کد مطلب:142068 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:92

حسين و نيايش
حسين (ع) به جاي خويش بازگشت و تمام شب را به نماز و درخواست آمرزش و نيايش گذراند. يارانش نيز همچون وي، نماز مي گزاردند، نيايش مي نمودند و از خدا آمرزش طلب مي كردند. [1] .

راوي گفت: آن شب، صداي ناله و زمزمه و نيايش حسين و يارانش تا بامداد همچون آواي زنبور عسل به گوش مي رسيد، گروهي در ركوع بودند و برخي سجده مي كردند، و ديگران ايستاده و يا نشسته و يا به عبادت سرگرم بودند.

آن شب سي و دو نفر از سربازان عمر سعد كه گذارشان به خيمه هاي حسين (ع) افتاد، تحت تأثير اين شور و حال قرار گرفتند، آري از ويژگي هاي حسين (ع) اين بود كه نماز بسيار مي گزارد و داراي صفات عالي و كامل بود. [2] .

ضحاك بن عبدالله مشرقي گفته است: در آن شب سواري چند، از سوي ابن سعد كه


براي مراقبت از ما، مأمور شده بودند، از كنار خيمه هاي ما گذر كردند، در آن هنگام حسين (ع) مشغول خواندن اين آيه از قرآن بود:

«و لا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا و لهم عذاب مهين. و ما كان الله ليذر المؤمنين علي ما انتم عليه حتي يميز الخبيث من الطيب جز اين نيست كه مهلت داديم به ايشان تا بر گناهانشان بيفزايند و براي آنها عذابي خوار كننده خواهد بود. خداوند مؤمنان را وانگذارد بر آنچه كه شما بر او هستيد، تا آنكه پليد را از پاك جدا گرداند» آل عمران / 178.

مردي از لشكريان دشمن كه به ديده باني از ما گماشته بودند، آن را شنيد؛ پس گفت: به خداي كعبه سوگند! كه پاكيزگان ما هستيم و از شما جدا گردانده شديم!

ضحاك مي گويد: من او را شناختم و به برير بن خضير گفتم: آيا اين شخص را مي شناسي؟

گفت: نه!

گفتم: اين ابوحرب سبيعي عبدالله بن سمير [3] نام دارد، و او قهرماني شوخ طبع، بزرگزاده، دلاور و خون ريز است، و سعيد بن قيس، چندي او را به خاطر جنايتي كه مرتكب شده بود زنداني كرد.

پس برير بن خضير گفت: اي فاسق! تو را خدا از پاكيزگان قرار داد؟

- تو كيستي؟

- من برير بن خضير هستم! [4] .

- انا لله...! بر من گران است كه تو هلاك شوي بخدا، اي برير! بخدا سوگند خود را


نابود كردي!

- اي اباحرب! آيا براي تو (چنان توفيقي) بوده است كه از گناهان بزرگ، بسوي خدا توبه كني؟ بخدا سوگند ما از پاكان هستيم و شما از پليدان مي باشيد.

- من نيز بر آن گواهي مي دهم!

- واي بر تو! آيا اين شناخت تو از حقيقت، چه سودي برايت خواهد داشت؟

- جانم به قربانت! پس (اگر سخن تو را بپذيرم و بسوي شما بيايم) چه كسي همدم يزيد بن عذره عنزي باشد! كه او هم اكنون با من است.

- خداوند انديشه تو را همواره زشت گرداند! كه شخص سبكسر و ناداني هستي! پسص از اين سخنان، او ما را واگذاشت و دور شد، و آن شب در لشكر دشمن، عزرة بن قيس احمسي، به نگهباني از ما گماشته شده بود. [5] .


[1] ارشاد، ص 232. طبري، ج 5، ص 421.

[2] لهوف، ص 41.

[3] در تاريخ طبري، عبدالله بن شهر ضبط شده است.

[4] ارشاد، ص 233، طبري، ج 422، 5.

[5] طبري،ج 5، ص 422.