کد مطلب:159769 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:99

بررسي اوزان سنتي مثنوي در شعر فارسي
يكي از رايج ترين قالب ها در شعر فارسي، قالب (مثنوي) است و به خاطر استقلالي كـه هـر بـيـت آن از نـظـر: (كـلمـات قـافـيـه) و (رديف) در صورت مردَّف بودن دارد، كشش بياني و وسعت واژگاني متنوّعي را دارا است و همين خصيصه استثنايي قالب (مثنوي) است كـه نـظر شاعران را به هنگام آفرينش موضوعات دامنه دار عشقي، تاريخي، داستاني و عـرفـانـي نـسـبـت بـه خـود جلب مي كند و شاعر با انتخاب اين قالب، در حقيقت خود را از تـنـگـنـاهـاي دهها (قوافي همسان) كه رعايت آنها در ساير قالب هاي شعري الزامي است، نـجات مي دهد و با انتخاب (قافيه هاي دلخواه) و احياناً (رديف هاي متنوّع) طراوت خاصّي بـه شـعـر خـود مـي بـخـشـد و تنها امري كه رعايت آن در تمامي ابيات يك (مثنوي) براي شـاعـر الزامـي اسـت، وزن عروضي يكساني است كه خود انتخاب كرده است و اين الزام در ساير قالب هاي شعري نيز وجود دارد.

انتخاب اوزان عروضي كوتاه براي قالب (مثنوي) در شعر فارسي، امر متداولي بوده و نـمـونـه هـاي فراواني از اين گونه را مي توان در پيشينه شعر فارسي ارايه داد ولي نگاه شاعر امروز به قالب (مثنوي) و آهنگ مطنطني كه براي آن انتخاب مي كند، از نياز و احساس ديگري سرچشمه مي گيرد كه در فراز پاياني اين بخش به آن خواهيم پرداخت.

در شـش مـثـنـوي مـانـدگـار حـكيم نظامي (متوفّي 576 يا 606 ه‍. ق) فقط (شرفنامه) و (اقبالنامه) او هموزن است و مابقي داراي اوزان عروضي متفاوتي است.

(شـرفـنـامـه) و (اقـبـالنـامـه) بـر وزن (فـعـولن، فـعـولن، فعول) سروده شده است:



خرد هر كجا گنجي آرد پديد

ز نام خدا، سازد آن را كليد [1] .



خدايا! جهانْ پادشايي تو را است

ز ما خدمت آيد، خدايي توراست [2] .



مـثـنـوي (مـخـزن الاسـرار) بـر وزن (مـفـتـعـلن، مـفـتـعـلن، مفتعل):



بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

هست كليد درِ گنج حكيم



فاتحه فكرت و ختم سخن

نام خداي است بر او ختم كن [3] .



مـثـنـوي (خـسـرو و شـيـريـن) بـر وزن (مـفـاعـيـلن، مـفـاعـيـلن، مفاعيل):



خداوندا! درِ توفيق بگشاي

(نظامي) را، ره تحقيق بنماي [4] .



مثنوي (هفت پيكر) بر وزن (فاعلاتن، مفاعلن، فعلن):



اي جهان ديده بودِ خويش از تو

هيچ بودي نبوده پيش از تو [5] .



و مـثـنـوي (ليـلي و مـجـنـون) حـكـيـم نـظـامـي بـر وزن (مـفـعـولُ مـفـاعـلن مفاعيل) است:



اي نام تو بهترين سرآغاز

بي نام تو، نامه كي كنم باز؟! [6] .



(شـاهـنـامـه) اثـر مـانـدگـار حـكـيم ابوالقاسم فردوسي داراي وزن عروضي (فعولن، فعولن، فعولن، فعول) و در بحر تقارب است:



چه گفت آن خداوند تنزيل وحي

خداوندِ امر و، خداوند نهي [7] .



كه: من شهر علمم، عليَّم دَر است

دُرست اين سخن، گفتِ پيغمبر است [8] .



مثنوي گرانسنگ مولانا جلال الدّين مولوي كه با اين بيت شروع مي شود:



بشنو از ني چون حكايت مي كند

وَز جداييها شكايت مي كند



داراي وزن كـوتـاه (فـاعـلاتـن، فـاعـلاتـن، فـاعـلن) اسـت، كـه از اوزان مـورد استقبال مثنوي سرايان، به شمار مي رود. مثنوي هاي حكيم سنايي غزنوي (473 ـ 524 ه‍. ق) [9] نـيـز داراي اوزان كـوتـاه عـروضـي است و اين عارف نامدار شيعي، وزن (فـاعـلاتـن، مـفـاعـلن، فـعـلن) را بـراي تـبـيـين مفاهيم عرفاني و اداي سخن مناسبتر تشخيص داده است.

مثنوي (عقل نامه) با مطلع:



السّلامُ عليك يا دم روح!

از تو بُد زنده، روح و مركب نوح [10] .



مثنوي (سنائي آباد) با مطلع:



ابتدا مي كنم به نام خدا

آنكه هست از صفات نقص، جدا [11] .



مثنوي (طريق التّحقيق) با مطلع:



ابتداي سخن به نام خدا است

آنكه بي مثل و شبه و بيهمتاست [12] .



مثنوي (كارنامه بلخ) يا (مطايبه نامه) با شروع:



ويحك اي نقشبند بي خاصه!

قاصد رايگان بي نامه [13] .



مثنوي (سير العباد الي المعاد) با مطلع:



مرحبا اي بَريد سلطانْ وش!

تـخـتت از آب و، تاجت از آتش [14] .



مثنوي هاي عرفاني شيخ فريدالدّين عطّار نـيـشـابـوري (مـتـوفـّي 627 ه‍. ق) نـيـز داراي اوزان كوتاه عروضي است. منطق الطيّر و لسان الغيب و مظهر العجايب و مظهر الاسرار او هموزن اند (فاعلاتن فاعلاتن فاعلات):



اسم توحيد، ابتداي نام اوست

مرغ روح جملگي، در دام اوست [15] .



آفرين جان آفرين و جانِ جان

آنكه هست او آشكارا و نهان [16] .



خواجه دنيا و دين، گنج وفا

صدر و بدْرِ هر دو عالم، مصطفي [17] .



اسرارنامه شيخ بر وزن (مفاعيلن، مفاعيلن، مفاعيل) سروده شده است:



ثنايي نيست با ارباب بينش

سزاي صدر و بدْر آفرينش



محمّد، صادق القولي، اميني

جهان را، رحمةً لِلْعالميني [18] .



مـثنوي (گل و نوروز) خواجوي كرماني (متولّد 689 ه‍. ق) نيز بر وزن (مفاعيلن، مفاعيلن، مـفـاعـيـل) اسـت و مـثـنـوي هـمـاي و هـمـايـون او بـر وزن (فـعـولن، فـعـولن، فـعـولن، فعول):



به نام نقشبند صفحه خاك

عذار افروز مهرويان افلاك



عبيرآميز انفاس بهاري

زبور آموز كبك كوهساري [19] .



به نام خداوند بالا و پست

كه از هستيَش هست شد هر چه هست [20] .



مـثنوي هفت اورنگ [21] .

عارف نامدار سده نهم نورالدّين عبدالرّحمن جامي (898 ـ 817 ه‍. ق) هر اورنگ آن داراي وزني از اوزان كوتاه عروضي است.

اورنـگ سـوّم (تـحـفـة الاحـرار) بـا مـخـزن الاسـرار حـكيم نظامي هموزن است و اورنگ هفتم (خردنامه اسكندري) نيز هموزن شرفنامه و اقبالنامه حكيم نظامي است اورنگ يكم (سلسلة الذّهـب) و دفـتر دوّم و سوّم آن به وزن (فاعلاتن مفاعلن فعلان)، اورنگ دوّم (سلامان) در وزن (فـاعـلاتـن فـاعـلاتـن فاعلات)، اورنگ چهارم (سبحة الابرار) بر وزن (فاعلاتن، فـعـلاتـن، فـعـلات)، اورنـگ پـنـجـم (يـوسـف و زليـخـا) بـر وزن (مـفـاعـيـلن مـفـاعـيـلن مـفـاعـيـل) و اورنـگ شـشـم آن (ليـلي و مـجـنـون) بـر وزن (مـفـعـولُ مـفـاعـلن مفاعيل) است.

حكيم خاقاني شرواني (متوفّي 582 ه‍. ق)، مثنوي تحفة العراقين خود را بر وزن ليلي و مجنون حكيم نظامي (مفعولُ مفاعلن مفاعيل) سروده است:



زرّين صدفي، جواهر افزاي

در بحر كف محمّدت، جاي



هر چند رداي زر نمايي

تاري ز رداي مصطفايي [22] .



مـثنوي ناظر و منظور سروده وحشي بافقي (متوفّي 991 ه‍. ق)، در وزن (مفاعيلن، مفاعيلن، مفاعيل) است:



رقم سازي كه اين زيبا رقم زد

نوشت اوّلْ سخن: نام محمّد



چه نام ست اين؟ كه پيش اهل بينش

شده نقش نگين آفرينش [23] .



در زمينه شعر عاشورايي نيز، آثار بلند و شيوايي در قالب مثنوي آفريده شده است كه داراي اوزان كـوتـاه عـروضـي انـد. بـراي نـمـونـه مـي تـوان از دو مثنوي عرفاني زبدة الاسرار صفي اصفهاني و گنجينة الاسرار عمّان ساماني نام برد.

مثنوي زبدة الاسرار بر وزن (فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات) مبتني است:



مطلع ديوان اسرار قديم

هست بسم اللّه الرحمن الرّحيم [24] .



آن كتاب اللّه كه گنج حكمت ست

افتتاح او، به باب رحمت است [25] .



و گنجينه عمّان ساماني نيز بر همين وزن استوار است:



كيست اين پنهان مرا در جان و تن

كز زبان من همي گويد سخن؟ [26] .



دو مـثـنـوي (يـوسـف و زليـخا) و (شمس و قمر) سروده خواجه مسعود قمي ـ از شعراي مطرح سده نهم هجري به ترتيب بر وزن ليلي و مجنون و خسرو و شيرين حكيم نظامي است:



گويند شبي ز روز بهتر

وز گوهر شب فروز، بهتر



برقي كه بُراق نام او بود

عالم، همه نيم گام او بود [27] .



به نام آنكه جان و عقل هشيار

به نام او كنند آغاز هر كار [28] .



و بـالاخـره چـهـار مـثـنـوي بـلنـد و عـرفـانـي ابـوالمـعـالي مـيـرزا عـبـدالقـادر بـيـدل دهـلوي نـيز داراي اوزان كوتاه عروضي اند: مثنوي (عرفان)، بر وزن (فاعلاتن، مفاعلن، فعلان:)



عشق از مشت خاك آدم ريخت

آن قَدر خون، كه رنگ عالم ريخت [29] .



مـثـنـوي (طـلسـم حـيـرت)، بـر وزن (مـفـاعـيـلن، مـفـاعـيـلن، مفاعيل):



به نام آنكه دل، كاشانه اوست

نفَس، گرد متاع خانه اوست [30] .



مـثـنـوي (طـور مـعـرفـت)، هـمـوزن مـثـنـوي (طـلسـم حـسـرت) (مـفـاعـيـلن، مـفـاعـيـلن، مفاعيل):



طپشْ فرسود شوقِ نالهْ تمثال

ز تحريك نفس، وامي كند بال [31] .



مـثـنـوي (مـحـيـط اعـظـم)، بـر وزن (فـعـولن، فـعـولن، فـعـولن، فعول):



خوش آن دم كه در بزمگاه قِدم

ميي بود بي نشئه كيف و كم [32] .



جمع بندي اوزان قديمي مثنوي

اگر بخواهيم از اوزان كوتاه اين 36 مثنوي به يك جمع بندي برسيم،خواهيم داشت:

در وزن: فـعـولن، فـعـولن، فـعـولن، فـعـول هشت مثنوي، معادل 22 درصد.

در وزن: مفاعيلن، مفاعيلن، مفاعيل هشت مثنوي، معادل 22 درصد.

در وزن: فـاعـلاتـن، مـفـاعـلن، فـع لن هـشـت مـثـنـوي، معادل 22 درصد.

در وزن: فـاعـلاتـن، فـاعـلاتـن، فـاعـلات پـنـج مـثـنـوي، معادل 14 درصد

در وزن: مفعولُ مفاعلن مفاعيل چهار مثنوي، معادل 11 درصد

در وزن: مفتعلن، مفتعلن، مفتعل دو مثنوي، معادل 6 درصد

در وزن: فـاعـلاتـن، فـعـلاتـن، فـعـلات يـك مـثـنـوي، معادل 3 درصد

ايـن آمـار تـقـريـبي نشان مي دهد كه سه وزن اوّل، بيشتر مورد استفاده شعراي مثنوي سرا قرار گرفته و تقريباً در 66 درصد اين گونه آثار، حضور آهنگين خود را حفظ كرده اند، و سـهـم چـهـار وزن بـعـد جـمـعـاً 34 درصـد اسـت كـه تـقـريـبـاً نـيـمـي از سـهـم سـه وزن اوّل بـه شـمـار مـي رود، و در ايـن مـيـان، اوزان بـلنـد عـروضـي هـيچ سهمي نداشته اند. تحوّلي كه از نظر وزن عروضي در قالب (مثنوي) صورت گرفته است، اختصاص به شـعر معاصر دارد و علي رغمِ وجود چند مثنوي با اوزان بلند در آثار شعراي دوره قاجاريّه، چون بازتابي در ادبيّات اين دوره به بعد نداشته است، نمي تواند به عنوان آغاز يك تـحوّل بنيادين و همه جانبه در (قالب مثنوي) تلقّي گردد و علّت اين ناكامي را بايد در اوزان بـه كـار گـرفته شده در (مثنوي) دانست كه فاقد جاذبه هاي آهنگين بوده است. هر چند در مثنوي هاي ماندگار بزرگان ادب فارسي چيزي كه واقعاً جاي آن خالي است حضور اوزان بـلنـد و دامـنـه دار اسـت. ولي هـيـچ اديـب مـنـصـفي در سرشاري مثنوي هاي سخنوران گذشته اين سامان از معارف ارزشي و مفاهيم بلند اخلاقي و عرفاني، ترديد نمي كند و از تـجليل مقام شامخ ادبي و علمي آنان غافل نمي ماند و بر غناي محتوايي و ساختار محكم و متين (مثنوي ها) ي آنان پاي مي فشارد. ضمناً صرف حضور اوزان بلند و بي سابقه در قـالب (مـثنوي) نمي تواند به عنوان يك (ارزش) براي شعر امروز تلقّي گردد و اگر در ايـنـجـا بـه ايـن مـسـأله پـرداخـتـه مـي شـود بـه خـاطـر تـحـوّل چـشـمـگـيري است كه امروز به پايمردي تني چند از شعراي سختكوش معاصر در قالب (مثنوي) به وجود آمده است.

مـسـلّمـاً وقايع دو دهه اخير، خصوصاً به نتيجه رسيدن مبارزات بي امان مردمي و پيروزي انـقـلاب شـكـوهـمـنـد اسـلامـي و حـمـاسـه هـاي پـرشـوري كـه در طـول هـشـت سـال دفـاع مـقـدّس آفـريـده شـد در تـطـوّر مـحتوايي شعر عاشورايي معاصر دخـيـل بـوده و تـطـوّر سـاخـتـاري (مثنوي) امروز تا حدّي رهين همين تطوّر محتوايي است كه فضاي جديدي را براي بيان واقعيّت ها جستجو مي كند.

اين (فضاي جديد) نياز به (عرصه بياني) تازه اي دارد كه با استفاده از اوزان بلند و بـي سـابـقـه در قـالب (مـثـنوي) بيشتر مجال ظهور پيدا مي كند، چرا كه قالب (مثنوي) خصوصيّت هايي دارد كه ساير قالب هاي شعري از آن بي نصيب اند: چون پيش از اين در مـورد ويـژگـي هـاي قالب (مثنوي) توضيح داده شده است، در اينجا نيازي به تكرار آن نمي بينيم.

هـمـان گـونـه كـه حـضـور (اوزان بـيـسـابـقـه و مـطـنـطـن) در غزل عاشورايي دو دهه اخير، موجبات عرصه بياني مطلوبي را فراهم ساخته است، قالب (مـثـنـوي) نـيـز بـه بـركـت حـضـور ايـن گـونـه اوزان عـروضـي، قـابليّت هاي بياني افزونتري يافته است.


[1] اقبالنامه، حكيم نظامي گنجه اي، با تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي، به كوشش دكتر سعيد حميديان، ص 2.

[2] شرفنامه، حكيم نظامي گنجه اي، با تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي، به كوشش دكتر سعيد حميديان، ص 3.

[3] مـخـزن الاسـرار، حـكـيـم نـظـامـي گـنـجـه اي، بـا تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي، به كوشش سعيد حميديان، ص 2.

[4] خسرو شيرين، همان، ص 2.

[5] هفت پيكر، همان، ص 2.

[6] ليلي و مجنون، همان، ص 2.

[7] حـرف (ه‍) يـكي از حروف ده گانه (قيد) به شمار مي رود و رعايت آن در كلمات قـافـيـه الزامـي اسـت و فردوسي در اين بيت با عدم رعايت اين الزام شعري، دست به يك (سنّت شكني) زده است.

[8] آتشكده آذر، به تصحيح و تحشيه دكتر حسن سادات ناصري، ج 2، ص 483.

[9] مثنوي هاي حكيم سنائي به انضمام شرح سير العباد الي المعاد، با تصحيح و مقدّمه، سيّد محمّدتقي مدّرس رضوي، ص 19.

[10] مثنوي هاي حكيم سنائي به انضمام شرح سير العباد الي المعاد، با تصحيح و مقدّمه، سيّد محمّدتقي مدّرس رضوي، ص 67.

[11] همان، ص 83.

[12] همان، ص 123.

[13] همان، ص 174.

[14] همان، ص 213.

[15] لسـان الغـيـب بـه ضـمـيـمـه مـفتاح الاراده، به تصحيح و مقدّمه احمدخوشنويس (عماد)، ص 1.

[16] مظهرالعجايب و مظهرالاسرار، با مقدّمه و مقابله احمد خوشنويس (عماد)، ص 1.

[17] نعت حضرت رسول اكرم در شعر فارسي، سيّد ضياءالدّين دهشيري، ص 582.

[18] همان، ص 575.

[19] گـل و نـوروز، ابـوالعـطـا كـمـال الدّيـن مـحـمـود خواجوي كرماني، به كوشش كمال عيني، ص 3.

[20] همان، ص 1.

[21] مـثـنـوي هـفـت اورنـگ، نـورالدّين عبدالرّحمن جامي، به تصحيح و مقدّمه مرتضي مدرّس گيلاني.

[22] نعت حضرت رسول اكرم در شعر فارسي، ص 140.

[23] نعت حضرت رسول اكرم در شعر فارسي، ص 745.

[24] مقتضاي وزن شعر ايجاب مي كند كه (رحمن) تلفّظ شود نه (الرَّحمن).

[25] زبدة الاسرار، صفي اصفهاني، ص 9.

[26] گـنـجـيـنـة الاسـرار، نـورالدّيـن عمّان ساماني، به تصحيح و تعليق محمدعلي مجاهدي.

[27] يـوسف و زليخا و شمس و قمر، خواجه مسعود قمي، به تصحيح و تدوين سيّد علي آل داود، چاپ و انتشارات آفرينش، ص 51 و 52.

[28] همان، ص 225.

[29] كـليـات ابـوالمـعـالي مـيـرزا عـبـدالقـادر (بيدل)، ج 3؛ مثنوي عرفان دپوهني وزارت دارالتّأليف رياست، ص 1.

[30] همان، مثنوي طلسم حيرت، ص 1.

[31] كـليـات ابـوالمـعـالي مـيـرزا عـبـدالقـادر (بـيـدل)، ج 3؛ مثنوي عرفان دپوهني وزارت دارالتّأليف رياست،، مثنوي طور معرفت، ص 1.

[32] همان، مثنوي محيط اعظم، ص 6.