کد مطلب:159623 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:144

جمال الدين سلمان ساوجي
جـمـال الدّين سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه‍. ق) از بزرگ ترين شعراي سده هشتم هجري اسـت كه علاوه بر ديوان اشعار، دو داستان منظوم به نام هاي (جمشيد و خورشيد) و (فراق نـامـه) از او در دسـت اسـت. وي در شـعـر آيـيـنـي نـيز، سروده هاي فاخري دارد و در مناقب رسـول خـدا، امـير مؤ منان و حسين بن علي (ع) داد سخن داده، و در مرثيت شهداي كربلا نيز قـصـيده شيوايي دارد. ابيات برگزيده اي از اين قصيده سي و پنج بيتي را با هم مرور مي كنيم:



خاك، خونْ آغشته لبْ تشنگان كربلاست

آخر اي چشم بلابين! جوي خونبارت، كجاست؟!



جز به چشم و چهره، مسپَر خاك اين ره كآن همه

نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفي ست



اي دل بي صبر من! آرام گير اينجا، دمي

كاندرين جا منزل آرامِ جان مرتضي ست



اي كه زوّار ملايك را، جنابت مقصدست!

وي كه مجموع خلايق را، ضميرت پيشوا است!



در حقِ باب شما آمد: عَليُّ بابُها

هر كجا فصلي درين باب ست، در باب شماست



هر كس از باطل، به جايي التجايي مي كند

ز آن ميان، ما را جناب آل حيدر مُلتَجي ست



كوري چشم مخالف، من حسيني مذهبم

راه حق اين است و، نتوانم نهفتن راه راست



اي چو دريا خشكْ لب! لب تشنگان رحمتيم

آب رويي دِه به ما كآب همه عالم، تو راست



جوهر آب فرات از خون پاكان گشت لعل

اين زمان، آن آب خونين همچنان در چشم ماست



يا امامَ المتَّقين! ما مفلسان طاعتيم

يك قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است



يا امامَ المسلمين! از ما عنايت وامگير

خود تو مي داني كه (سلمان) بنده آل عباست



نسبت من با شما اكنون، درين ابيات نيست

مصطفي فرمود: سلمان هم ز اهل بيت ماست [1] .




[1] كلّيات سلمان ساوجي، دكتر عبّاسعلي وفايي، ص 33 و 34.