کد مطلب:159693 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:83

به ياد روزهاي خوب خدا
و همو، از ديواري كه در ميانه (او) با (دل) فاصله انداخته، شكايت دارد و روزگاراني را بـه يـاد مـي آورد كـه بـا شـكـستن (پل واسطه)، فاصله خود را با (شهدا) كوتاه تر مي كرديم:



چشم، بي واسطه آن روز خدا را مي ديد

حيف شد، چشم دلم لايق ديدار نبود



مي شكستيم پل واسطه را، با هر گام

بين ما و شهدا فاصله بسيار نبود



عاطفه بود و خطر بود و، خدا با ما بود

زندگي بود، ولي اين همه تكرار، نبود



كاش مي ريخت تماميّت اين فاصله ها

كاش بين من و دل، اين همه ديوار نبود! [1] .




[1] مجموعه شعر ماه و نخل، ص 108 و 109.