کد مطلب:134730 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:175

شورا
اگر برتري دادن در بخشش، احساس امتياز و انحصار را نزد قريش به وجود آورد،


شورا - امر پيشنهادي عمر - نيزدر دل و جان بسياري از شخصيتهاي برجسته ي قريش در آن روزگار و قبيله ها و طرفداران آنها، تمايلات سياسي را برانگيخت كه قادر بر انجام آن نبوده اند. عمر، شورا در بين شش نفر از قريش قرار داد كه همگي نامزد (و مشتاق) خلافت بوده اند. اكنون در اين جا متن=ي را مي آوريم كه به خوبي توزيع قدرت سياسي در برابر حادثه اي كه در شرف رخ دادن بود، به تصوير مي كشد؛ و آن بيعت با خليفه ي جديد مسلمانان بعد از عمر بن خطاب از ميان آن نامزدها مي باشد:

«... عبدالرحمن بن عوف خارج شد؛ سه روز صبر كرد و با مردم به مشورت پرداخت و بازگشت. مردمام جمع شده بودند و در برابر در ازدحام كرده بودند؛ شكي نداشتند كه او با علي بن ابيطالب بيعت خواهد كرد [1] علاقه ي همه ي قريش - جز بني هاشم - به عثمان بود و علاقه ي گروهي از انصار با علي (ع) و علاقه ي گروهي هم با عثمان كه اينها از همه كمتر بوده اند» [2] .

مردم، علي (ع) را مي خواستند چون ازحاكميت بني اميه مي ترسيدند؛ اما قريش از علي (ع) و عدالت و پايداري اش مي ترسيدند. شايد بسياري از آنها از برخي ديدگاههاي حضرت (ع) در باب ثروت، جامعه و حكومت با خبر بودند. اما انصار، بيشترشان با علي (ع) بودند و كمترشان با عثمان. البته اين هم طبيعي بود، چون از تسلط قريش بر تمام مقدرات حكومت بيمناك بودند.

چيره شدن قبيلگي سقيفه بر بني اميه در بحثي كه در مسجد پيامبر (ص) در مدينه در گرفت و از بيعتي كه براي عثمان گرفته شد، به وضوح مشخص ساخت كه قريش خلافت را يكي از نهادهاي خود و شأن ويژه ي خويش مي داند؛ لذا براي هيچ مسلماني جايز نيست كه در خلافت رأي و نظري ارائه دهد كه با تمايلات آنها در تناقض باشد.

عبدالله بن ابي ربيعة بن مغيره ي مخزومي به مقداد بن عمرو مي گفت:


«اي هم پيمان گمراه، تا كي آدمي چون تو به خود جرأت مي دهد تا در كار قريش دخالت كند.» [3] .

عبدالله بن سعد بن أبي سرح اموي مي گفت:

«اي مردم اگر مي خواهيد تا قريشي ها دچار اختلاف نشوند، پس با عثمان بيعت كنيد». [4] .

اما عمار بن ياسر مي گفت:

«اگر مي خواهيد تا مسلمانان دچار اختلاف نشوند، پس با علي (ع) بيعت كنيد» [5] .

علي (ع) نامزد اكثريت مسلمانان بود اما عثمان - نامزد اشرافيت قريش - موفق به گرفتن بيعت شد نه علي (ع). بنابراين نتيجه ي شورا به حاكميت امويان - به وسيله ي عثمان - منجر شد؛ اما موضع گيريهاي متفاوتي نسبت به اين نتيجه صورت گرفت. به گونه اي كه انديشه كردن در باب خلافت به دل و جان تمام نامزدهاي شورا نفوذ كرد و هر يك از آنها خلافت را بعد از اين كه عمر وي را نامزد خلافت كرده بود، براي خود مي خواست. افراد ديگري غير از افراد شورا از قريش نيز دل به خلافت بسته بودند؛ چون بر اين باور بودند كه برخي كه عمر آنها را نامزد خلافت كرده بود، از آنها چندان بهتر نيستند بلكه چه بسا آنها در امور فراواني از آنان برترند.

نظام شورا، بدترين تأثير را در جان و روان انصار به جاي گذاشت؛ كساني كه در سقيفه به آنها وعده داده شد تا مشاوران و همكاران حكومت باشند و ناگهان از همه چيز حتي حق مشورت هم محروم شدند. علاوه بر اينها، نتيجه اي كه عايد شد، مورد رضايت آنها نبود؛ لذا پيروزي امويان را پيروزي دشمنان ديرينه شان يعني مشركان مكه را تصور مي كردند.

علي (ع) نارضايتي خويش از اين نتيه و تسليم وضع موجود شدن را چنين بيان كرده است:


«تا زماني كه امور مسلمانان به سامان است و تنها به من ظلم مي شود، تسليم هستم». [6] .

شيفتگان خلافت، انصار را پنهاني دور خود جمع كردند و با ثروت و قبيله هاي شان و ايجاد روابط خويشاوندي با ديگر قبايل به اين امر كمك مي كردند. همين كه اندكي از خلافت عثمان گذشت، اين احزاب آشكارا اعلام وجود كردند و در راه هدف واحدشان، تلاش مي كردند. فرجام شورا موجب پيدايش اين احزاب موجود به طرفداري اشخاصي خاص با هدفهاي شخصي در رسيدن به حكومت گشت، كه از عوامل نارضايتي از عثمان و خويشان و حاكمان او بر شهرها بهره مي برد. ابن عبد ربه سخني از معاوية بن ابي سفيان روايت مي كند كه چنين اعتراف مي كرد:

«تفرقه ميان مسلمانان تنها به واسطه ي شورا بود كه عمر به شش نفر محدود كرد... هر يك از آنان خلافت را براي خود مي خواست و براي قوم خود اميد بسته بود و دلش مشتاق آن بود» [7] .

اينها حوادثي بوده اند كه مي بينيم ارتباط تنگاتنگي با فتنه و آشوبي دارند كه در روزگار عثمان، مسلمانان دچار آن شده بودند. اين حوادث با هم و همگي با شيوه ي اداره ي حكومت در باب ثروت، مديريت و جامعه در تعامل بودند. نتيجه ي همه ي اينها، انحراف آشكار از اصول اسلام بود كه تراژدي را به اوج خود رساند و مسلمانان را به انقلاب و شورش واداشت و آنها را به شري مبتلا كرد كه از آن پرهيز مي كردند.



[1] دراين جا چيز تازه اي در رابطه با موضوع مردم نسبت به علي (ع) نيست. اين موضع شان از زمان سقيفه بوده است. در تاريخ يعقوبي،ج 2، ص 83 آمده است: «مهاجران و انصار درباره ي علي (ع) شكي نداشتند».

[2] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 52.

[3] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9 ص 52، طبري، ج 4، ص 233. 232.

[4] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 52، طبري، ج 4، ص 232 و 233.

[5] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 52، طبري، ج 4، ص 232 و 233.

[6] ابن عبد ربه اندلسي، العقد الفريد، تحقيق محمد سعيد العريان، ج 5، ص 31 و 32.

[7] ابن عبدربه اندلسي، العقد الفريد، تحقيق محمد سعيد العريان، ج 5، ص 31 و 32.