کد مطلب:13062 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:26

حضرت سليمان
بادي در اختيار او بود كه رفتن آن در صبح يك ماه و بازگشت آن به هنگام شب يك ماه طول مي كشيد مثلا مي گفتند فردا در عراق است و از آن جا به مرو مي رفت و بعد از ظهر در بلخ بود ولي خداوند محمد(ص) را به وسيله ي براقي كه به او داده بود گرامي داشت، افسار آن به اندازه اي بود كه چشم در افق قادر به ديدن بود. خداوند در باره ي سليمان (ع) در قرآن آورده: (علمنا منطق الطير) در خصوص پيامبر ما حضرت محمد مصطفي (ص) نيز وحشت آورده كه روزي يك پرنده سرخ رنگ كه يكي از



[ صفحه 122]



جوجه هاش بالا آمده بود به سوي پيامبر آمد و با ترس نزد سر رسول الله (ص) بر شانه اش نشست پس حضرت رو به حاضران كرد و فرمود: كدام يك از شما به اين پرنده و لانه اش صدمه زده ايد؟ مردي از ميان جمعيت برخاست، و گفت: من تخم اين پرنده را برداشته ام، پيامبر فرمود: آنها را به لانه اين پرنده باز گردان. رسول خدا(ص) با گوساله و آهو و گوسفند و گرگ و ناقه سخن مي گفت و اجنه و شياطين تحت اختيار او بودند، پيامبر فرمود: قرآن مي فرمايد (قل اوحي الي انه ستمع نفر من الجن) تا آن جا كه مي گويد: (اذ صرفنا اليك نفرا من الجن) آنها نه نفر از بزرگان اجنه نصيبين و يمن از قبيله بني عمرو بن عامر بودند كه نام آها: شصاه، مصاء، هملكان، مرزبان، مازمان، نضاء، هاضب و عمرو كه با سليمان بيعت نمودند تا عبادت را به درگاه خداوند انجام دهند و از او خواستند كه عذر و توبه اش را بپذيرد و براي همين گفتند: (علي الله شططا) و سليمان (ع) به خاطر سركشي و عصيانشان آن ها را به غل و زنجير كشيد و سركشان و طاغيان را فرمانبردار و رام كرد، سليمان از خداوند پادشاهي و ملك دنيا را طلب نمود و خداوند هم به او پادشاهي بخشيد و از آن طرف كليدهاي خزائن دنيا را به محمد(ص) داد ولي او آن ها را قبول نكرد و بازگرداند و فرق است بين كسي كه چيزي را ميخواهد و طلب مي كند و كسي كه به او چيزي عطا مي كنند و او قبول نمي كند، خداوند به محمد(ص) كوثر و مقام شفاعت و مقام ستوده شده را عطا نمود و فرمود: (و لسوف يعطيك ربك فترضي) خداوند به سليمان (ع) گفت: (امنن او امسك بغير حساب) ولي به پيامبر ما محمد (ص) فرمود: (ما أتاكشم الرسول فخذوه و مانها كم عنه فانتهوا) و حسان بن ثابت چنين مي گويد:



و ان كانمت الجن قدسامها

سليمان و الريح و تجري رخا



فشهر غدو به لدابيا

و شهر رواح به ان يشا



فان النبي سري ليلة

من المسجدين الي المرتقي



و كعب بن مالك مي گويد:



[ صفحه 123]





و ان تك نملتها بالوهم كلمت

سليكتم ذالملك الذي ليس بالعلي



فهذا النبي الله أحمد سبحت

صغار الحصا في كفه بالترنم