کد مطلب:142109 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:98

فرجام
مجموعه حوادث مربوط به نهضت حسيني از آغاز تا فرجام، بويژه رفتار و گفتار امام و اهلبيت آن حضرت در طول مدت قيام، تأييدي است بر بروز گسترش خطر خشونت و خودكامگي در جامعه اسلامي، كه در دوره حاكميت يزيد به اوج خود رسيده بود. فجايع عاشورا و حوادث پس از آن، اين واقعيت را با همه ابعاد و ژرفايش آشكار ساخت و پرسشهاي شگفت انگيز و معماوشي را اينچين پيش روي تاريخ نهاد:

چه شد كه حسين بن علي (ع) اين نواده دلبند پيامبر در مدينه محمد (ص) آن گونه بي پشت و پناه ماند كه اقامت و حضورش در آنجا ناممكن و هجرتش گزير ناپذير گرديد؟

مگر در اين نيم قرن كه از رحلت پيامبر مي گذشت چه حوادثي رخ داد كه سبب اين تحول ژرف در مردم گرديد؟

مگر سالخوردگان مدينه همگان بيماري فراموشي گرفته بودند كه خاطرات خويش را به ياد نمي آوردند و از سيرت و سنت پيامبر هيچ نمي گفتند؟

مگر آنان به چشم خود نديده بودند و با گوش خود نشنيده بودند كه پيامبر نسبت به


نوادگانش بويژه حسين (ع) چگونه رفتار مي كرد و چه مي فرمود؟

اگر مي دانستند، چرا با آگاهي از خروج حسين (ع) دم فروبستند و لب به اعتراض نگشودند؟

مگر چند سال از رحلت خاتم پيامبران گذشته بود كه همه آن خاطرات ديرين را به طاق نسيان سپرده بودند؟ هنوز خانه و مسجد و محراب پيامبر پابرجا بود و كوچه ها و خيابانهاي مدينه عطر پيامبر داشت!

مگر در ميان انبوه زائراني كه براي انجام فريضه حج به مكه آمده بودند و يا در بين اهالي آن شهر كه ام القري جهان اسلام و مبداء بعثت نبوي، و مركز نزول وحي بود كساني يافت نمي شدند كه از آموزه ها و سفارشهاي آخرين فرستاده خدا آگاه باشند و حسين را در راه روشني كه برگزيده بود همراهي كنند؟

مگر كوفه مركز حكومت علوي نبود و مگر كوفيان سالياني چند از نعمت عدالت و حكمت و حكومت آن بزرگمرد برخوردار نبودند، پس چرا حرمت آن خدمت و نعمت را وانهادند و از فرزندان علي حمايت نكردند؟

بدتر از اين ناسپاسي و قدرناشناسي، خدعه و پيمان شكني آنان بود؛ آنان اگر نمي خواستند حسين بن علي (ع) را همراهي كنند پس چرا وي را براي پيشوايي خويش دعوت كردند؟

چرا به جاي پيروي و حمايت از اهلبيت پيامبر، فرزندان و نوباوگان و همراهان ايشان را بدانسان كه در تاريخ پيشينه نداشت سر بريدند؟ حتي اگر هدف كشتن آن بزرگواران بود چرا بر بدن هاي بي جان آنان اسب تاختند؟

چرا خاندان و حرم حسين را مورد تعرض قرار دادند و زنان و فرزندان و بازماندگان آن حضرت را به اسارت گرفتند؟

چرا سرهاي بريده را بر نيزه كردند و در شهرها گردانيدند؟


اين گونه رفتارها با هيچ مشرك و مجرمي پذيرفته نبود تا چه رسد به فرزندان و نوباوگان رسول و جگر گوشگان زهراي بتول!

مگر حسين بن علي (ع) و خاندان و اصحابش چه كرده بودند كه مستوجب چنين مجازاتهايي شدند؟

مگر در اسلام بريدن سر مقتول و ميت منع نشده بود و مگر مثله كردن ممنوع نبود؟ مگر هنگامي كه خالد بن وليد به بهانه اين كه مالك بن نويره و قوم او مرتد و كافر شدند آنان را كشت و سرهايشان را از تن جدا كرد از سوي مسلمانان مورد مذمت قرا نگرفت؟

شايد آنان كه اين كردارها و رفتارهاي زشت را برخاسته ي از حقد و كينه هاي قومي و انديشه و فرهنگ دوران جاهلي مي دانند گزافه نگفته اند.

البته حزب اموي چشمه هايي از اين كينه توزي و خشونت و سنگدلي را در زمان معاويه به نمايش گذارده بود، چنانكه عبدالرحمان ثقفي فرماندار او در موصل، پس از تعقيب عمرو بن حمق خزايي در سال 51 هجري، وي را دستگير و سر بريد و سرش را به نزد معاويه ارسال داشت؛ معاويه هم با كمال بي رحمي آن را نزد همسر عمرو كه در زندان بسر مي برد فرستاد؛ اما بريدن سرهاي جمع كثيري از بزرگان دين و فرزندان خاتم المرسلين پديده تازه اي بود كه تا عاشورا پيشينه نداشت.

البته در طليعه نهضت حسيني سرهايي بريده شد و از جايي به جايي براي شادي حكام و عبرت عوام انتقال يافت، چنانكه عبيدالله بن زياد دستور داد: پس از كشتن مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، سر آن دو بزرگوار را به نزد يزيد در شام فرستند و خود طي نامه اي به يزيد چنين نگاشت:

خداوند مرا قدرت داد تا بر آنها چيره شوم و من بر آن دو پيشي گرفتم و گردن هايشان را زدم و سرهايشان را به حضور تو فرستادم!


هر چند به دستور ابن زياد سرهاي ديگري از دوستداران اهلبيت پيامبر را از بدن جدا ساختند، اما تنها سرهاي هاني و مسلم را پيش از سرهاي شهداي كربلا به دربار يزيد فرستادند.

ولي حكايت سرهاي حسينيان با آنان نيز متفاوت بود، زيرا سرهاي شهيدان تشنه لب كربلا را بر نيزه كردند و شهر به شهر و كوچه به كوچه در كوفه و شام گردانيدند.

ننگين تر آن كه در جمع مردمان و در حضور بازماندگان شهيدان، با چوب خيزران بر لب و دندان دردانه ي خاتم پيامبران و سيد جوانان بهشتيان نواختند و به عربده كشي و هرزه درآيي پرداختند.

باري اين رفتارهاي دهشتناك، نشانه هايي از رويكرد جامعه بسوي خشم و خشونت و خودكامگي جاهليتي بود كه اينك پس از پنجاه سال دوباره احياء مي شد و حسين بن علي با همه وجود به پيكار با آن برخاسته بود تا از رجعت آن پيشگيري كند. پس عالي ترين پيام عاشورا، با جمود جاهليت و زدودن خودكامگي و خشونت از جامعه اسلامي بود.