کد مطلب:142053 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:104

نخستين رويارويي با دشمن
حسين (ع) پس از طي مقداري راه، به شراف رسيد، پس فرود آمد و شب را در آنجا گذرانيد، چون سحر فرارسيد، همچون هميشه، دستور داد آب بسيار برداريد [1] .

سپس حركت كرد تا روز به نيمه رسيد و گرماي تابستاني شدت يافت. [2] همچنان كه قافله به پيش مي رفت، مردي از همراهان فرياد زد: الله اكبر!

امام (ع) هم فرمود: الله اكبر، و در پي آن پرسيد چرا تكبير گفتي؟

آن مرد پاسخ داد: درختان خرما را ديدم!

پس دو نفر مرد اسدي كه در كاروان حضور داشتند، گفتند:

ما در اين مكان هيچگاه درخت خرمايي تاكنون نديده ايم.

حسين (ع) فرمود: آيا نمي بينيد آنچه را كه او ديده است؟

آن دو گفتند: البته مي بينيم! ولي بخدا قسم آنها گردنهاي اسب و پيشاهنگان يك سپاه هستند.

فرمود: و من بخدا سوگند همچنان مي بينم. [3] .

آنگاه حسين (ع) از زهير بن قين پرسيد: آيا در اينجا، پناهگاهي و يا مكان بلندي پيدا مي شود كه پشت سر خود قرار دهيم و تنها از يكسو با اين گروه به جنگ بپردازيم؟ زهير پاسخ داد: آري! كوه ذو جشم [4] در سمت چپ شما قرار دارد. ما را به آنجا ببر


كه اگر پيش از آنان به آن مكان برسي، همانگونه خواهد بود كه دوست داري!

امام حسين (ع) حركت كرد و پيش از دشمن به آن كوه رسيد و آن را پشت سر خود قرار داد.

[5] .

نكته اي كه در طول اين سفر، از مدينه تا مكه و از مكه تا كربلا، قابل توجه مي باشد، اين است كه امام حسين (ع) در مقام يك رهبر معصوم، هيچگاه از پرسش و مشورت سرباز نمي زند، و حتي در برابر پيشنهادها و انتقادها و جسارتهاي ديگران برافروخته نمي گردد، زيرا كه رفتار و كردار او بايد سرمشق و الگوي پيروانش در طول تاريخ قرار گيرد، و مديران و رهبران پس از او دريابند كه حتي با برخورداري از بالاترين مقام و دانش و بينش، خود را نبايد بي نياز از ديگران ببينند.

در پرسشي كه براي يافتن يك منطقه مناسب جهعت رويارويي با دشمن، از زهير مي نمايد، نكته ديگري نيز نهفته است و آن اين است كه امام (ع) علي رغم آگاهي از سرانجام كار خويش، و اين كه، حركتي را انتخاب كرده است كه پاياني جز شهادت ندارد، از بكارگيري تدبير و روشهاي مناسب نظامي كوتاهي نمي كند، زيرا او مي خواهد بيشترين ضربه را بر دشمن وارد كند، و به هدف خويش كه امر به معروف و نهي از منكر در مناسبترين زمان و مكان است برسد. و بي ترديد هر گونه سستي در برابر دشمنان، براي شناساندن آرمان، وظيفه اي است كه هر مسلمان عهده دار آن مي باشد، اما رويدادها به چه سويي پيش مي روند و شرايط چگونه مي شود، مسائلي است كه از اختيار بيرون است و نبايد در انجام وظيفه و بجا آوردن تكليف تأثيري داشته باشد.


پس از آنكه امام حسين (ع) و يارانش به سوي كوه ذو جشم حركت كردند، چيزي نگذشت كه سر و گردن اسبان نمودار شد، قافله امام چون آنان را ديدند راه خود را گردانيدند. سواران دشمن، نيز راه خويش را به سوي كاروان حسين (ع) كج كردند، و پيش آمدند، در حاليكه نيزه هايي تيز و پرچمهايي در دست داشتند كه همچون نوك و بال پرندگان مي نمود. پس هر كدام براي رسيدن به پناه كوه ذي جشم؛ پيش مي تاختند، اما حسين (ع) و همراهانش سبقت گرفته و آن مكان را به تصرف در آوردند.

اباعبدالله (ع) دستور داد: فرود آيند و خيمه ها و چادرها را در آنجا برافرازند.

در اين هنگام آن لشكر از راه رسيد، و گويا هزار نفر سوار بودند.كه به فرماندهي حر بن يزيد تميمي، در گرماي طاقت فرساي نيمه روز برابر امام صف مي كشيدند. حسين (ع) و يارانش، عمامه ها را محكم بر سر بسته و شمشيرها را از گردن و دوش آويخته بودند.

حضرت چون آثار تشنگي را در لشكر حر ديد، به جوانان خود دستور داد، اين گروه را سيراب و دهان اسب هايشان را تر كنيد!

آنها اطاعت كرده، پيش آمده و كاسه ها و جامها را از آب پر كرده و نزديك دهان اسبان مي گرفتند، پس از آنكه هر اسبي سه يا چهار و يا پنج دهن آب مي خورد، كاسه را بسوي دهان اسب ديگري مي بردند، و به اين ترتيب همه آنها را آب دادند. علي بن طعان محاربي گويد: من آن روز در لشكر حر بودم و ديرتر از همه به آنجا رسيدم، چون حسين، تشنگي من و اسبم را ديد، فرمود: راويه را بخوابان! منظور آن حضرت از راويه، شتر آبكش بود، ولي تصور من مشك آب بود، از اينرو مقصودش را نفهميدم. چون امام دريافت كه من منظور او را درك نكردم، فرمود: اي فرزند برادر! شتر را بخوابان، من شتر آبكش را خوابانيدم، فرمود: از آب بنوش!


من هر چه كردم كه آب بياشامم نتوانستم، و آب از دهان مشك با فشار بيرون مي ريخت.

حسين (ع) فرمود: سر مشك را بپيچان! ولي من نمي دانستم چه بكنم. پس خود آن حضرت برخاست و آن را پيچاند، تا آب آشاميدم و اسبم را نيز سيراب كردم. [6] .

براستي گفتار و رفتار حسين در همه وقت و همه جا بسيار نكته خيز و عبرت انگيز است او حتي اخلاق و عواطف انساني را، در برابر دشمني كه براي محاصره وي، بيابانها را در نور ديده است، از ياد نمي برد، و او و مركبش را با خوشرويي سيراب مي كند، با آنكه شدت تشنگي و هر آنچه كه موجب ناتواني دشمن شود، براي نيروي مقابل مغتنم است و اگر اين حسين نبود كه مظهر اخلاق و صفات خداوندي و وارث خلق عظيم و خوي خوش محمدي است، هيچكس ديگري چنين برخوردي را با دشمن خود نمي كند.

همين كردارها، حسين را در تاريخ پيروز كرد، و دلهاي افراد بسياري را به سوي خود كشيد و آنان را شيفته و دلباخته خويش گردانيد.


[1] انساب الاشراف، ج 3، ص 169.

[2] اخبار الطوال، ص 248.

[3] تجارب الامم، ج 2، ص 58. ارشاد، نيز نزديك به همين مضمون را ثبت كرده،: ولي ما نقل تجارب الامم را با قرايني دقيق تر يافتيم.

[4] طبري، ارشاد و تجارب الامم، ذو حشم و در برخي نسخه ها ذو حسم ضبط كرده اند.

[5] اخبار الطوال، ص 248. طبري ج 5، ص 400. طبري همه روايت را به همين صورت نقل كرده است. ارشاد و تجارب الامم نيز با اندكي تفاوت اين مطلب را آورده اند.

[6] ارشاد، ص 224.