کد مطلب:142081 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:96

شهادت حنظله
آنگاه حنظلة بن سعد شبامي [1] از سپاه حسين (ع) بيرون آمد و فرياد زد:

اي اهل كوفه! اي گروه! من مي ترسم كه امروز شما همچون روز احزاب باشيد. اي گروه! من نگران روز فرياد (و رستاخيز) براي شما هستم. اي مردم! حسين را نكشيد كه خداوند به عذابي شما را نابود سازد و به راستي آن كس كه دروغ بست زيانكار شد. [2] .

حسين (ع) به او فرمود: اي پسر سعد، خدا تو را رحمت كند، ايشان آن هنگام سرزاوار عذاب گرديدند كه پيش از جنگ، از دعوت به حق تو، سرباز زدند، و در برابر تو و دوستانت ايستادند، و پاسخ ناشايست دادند، اكنون ايشان چگونه بپذيرند در حالي كه برادران نيك تو را كشته اند؟

[3] .

عرض كرد: راست گفتي جانم به فدايت. آيا وقت آن نرسيده كه به سراي ديگر بشتابيم و به برادران خود بپيونديم؟

فرمود: آري، برو بسوي آنجا كه از دنيا و آنچه در آن است براي تو بهتر است، بسوي سرا و سروري اي كه جاودان و زوال ناپذير است. [4] .

حنظله گفت: السلام عليك يا أباعبدالله، صلي الله عليك و علي اهل بيتك.

سپس پيش رفت و همچون قهرمانان جنگيد و هيج ترس و هراسي به خود راه نداد تا به شهادت رسيد، درود خدا بر او باد. [5] .



[1] طبري، ج 5، ص 440.

[2] ارشاد، ص 238.

[3] كامل، ج 2، ص 568.

[4] لهوف، ص 47.

[5] كامل، ج 2، ص 568 لهوف، ص 48.