کد مطلب:142073 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:94

حمله و دفاع
عمرو بن حجاج با گروهي از مردم كوفه كه همراه او بودند به طرف راست سپاه حسين (ع) حمله بردند، اما هنگامي كه نزديك شدند، ياران حسين بر زانو نشستند و نيزه هاي خود را بسوي ايشان گرفتند.

اسبان لشكر دشمن كه چنين ديدند، گام پيش ننهادند و چون خواستند كه برگردند همراهان امام آنان را تيرباران كردند، پس گروهي از ايشان را به خاك افكندند و برخي ديگر را زخمي كردند.

[1] .

مردي از بني تميم بنام عبدالله بن خوزه از سپاه عمر بن سعد به سوي لشكر حسين (ع) پيش آمد و در برابر امام (ع) ايستاد و گفت:

اي حسين! اي حسين!

حسين (ع) فرمود: چه مي خواهي؟

گفت: بشارت مي دهم تو را به آتش (جهنم)

حسين (ع) فرمود: هرگز چنين نخواهد بود، من بسوي پروردگار مهربان و شفيعي كه شفاعتش پذيرفته است مي روم. [2] .

حسين (ع) به ياران خود گفت: اين كيست؟

گفته شد: فرزند خوزه تميمي است.

آنگاه فرمود: پروردگارا! او را به آتش بكش!

پس اسب آن مرد، بناي چموشي گذارد و او را در جويباري فروافكند، در اين


هنگام، پاي چپش در ركاب گير كرد و پاي راستش به هوا رفت.

مسلم بن عوسجه فرصت را غنيمت شمرده، پيش آمد و پاي راستش را با شمشير جدا كرد. پس اسب او پا به فرار گذارده و در آن حال سر وي را پيوسته به سنگها و كلوخها مي كوبيد، تا آنكه جان سپرد و خداوند بي درنگ روح او را بسوي دوزخ فرستاد. [3] .

چون ميان دو گروه جنگ در گرفت، عمر بن خالد و غلامش سعد، و مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث به ميدان تاختند و با شمشير به دشمن يورش بردند، و خود را به قلب سپاه دشمن زدند. دشمن آنان را محاصره كرد و از ياران حسين (ع) جدا ساخت، حسين (ع) از برادرش عباس خواست به ياري ايشان بشتابد.

عباس به تنهايي با شمشير به دشمن حمله كرد، تا آنان را از پيرامون ياران حسين (ع) بپراكند، لذا خود را به ايشان رسانيد، و به آنان سلام كرده و خواست آن رزمندگان دلير را به پشت صحنه نبرد بياورد، ولي آنها با بدنهاي مجروح خواستار ادامه نبرد شدند و راضي نشدند كه به عقب برگردند و از معركه نجات يابند، از اينرو دوباره به جنگ پرداختند، و عباس نيز از ايشان پشتيباني و دفاع كرد، تا اينكه همه آن بزرگواران به شهادت رسيدند. [4] .

پس از اين رويداد، جنگ آعاز شد و از هر دو طرف گروهي كشته شدند. آنگاه حر بن يزيد، بر لشكر عمر بن سعد، حمله كرد و اين شعر عنتره را مثال آورد:

ما زلت أرميهم بثغرة نحره و لبانه

حتي تسربل بالدم [5] .

همواره به گودي زيرگلويش و ميان سينه اش تير افكندم


تا آنكه انگار پيراهني خونين پوشيده است.

در اين هنگام مردي از بني حارث بنام يزيد بن سفيان به مبارزه حر آمد، ولي حر او را امان نداد و بي درنگ به قتل رسانيد.


[1] ارشاد، ص 236. طبري، ج 5، ص 430.

[2] طبري، ج 5، ص 431.

[3] ارشاد، ص 236. طبري نيز نزديك به همين مضمون را نقل كرده ولي نامي از مسلم بن عوسجه نبرده است. ج 431،5.

[4] طبري، ج 5، ص 446.

[5] طبري، ج 5، ص 433.