کد مطلب:159602 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:127

حركت تشويقي
نـوشـتـه اند كه پس از نزول آيه هاي 224 و 225 و 226 سوره شعراء درمكّه، پيرامون مـذمـّت شـعـراي عـصـر جاهلي و شعر ضدّ ارزشي اين دوره، جمعي از صحابه پيامبر اكرم (ص) كـه از طـبع شعر، بهره اي داشتند، به شدّت آزرده خاطر شدند. از ابوالحسن سالم بـرّاد (بـرده فـروش) روايـت كرده اند كه: عبداللّه بن رواحه، كعب بن مالك و حسّان بن ثـابـت، گـريـان بـه مـحـضـر آن حـضـرت شـرفـيـاب شـده، اظـهـار داشـتـنـد يـا رسـول اللّه! خداي تعالي كه اين آيه ها را فرستاده، مي داند كه ما (نيز) از شعراييم، آيـا مـا هـم از همين گروه هلاك شدگانيم؟! در اين هنگام، آخرين آيه سوره شعراء در مدينه به رسول اكرم (ص) نازل شد [1] :

(اِلا الَّذيـنَ آمـَنـُوا وَ عـَمـِلُوا الصـّالِحـاتِ و ذَكَرُوا اللّهَ كثيراًوَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا و سَيَعْلَمُ الَّذين ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلِبٍ يَنْقَلِبون.)

مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده، و ذكر خدا بسيار گفته اند، و پس از آن كـه مورد تعدّي و ستم قرار گرفته اند (از خدا) ياري خواسته اند، و كساني كه ستم ورزيده اند به زودي خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.

در روايات منقول از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) نيز به همين (استثنا) اشاره شده اسـت و شعراي آييني و متعهّد زمان رسول خدا و ائمّه طاهرين (ع) با عنايت به همين استثناي قـرآنـي در پـيـمودن مسير شعر ارزشي و هدف مند، ترديدي به خود راه نمي دادند و مورد عنايت آن بزرگواران نيز قرار مي گرفتند.

بـازتـاب حركت تشويقي امامان معصوم (ع) در شعر فارسي: حسن كاشي آملي از شعراي پـرآوازه سـده هـشـتـم، در قصيده معروف خود كه به اقتفاي حكيم خاقاني شرواني (شاعر قرن ششم) سروده، به همين (استثناي قرآني) استناد مي كند و صفت (غاوي بودن) را از شعرايي همانند خود، سلب مي نمايد.

شاعران را، گر چه (غاوي) خوانده در قرآن، خداي

هست از ايشان هم به قرآن ظاهر، (استثنا) ي من [2] .

ايـن تـذكّر لازم است كه قرآن كريم، شاعران را (غاوي) نخوانده است بلكه پيروان آنان را (غاوي) مي داند.

مـنـوچـهـر دامـغـانـي (مـتـوفـّي 432 ه‍. ق) قـصـيـده سـراي نـامـدار فـارسـي در نـيـمـه اوّل سده پنجم هجري نيز در قصيده فاخري ضمن شكايت از روزگار مي گويد:



هر كرا شعري بّري، يا مدحتي پيش آوريي

گويد: اين، يكسر دروغ ست ابتدا تا انتها!



گر مديح و آفرين شاعران، بودي دروغ

شعر حسّان بن ثابت كي شنيدي مصطفي؟!



بر لب و دندان آن شاعر ـ كه نامش نابغه ست

كي دعا كردي رسول هاشمي، خَيرُ الوَري؟!



شاعري، عبّاس كرد و طلحه كرد و حمزه كرد

جعفر و سعد و سعيد و سيّد امُّّالقري



ور عطا دادن به شعر شاعران، بودي فسوس [3] .

احمد مرسل ندادي كعب را هديه؛ ردا [4] .



مـيـرزا ابـوالقـاسـم قـائم مقام فراهاني (1193 ـ مقت‍ 1251 ق) شاعر و منشي آزاده و درد آشناي عصر قاجاريّه، در چامه اي كه از قول ميرزا شهدي ـ برادر ميرزا ذرّه ـ به فتحعلي شـاه (ف‍ 1250 ه‍. ق) نـوشـتـه، از ايـن كـه مـيرزا شهدي همانند برادرش در اثر سعايت بـدگـويان به امر او، فلك شده است! اظهار نگراني مي كند و در دفاع از او، حتّي پا را از حـسـن كـاشـي و مـنـوچـهـري دامـغـانـي فـراتـر مـي گـذارد و اعـمـال خـلاف شـاعـر را مـوجـب سياست و تنبيه نمي بيند و او را با شاعران صدر اسلام و شعراي مورد عنايت ائمّه اطهار (ع) مقايسه مي كند:



ياد خَمر اركَس كند، در شرع كي مجرم شود؟!

نام كفر ار كس برد، در شرع كي كافر بود؟!



شاعران را، گر نبايستي كه در سبك قريض [5] .

ذكري از بزم صبوح و باده احمر بود



شعر عبداللّه كعب و مالك و حسّان و قيس

خود نبايستي پسند طبع پيغمبر بود!



ور بود منكر كسي اين ادّعا را، گو بيا

دفتر اخبار قومْ اين بنده را، از بر بود



خسروا! انصاف دِهْ، از راويان آخر بپرس

جرم من كي بيشتر از سيّد حِمْيُر بود؟!



من به لب نام شراب آوردم، او جام شراب!

حال او صد بار بايستي ز من بدتر بود



من ز انصاف تو دارم چشم آن، كز فضل و بذل

حِمْيَري را در دو كون، از موسيِ جعفر بود



سيّد سجّاد را بنگر كه چند انعام و لطف

از پي يك قطعه، با يك مرد آهنگر بود



بونواسِ فاجر فاسق ببين، كز يك دو بيت

تا كجا مقبول طبع خسروِ خاور بود



از كميت و دعبل و طرماح وصولي، قصّه ها

با امامان هُدي در طيّ هر دفتر بود.



صدق دل بايد نه تزوير زبان، ور نه چرا

اشعري در پيش شير حق نه چون اشتر بود؟!



بِاللّهَاندر خبث طينت، بس زياد است از زياد [6] .

آن كه در اظهار زهد، افزون تر از بوذر بود!



گرگ چون در جلدِ ميش آيد، بود انديشه بيش

پاسبان بايد كه از اين راز، آگه تر بود



مال ديوان را همي بايد مگر اينان خورند؟!

بنده را هم، قسمي از اين گنج بادآور بود! [7] .




[1] تـرجـمـه تـفـسـيـر المـيـزان، ج 15، ص 519 بـه نقل از تفسير الدّرّ المنثور.

[2] مقدّمه ديوان ابن حسام خوسفي، ص بيست و سه؛ تحقيقات ادبي، كيوان سميعي، صص 181 و 182.

[3] اسباب استهزاء و ريشخند.

[4] ديوان منوچهري، به تصحيح محمّد دبير سياقي، صص 140 و 141.

[5] قريض: شعر (فرهنگ فارسي، ذيل ماده شعر).

[6] عبيداللّه بن زياد، والي ستمكار كوفه و از آمران قتله كربلا.

[7] منشأت قائم مقام فراهاني، محمّد عبّاسي، ص 49 تا 52.