کد مطلب:150286 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:153

كربلا و بي رمقي اسلحه ها
در نهضت حسيني، ديگر اسلحه هاي دشمن، قدرت حكومت ندارند، چون دشمن حسين عليه السلام نمي تواند آنها را از دور نشان دهد و رعب ايجاد كند، بلكه اين تن اصحاب كربلاست كه خود را به اسلحه ها مي زنند تا روشن شود آن وقت كه انسان خود را به خدا باخته باشد، چقدر اسلحه ها بي رمقند! آري وقتي انسان از بي معنايي خود نگران شد، ديگر برق اسلحه هاي از دور به نمايش درآمده، نمي توانند او را در سايه بي معناي ترس، پوچ و بي معنا كنند، بلكه فرياد برمي آورد «فياسيوف خذيني» اي شمشيرها مرا بگيريد.

بعد از واقعه ي عاشورا از يكي از لشكريان عمر سعد پرسيدند كه شما چطور فرزندان رسول خدا را كشتيد؟ مي گويد ما با كساني روبرو بوديم كه زير بار هيچ تعهدي با يزيد نمي رفتند و به شدت ايستاده بودند تا كشته شوند، او با تعجب مي پرسد: چرا مي گوييد كه ما اينها را كشتيم؟ اينها خودشان را به اسلحه هاي ما زدند...

من و شما از چه چيزي مي ترسيم؟ ممكن است كسي از اين بترسد كه امشب


شام به دست نياورد، يا حقوقش زياد نشود، يا بترسد كه از اداره بيرونش كنند، يا همه مردم شهر بگويند او آدم بدي است، يا او را بكشند، چنين كسي اصلا شيعه نيست. شيعه كسي است كه مي فهمد بي معني شدن حيات يعني چه؟ و تمام نگراني و تلاش او آن است كه حياتش بي معني و پوچ نباشد، كه كل مباحث «كربلا مبارزه با پوچي ها» هم روي اين محور است.

انسانها اگر در فرهنگ اسلام نمانند، بي معنا خواهند شد، ديده ايد كه بعضي ها چقدر بدبختند، مي بينيد كه چقدر خوشحال است از اينكه وقتي ديروز از اداره به خانه مي آمد رئيس اداره خنده اي كرد كه يعني من راضي ام! آيا اين فرد مي تواند معني زندگي را بفهمد تا از بي معني بودن بترسد؟ اينها نمي توانند كربلا را بفهمند. اول بايد متوجه باشيم كه بي معني بودن، همه ي خطر يك زندگي است. ديده ايد كه درس مي خوانيد، كار مي كنيد، خانه داري مي كنيد، اداره مي رويد، كتاب مي خوانيد، ولي آن معنا و حرارتي كه تو را در انسانيت قائم نگه دارد، وجود ندارد، آيا از خودتان سؤال نمي كنيد كه چرا زندگي و عمل ما، حرارت صعود انساني را ندارد؟ بايد برسيم به آنجايي كه بدانيم براي همه مان خطر بي معنا شدن وجود دارد. چه چيزي به ما اجازه نمي دهد كه بلند شده و اراده اي آهنين در پيش گيريم؟ مي ترسيم... به عنوان مثال، اگر كسي بگويد مي خواهم دقيقا اسلام را رعايت كنم تا حدي كه اگر در جلسه اي نشستم و ديدم غيبت مي كنند، بلند شوم، آبرويم هم كه برود، اشكالي ندارد. حالا وقتي در چنين شرايطي قرار گرفت چرا جرأت نمي كند؟ براي اينكه جو او را مي گيرد، سايه ترس از اينكه به او بگويند امل است اجازه نمي دهد تا او يك انتخابي انساني بكند. حالا شما حساب كنيد برق اسلحه ها نمي گذارد كه انسان انتخابي بكند مناسب آنچه بايد بكند. بنابراين فقط كسي كه از بي معنا شدن مي ترسد مي تواند كاري بكند كه از سايه سياه اسلحه ها نترسد. يادتان باشد كه سايه اسلحه ها در هر زمان يك معنا مي دهد. امروز جهان زير سايه اسلحه ها سقوط كرده است و حسين عليه السلام است كه مي تواند جهان را نجات بخشد. اگر كسي از مرز ترس از قدرتها فراتر نرود، مديحه سراي قدرتهاست. اوايل انقلاب همه يك معناي عالي از حيات داشتند


بعضي از عزيزان مي گفتند كه ما در زمان شاه خيلي فعاليت ديني كرديم ولي در اين زمان كار برايمان خيلي معنا دارد و معني خودمان را در كار براي اين انقلاب احساس مي كنيم، همه همين طور بودند، وقتي انسان شجاعت حسيني پيدا كرد، نفس كشيدنش هم معنادار خواهد بود، حالا برعكسش كنيد، اگر كسي ترسيد، ديگر چه تعبيري براي او مي شود به كار برد و چه معنايي براي خود مي شناسد؟ ترس از سايه ها را ترس وهمي گويند و چقدر زندگي بي معناست وقتي ترس هايش وهمي و بي معنا شد.

آري، وقتي انسان از بي معنايي خود نگران شد، ديگر برق اسلحه هاي از دور به نمايش درآمده، نمي توانند او را در سايه بي معناي ترس، پوچ و بي معنا كنند، بلكه فرياد برمي آورد كه «فياسيوف خذيني»، اي شمشيرها مرا در بر گيريد. كربلا به ما مي گويد كه اي انسانها شما درست گفتيد، اي عبدالله بن عباس، درست مي گويي كه اگر من به كربلا بروم كشته مي شوم ولي اي متفكر مذهبي غير حسيني، تو در مكه، محل اجتماع سياستمداران مذهبي آن زمان چه مي كني كه اگر من هم اين كار را بكنم بهتر از آن كاري كه در پيش دارم به حساب آيد؟ همه آنها قبول داشتند كه يزيد و معاويه فاسقند ولي حالا چكار مي كنند؟ هيچ. اي عبدالله بن زبير، مصعب، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، شما اينجا در مكه چكار مي كنيد؟ حالا كه يزيد بد است، ما هم دور هم زير سايه كوه نشسته ايم كه بگوييم يزيد فاسق است همين و بس! بلاي روشنفكري از حسين جدا مانده، خوردن خود است و چون شمع زير سايه افكار خود هيچ شدن و پوج شدن. اكثر مذهبي هاي انقلابي در زمان شاه به پاريس رفتند، اما امام به ايران آمدند و بسياري از روشنفكران برنگشتند. به نظر من در دوران تاريخ جديد يكي از نكته هايي كه امام فرمود اين بود كه اي روشنفكران، اگر از مرگ بترسيد، دائم سياستها و تئوريهاي خودتان را بلغور مي كنيد و در زير اين جملات نظري ضد رژيم خفه مي شويد. امام (ره) تعداد زيادي از روشنفكران ما را نجات داد، شما نگاه كنيد، الان در كشور ما، عده اي روشنفكر هستند، ولي حسيني نيستند، جوانان عزيز ما بدانند كه يكي از خطرات بزرگي كه در كنار ما خوابيده اين

است كه ما روشنفكر بشويم ولي حسيني نشويم. عبدالله بن عباس را كه متفكرترين شخصيت آن زمان است در نظر بگيريد، او از جبهه حسين بيرون است. شما حرفهايش را در تاريخ مطالعه كنيد، همه حرفهايش درست از كار درآمد ولي در روشنفكري خود بدون هيچ كار اساسي مرد. جناب آقاي ابن عباس، تو چه كردي؟ يزيد فاسق است كه چي؟ ايستادي و گفتي يزيد فاسق است و دور هم نشستيد و از سايه ها هم ترسيديد و مرديد، هيچ كاري هم براي بشريت نكرديد. امام حسين عليه السلام گفت: يزيد فاسق است، اما به بشريت راه نجات را نشان داد، روشنفكري كه حسيني نيست در همان پوچي كه يزيد مرد، مي ميرد. خدايا به حق حسين عليه السلام اسرار كربلا را از ما مپوشان و نور حسين عليه السلام را در زندگي ما بيفشان تا با حكمت حسيني نهضتي براي نجات بشر برپا كنيم و شرايط را براي ظهور نور چشممان آماده نماييم.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته