کد مطلب:159743 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:79

حماسه با شكوه
از حـنـجـره خـون خـدا، (خـواهـش بـي اجـابـت) را شـكـفـتـن، (فـصـل بلندبي نهايت) را در گستره (كوير غربت) به تماشا نشستن، نماد (شكوه) و (استقامت) را در آغوش صميمي (صداقت) ديدن، و افسانه ترين (حكايت عشق) را از زبان (اسـطـوره آسـمـانـي خـاك) شـنـيـدن، هـنـري اسـت كـه در غزل خوش آهنگ سيّد مهدي طباطبايي نژاد عرض اندام مي كند:



اي فصل بلند بي نهايت!

طوفان غرور و كوه غيرت!



درياي به خاك و خون نشسته

در گستره كوير غربت



افسانه ترين حكايت عشق

آغوش صميمي صداقت



اسطوره آسماني خاك

تنديس شكوه و استقامت



در خاطره غروب، جاري ست

پرواز تو در طلوع هجرت



يادآور لحظه هاي تلخي ست

اي خواهش سرخ بي اجابت [1] .




[1] بال سرخ قنوت، ص 261.