کد مطلب:159678 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:82

داغ عاشورا
عـبـدالحـميد يعقوبيان، از (گنبد) به عنوان يك (نماد مقدّس) سود مي جويد و پرسشي را درباره (شهادت) مطرح مي كند كه خاطرش از ديرباز با آن درگير است:



در سينه گنبد آيا قلبي ز كبوتر مانده ست؟

يا نبض شهيدي آنجاست كز قمريِ بي پر مانده ست؟



و از اين كه در حصار (دنيا) گرفتار آمده است، مي نالد

چندي ست درين ويرانه، از دخمه و دل مي گوييم



آلوده به اين زندانيم، نه پنجره نه درمانده ست

و با آرزوي بازگشت به (خوديِ خود) كه متأثّر از داغ عاشورا است. آينده روشني را به تصوير مي كشد:



بگذار به خود برگرديم، در سينه ما چون آتش

از گستره عاشورا، اين داغ تناور مانده ست



فردا كه فلق مي رويد در شطّ سحر، مي بيند

كز موج شقايق اين بار، هفتاد و دو پر پر مانده ست [1] .




[1] با قافله سالار قبيله نور، ص 29.