کد مطلب:159622 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:133

امير محمود ابن يمين فريومدي
امـيـر محمود ابن يمين فريومدي (769 ـ 685) كه پس از حكيم انوري، بزرگترين شاعر قـطـعـه سـراي پـارسـي زبان است و در موضوعات پندي، اخلاقي و اجتماعي داراي آثار منظوم ارزنده اي است، در جاي جاي ديوانش آثار ارادت به خاندان امامت، پيداست و غمگنانه از ماتم حسين بن علي (ع) سخن مي گويد:



شنيدم ز گفتار كار آگهان

بزرگان گيتي، كِهان و مهان



كه پيغمبر پاكِ والا نَسب

محمّد، سرِ سَروران عرب



چنين گفت روزي به اصحاب خود

به خاصان درگاه و احباب خود



كه چون روز محشر، درآيد همي

خلايق، سوي محشر آيد همي



منادي بر آيد به هفت آسمان

كه: اي اهل محشر! كران تا كران



زن و مرد، چشمان به هم برنهيد

دل از رنج گيتي به هم درنهيد



كه: خاتون محشر، گذر مي كند

ز آب مژه، خاكْ تر مي كند



يكي گفت كاي پاكِ بي كين و خشم!

زنان از كه پوشند باري دو چشم؟!



جوابش چنين داد، داراي دين

كه بر جان پاكش، هزار آفرين!



كه: فردا كه چون بگذرد فاطمه

ز غم، جيب جان بر دَرَد فاطمه



ندارد كسي طاقت ديدنش

ز بس گريه و سوز و ناليدنش!



به يك دوش او بر، يكي پيرهن

به زهر آبِ آلوده، بهر حسن



ز خون حسينش، به دوش دگر

فرو هشته، آغشته دستار سر



بدين سان رود خسته، تا پاي عرش

بنالد به درگاه داراي عرش



بگويد كه: خون دو والا گهر

ازين ظالمان، هم تو خواهي مگر



ستم، كس نديده ست از ين بيشتر

بدِه داد من! چون تويي دادگر



كند ياد، سوگند يزدان چنان

به دوزخ كنم بندشان جاودان



چه بد طالع، آن ظالم زشتخوي

كه خصمان شوندش، شفيعان اوي!



اَلا اي خردمند پاكيزه رأي!

به نفرين ايشان، زبان برگشاي



وز آن، تو ز يزدان جان آفرين

بيابي جزايش،بهشت برين



جز اين، پند منيوش اگر مؤ مني

بدين راه رو، گرنه تر دامني [1] .




[1] ديـوان اشعار ابن يمين فريومدي به تصحيح حسينعلي باستاني راد، ص 589 و 590.