کد مطلب:142100 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:91

اسيران آزادي بخش
بشير بن خزيم اسدي گفت: آن روز زينب دختر علي، توجه مرا به خود جلب كرد، زيرا


به خدا قسم زني را كه از او باحياتر و سخنران تر باشد نديده ام، گويي زبان علي بود كه در كام او قرار داشت. همين كه با اشاره اي از مردم خواست كه ساكت شوند، نفس ها در سينه ها حبس شد و زنگهاي كاروان از حركت بازايستاد.

سپس فرمود:

الحمدلله و الصلوة علي أبي محمد و آله الطيبين الأخيار، اما بعد

يا أهل الكوفة يا أهل الختل و الغدر و الخذل ألا فلا رقأت الدمعة و لا هدأت الزفرة انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوة أنكاثا تتخذون أيمانكم دخلا بينكم هل فيكم الا الصلف والعجب و الشنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء او كمرعي علي دمنة او كقصة علي ملحودة الا بئس ما قدمت لكم انفسكم ان سخط الله عليكم و في العذاب انتم خالدون اتبكون اجل و الله فأبكوا فانكم أحرياء بالبكاء فأبكوا كثيرا و أضحكوا قليلا فقد أبليتم بعارها و منيتم بشنارها و لن ترحضوها أبدا و أني ترحضون قتل سليل خاتم النبوة و معدن الرسالة و سيد شباب اهل الجنة و ملاذ حربكم و معاذ حزبكم و مقر سلمكم و أسي كلمكم و مفزع نازلتكم و المرجع اليه عند مقاتلتكم و مدرء حججكم و منار محجتكم بل ساء ما قدمتم لانفسكم و ساء ما تزرون ليوم بعثكم فتعسا تعسا و نكسا نكسا لقد خاب السعي و تبت الايدي و خسرت الصفقة و بؤتم بغضب من الله و ضربت عليكم الذلة والمسكنة أتدرون ويلكم اي كبد لمحمد صلي الله عليه و اله فرثتم و أي عهد له نكثتم و أي كريمة له أبرزتم و أي حرمة له هتكتم و أي دم له سفكتم لقد جئتم شيئا ادا تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الأرض و تخر الجبال هدا لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوئاء فقماء شوها و خرقاء كطلاع الأرض و ملاء السماء أفعجبتم أن تمطر السماء دما و لعذاب الآخرة أخزي و هم لا ينصرون فلا يستخفنكم المهل فانه عزوجل لا يخفره البدار و لا يخشي عليه فوت الثار كلا ان ربك لنا و لهم لبالمرصاد اي مردم كوفه! اي گروه نادرست و فريبكار و پست، اشكتان خشك نشود و ناله تان آرام نگيرد. داستان شما، داستان آن زني است كه رشته خود را پس از محكم يافتن،


مي گسست! سوگندهايتان را دست آويز فساد كرده ايد! شما را چه سرمايه اي است جز لاف زدن، به خود نازيدن، دشمني ورزيدن، دروغ زدن، مانند كنيزكان چاپلوسي نمودن، و چون دشمنان عيب زني كردن، يا چون چمن بر ويرانه روئيدن و چون نقش روي قبر، بد باطن و زيبانما بودن. براي خود بد توشه اي فرستاديد، آنگونه كه خداي را بر شما به خشم آورد و در عذاب جاودان قرار دهد. آيا گريه مي كنيد؟ بگرييد كه سزاوار گريستن هستيد. بسيار بگرييد و اندك بخنديد! كه شما به سرزنش آن گرفتار شديد و به ننگش خود را آلوديد، ننگي كه هرگز نتوانيد شست و چگونه بشوييد ننگ كشتن فرزند خاتم پيامبران و گنجينه رسالت آنان و سرور جوانان بهشتيان را؟ آنكه در جنگ سنگر و پناهگاه گروهتان و در صلح موجب آرامش دلهايتان و مرهم زدن زخمهايتان و در سختيها فرياد رستان و در نبردها مرجعتان و دافع حجتهاي باطلتان و روشنايي بخش راهتان بود. چه بد است آنچه كه براي خويش پيش فرستاديد و چه بد است آن بار گناهي كه براي روز رستاخيز بر دوش كشيديد. نابود و سرگردان شويد، آنهم چه نابوديي! كوشش شما به نوميدي انجاميد و دستانتان بريده شد، و سودتان زيان گرديد، و خشم پروردگار را براي خود خريديد و بر خواري و بپچارگي خويش افزوديد.

مي دانيد جه جگري از رسول خدا شكافتيد و چه پيماني شكستيد و چه حرمتي از او دريديد و چه خوني ريختيد، كاري شگفت كرديد كه نزدك است آسمانها فروپاشد و زمين بشكافد و كوهها بپاشند و فروريزند. مصيبتي است سخت بزرگ، بد،كج، پيچيده، شوم، كه راه چاره در آن بسته شده است، در عظمت همچون گستره زمين و آسمان پر است.

آيا اگر آسمان خون ببارد شگفت زده مي شويد؟ و براستي عذاب آخرت خوار كننده است و هرگز ايشان ياري نشوند. پس تأخير و مهلت، شما را سبكسر نكند كه شتاب


بر خداي بزرگ چيره نشود تا او را وادار به مبادرت سازد و از تباه شدن فرصت انتقام نمي هراسد، نه چنين است كه ستمكاران گمان مي برند! خدا در كمينگاه ما و آنان است. [1] .

راوي گفت: بخدا سوگند! آن روز مردم را ديدم كه حيران و سرگردان مي گريستند و از حيرت انگشت به دندان مي گزيدند، پيرمردي را ديدم در كنارم ايستاده بود، آنقدر گريه مي كرد كه ريشش تر شده بود و مي گفت: پدر و مادرم به فداي شما، پيران شما بهترين پيران، و جوانانتان بهترين جوانان و زنانتان بهترين زنان و نسل شما، بهترين نسلهاست، نه خوار مي گردد و نه شكست پذير است.

زيد بن موسي روايت كرده است كه: پدرم از جدم نقل كرد: فاطمه صغري هنگامي كه از كربلا (به كوفه) رسيد، خطبه اي خواند و فرمود:

سپاس خداوند را به اندازه ريگها و سنگ ريزه ها و به ميزان عرش تا خاك و او را سپاس مي گويم و ايمان به او دارم و توكل به او مي كنم و گواهي مي دهم كه بجز خداي يكتيا بي نياز خدايي نيست و محمد بنده و فرستاده اوست. همو كه فرزندانش در كنار رود فرات بدون سابقه ي دشمني و كينه، سر بريده شدند. خداوندا! من به تو پناه مي برم كه دروغي به تو ببندم و يا بر خلاف آنچه فروفرستاده اي سخني بگويم درباره آن پيمانهايي كه براي وصي پيامبر علي بن ابي طالب (ع) كه حقش را ربودند و بي گناه او را كشتند، چنانكه فرزندش را ديروز در خانه اي از خانه هاي خدا كشتند.

و گروهي كه به زبان اظهار مسلماني مي كردند در آنجا حاضر بودند، اي خاك بر سرشان كه از فرزند علي، نه در زندگي اش ستمي را بازداشتند و نه در هنگام مرگ


ياريش كردند، تا آنكه جان او را بازگرفتي، در حالي كه او سرشتي پسنديده و طينتي پاك داشت؛ مناقب او معروف و روش او مشهور بود. پروردگارا! او در راه تو سرزنش هيچ ملامت كننده اي را در دل نگرفت. خدايا تو او را از كودكي پيش از ديگران به اسلام هدايت كردي، و چون بزرگ شد خصال نيكويش عطا نمودي، او همواه خيرخواه راه تو و رسول تو بود، تا آنكه جانش را بازگرفتي، در حالي كه از دنيا بريده بود و نسبت به آن حرصي نداشت؛ شيفته آخرت بود و جهاد كننده در راه تو بود تا تو از او خشنود شدي و او را برگزيدي و به راه راست رهنمونش شدي. اما بعد اي مردم كوفه! اي مردم نيرنگ باز و حيله گر و متكبر! ما خانداني هستيم كه خداوند ما را با شما آزمود و شما را با ما، پس قرار داد آزمايش نيكويي براي ما و از دانش و فهم خويش ما را بهره مند ساخت، پس ما جايگاه دانش و محل فهم و حكمت او هستيم. و حجت خدا براي بندگانش در همه سرزمنيها مي باشيم. خداوند ما را به بزرگيش كرامت بخشيد و بواسطه پيامبرش محمد بر بسياري از مردم فضيلتي آشكار عنايت كرد.

شما به ما نسبت دروغگويي و كفر داديد و جنگ با ما را حلال شمرديد و دارائي ما را به يغما برديد، گوئي ما اهل تركستان و كابل بوديم، همچنانكه ديروز جد ما را كشتيد. شمشيرهاي شما به خاطر كينه ديرينه اي كه از ما داشتيد از خون ما اهل بيت خون چكان است. چشمهاي شما روشن!! دلهايتان شاد!! با اين دروغي كه بر خدا بستيد و نيرنگي كه با خدا كرديد و خدا بهترين مكر كنندگان است. مبادا از خوني كه از ما ريختيد و اموالي كه از ما به دست آورديد خوشحال باشيد كه اين مصيبت هاي بزرگ و محنت هاي عظيم، پيش از آنكه به ما برسد در كتابي نوشته شده است و اين بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهناك نباشد و از آنچه رسيده شادمان نگرديد و خداوند هر كس را كه متكبر و خودخواه است دوست


نمي دارد.

مرگ بر شما! پس منتظر لعنت و عذاب باشيد، زيرا آنچنان نزديك است كه گويي بر شما فرود آمده است، و عذابهايي پي در پي از آسمان فرومي ريزد كه شما را نابود كند و شما را در چنگ يكديگر گرفتار كند و سپس در شكنجه دردناك روز قيامت، جاويدان گرفتار شويد.هان! لعنت خدا بر ستمكاران باد!

واي بر شما! آيا مي دانيد چه دستي از شما بر ما طغيان كرد؟ و چه كسي به جنگ با ما شتافت؟ يا با چه پايي بسوي ما آمديد؟ با ستمگري به جنگ با ما پرداختيد! بخدا سوگند! قلبهاي شما سخت، جگر شما تيره، دلهاي شما بسته، و گوش و چشم شما مهر شده است! شيطان شما را فريب داده و به آرزوهاي دراز مبتلا كرده، و بر ديده شما پرده اي كشيده است. مرگ بر شما اي اهل كوفه! پيشتر چه كينه اي از پيامبر خدا در دل داشتيد كه آنگونه با برادرش علي بن ابي طالب نياي من و فرزندان و خاندان پاك و برگزيده اش دشمني ورزيديد كه كسي از شما اينچنين فخر فروشي مي كند و مي گويد:

«كشتيم ما به جنگ، علي را و آل او

با تيغ هاي هندي و طعن و سنان خويش

زنهايشان اسير نموديم همچو ترك

رزمي چنين نديده كس از دشمنان خويش

اي خاك بر دهانت كه چنين گفتي!

به كشتن مردمي باليدي كه خداوند آنان را پاك و پاكيزه فرموده و پليدي را از آنان برده!

دهان بر بند و بر جاي خود بنشين آنچنان كه پدرت نشست كه هر كس همان دارد كه به دست آورده و با دستانش پيش فرستاده است.


واي بر شما! آيا بر آنچه خداوند ما را فضيلت بخشيده حسد مي ورزيد؟

«ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور چنين است كه خداوند فضل خويش را به هر كس كه بخواهد عطا مي كند، و خدا صاحب فضلي بزرگ است و كسي را كه خدا نوري براي او قرار ندهد، ديگر روشنايي نخواهد داشت.»

راوي گفت: در اين هنگام صداي مردم به گريه و شيون بلند شد در حالي كه مي گفتند: اي دختر پاكان بس كن كه براستي دلهلي ما را آتش زدي و حنجره هاي ما را به ناله آوردي و جانهاي ما را سوختي؟

دختر حسين اين سخنان گفت و خاموش شد. [2] .

راوي گفت: آن روز ام كلثوم دختر علي از پس پرده ي نازكي صدايش را به گريه بلند كرده بود و مي گفت:

اي مردم كوفه! ننگ بر شما! چرا حسين را خوار نموديد و او را كشتيد؟ و اموالش را به تاراج برديد و از آن خود دانستيد، و زنان خاندانش را اسير و آزار و شكنجه كرديد؟ مرگ و نابودي بر شما! آيا مي دانيد چه بلايي دامنگير شما شد و چا بار گناهي بر پشت كشيديد؟ و چه خونهايي ريختيد؟ و با چه فرد بزرگواري رودررو شديد؟ و از چه كودكاني لباس برگرفتيد؟ و چه اموالي را غارت كرديد؟

بهترين مردان پس از رسول خدا (ص) را كشتيد و رحمت و مهر از دلهاي شما كنده شد!

الا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون هان براستي كه حزب خدا پيروز و حزب شيطان زيان كارانند.


و آنگاه شعري بدين مضمون انشاد كرد:

كشتيد برادرم را و صبر پيشه كردم، اما واي بر مادر شما!

كه بزودي با آتش سوزان سزا داده مي شويد.

شما خوني را ريخته ايد كه خدا ريختن آنرا حرام گردانيده

و قرآن و پيامبر خدا نيز آنرا حرام كرده اند.

هان مژده باد شما را آتش! كه فردا

بي ترديد در دوزخ، جاويدان شويد.

براستي من همواره در طول زندگيم بر برادرم گريه كنم

و بهترين كسي كه پس از پيامبر متولد گرديده

چنان اشكي از ديدگانم فروريزد

كه پيوسته بر گونه هايم سرازير باشد و هرگز نخشكد

راوي گفت: مردم شيون سر دادند و گريستند، به نوحه سرايي پرداختند، و زنان گيسوان پريشان كردند و خاك بر سر ريختند و صورت با ناخن خراشيدند و سيلي بر گونه هاي خود زدند و واويلا گفتند و مردان گريه كردند و موي صورت خويش كندند و هيچ مرد و زني گريان تر از آن روز ديده نشد.

[3] .

پس زين العابدين (ع) به مردم اشاره كرد كه ساكت شويد! همه خاموش شدند، آنگاه بپا خاست و خداي را سپاس گفت و ستايش كرد و از پيامبر (ص) ياد كرد و بر او درود فرستاد، پس از آن فرمود:

اي مردم! هر كسي كه مرا شناخت كه شناخته است و هر كس كه نمي شناسد خودم را به او معرفي مي كنم.


من فرزند حسين بن علي بن ابي طالب هستم. من پسر كسي هستم كه او را هتك حرمت كرديد و اموالش ربوده شد و دارائيش به غارت رفت و اهل و عيالش اسير گرديد.

من پسر كسي هستم كه او را در كنار رود فرات بدون پيشينه كينه و عداوت سر بريدند.

من فرزند كسي هستم كه او را با شكنجه كشتند و همين فخر او را بس است. اي مردم! شما را به خدا سوگند، آيا مي دانيد كه براستي اين شما بوديد نامه به پدرم نوشتيد و به او نيرنگ زديد وبا او پيمان بستيد و بيعت نموديد و به جنگ با او برخاستيد؟ مرگ بر شما با اين كرداري كه از پيش خويش فرستاديد! و ننگ بر اين انديشه شما! با چه ديده اي به روي رسول خدا نگاه خواهيد كرد أ؟ هنگامي كه به شما بگويد: چرا عترت مرا كشتيد و احترام آنان را از ميان برديد؟ پس، از امت من نيستيد!

راوي گفت: با شنيدن اين سخنان، صداها از هر سو برخاست و به يكديگر مي گفتند: نابود شديد و نمي دانيد!

پس حضرت فرمود: خداي رحمت كند كسي را كه نصيحت مرا بپذيرد و وصيتم را درباره خدا و پيامبرش و خاندان پيامبرش پاس دارد. به راستي رسول خدا (ص) براي ما الگوي نيكوئي است (لكم في رسول الله أسوة حسنة»

همگان گفتند: اي پسر پيامبر خدا! ما همه گوش به تو داريم و فرمان تو مي بريم واز حرمت و آبروي تو نگاهباني مي كنيم كه ما دوستدارت هستيم و از تو رويگردان نيستيم، پس هر دستوري داري بفرما، خداوند تو را رحمت كند، به تحقيق ما با كسي كه بخواهد با تو بجنگد جنگ مي كنيم و با كسي كه بخواهد با تو بسازد سازش مي كنيم.ما به يقين از يزيد كه لعنت حق بر او باد، بازخواست مي كنيم و از كسي كه


نسبت به تو و ما ستم روا داشته بيزاري مي جوييم.

حضرت فرمود: هيهات! هيهات! اي مردم نيرنگ باز و مكار! به خواسته هاي دل خويش نخواهيد رسيد. مي خواهيد به من نيرنگ بزنيد همچون گذشته كه به پدرانم زديد؟ به خداي شتران راهوار، چنين چيزي ديگر پيش نمي آيد! هنوز زخم دل بهبودي نيافته، همين ديروز بود كه پدرم را با افراد خانواده اش كشتيد، هنوز سوگ رسول الله و داغ پدرم و فرزندانش فراموش نشده است. هنوز اين غصه ها گلوگير من است و اين اندوهها در سينه ام جوشان و دلم از اين غمها خروشان است؛ آنچه از شما مي خواهم اين است كه نه با ما باشيد و نه بر ما.

آنگاه اشعاري اينچنين قرائت فرمود:

شگفت نيست كشته شدن حسين

زيرا پدرش از او بهتر و بزرگوارتر بود

پس شما اي كوفيان شادمان نشويد

از مصيبتهاي حسين كه بزرگترين مصائب است

جان به فداي آنكه در كنار فرات كشته شد

پاداش كشندگان او آتش دوزخ است.

پس از اين سخنان، فرمود: ما از شما راضي، سر به سر، نه امروز با ما باشيد و نه روز ديگري بر ما! [4] .


[1] لهوف، ص 64. فتوح، ج 3، ص 140 -139. ما نهايت كوشش را جهت تصحيح متن اين خطبه و ترجمه آن بكار برديم، و بيش از اين نتوانستيم.

[2] لهوف، ص 67.

[3] لهوف، ص 68.

[4] لهوف، ص 69.