کد مطلب:159793 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:82

رابطه شعر و شعار و اختلاف آنها
در شـعـر (كـلام مـخـيـّل و مـوزون و غـالباً مقفّي) و نظم (كلام موزون و هميشه مقفّي) رعايت ضوابط شعري براي شاعر الزامي است و عدول از اين ضوابط به هيچ وجه جايز نيست. حـتـّي در (شـعـر نـيـمـايـي) نـيـز عـلاوه بـر حـضـور (عـنـصـر خـيـال) نـوعي آهنگ نيز وجود دارد و غالباً از كلمات قافيه نيز نه به صورت نردباني كـه بـا شـيـوه خـاصـّي اسـتـفـاده مي شود، ولي در (شعار) چنين الزاماتي وجود ندارد و در طـول مـبـارزات بـي امـان تـوده هـاي مـردمـي بـا حـكـومـت سـتـمـشـاهـي و نـيز در جريان هشت سال دفاع مقدّس، شعارهايي زبان به زبان مي گشت كه حضور ضوابط شعري در آنها كمرنگ بود و يا به صورت كلام منثور خودنمايي مي كرد و علّت اين امر را بايد در طبيعت شـعـار جـسـتـجـو كرد كه به صورت خودجوش و از روي عواطف ديني و ملّي بر سر زبان مردم و كوچه و بازار مرتجلاً جاري مي شود.

والسّلام

(حافظ خون) عنوان يكي از نوحه هاي عاشورايي اوست كه حاوي مفاهيم ارزشي است:

پاس خون شهيد، گر چه بسي مشكل ست

حافظ خون او، زينب دريا دل ست

آن كه تا شام بلا مي رود

همه جا، با اُسَرا مي رود

عشق دلها: حسين!

يا حسين! يا حسين!

تكسواران عشق، [ز پاي افتاده] اند [1] .

پرچم كربلا، به دست او داده اند

يك زن و اين همه غم؟ واي! واي!

مانده در دام ستم، واي! واي!

عشق دلها: حسين!

يا حسين! يا حسين!

آن كه يك شب نشد ترك، نماز شبش

جانِ حسرت زده، ز غم رسد بر لبش

ياور دين خدا، او بود

سرپرست اُسرا، او بود

عشق دلها: حسين!

يا حسين! يا حسين!

ناله يا حسين! از دل غمديده زد

خم شد و بوسه بر گلوي ببريده زد

كرد كاري كه پيمبر نكرد!

هيچ خواهر به برادر نكرد!

عشق دلها: حسين!

يا حسين! يا حسين!

دمِ دروازه كوفه، به پا محشرست

كوفه، بر روي ني شاهد چندين سرست

هر سري، جلوه مرآت عشق

بر لبش، نغمه آيات عشق

عشق دلها: حسين!

يا حسين! يا حسين [2] .

(هـفـتاد و دو قرباني) عنوان اين نوحه عاشورايي در رثاي حضرت عليّ اصغر (ع) است. مـحـمـّد آزادگـان (واصـل) كه از پيشگامان شعر آييني و نوحه هاي عاشورايي است. سعي بـليـغـي در به تصوير كشيدن مفاهيم ارزشي دارد و كمتر شعري از او را مي توان نشان داد كه به اين مهم نپرداخته باشد:

گر حسين بن علي شش ماهه قربان مي كند

كاخ بيداد و ستم از ريشه ويران مي كند

از قيام كربلا مي كند محشر به پا

اي اهل ايمان! اينست فرمان:

بايست جنگيد با ظلم و طغيان

گر چه عبّاس دلاور در نبرد كربلا

مي شود در راه قرآن دستش از پيكر جدا

از قيام كربلا مي كند محشر به پا

اي اهل ايمان! اينست فرمان:

بايست جنگيد با ظلم و طغيان

گر شود فرق علي اكبر ز تيغ كين، دو تا

مي شود قربان به راه دين جدّش مصطفي

از قيام كربلا مي كند محشر به پا

اي اهل ايمان! اينست فرمان:

بايست جنگيد با ظلم و طغيان

گر چه هفتاد و دو قرباني درين ميدان كند

كاخ ظلم و جور و استبداد را، ويران كند

از قيام كربلا مي كند محشر به پا

اي اهل ايمان! اينست فرمان:

بايست جنگيد با ظلم و طغيان [3] .

سيّد محسن حسيني در زمينه نوحه هاي عاشورايي، تجربه هاي موفّقي دارد. (انفجار نور) نمونه اي از نوحه هاي عاشورايي اوست كه مشحون از همان مفاهيم بلند ارزشي است:

امروز كه روزِ آقايي عشق ست عزّت مدينه، ذلّت دمشق ست

اين قيامت كبري ست يا قيام عاشورا است؟

اي حسين عطشان!

آفـتاب دين را، به خضوع ست بدترين غروب و بهترين طلوع ست بشكفتن ارزشهاست روز محو لغزشهاست

اي حسين عطشان

از جوشش خونها، پر زند شفاعت در خانه دلها، در زند شفاعت

تا كرا شود شامل همچو حرِّ دريا دل

اي حسين عطشان!

در خـون شـهـيـدان، انـفـجـار نـور اسـت گـر چـه نـعـش آنـان، پـا مال ستور است

سينه هاي بشكسته ره به دشمنان بسته

اي حسين عطشان!

اسـلامِ يـزيـدي، مـحـكـوم زوال سـت آيـيـن حـسـيـنـي، مـعـراج كمال است

طفل بيگناه او بهترين گواه او

اين حسين عطشان [4] .

جـعـفـر رسول زاده (آشفته) به خاطر رويكرد جدّي به نوحه هاي عاشورايي و اهتمامي كه در انـتـخـاب و نشر اين منظومه هاي ماتمي دارد، توفيق ارائه آثاري را پيدا كرده است كه هـيـأت هـاي مـذهـبي و ستايشگران آل اللّه و ذاكران حسيني به آن نيازمندند. اين حركت هاي ارزشـمـند هنگامي به نتيجه مي رسد كه با پرهيز جدّي از به كارگيري آهنگ هاي معروف زمـان ستم شاهي و تقليد از ترانه هاي مبتذل طاغوتي، از نوآوري و نوگرايي در زمينه سـاخـتـاري و مـحـتـوايـي نـوحـه هـاي عـاشورايي سود جست و از به تصوير كشيدن مفاهيم ارزشي عاشورا غافل نماند.

(مشعل ايمان) عنوان يكي از نوحه هاي عاشورايي اوست:

اي اسير داغ تو تا ابد جانها

اي به نامت سرفراز، نسل انسانها

اي شهيد كربلا!كشته راه خدا!يا حسين!يا حسين!

چون تو، كس قربان نشد در ره داور

كرده ايثار خدا اصغر و اكبر

شد تن خونين توعزّت و آيين تو

تو سرت بر نيزه ها، مشعل ايمان

در اسارت مانده اند عترت قرآن

شد سرت آيات نورگه به ني، گاهي تنور

يا حسين! آزادگان دل به تو بستند

رهروان راه حق، بر تو پيوستند

نهضت حق، راه توعشق ما، در گاه تو

خطّ نسل انقلاب، امتداد توست

شيعه آري زنده است تا به ياد توست

اي عزيز فاطمه!رهنماي ما همه [5] (370)

بحر طويل هاي عاشورايي

در دسـتْ نـوشـتـه هـايـي كه از نوحه سرايان سنّتي عصر قاجاريّه و دوره مشروطيّت به بـعد به جاي مانده، به بحر طويل هاي عاشورايي فراواني برمي خوريم كه روايتگر تـاريـخ مـصـوّر عـاشـورا و صـحـنـه هـاي پـر شـور و در عـيـن حال تكان دهنده كربلا هستند.

ضـربـاهـنـگ هـاي (تـنـد) و (مـدام) و (يـكـسـان) ايـن بـحـر طـويـل هـاي عاشورايي ـ كه غالباً از وزن (فَعِلاتن) پيروي مي كنند ـ در جذب مخاطبان و حـضـور آنـان در مـراسـم (شـبـيـه خـوانـي) تـأثـيـر فـراواني داشته است. در اين بحر طـويـل هـا هـر از گـاه مـطـالب نـادرسـت و خرافي و غير مستندي ديده مي شود كه ريشه در تحريفات عاشورا دارد.

خصلت عمده اين بحر طويل ها در حالت رَجَزي، روايي و تاريخي آنها است كه شنيدن آنها از زبان يكي از شخصيّت هاي عاشورايي آن هم با لحن مطنطن و دامنه دار در مراسم (شبيه خواني ها) و عزاداري هاي نمايشي و سنّتي با تأثير مضاعفي همراه بوده است.

سـَجـْعي كه در اين بحر طويل ها وجود دارد به مجريان آنها اين امكان را مي داده كه پس از قـرائت فرازهاي همگون، توقّف كوتاهي داشته باشند هم براي ـ به اصطلاح معروف ـ نـفـس تـازه كـردن و هـم بـراي ايجاد آمادگي در ذهن مخاطبان براي شنيدن فرازهاي همگون ديگر.

چـاوشـي ـ يـكـي از بـحـر طـويـل سـازان عـاشـورايـي ـ بـحـر طـويـل مـعـروفـي دارد در دو بـنـد (دو قـسـمـت)، بـنـد اوّل آن به حكايت حضرت آدم و حوّا اختصاص دارد كه در بهشت، قصر زيبايي مي بينند كه مـتـعـلّق بـه حـضـرت زهـرا (س) اسـت و در بـنـد دوم، حـضـرت آدم از جـبـريـل درباره آن قصر و مالك آن سؤ ال هايي مي كند و جواب هايي مي شنود و در نهايت در جـريـان شـهـادت امـام حـسـن و امام حسين (ع) قرار مي گيرد. فرازهايي از اين دو بند را مرور مي كنيم:

بند اوّل:

... تو بده گوش كه پرواز كند از سر تو هوش / ازين تحفه [6] حكايت كه نـمـودنـد روايـت زمـه بـرج حيا شافعه روز قيامت كه در او هست فزون قدر و كرامت / ز همه خلق جهان بيش، بزن چنگ به دامانْش مينديش....

بند دوّم:

گـفـت جـبـريل به آدم كه اَيا مفخر آدم! شنو اين قصّه تو از من كه بوَد فاش و مبرهن / به فـلك هـسـت يـكـي اختر تابنده كه هر سيصد و اَلْفِ سنه يك بار، شود طالع و من سيصد و الفِ دگرش ديده ام او را و ازين قصر و درونش خبري نيست مرا.... [7] .

وصـّاف كـاشـي، بـحر طويل دو بندي ديگري دارد در رثاي قمر بني هاشم (ع) كه اين گونه شروع مي شود:

مـي كـند ورد زبان از دل و جان / غمزده (وصّافِ) حزين، وصفِ مهين / يكّه سوار فرسَ شير دلي، زاده سـلطـانِ ولي، فـارس مـيـدانِ يلي، حضرت عباسِ علي / ماه بني هاشم و سقّاي شهيدان جفا، صفدر ميدان بلا، شير صف معركه (كرب و بلا) مير و سپهدارِ / برادر كه شه تـشـنـه لبان را همه جا يار / و ظهيرست به هر كار مشيرست، به هر رزم وزيرست، گهِ رزم چو شيرست، به رخسار منيرست....

و فراز پاياني اين بحر طويل اين گونه رقم مي خورد:

چه شود گر به دمِ بازپسين شاد كني [8] خاطر ناشاد مرا شاد / كني يادم و بـِسـتـانـي ازيـن لشـكـر كين دادم و [9] / سرْ وقتِ من آيي كه سرم از ضربت شـمشير / ببيني كه بوَد ديده ام آماجگه تير / فتاده ز تنم دست / بيا تا كه هنوزم به تن انـدك رمـقـي هـست / كه فرصت رود از دست / دگر اي غمزده و صاف! مگو وصف شه تشنه لب كرب و بلا را. [10] .

در پـايان اين مبحث، فرازهايي از بحر طويل مرحوم صغير اصفهاني [11] در مصيبت طفلان حضرت مسلم بن عقيل (ع) را مرور مي كنيم:

دارم از جور فلك شِكوه بسيار و دلِ زار و دو چشمان گهر بار / كه اين ظالم غدّار به ذرّيّه شـاهـنـشـه ابرار / چه ها كرد؟ ز كين ترك وفا كرد / ز اندازه برون، جور و جفا كرد / چو شـد مـسـلم زار از وطن آواره و در كوفه گرفتار شد از كين به كف لشكر خونخواره / و آن گـاه درِ مـهـر بـبـسـتند و ره كينه گشودند / ز بيداد شهيدش بنمودند و / دو فرزند يتيمش بگرفتند و فكندند به زندان / ستم خويش رساندند به پايان...

پـس چـه [12] شـد نـيـمـه شب آن مرد به صد بيم و تعب / هر دو برون كرد ز زندان، بگرفتند در آن ظلمت شب راه بيابان / بدويدند به هر خار مغيلان بفتادند گه از وحشت عدوان / چو سر گيسوي خود هر دو پريشان چو غزالي كه ز صيّاد رمد هر دو هراسان / بنمودند ره باديه طي، هر قدمي يك نظر افكنده به پي....

به ناچار بيامد به سوي خانه ولي بيخبر از قصّه كاشانه / پس آن تابع شيطان كه ز رحـمـان شـده بـيـگـانـه / رسـيد از ره و بنمود رها مركب و صد مكروفن اندوخته در سينه و افـزود بـه دل كـيـنـه ديـريـنـه و / بـنـهـاد بـه بـاليـن حـيـَل، خـيـره سـر خـويـش بـيـفـسـرد ز غـم تـيـرهْ دل ريـش / از آن سـو، دو گل گلشنِ مسلم به الم توام و بيتاب / به صد غم شده در خواب...

بـه نـاگاه بِدان حجره رسيدي به نوا زمزمه گريه شنيدي / به درون رفته بديدي دو پـسـر بـلكه دو تا بنده قمر / پهلوي هم خفته و در گردنِ هم دست درآورده و بِدرود ز جان كرده / دو شمسند دل افروز و همان ناله جانسوز از آن هر دو بود / بانگ برآورد كه اي هر دو گهر دانه! كه باشيد و درين خانه كه ره داده شما را؟!...

دو غريب و دو يتيم و دو اسيريم كنون، هم به سرِ خوان تو مهمان تو هستيم / دگر از حَسب و از نـَسـب مـاطلبي ما كه ز غم زار و ملوليم، دو نو رسته گلِ باغ رسوليم / دو شهزاده اسلام و دو نوباوه مسلم...

سـخـت بـزد بـر رخـشان سيلي و بنمود ز سيلي رخ همچون مهشان نيلي و / بر بست به هم گـيـسـوي آن هر دو غزال حرم عصمت و / سر زد چو خور از مشرق محنت / به لب شطّ فرات آمد و آورد به همراه خود آن هر دو غمين را...

نه خوفي ز خدا كرد و نه شرمي ز رسول دو سرا و نه يادي ز جزا كرد به شمشير ستم سر ز تن هر دو جدا كرد / ز غم، خون به دل خير نسا كرد و / تن هر دو بيفكند به دريا و سـرانـورشـان بـرد به همراه خود اي داد ازين كينه و بيداد! كه خون كرد دلِ زار صغير و جگر خلق زمين، اهل سما را. [13] .

مـطـلبـي كـه در پـايـان ايـن مـقـال عـنـوان مـي شـود در واقـع كـامـل كـنـنـده مـشـخـّصـه هـاي بـحـر طـويـل عـاشـورايـي اسـت. هـمـان گـونـه كه در بحر طـويـل مـرحـوم صـغـيـر اصـفـهاني ملاحظه كرديد و در هر اثري از اين دست، چندين فراز (فرعي) و (اصلي) است و شاعر پس از چندين فراز متوالي و همگون، سجع پاياني آن را با قافيه و رديف مشخّصي مي آرايد و آن را بدين گونه از ديگر فرازهاي فرعي جدا مـي كـنـد مـانـند: (كه ره داده شما را؟!) و (اهل سما را) كه داراي كلمات رديف و قافيه مجزّا و هـمـسـانـنـد. در مـتـن اصـلي ـ و نـه بـرگـزيـده و مـنـتـخـب ـ بـحـر طويل صغير، همين شاخصه در موارد عديده به كار رفته كه ما براي پرهيز از اطاله كلام، از نقل آنها خودداري كرديم.

2 ـ شعارهاي عاشورايي دو دهه اخير

غـالبـاً سـمـت و سـوي شـعـارهـاي صـدر اسـلام را دارد و از نـظـر مفهومي نيز تداعي گر شعارهايي است كه در تاريخ كربلا و مقاتل عاشورا آمده است.

در تـعـريـف شـعـار چـنـان كـه خـواهيم ديد، حضور (وزن) و (قافيه) الزامي نيست و نبايد انـتـظـار داشـت كه هر شعاري، با افاعيل عروضي و يا با معيارهاي حروف قافيه مطابقت داشته باشد.

تعريف شعار

(شـعـار) كـلام خـود جـوش و غـالباً آهنگيني است كه مرتجلاً بر زبان مردم كوچه و بازار جـاري مـي شـود و نـشـان دهـنـده حـسـّاسـيّت جامعه به مسايلي است كه در كلام مردم به اين صورت متجلّي مي شود.

چند نمونه از شعار آل اللّه

بـراي ايـنكه فضاي (شعارهاي مطرح در صدر اسلام) براي خوانندگان اين اثر مشخّص شود، به نقل چند نمونه از آنها مبادرت مي كند:

(... از جـمـله شـعـارهايي كه خودِ رسول اللّه (ص) آن را با بقيّه همخواني مي كرده اند، و به اعتباري نوعي مطايبه هم بوده است براي رفع خستگي و تجديد قوا، شعاري است كه مسلمانان در جنگ خندق (احزاب) موقع سنگر كندن و حفر خندق همصدا مي خوانده اند:

(سَمّاهُ مِنْ بَعْدِ جعيل، عمرواً

وَ كانَ لِلباءس يَوْم ظَهراً)

(پـيـامـبـر، او را پـس از جـعـيـل، عـمـرو نـامـيـده و روزي پـشـتـيـبان شخص بدبختي بود) جـعـيـل، نام يكي از مسلمانان بود كه پيامبر او را عمرو ناميده بودند و هر گاه مسلمانان در خـوانـدن شـعـري كـه بـراي او سـاخـتـه بـودنـد به كلمات (عمرواً) و (ظهراً) مي رسيدند، رسول خدا هم با ايشان هماهنگ مي شدند و مي گفتند: (عمروا) و (ظهرا). [14] .

و شـعـارهاي: (وَ عَلَي الاسلامِ اَلسّلام) (و بايد با اسلام بدرود كرد) و (لا اَرَي المَوْت اِلاّ السَّعادة) (مرگ در نظر من، عين خوشبختي است) از سالار شهيدان، و شعار: (اَلْمَوت اَحْلَي عِنديْ مِنَ العَسَل)، (مرگ در نظر من از عسل شيرين تر است) از حضرت قاسم بن حسن (ع) سه نمونه معروف از شعارهاي عاشورايي است كه به خوبي مي توان به اهداف مقدّس شهداي كربلا در آنها پي برد و خطّ فكري و مشي جهادي آنان را شناخت.

معروف ترين شعارها در جريان انقلاب

چـه شـعارهايي كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در كوچه و بازار و در رويارويي با كـارگـزاران حـكومت ستمشاهي، زبان به زبان مي گشت، و چه شعارهايي كه در جريان پيروزي انقلاب و در طول هشت سال دفاع مقدّس مطرح مي شد، داراي سمت و سويي مشخّص بود و اهداف خاصّي را دنبال مي كرد كه اصولي ترين آنها استقرار نظام اسلامي، قطع ايادي دول استكباري و رسيدن به استقلال و آزادي واقعي بود.

معروف ترين شعارهاي مردمي در جريان انقلاب اسلامي عبارت بود از:

(مردم! چرا نشستين؟!ايران شده فلسطين)

(فرموده روح خدا چنين است:سكوت و سازش، كار خائنين است)

(توپ، تانك، مسلسل، ديگر اثر ندارد حتّي اگر شب و روز بر ما گلوله بارد)

(ما بچّه ها، شعار ميديم شاه بميره، ناهار ميديم!)

(تا شاه، كفن نشوداين وطن، وطن نشود)

(نه شاه مي خوايم، نه شاهپورلعنت به هر چي مزدور)

(بختيار! بختيار! اگر خميني دير بياد مسلسلا بيرون مياد)

(اي شاه خائن! آواره گردي خاك وطن را، ويرانه كردي)

(مي كشم، مي كشم آن كه برادرم كشت)

(تنها ره سعادت:ايمان، جهاد، شهادت)

(قسم به خون شهداشاه! تو را مي كشيم)

(مرگ بر شاه! مرگ بر شاه! [15] .

و در آسـتـانـه پـيـروزي انـقـلاب اسـلامـي و بـه بـار نـشـسـتـن نخل تناور اين قيام مردمي، شعارها با سمت و سويي مناسب در انسجام بخشيدن بيشتر به مبارزات و تثبيت اركان حكومت اسلامي، در متن جامعه حركت مي كرد:

(اي شهيد حق! آيم به سويت بهشت موعود در پيش رويت)

(سحر ميشه، سحر ميشه سياهي ها، به در ميشه)

(نخواب آرام تو يك لحظه كه خون خلق، هدر ميشه)

(لحظه به لحظه گويم، زير شكنجه گويم: يا مرگ يا خميني)

(حزب فقط حزب اللّه رهبر فقط روح اللّه)

(به فرمان خميني ارتش، برادر ما است)

(استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي [16] .

و در جـريـان جـنـگ تـحـمـيـلي و مـبـارزات غـرور آفـريـن رزمـنـدگـان اسـلام در طول هشت سال دفاع مقدّس، شعارها، غالباً سمت و سويي كربلايي پيدا كرد.

ايـن شـعـارهـا ـ كـه از ژرفـاي جـان رزمـندگان سلحشور برمي خاست ـ در بسيج توده هاي مـردمـي و حضور فراگير آنان در جبهه هاي جنگ، نقش بسيار مؤ ثّري ايفا مي كرد و باور زلال آنان را به راهي كه انتخاب كرده بودند، به تماشا مي گذاشت.

تـأثـيـر فـوق العـاده ايـن شعارها در رويكرد جدّي شعراي دو دهه اخير به مفاهيم ارزشي عاشورا، قابل انكار نيست و نشانه هاي اين تأثيرپذيري را مي توان در بيت بيت (شعر مقاومت) و (شعر عاشورايي دو دهه اخير) نشان داد.

پرداختن به اين شعارهاي ماندگار و مردمي و تبيين جايگاهي كه در (شعر مقاومت) و (شعر عـاشـورايـي مـعـاصـر) و (ادبـيـّات انـقـلاب) دارنـد، در حـوصـله ايـن مقال نمي گنجد و براي تيمّن و تبرّك به ارايه نمونه هايي از آن بسنده مي كند.

ايـن شـعـار مـنـظـوم، مـتـأثـّر از سـرودي اسـت كـه ظـاهـراً در سال 59 ـ 60 به مناسب روز دانش آموز ساخته شده است:

بَه بَه چه حرف خوبي

آن شب فرمانده مون گفت

حرفي كه خواب صدّام

از آن سخن برآشفت

ما بچّه هاي تخريب

جنگيم، تا رهايي

ترسي ز (مين) نداريم

از (والمر) و (تايمري)

فريادمان بلند است

معبر، ادامه دارد

حتّي اگر شب و روز

بر ما خمپاره بارد [17] .

شـعـار: (بـه جـبـهه ها حزب اللّه) هموزن شعار: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه، اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه) اسـت كـه مـصـراع تـرجيع گونه آن: (اَللّه اَللّه، نَصرٌ مِنَ اللّه) توسّط بچّه هاي جبهه (همخواني) و مابقي آن به صورت (تكخواني) اجرا مي شد.

به جبهه ها حزب اللّه، جان مي سپارد

كه از ابَر قدرت ها، نمي هراسد

خدا، اَبر قدرت ماست

حسين، با نهضت ماست

اَللّه اَللّه، نَصرٌ مِنَ اللّه

اَللّه اَللّه، نَصرٌ مِنَ اللّه

به گفته روح اللّه، رهبر اسلام

زده سپاه اسلام، سيلي به صدّام

اهل ولا! اهل ولا!

پيش به سوي جبهه ها

اَللّه اَللّه، نَصرٌ مِنَ اللّه

اَللّه اَللّه، نَصرٌ مِنَ اللّه [18] .

شـعـار: (بـه يـاد شيليكا، دلها غمين است) از شعارهاي با طراوت رزمندگان و حاوي مفاهيم ارزشـي و در عـيـن حـال مـفـرّح اسـت. (شيليكا) و (دوشكا) كه در اين شعار آمده، نام دو نوع سـلاح سـنـگـين است كه مورد استفاده پدافند زمين به هوا قرار مي گيرد. [19] . فرازهايي از اين شعار و با حذف مصراع ترجيع گونه آن: (دلا! خون گريه كن، دوشكا كمين است) به اين صورت است:

به ياد (شيليكا)، دلها غمين است

دلا! خون گريه كن، (دوشكا) كمين است

عراق، فهميده كه بسيجي مي آد

كه (دوشكا) هاش موازي با زمين است...

بگو: يا فاطمه، بگذر ز دنيا

كه در برابرت ميدان مين است...

نه حلوايي، نه نوني داره اينجا

شهادت، تحفه اين سرزمين است [20] (385)...

رزمـنـدگـان اسـلام از هـر فـرصـتـي براي تقويت روحي همرزمان خود سود مي جستند. اين سرود با عنوان: (پرچم خونين قرآن) با ترجيع و همخواني عبارت: (فتح اسلام در جهاد اسـت) و تـكـخـوانـي سـايـر فـرازهـاي آن بـه هـنـگـام اجـراي مـراسـم صـبـحـگـاه، و در حال دويدن و ورزش كردن، مورد استفاده رزمندگان اسلام قرار مي گرفت:

پرچم خونين قرآن

در دست مجاهد مردان

زنده بماند جاويدان

تا خون مظلومان به جوش است

آواي عاشقان به گوش است

فتح اسلام در جهاد است

فتح اسلام در جهاد است

آن كس كه عدالتخواه است

از وضع زمان آگاه است

اين منطق ثار اللّه است

بايد دين را ياري نماييم

از حق، طرفداري نماييم

.......................

بشنو ز شه فرزانه

اين نغمه جاويدانه:

مرگ شرافتمندانه

بهتر بود زين زندگاني

بنما ز قرآن پشتيباني

....................... [21] .

مـشـهـورتـريـن شـعـاري كـه تا رحلت امام (ره) بر سر زبان هاي توده هاي ميليوني امّت اسـلامـي ايـران جـاري مـي شـد، شـعـار معروف: (خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي، خميني را نـگهدار) بود و به خاطر اقبال فراگيري كه به همراه داشت، موجبات آفرينش شعارهاي ديگري را فراهم ساخت كه با آن هماهنگ بود.

شـعـار: (تـنـهـا رهِ سـعادت) كه فرازهاي آن به صورت يك در ميان توسّط (فرمانده) و (رزمـندگان) خوانده مي شد، در حقيقت اعلان آمادگي جسمي روحي و ابراز توانايي رزمي بـه شـمـار مـي رفـت. ايـن شـعـار اغـلب در مراسم جشن و عزاداري، مانور و حضور در خطّ عمليّات مورد استفاده قرار مي گرفت: [22] .

فرمانده:برادران! با ياد خدا، از جلو از راست نظام!

رزمندگان:اللّه.

يا:

تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت.

يا به مزاح:

تنها ره سعادت: عشق، صفا، محبّت.

فرمانده:به احترامِ اَللّه، به احترام خون شهيدان، خبر دار!

رزمندگان:اسلام پيروز است، شرق و غرب نابود است.

يا:

اسلام پيروز است، چپ و راست نابود است.

يا:

لا فتي اِلاّ علي لا سيف الاّ ذوالفقار.

فرمانده:بنشين!

رزمندگان:يا حسين!

فرمانده:بر پا!

رزمندگان:يا علي!

فرمانده:به دو رو!

رزمندگان:اَللّهم صَلِّ علي محمّد و آل محمّد [23] .

بـرخـي از شـعـارهـا، هـمـراه بـا سينه زني و در مراسم نوحه خواني سر داده مي شد، كه نـمايانگر ارتباط تنگاتنگ (نوحه) و (شعار) مي باشد. شعار: (حسين جانم، حسين جانم، حسين جان) از اين دست شعارها بود كه مورد استفاده رزمندگان اسلام قرار مي گرفت:

حسين جانم، حسين جانم، حسين جان

حسين جانم، حسين جانم، حسين جان

برو باد صبا يك صبح دلگير

خبر از من ببر بر مادر پير

كه: اي مادر! تو كن شيرت حلالم

غريبي رفتم و، شايد نيايم

............................

اگر بار گران بوديم، رفتيم

اگر نامهربان بوديم، رفتيم

شما با خانمان خود بمانيد

كه ما بي خانمان بوديم و، رفتيم [24] .

............................

ايـن شـعـار بـا (... هـمان نحو (حسين جان) خواني كه بين هيأت هاي گرداني و دسته هاي عزاداري و سينه زني عمومي و خصوصي رايج است؛ و معمولاً در يك نقطه اي سرعت اجراي شـعـار يـعـنـي خواندن عبارات و زدن به سينه و سر به غايت مي رسد [25] ، اجرا مي شد.

(دنـيـاي بـسـيـجـي تـيـربـاره) عنوان شعار ديگري است كه در (شبهاي عمليّات) كارايي بـالايـي داشـت و در ايـجـاد (شـور) و (شـعـور) و (سـرور) رزمـنـدگـان بـسـيـار مـؤ ثـّر بود [26] :

دنياي بسيجي: تيره باره

بسيجي، از بعثي بيزاره

بسيجي كه خواب و خوراك نداره

ميره منطقه، پلاك نداره

وقتي برمي گرده، خماره!

حالشو عمليّات جا مي آره!

دنياي بعثي: يك سيگاره!

يك بعثي از ما فوق، بيزاره

عراقي كه حال نداره

خماري از چشاش مي باره

نمي دونم جلوي بسيجي ها

چطوري مي خواد تاب بياره؟!

دنياي بسيجي: تيرباره

بسيجي، از بعثي بيزاره [27] .

شعارهاي عمليّاتي

فراز پاياني اين بخش را، به نقل چند نمونه از (شعارهاي عمليّاتي) اختصاص داده ايم. ايـن شـعـارهـا كـه در حـسّاس ترين مواقع بر زبان رزمندگان دلاور ميهن اسلامي جاري مي شـد، سـرشار از طراوت، مقاومت و شور شهادت و طبعاً كوتاه تر و پرمحتواتر از ساير شعارها است.

(ايـن شـعـارهـا و امثالشان را يكي از برادران بدون ترتيب و تقدّم و تأخّر، و با صداي بـلنـد مـي گـفـت و بـچـّه هـا در حـالي كه سلاح هايشان را در دست فشرده و رو به آسمان بـرداشته بودند، چندين مرتبه با رقّت قلب تكرار مي كردند، و با سوز و اشك و آه در آن لحـظـات رفـتن و پيوستن، به ائمّه (ع) توسّل مي جستند و از آنها براي كسب توفيق بيشتر در عمليّاتي كه پيش رو داشتند، مدد مي جستند. [28] .

به نمونه هايي از اين گونه شعارها توجّه كنيد:

لا حولَ وَ لا قوَّةَ اِلاّ بِاللّه

يا اللّه! يا اللّه! يا اللّه!

به حول و قوّه الهي

يا زهرا! يا زهرا! يا زهرا!

با ياد خدا و به ياد پهلوي شكسته زهرا به پيش!

يا فاطمةَ الزّهرا! ادركينا

نصرٌ مِن اللّه و فتحٌ قريب

يا حسين!

يا مهدي! ادركني

لا اله الاّ اللّه، محمّدْ رسول اللّه

يا اباالفضل العبّاس!

حسبناالله و نعم الوكيل

لبّيك يا حسين!

يا علي! يا علي! يا علي!

يا مهدي! يا مهدي! يا مهدي!

تمام مقصد ما: مكتب ما است.

خميني، رهبر ما است.

نداي هَلْ مِن ناصرِ حسيني

لبّيك يا خميني!

پيش به سوي حرم حسيني

لبّيك يا خميني

اين حمله، غوغا مي كنيم

راه نجف وامي كنيم

فرمانده آزاده! آماده ايم، آماده.

هيهات مِنَّا الذَّلَّه

هيهات مِنَّا الذّلّه.

قال رسول اللّه: نور عيني

قال رسول اللّه: نور عيني

حسينُ مِنّي انا مِن حسيني

حسين جا...ن! كربلا

حسين!حسين!

حسين جا...ن! كربلا

تمام لاله هاي پر پر ما

فداي مكتب و پيغمبر ما

واي اگر خميني، اذن جهادم دهد

ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد

حزب اللّه مي جنگد، مي ميرد

سازش نمي پذيرد

لبّيك اللّهم لبّيك، لبّيك لا شريكَ لكَ لبّيك

كجاييد اي شهيدان خدايي؟!

بلا جويان دشت كربلايي؟!

خدايا! عاشقم، عاشق ترم كن

سر و جانم فداي رهبرم كن

گلي گم كرده ام، مي جويم او را

به هر گل مي رسم مي بويم او را

اي از سفر برگشتگان!

كو شهيدانتان؟ كو شهيدانتان؟

كربلا! كربلا! ما داريم مي آييم

مي روم مادر! كه اينك كربلا مي خواندم

مرا عشق حسين، ديوانه كرده

تهي از خويش و از بيگانه كرده

نداشتيم توشه راه غريبي

توكّل بر خدا كرديم و، رفتيم

زايران! آماده باشيد

كربلا در انتظار است

بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا

اي خدا! ما را، كربلايي كن

امّت ما را، نينوايي كن [29] .

رابطه شعر و شعار و اختلاف آنها

در شـعـر (كـلام مـخـيـّل و مـوزون و غـالباً مقفّي) و نظم (كلام موزون و هميشه مقفّي) رعايت ضوابط شعري براي شاعر الزامي است و عدول از اين ضوابط به هيچ وجه جايز نيست. حـتـّي در (شـعـر نـيـمـايـي) نـيـز عـلاوه بـر حـضـور (عـنـصـر خـيـال) نـوعي آهنگ نيز وجود دارد و غالباً از كلمات قافيه نيز نه به صورت نردباني كـه بـا شـيـوه خـاصـّي اسـتـفـاده مي شود، ولي در (شعار) چنين الزاماتي وجود ندارد و در طـول مـبـارزات بـي امـان تـوده هـاي مـردمـي بـا حـكـومـت سـتـمـشـاهـي و نـيز در جريان هشت سال دفاع مقدّس، شعارهايي زبان به زبان مي گشت كه حضور ضوابط شعري در آنها كمرنگ بود و يا به صورت كلام منثور خودنمايي مي كرد و علّت اين امر را بايد در طبيعت شـعـار جـسـتـجـو كرد كه به صورت خودجوش و از روي عواطف ديني و ملّي بر سر زبان مردم و كوچه و بازار مرتجلاً جاري مي شود.

والسّلام


[1] در نـسـخـه اي كـه در اخـتـيـار نـگـارنـده بـود، ايـن مـصـراع شـكـل ديـگـري داشـت (تـكـسـواران عـشـق گـر چـه ز پـا مـانـده انـد) كـه (قافيه) را دچار مشكل مي كرد و به اين صورت تصحيح قياسي شد.

[2] بهار اشك، ص 120 و 121.

[3] گلنغمه ها، دفتر اوّل، صادق حق بين، ص 88 و 89.

[4] خوشه اشك، گردآوري جعفر رسول زاده، ص 146 و 147.

[5]

[6] آيين عزا، گردآوري جعفر رسول زاده، ص 164.

[7] ديوان منتخب القصائد، گردآورنده حاج شيخ عبّاس (محتاج) قمي، ص 827.

[8] ظ: باز.

[9] دادِ مرا.

[10] ديوان منتخب القصائد، ص 829 تا 831.

[11] مـرحـوم صـغير اصفهاني، شاعر نامدار آييني روزگار ما بود و عمر پربركت خود را در نشر معارف آل اللّه و احياي مكتب عاشورا به پايان برد. خدايش بيامرزاد!.

[12] ظ: چو.

[13] گلواژه، گردآوري محمّد مطهّر، دفتر چهارم، ص 585 تا 587.

[14] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، سيّد مهدي فهيمي، ص 21 و 47.

[15] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، سيّد مهدي فهيمي، ص 29 و 30.

[16] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، صص 30 و 31.

[17] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 116 و 117.

[18] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 118 و 119.

[19] همان، ص 124.

[20] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 125.

[21] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، صص 130 و 131.

[22] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 132.

[23] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 133.

[24] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 137.

[25] همان، ص 136.

[26] همان، ص 152.

[27] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 153.

[28] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 281.

[29] فرهنگ جبهه، شعارها و رجزها / 1، ص 279 تا 295.