کد مطلب:142077 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:91

شهادت حر
سپاه دشمن يكبار ديگر به سوي حسين (ع) و يارانش حمله بردند، شمر بن ذي الجوشن كه فرماندهي ميسره سپاه را به عهده داشت بر جناح چپ سپاه حسين (ع) يورش آورد، ولي حسينيان پايداري كردند و آنان را با بكار گرفتن نيزه ها وادار به عقب


نشيني كردند. از اينرو دشمن از هر سو به حسين و يارانش حمله كرد، پس اصحاب امام (ع) به نبردي سخت پرداختند، آن بزرگواران 32 نفر سواركار بودند كه در برابر هجوم دشمن مقاومت مي نمودند و آنان را پراكنده مي ساختند.

عروة بن قيس كه فرمانده سواركاران بود، كسي را نزد عمر بن سعد فرستاد و پيغام داد: آيا نمي بيني اين سواركاران من امروز، در برابر اين عده اندك چه مي كشند؟ زود پيادگان و تير اندازان را نيز به ياري ما بفرست!

عمر بن سعد درخواست او را پذيرفت و فوري افراد پياده ناظم و تير انداز را به پشتيباني آن گروه اعزام داشت.

پس از آن بود كه اسب حر بن يزيد رياحي را پي كردند و او ناگزير از آن پياده شد، و در آن حال اين شعر را مي خواند:

ان تعقروني فانا بن الحر

اشجع من ذي لبد هزبر [1] .

اگر چه اسب مرا هم پي كنيد، من فرزند آزاد مرد هستم، از شير ژيان دلاورترم.

و اين گفت و با شمشير بر آنان حمله برد، پس گروه بسياري از دشمن به او هجوم آوردند و او را از پاي در آوردند و سرانجام شخصي به نام ايوب بن مسرح به كمك مردي از سواركاران كوفه، او را به شهادت رساندند.


[1] ارشاد، ص 237. طبري، ج 5، ص 437. در برخي از كتابها از جمله ارشاد «ان تعرفوني» ضبط شده است.