کد مطلب:159620 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:128

سيف فرغاني
سـيـف فـرغـانـي، شـاعـر عـارف مـشـرب سـده هفتم و هشتم با آن كه مذهب تسنّن داشت، به آل اللّه عـشـق مـي ورزيـد و در اظـهـار ارادت بـه آنـان سـعـي بـليغي داشت. به اين شعر عاشورايي او توجّه كنيد:



اي قوم! درين عزا، بگرييد

بر كشته كربلا بگرييد



با اين دلِ مرده، خنده تا كي؟!

امروز، درين عزا بگرييد



فرزند رسول را، بكشتند

از بهر خداي، ها! بگرييد



از خون جگر، سرشك سازيد

بهر دل مصطفي، بگرييد



وَز معدنِ دل به اشكِ چون دُر

بر گوهر مرتضي، بگرييد



دلخسته ماتم حسينيد

اي خسته دلان! هلا بگرييد!



در ماتم او، خَمُش مباشيد

يا نعره زنيد، يا بگرييد!



تا روح ـ كه متَّصل به جسم است

از تن نشود جدا ـ بگرييد!



در گريه، سخنْ نكو نيايد

من مي گويم، شما بگرييد



اشك از پيِ چيست؟ تا بريزيد

چشم از پيِ چيست؟ تا بگرييد



در گريه، به صد زبان بناليد

در پرده، به صد نوا بگرييد



تا شسته شود كدورت دل

يكدم نرسد صفا، بگرييد [1] .

(... او (سيف فرغاني) در زمره قديم ترين سخنوراني است كه در مرثيه شهيدان كربلا، شـعـر گـفـتـه و خـلق را بـه اقـامـه مـراسـم تعزيت (كشته كربلا) و (گوهر مرتضي) و (فـرزنـد رسـول) و زاري و نـدبه (درين عزا) دعوت كرده است [2] و با آنكه حـدود شـش قـرن از عـمـر اين غمسروده مي گذرد، هنوز گيرايي و شور و سوز خود را حفظ كرده است.


[1] ديوان سيف فرغاني، دكتر ذبيح اللّه صفا، ج 1، ص 176.

[2] تاريخ ادبيّات ايران، دكتر ذبيخ اللّه صفا، ج 3، ص 637.