کد مطلب:142104 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:85

احتجاج علي بن الحسين
يزيد سخنگويي را به منبر فرستاد تا از حسين (ع) و پدرش، بدگويي كند، سپس سخنگو به منبر رفت و از اميرمؤمنان و حسين (ع) بسيار بد گفت و از معاويه و يزيد ستايش كرد.

علي بن الحسين (ع) فريا زد و گفت: واي بر تو اي سخنران! تو خشنودي مخلوق را در برابر خشم آفريدگار خريدي، پس نشستگاه خويش را پر از آتش خواهي يافت. چه نيكو گفته است ابن سنان در وصف اميرمؤمنان صلوات الله عليه آنجا كه گفته است: بر فراز منبرها آشكارا از كسي بدگوي كنند كه چوبهاي آن منبرها با شمشير او برافراشته شده است. [1] .

يزيد، علي بن الحسين (ع) گفت: اي پسر حسين! پدرت خويشاونديش را از من بريد و حق مرا نشناخت و در سلطنت با من نزاع برخاست! پس خدا با او چنان كرد كه ديدي!

علي بن الحسين (ع) در پاسخ وي اين آيه را تلاوت كرد: [2] .

«ما اصاب من مصيبة في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك علي


الله يسير»(سوره حديد، آيه 22)

هر رنج و مصيبتي كه در زمين و يا از نفس خويش به شما رسد، همه در كتاب (لوح محفوظ ما) پيش از آنكه در دنيا ايجاد كنيم ثبت است و آفريدن آن بر خدا آسان است.

يزيد به پسرش خالد گفت: پاسخش را بده!

خالد چيزي نتوانست بگويد! پس يزيد گفت: «ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير آنچه از مصيبتها كه به شما رسد بواسطه چيزي است كه خودتان آن را فراهم كرده ايد و خدا از بسياري در گذرد. «(سوره شوري، آيه 30)

آنگاه زنان و كودكان را فراخواند، و آنان را پيش روي خود نشاند، چون در آنها نگريست، وضع آنها را نامناسب ديد. پس گفت: خدا روي پسر مرجانه را زشت كند، اگر ميان او و شما نزديكي و خويشاوندي بود هرگز درباره شما اينچنين روا نمي داشت و شما را اينگونه به اينجا نمي فرستاد. [3] .

شايد در همين روز و يا روز ديگري بوده است كه علي بن الحسين از يزيد مي خواهد به منبر شود و سخني چند كه موجب خشنودي خدا باشد به مردم بگويد و يزيد با آنكه نمي خواسته است، بدو رخصت مي دهد. [4] امام بر منبر مي شود و چنين مي گويد:

اي مردم! كسي كه مرا مي شناسد مي شناسد و كسي كه مرا نمي شناسد، خود را بدو مي شناسانم. من فرزند مكه و منايم! من فرزند مروه و صفايم! من فرزند محمد مصطفايم! من پسر آنم كه (قدر) او نه پنهانست و جولانگاه او آسمانست! بر عرش


خدا تا آنجا پريد كه به سدرة المنتهي رسيد و از آن گذشت و رخت به مقام «قاب قوسين او ادني» كشيد! فرشتگان آسمان پشت سرش نماز خواندند و از مسجد الحرام به مسجد الاقصايش بردند! من پسر علي مرتضايم! من پسر فاطمه زهرايم! من پسر خديجه كبرايم! من پسر آنم كه او را به ستم در خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند! من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد!

عمامه و رداي او را ربودند، حاليكه فرشتگان آسمان در گريه بودند! جنيان در زمين و پرندگان در هوا سيلاب از ديده گشودند! من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيري بردند!

مردم! خداي تعالي ما اهل بيت را نيك آزمود و، رستگاري، عدالت و پرهيزگاري را در ما نهاد و رايت گمراهي و هلاكت را به دشمنان ما داد! ما را به شش خصلت برتري و بر ديگر مردمان سروري داد! بردباري و دانش، دلاوري و بخشش را به ما ارزاني فرمود! و دل مؤمنان را جايگاه دوستي و منزلت ما نمود! آمد و شد فرشتگان در خانه ما و فرود آمدنگاه قرآن آستانه ماست، و هنوز از خطبه نپرداخته بود كه اذان گو گفت:

أشهد ان لا اله الا الله. علي بن الحسين گفت: بدانچه گواهي مي دهي گواهي مي دهم و چون اذان گو گفت أشهد أن محمدا رسول الله، علي بن الحسين رو به يزيد كرد و گفت: يزيد! محمد جد توست يا جد من؟ اگر گوئي جد توست دروغ گفته اي و اگر گوئي جد من است چرا پدرم را كشتي؟ و زنان او را اسير گرفتي؟ سپس فرمود: مردم آيا ميان شما كسي هست كه پدر و جدش رسول خدا باشد؟


به يك بار شيون از مردم برخاست. [5] .


[1] لهوف، ص 82.

[2] ارشاد، ص 246.

[3] ارشاد، ص 246.

[4] از عبارات چنين استفاده مي شود: حضرت علي بن الحسين (ع) بعد از اعتراض به آن خطيب، همان وقت از يزيد اذن خواست كه به منبر برود، با اصرار مردم يزيد مجبورا اذن داد. (نظري منفرد).

[5] مناقب، ج 4، ص 168. و نگاه كنيد به مقتل خوارزمي، ج 2، ص 71، 69 و نيز گزارش اين جلسه و اين خطبه با اندك تغيير در كلمه ها، در تاريخ ابن عثم (نسخه عكس كتابخانه مركزي دانشگاه) ديده مي شود، ابوالفرج هم در مقاتل الطالبيين به آن اشاره كرده است. ر.ك: ج 2، ص 121. لازم به يادآوري است در ترجمه خطبه، از كتاب زندگاني علي بن الحسين (ع) اثر دكتر سيد جعفر شهيدي بهره مند بوده ام. ر.ك: ص 74.