کد مطلب:150277 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:146

گفتني هايي ماوراء حروف و كلمات
براي درك حركات و سكنات ائمه «عليهم السلام» بايد با زباني ديگر آشنا شويم، چرا كه ائمه با زبان عادي حرف نزده اند، يعني اصلا حروف كربلا، حروفي نيست كه فقط در كتاب ها بنويسند، حروفش خود آدم ها و اعمال آنهاست حروف آن ها حركات، سكنات و گفتار آدم هاست. به عنوان مثال ببينيد كه انسان چگونه نماز مي خواند، كمي مي ايستد، پس از آن خم مي شود و، بعد سجده مي رود و الي آخر، مي بينيد كه در نماز حركات، فوق الفاظ معني مي دهد. به حادثه غديرخم توجه بفرماييد، در آن هواي گرم پيامبر صلي الله عليه و آله دستور دادند جهاز شتر را بر روي هم سوار كنند، پس از آن خودشان به همراه علي عليه السلام بالاي جهازها مي روند و دست علي عليه السلام را آنقدر بالا مي برند كه به نقل تاريخ، سفيدي زير بغل هر دوي آنها پيدا شد، اين كارها براي چيست؟ مگر نمي توانستند بدون اين حركات حرف خود را بزنند و بگويند علي عليه السلام نايب بعد از من است؟ سؤال اين است كه چرا اين حركات را انجام دادند. آيا به همان صورت نمي شد؟ نه، چون در سيره پيامبر و ائمه «عليهم السلام» فقط حرف نيست، يك سري حركات با معنائي كنار آن حرف ها هم مشاهده مي شود. نمونه عجيب تر آن مراسم حج است، اگر يك نفر بيرون از دايره مسلمين به حج نگاه كند مي گويد آخر چرا مسلمانان اين كارها را انجام مي دهند؟ به اين سه ستون سنگ مي زنند و مي گويند شيطان است!! عقلشان كجا رفته است؟ اينها كه شيطان نيست، سنگ است، بعد هم از اين طرف صفا به آن طرف مروه قسمتي را به صورت هروله مي دوند، اينها يعني چه؟ بعد هم دور يك خانه خالي مي گردند! يعني اگر از بيرون عالم دين به اين حادثه ها نگاه كنيد هيچ چيز نمي فهميد، شما در فرهنگ دين هستيد كه اينها را مي فهميد و احساس مي كنيد. يكي از دانشمندان مي گويد: «اگر با مومنان نباشي، هرگز بيرون از دايره ايمان، هيچ چيزي از حيات ايماني را نخواهي فهميد».

چرا براي شما اين قدر مهم است كه به مكه مكرمه برويد و دور اين خانه خالي بگرديد و به اوج انساني برسيد؟ براي اين كه فقط گفتن، دينداري نيست، شما به حج دقت كنيد، ظاهرش كه مشخص است، يعني آيا مي شود به قول كاراته كارها در حالت «ذن» بروي و ذهنت را متمركز كني و فرض كني شيطاني در جلويت ايستاده است و


بعد به آن سنگ بزني؟! آيا انسان با اين كار به جايي مي رسد؟ بايد سنگي با اندازه خاصي پيدا كني و بعد به ستوني كه نماد شيطاني است بزني تا به آن نتايج عاليه دست پيدا كني. چون در دل نظام انساني علاوه بر معاني و گفتار، حركاتي وجود دارد كه انسان را در يك عالم متعالي وارد مي كند.

وقتي متوجه باشيم حقايقي در هستي وجود دارد كه چون به صورت لفظ و كلمه درآيند، ديگر آن حقايق نيستند و كلمات ظرف مناسبي براي ارائه آنها نخواهد بود آنگاه متوجه مي شويم كه در كربلا چه گذشته است و چرا كربلا ذخيره اي نيروبخش براي حيات بشري است. چرا كه در حركات و سكنات امام عليه السلام و اصحاب بزرگوارشان حقايقي ناگفتني ولي عمل كردني هست كه به اندازه ي قامت همه انسانيت بلند است و انسان هوشمند بايد تمام انديشه خود را به كار گيرد تا از آن حقايق سر درآورد و اين جاست كه ما اصرار داريم بايد از همان ابتدا، نوع نگاهمان را به كربلا مشخص كنيم، آيا كربلا حادثه اي است كه اتفاقي پيش آمده يا صحنه آرايي انساني متعالي است تا ناگفتني ها را با عمل بگويد و بشريت را به چيزي فراتر از محتواي كلمات بكشاند؟

شما در نماز سجده نكن و بگو «سبحان ربي الاعلي و بحمده» آيا اين به تمام معنا انجام شدني است؟ يا تا به سجده نروي و اين لفظ را نگويي، و اقعيت «اعلي» بودن حضرت حق به قلبت جاري نمي شود، چون تو با سجده خاك نشده اي تا اعلي بودن حق معني پيدا كند. اينجا لفظ تنها نمي تواند حرفش را بزند، وقتي اين موضوع را متوجه شديم كه تنها الفاظ در مقام معنا كافي نيستند متوجه خواهيم شد كه در كربلا چه گذشته است و چرا كربلا ذخيره اي نيروبخش براي حيات بشريت است الفباي كربلا، فوق كتاب دائرةالمعارف است، كربلا قرآن مجسم است. شنيده ايد در روز عاشورا حضرت يك سر به خيمه ها مي آمدند و پس از آن به طرف ميدان مي رفتند بعد كه همه اصحاب و بني هاشم كشته شدند حضرت فرياد زدند: «هل من ناصر


ينصرني»؟ آيا حضرت نمي داند كه كسي باقي نمانده است تا به كمك او بيايد؟ او چه مي گويد؟ منظورش چيست؟ اين است كه عزيزان بايد دقت داشته باشند كه زبان امام، زبان ارائه حقايقي است كه فوق الفاظ است و بايد تمام كربلا واقع بشود تا آن حقايق ظهور پيدا كند. پس اين را بدانيد كه در هر كلامي و حركتي حتي در كوچكترين حركات كربلا معاني تو در تويي وجود دارد كه نبايد از آن ساده گذشت. بنده در آن بحث «نگرشي به كربلا با چشم عقل و عاطفه» تلاشم اين بود كه بگويم، امام حسين عليه السلام مأمور ساختن اين صحنه است و اينجا مي گويم كه اين صحنه پيام دارد، به اين صحنه با دقت نگاه كنيد، آنقدر نگاه كنيد تا به ناگفتني ها يعني به سر الله برسيد، اگر مي خواهيد به سر الله برسيد نيت كنيد تا در كربلا از حركات و سكنات امام عليه السلام به سر الله برسيد، آن وقت خواهيد رسيد. در كلام مبارك خود اهل البيت است كه شما سر الله بخواهيد، آنها هم به شما خواهند داد و اين جاست كه يك قدم از فكر و انديشه پا را بايد بالاتر بگذاري و آن وارد ميدان محبت شدن است و براي اينكه به اين ميدان وارد شوي خودشان تو را به اشك مي رسانند تا اين راه را درست تر و آسان تر طي كند و ناگفتني ها را در اعمال بيابي.

صحنه كربلا صحنه ي ظهور حكمت حسيني است، نهضت حسيني، حكمت حسيني است حكمتي كه مي خواهد انسان را از پوچي و بي خودي و سردي و سرگرداني نجات دهد.

خواهش من از شما اين است كه به اين نكته دقت كنيد كه حسين عليه السلام يك آدم عصباني نيست كه مي خواهيد يزيد را بكشد، حسين عليه السلام حكيمي است كه مي خواهد انسان را نجات دهد و در اين شرايط براي نجات انسان بهترين كار را انجام داده است و راه محبت و عشق را كه مغز اسلام است به شور و غليان آورد، شما اين را بدانيد كه بدتر از حكومت يزيد وجود نخواهد داشت و آنگاه است كه هر كس به جبهه مقابل آن نظر بيندازيد مي تواند به سر الله برسد، خودش باشد و كربلا. تلاش كنيد و تصميم بگيريد كه به كربلا نگاه كنيد، آرام آرام ان شاءالله به آن مقامي كه بايد و شايسته


است خواهيد رسيد. براي اينكه منظورم روشن شود مثالي مي زنم، شما به اين نوري كه در اين اطاق هست نگاه كنيد، چه مي بينيد؟ هيچ چيز نمي بينيد، اما آيا نور هست يا نيست؟ شما نور را نمي بينيد اما واقعيت اين است كه نور هست، در خصوص دين نيز موضوع همين طور است از آيت الله مطهري (ره) نقل شده كه ايشان گفته اند خدمت جناب آقاي هاشم حداد - از عرفاي بزرگ و شاگرد آيت الله قاضي طباطبايي - رسيدم، آقاي حداد به من فرمود كه شيخ مرتضي چطوري نماز مي خواني؟ من گفتم آقا روي معاني الفاظ تمركز مي كنم و حواسم را جمع مي كنم، آقا فرمودند پس كي نماز مي خواني؟ تو كه معنا مي خواني؟ شهيد مطهري به آيت الله حسيني تهراني فرموده بودند، بعد كه از محضر آقا بيرون آمدم، فكر كردم، ديدم كه ايشان راست مي گويند، راستي پس من كي نماز مي خوانم؟ من و شما كي نماز مي خوانيم؟ اگر تصميم بگيريم و با فكر نماز بخوانيم آنگاه نماز مي خوانيم؟ من اگر گفتم الله اكبر، اگر فكر كنم مي دانم كه گفته ايم الله اكبر، ولي از اين طريق كه ارتباط برقرار نمي شود، چرا كه تصميم گرفتم تا بگويم الله اكبر، پس چكار كنم؟ هيچ، فقط نماز بخوانم، شما از اول جلسه تا حالا در حال گوش دادن به من بوديد آيا دائما تصميم مي گرفتيد گوش بدهيد يا همينطور گوش مي داديد؟ كربلا خودش، خودش را براي شما روشن مي كند، شما فقط بگرديد كربلا را پيدا كنيد، شما برويد رو به سوي خدا بايستيد و نماز بخوانيد. اين كلمات انگشت اشاره است، نه مقصد، شما وقتي در نماز مي گوييد «الله اكبر» ديگر خود را در حضور حس مي كنيد نه اينكه در الفاظ مانده باشيد. بايد برسيد به آن مقامي كه وقتي مي گوييد «الله اكبر» آماده عروج در نماز باشيد درباره حالات يكي از عرفا داريم كه مي گويند آن قدر پير شده بود كه اصلا نمي توانست روي پاي خودش بايستد، فقط وقت نماز كه فرامي رسيد، بلند مي شد و نماز خود را مي خواند و پس از آن دوباره روي زمين مي افتاد، در روز قيامت هم همينطور است، يعني مي بينيم كه آن نمازهاي واقعي كه خوانده ايم ما را به جلو مي برد و آن حرفهاي بيهوده اي كه كنار هم نشسته ايم و زده ايم فشار به ما مي آورد، اطرافمان را تاريك مي كند و باز نماز است كه به سراغمان مي آيد و دستمان را مي گيرد، شما ان شاءالله در


نماز به لطف خدا به جلو مي رويد، در كربلا موضوع همين گونه است كربلا خودش يك حقيقت بزرگ است. مگر اين موضوع را در روايات نشينده ايد كه قبل از اينكه واقعه كربلا به وجود آيد، وقتي جبرائيل به ياد كربلا مي افتاد بغض گلويش را مي گرفت و گريه مي كرد؟ يا اينكه ملائكه از روزي كه كربلا واقع شد تا قيامت گريه مي كنند؟ اينها يعني چه؟ يعني توجه همه مقامات غيبي متعالي به سوي كربلاست. ملائكه يعني چه؟ يعني ذوات مقدس غيبي. هر دل زنده اي در صحنه كربلا در حال توجه است و اشك است و محبت است و شور است و ادامه يك سير متعالي، و براي همين هم معتقدم زيارت عاشورا يك سير متعالي است.

پس تأكيدم اين است كه كربلا يك حقيقت است و اگر آن را درست بشناسيم و به آن توجه كنيم، اسراري به ما خواهد داد، آن وقت است كه امام خميني (ره) - بنيان گذار جمهوري اسلامي - را به خوبي مي فهميم چرا كه او شاگرد كربلاست، عظمت اين انقلاب هم به كربلايي بودنش است نه به ساخت پارك و ميدان! بايد تلاش كنيد تا كربلايي ها را خوب بشناسيد در غير اين صورت رهرو كساني مي شويد كه پشت به قبله مسلمين كتاب و مقاله مي نويسند. آري با پشت كردن به قبله مسلمين مي نويسند. فرهنگ كربلا چشم آدم را به يك دنياي ديگري مي گشايد و انسان قدرت فهميدن حق و باطل را به دست مي آورد، كربلا حقيقتي شكست ناپذير است، امام (ره) كي شكست خورد؟ آيا اصلا شكست براي امام خميني (ره) معني مي دهد؟ چرا شكست براي امثال بني صدر و قطب زاده و خيلي هاي ديگر معنا مي دهد ولي براي امام خميني (ره) معنا نمي دهد؟ هر بلايي كه مي خواستند سر امام (ره) آوردند، زندانشان نمودند، تبعيدشان كردند، حتي راضي نشدند كه امام در نجف بمانند، با همه اين احوال كسي كه كربلايي شد شكست نخواهد خورد. در بحث «كربلا مبارزه با پوچي ها» همه حرف من يك جمله است و آن اينكه در فرهنگ كربلا شكست مطلقا وجود ندارد، چون فرهنگ كربلا، فرهنگ ارتباط با سر الله است هر چند كه عبيدالله بن زياد بدبخت خودش را پيروز مي داند و حسين را شكست خورده مي پندارد، اصلا در حكمت حسيني شكست وجود ندارد و اميد آن دارم تا همه ما وارد آن


شويم و به اسرار آن دست پيدا كنيم.

آري! صحنه ي كربلا، صحنه ي ظهور حكمت حسيني است حكمتي كه مي خواهد انسان را از پوچي و سرگرداني نجات دهد، حسين عليه السلام نيامده است تا صرفا يزيد را بكشد، حسين حكيمي است كه مي خواهد انسان را نجات دهد و براي نجات انسان بهترين كار را كه ممكن بود انجام بدهد، انجام داد، سلام ما بر حسين عليه السلام و يارانش.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته