کد مطلب:163130 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:147

نقد نظريه
در اين نظريه، امام حسين عليه السلام، مظهر راستين چهره ي حقيقت طلب انساني، شمرده شده است. ولي بايد دانست كه از اين ديدگاه وقايع عاشورا، همه ي داستان تاريخ زندگي بشر نيست، بلكه نمادي است از يك امتداد تاريخي كه در آن حسينيان و يزيديان همواره با هم در نبرد هستند.

قرآن شريف نيز به نزاع تاريخي حق و باطل اشاره مي كند. همين طور درباره سرنوشت تاريخ نيز، مهدويت شيعي به ديدگاه تاريخي مندرج در اين نظريه، كمك مي نمايد. در اين نگرش، سرانجام تاريخ از آن حقيقت طلبان است.

در زيارت عاشورا نيز به حادثه ي عاشورا و وقايع كربلا به گونه ي


تاريخي نگاه شده است. در عالي ترين فرازش خطاب به امام حسين عليه السلام چنين گفته مي شود:

اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الي يوم القيامة:

تا قيامت با كسي كه با تو در آشتي است، آشتي مي كنم و با كسي كه با تو در جنگ است، مي جنگم.

چنان كه ملاحظه ميشود صلح و آشتي با آشتي كنندگان آن حضرت، در عبارت ياد شده، سياستي تاريخي و دايمي تلقي شده است، و همين طور جنگ، با دشمنان ايشان. با آن كه امام حسين عليه السلام به ظاهر عمري به درازاي تاريخ ندارد تا آشتي كنندگان و جنگ كنندگان با او بازشناخته شوند. بي ترديد با توجه به اين عبارت، همه ي مظلومان تاريخ را بايد چون حسين عليه السلام گرفت كه آشتي كنندگان و جنگ كنندگان با آنان گويي كه با امام حسين عليه السلام معامله مي كنند.

اما در اين نظريه اهداف و برنامه هاي امام حسين عليه السلام به تفصيل توضيح نمي يابند. گويا توجه به رويارويي اجتناب ناپذير دو جبهه ي حق و باطل، نظريه پرداز را از پرداختن به عوامل جزئي بازداشت زيرا در نگرش تاريخي، متغيرهاي جزئي و مقطعي در شكل گيري ديد تاريخي تأثير نمي گذارند، بلكه از ديدگاه تاريخي نگر، قواعد كلي حاكم بر تاريخ اهميت دارند در پرتو آن حوادث جزئي تفسير مي شوند.

متن زير گويشي است درباره ي امام حسين عليه السلام، با تكيه بر نظريه ي


تاريخي:

«صحراي سوزاني را مي نگرم، با آسماني به رنگ شرم و... مي ترسم در سيماي بزرگ و نيرومند او» بنگرم، «او» كه قرباني اين همه زشتي و جهل است...

اما هم چنان با انتظاري ملتهب از عشق و شرم، خيره مي نگرم، شبحي را در قلب اين ابر دود بازمي يابم، طرح گنگ و نامشخص يك چهره ي خاموش، چهره ي پرومته رب النوع اساطيري كه اكنون حقيقت يافته است...

و خطوط چهره خواناتر، هم اكنون سيماي خدايي او را خواهم ديد. چقدر تحمل ناپذير است ديدن آن همه درد، اين همه فاجعه در يك سيما! سيمايي كه تمامي رنج انسان را در سرگذشت زندگي مظلومش حكايت مي كند.

هم چون تنديس غربت و تنهايي و رنج، در صحرا از موج خون قامت كشيده و همچنان بر رهگذر تاريخ ايستاده است، نه بازمي گردد، كه به كجا؟ نه پيش مي رود، كه چگونه؟ نه مي جنگد، كه با چه؟ نه سخن مي گويد، كه با كه؟

و... ايستاده است و تمامي جهادش اين كه نيفتد، هم چون سنداني در زير ضربه هاي دشمن و دوست، در زير چكش تمامي خداوندان سه گانه ي


زمين [1] در طول تاريخ، از آدم تا خودش.» [2] .


[1] صاحبان زر و زور و تزوير؛ كه فرعون، نماينده ي زور و قارون نماينده ي زر و بلعم باعورا نماينده ي مذهب هست. اين ها بافت واحدي دارند و در طول تاريخ با هم حركت مي كنند. اين ها از نظر ايشان، سه خداوند زمين هستند كه به طور دروغين، همواره خود را واسطه ي بين مردم و خدا و خدايان معرفي مي كردند.

[2] «حسين وارث آدم» ص 32، تا 36.