتخاب نمودي، اين چمهار نفر را دوباره جان ببخش و خداند نيز آن چهار نفر را زنده كرد.

خداوند در قرآن به موسي (ع) مي فرمايند:(فاضرب بعصاك الحجر) در مورد اين آيه، أميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: روزي با رسول الله (ص) به سمت باغ ها و محله خيبر رفتيم در هنگام گذر از آنجا كهبه محلي به نام يثخب رسيديم از آن عبور كرديم كه در اين هنگام چهارده مرد از پشت به سمت ما آمدند، ياران گفتند: يا رسول الله(ص) دشمن در پشت ما و بيابان ما و بيابان رو به روي ماست، همان گونه كه ياران موسي (ع) گفتند:(أنا لمدركون) پس رسول خدا نشست و چنين دعا نمود: خداوندا تو براي هر پيامبري



[ صفحه 119]



آيت و معجزه اي نشان داده اي حال قدرت خودت را به من نشان بده پس در اين هنگام حضرت سوار بر مركب خويش شد و صف آن ها را شكافت در حالي كه اسب ها صداي سم آن را نشنيدند و شترها سرعت چالاكي آن را درك نكردند پس ما بر برگشتيم و حضرت صف آن دشمنان را شكافت.

خداوند با موسي (ع) در طور سينا سخن گفت ولي با محمد (ص) در عرش خود در نزديكي نجوا نمود، در سدرة المنتهي، بين موسي (ع) و خداند واسطه و حجاب بود ولي هيچ كس بين محمد(ص) و خدايش حجاب نبود. خداوند به سوي بنده اش وحي فرستاد ولي كسي كه بر روي دو پايش را مي رود كسي كه به طي طريقش عرش را سير مي نمايد و كسي كه او را مورد ندا قرار مي دهند با كسي كه نجوا مي كند يكي نيستند هر كه دور است ندايش دهند و هر كس نزديك است با او نجوا مي كنند. خداوند با موسي پس از چهل شب سخن گفت، محمد (ص) در خانه ام هاني خوابيده بود كه به مرعاج رفت، معراج حضرت موسي (ع) بعد از زمان موعود بود ولي معراج محمد(ص) بدون وعده و وعيد بود، در آن حال موسي هفتاد مرد انتخاب نمود ولي محمد(ص) خودش انتخاب شده بود و يكه و تنها بود، موسي آن چه را كه از عظمت خداوند ديد طاقت نياورد و از هوش رفت ولي محمد(ص) هر چه نشانش دادند طاقت آورد و نشانه ها و معجزات خداوند را ديد.

معراج موسي در روز بود ولي معراج محمد(ص) در شب، معراج موسي بر روي زمين بود ولي معراج محمد(ص) بلاي طبقات هفتگانه آسمان بود. خداوند از آن چه بين موسي و خودش گفته شده حكايت نموده و جريان را براي مردم باز كرد و از آن چه كه بين خودش و محمد (ص) گذشت چيزي ابراز ننمده است.

خداوندبه بندگانش وحي مي فرستد آن جا كه مي فرمايد:(و لما جاء موسي لميقاتنا كانه جاء من عند فرعون) يا آنجا كه (موسي و أخيه أن تبوؤ لقومكما بمصر بيوتا) ولي محمد(ص) از محل عبادتش و از مسجدش تنها و بدون همراهي هيچ يك از=



[ صفحه 120]



خانواده اش خارج شد.

در اين جا براي تبيين و روشن شدن كلام حضرت كه فرموده بود: (يا علي انت مني بمنزلة هارون من موسي) شعري از حسان بن ثابت كه در اين باب سروده مي آوريم:



لئن كلم الله موسي علي

تشريف من الطور يوم الندا



فان النبي أباقاسم

حي ء بالرسالة فوق السما



وقد صار بالقرب من ربه

علي قاب قوسين لما دنا



وان فجر الماء موسي لكم

عيونا من الصحر ضرب العصا



فمن كف أحمد قد فجرت

عيونا من الماء يوم الظما



و ان كان هرون من بعده

حبي بالوزارة يوم الملا



فان الوزارة قد نالها

علي بلا شك يوم الغدا



و كعب بن مالك انصاري مي گويد:



فقد كلم الله النبي محمدا

علي الموضع الأعلي الرفيع المسموم