کد مطلب:159770 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:82

علي معلم از آغازگران حركت تحول در وزن مثنوي
عـلي مـعـلّم شـاعـر پـرآوازه مـعـاصـر در تـطـوّر قالب (مثنوي) در حوزه شعرمقاومت و شعر عـاشـورايـي نـقـش تـعـيـيـن كـننده اي داشته است و شعراي جوان با الهام از شيوه بياني و اسـتـفـاده از اوزاني كه او براي اوّلين بار در قلمرو شعر مقاومت و حوزه شعر عاشورا به كـار گـرفـت، كـوشـش مـلمـوسـي در رسـايـي و شـيـوايـي شـعـر خـود دارنـد و دامـنـه اين تـأثـيـرپذيري را حتّي مي توان در آثار شعراي كشورهاي همسايه خصوصاً افغانستان مشاهده كرد.

(مـسـتـفـعـلن، مـسـتـفـعـلن، مـستفعلن، فع) وزن عروضي جديدي است كه براي اوّلين بار تـوسـّط او در قـالب (مـثـنـوي) راه يـافـتـه و مـورد اقبال ادب دوستان قرار گرفته است:



روزي كه در جام شفق، مُل كرد خورشيد

بر خشكْ چوبِ نيزه ها، گل كرد خورشيد



شيد و شفق را چون صدف، در آب ديدم

خورشيد را بر نيزه، گويي خواب ديدم!



خورشيد را بر نيزه، آري اين چنين است

خورشيد را بر نيزه ديدن، سهمگين است



من زخم خوردم، صبر كردم، دير كردم

من با حسين از كربلا، شبگير كردم



آن روز در جام شفق، مل كرد خورشيد

بر خشكْ چوب نيزه ها، گل كرد خورشيد



فريادهاي خسته، سر بر اوج مي زد

وادي به وادي خون پاكان موج مي زد



بيدردْ مَردم ما خدا! بيدردْ مَردم!

نامرد مَردم ما خدا! نامرد مَردم!



از پا حسين افتاد و، ما بر پاي بوديم

زينب اسيري رفت و ما، بر جاي بوديم!



از دست ما بر ريگ صحرا، نطع كردند

دست علمدار خدا را، قطع كردند



نوباوگان مصطفي را، سر بريدند

مرغان بستان خدا را، پر بريدند



در برگريز باغ زهرا، برگ كرديم!

زنجير خاييديم و، خواب مرگ كرديم!



چون بيوگان، ننگ سلامت ماند بر ما

تاوانِ اين خون تا قيامت ماند بر ما



روزي كه در جام شفق، مل كرد خورشيد

بر خشكْ چوب نيزه ها، گل كرد خورشيد [1] .



روزي كه در / جام شفق / مل كرد خور / شيد

مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / فع

ايـن وزن عـروضـي مـطـنـطـن كـه از مـشـتـقـّات بـحـر رجـز مـثـمـّن كـامـل (4 بار مستفعلن) است به خاطر دارا بودن جاذبه هاي حماسي و ضرباهنگ هاي دامنه دار خـود، مـورد اقـبـال بـسـيـاري از مـثـنـوي سـرايـان داخل و خارج از كشور (همسايه هاي شرقي) قرار گرفت و آثار پرشوري در زمينه شعر مقاومت و شعر عاشورا در قالب مثنوي و با استفاده از همين وزن عروضي آفريده شد.


[1] گـريـه اشـك، انـتـشـارات سـرور، چـاپ دوم، سال 1376، صص 191 و 192.