کد مطلب:165 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:249

طــهـارت
اقسام آبها



مسأله 21ـ آب يا «مطلق» است يا «مضاف». آب مضاف آبي است كه به تنهايي به آن آب گفته نشود، مثلاً بگويند «آب ميوه»، «آب نمك» و «آب گل»; امّا آب مطلق آن است كه مي توان بدون هيچ قيد و شرطي به آن آب گفت; مثل آبهاي معمولي.



مسأله 22ـ آب مطلق اقسامي دارد كه هركدام حكمي دارد و آن پنج قسم است: اوّل آب كر، دوم آب قليل، سوم آب جاري و آبهاي لوله كشي، چهارم آب باران، پنجم آب چاه، ولي همه اين آبها پاك و پاك كننده اند; امّا آب مضاف چيزي را پاك نمي كند، بلكه با ملاقات به نجس، نجس مي شود.







1ـ آب كر



مسأله 23ـ آب كر بنابر احتياط واجب مقدار آبي است كه اگر در ظرفي كه طول و عرض و عمق آن هركدام سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پركند، يا وزن آن 384 كيلوگرم (384 ليتر) باشد و معيار در وجب، وجبهاي متوسّط است.



مسأله 24ـ اگر عين نجس مانند بول و خون در آب كر بريزد نجس نمي شود، مگر اين كه رنگ، يا بو يا مزه آن تغيير كند.



مسأله 25ـ اگر چيزي كه نجس شده (مانند لباس و ظرف) در آب كر بشويند، پاك مي شود.









[24]



مسأله 26ـ هرگاه رنگ و بو و طعم آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمي شود ولي خوب است از هرگونه آب آلوده اجتناب گردد.



مسأله 27ـ هرگاه عين نجس (مانند خون) به آبي كه بيشتر از كر است برسد و قسمتي از آن را تغيير دهد چنانچه باقيمانده به اندازه كر يا بيشتر است، فقط آن قسمت كه تغيير كرده نجس مي شود و الاّ تمام آن نجس خواهد شد.



مسأله 28ـ هرگاه چيز نجس را زير شيري كه متّصل به كر است بگيرند، آبي كه از آن مي ريزد پاك است، مگر اين كه بو يا رنگ يا طعم نجاست به خود گيرد.



مسأله 29ـ آبي كه به اندازه كر يا بيشتر بوده، چنانچه شك كنيم از كر افتاده حكم آب كر را دارد و بعكس، اگر آبي كمتر از كر بوده و شك داريم كر شده، حكم آب كمتر از كر را دارد.



مسأله 30ـ كُر بودن آب را از دو راه مي توان شناخت: نخست اين كه خود انسان يقين پيدا كند و ديگر اين كه لااقل يك نفر عادل خبر دهد.







2ـ آب قليل



مسأله 31ـ آب قليل آبي را گويندكه از مقداركر كمتر باشد و از زمين نجوشد.



مسأله 32ـ هرگاه چيز نجسي به آب قليل برسد آن را نجس مي كند (بنابر احتياط واجب) امّا اگر از بالا بريزند، فقط آن مقدار كه به نجس رسيده نجس مي شود و اگر به صورت فوّاره از پايين به بالا رود و به چيز نجسي برسد، قسمت پايين آن نجس نمي شود.



مسأله 33ـ اگر با آب قليل پاك چيزي را كه نجس شده بشويند پاك مي شود (باشرايطي كه بعداً گفته خواهد شد) امّا آبي كه از آن جدا مي شود و آن را «غساله» گويند، نجس است; مگر در آبي كه با آن مخرج بول و مدفوع را مي شويند كه با پنج شرط پاك است: 1ـ يكي از اوصاف سه گانه نجس را به خود نگرفته باشد. 2ـ نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد. 3ـ نجاست ديگري مانند خون يا بول همراه آن نباشد.









[25]



4ـ بنابر احتياط واجب ذرّات مدفوع در آب پيدا نباشد. 5ـ بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد، ولي پاك بودن اين آب به آن معني است كه اگر به بدن و لباس ترشّح كند لازم نيست آن را آب بكشند، امّا ساير استفاده هاي آب پاك را از آن نمي توان كرد.







3ـ آب جاري



مسأله 34ـ آبهايي كه از زمين مي جوشد و جاري مي شود مانند آب چشمه و قنات، يا از برفهاي متراكم در كوهها سرچشمه مي گيرد و ادامه دارد آب جاري است.



مسأله 35ـ آب جاري با ملاقات نجاست نجس نمي شود، هرچند كمتر از كر باشد، مگر اين كه بو، يا رنگ، يا طعم نجاست به خود گيرد.



مسأله 36ـ هرگاه نجاستي به آب جاري برسد و قسمتي از آن، بو، يا رنگ ويا طعم نجس گيرد همان مقدار نجس مي شود و طرفي كه متّصل به چشمه است اگرچه كمتر از كر باشد پاك است، ولي طرف ديگر اگر كمتر از كر باشد نجس مي شود، مگر اين كه با آب تغيير نكرده، اتّصال به چشمه داشته باشد.



مسأله 37ـ آبهاي ايستاده كه هروقت از آن برمي دارند باز هم مي جوشد حكم آب جاري دارد و با ملاقات نجاست نجس نمي شود، هرچند كمتر از كر باشد، همچنين آبهاي ايستاده كنار نهرها كه متّصل به نهر است.



مسأله 38ـ چشمه ها و قناتها كه گاه مي جوشد و گاه از جوشش مي افتد، در هنگامي كه مي جوشد حكم آب جاري دارد.



مسأله 39ـ آبهاي لوله كشي شهرها و حمّام ها و مانند آن كه متّصل به منبع است حكم آب جاري را دارد، به شرط اين كه آب منبع به تنهايي يا به اضافه لوله ها كمتر از كر نباشد.



مسأله 40ـ هرگاه ظرفي را زير آب لوله كشي بگذارند، آبي كه درون ظرف است حكم آب جاري را دارد، به شرط اين كه متّصل به آب لوله كشي باشد.









[26]



4ـ آب باران



مسأله 41ـ آب باران در حكم آب جاري است و به هر چيز نجسي برسد آن را پاك مي كند، خواه زمين باشد، يا بدن، يا فرش و يا غير اينها، به شرط اين كه عين نجاست در آن نباشد و غساله يعني آبي كه با آن شسته شده جدا شود.



مسأله 42ـ بارش چند قطره كافي نيست، بلكه بايد به مقداري ببارد كه به آن «باران» گويند.



مسأله 43ـ هرگاه باران روي عين نجسي ببارد و به جاي ديگر ترشح كند، احتياط واجب اجتناب از آن است.



مسأله 44ـ هرگاه روي زمين يا پشت بام عين نجس باشد و باران روي آن ببارد احتياط واجب اجتناب است، امّا آن مقدار كه روي نجس نباريده پاك است و اگر باهم مخلوط شود و از ناودان جاري گردد آن هم پاك است.



مسأله 45ـ هرگاه آب باران جاري شود و به زير سقف يا جايي كه باران نمي بارد برسد آن را پاك مي كند، به شرط اين كه باران قطع نشده باشد.



مسأله 46ـ هرگاه آب باران در جايي جمع شود و متّصل به باران باشد، حكم آب باران را دارد و هرچيز نجسي را پاك مي كند هرچند كمتر از كر باشد.



مسأله 47ـ هرگاه فرش پاكي روي زمين نجس باشد و باران بر آن ببارد و از زير آن جاري شود، آن فرش نجس نمي شود، بلكه زمين هم پاك مي شود.



مسأله 48ـ هرگاه باران بر حوضي كه آب آن نجس است ببارد و با آن مخلوط گردد پاك مي شود.







5ـ آب چاه



مسأله 49ـ آب چاه پاك و پاك كننده است، هرچند كمتر از كر باشد و اگر

چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست با آن شسته شود پاك مي گردد،









[27]



مگر اين كه به واسطه رسيدن عين نجس، بو يا رنگ ويا طعم نجس به خود

بگيرد.



مسأله 50ـ گرچه آب چاه بر اثر افتادن چيز نجس در آن نجس نمي شود، ولي مستحبّ است مقداري از آن را براي هريك از اشياء نجس بكشند و دور بريزند، اين مقدار در كتابهاي مفصل فقهي تعيين شده است.



مسأله 51ـ چاههاي عميق و نيمه عميق و معمولي كه آب آن با موتور و تلمبه كشيده مي شود هرگاه آبي كه از آن كشيده اند، به مقدار كر باشد پاك كننده است و اگر كمتر از كر باشد مادام كه آب جريان مستمر دارد حكم آب چاه را دارد و با ملاقات نجاست نجس نمي شود.



مسأله 52ـ هرگاه آب چاه بر اثر ريختن عين نجس در آن بو يا رنگ يا طعم نجاست گيرد و بعداً اين تغيير، خود به خود از بين برود آب چاه پاك نمي شود، مگر اين كه آبهاي تازه اي از آن بجوشد و با آن مخلوط گردد.







احكام آبها



مسأله 53ـ آب مضاف كه در اوّل اين بحث معني آن گفته شد مانند گلاب و آب ميوه، چيز نجس را پاك نمي كند و نيز وضو و غسل با آن صحيح نيست.



مسأله 54ـ هرگاه آب مضاف با چيز نجسي ملاقات كند نجس مي شود، مگر در سه صورت:



اوّل اين كه از بالا به پايين بريزد، مثلاً گلاب را از گلابدان روي دست نجسي بريزيم، گلابهايي كه در گلابدان است نجس نمي شود. دوم اين كه مانند فوّاره با فشار از پايين به بالا رود، در اين صورت نيز تنها آن قسمت كه با نجس ملاقات كرده نجس مي شود. سوم آن كه بقدري زياد باشد كه بگويند نجاست به آن سرايت نكرده، مثل اين كه استخر بزرگي از آب مضاف باشد و نجس در گوشه اي از آن بيفتد يا لوله









[28]



طولاني از نفت باشد و نجس با يك طرف آن ملاقات كند، در اين گونه موارد، بقيّه نجس نمي شود.



مسأله 55ـ هرگاه آب مضاف نجس، با كر يا آب جاري، چنان مخلوط شود كه ديگر به آن مضاف نگويند، پاك مي شود.



مسأله 56ـ هرگاه آبي مطلق بوده، شك كنيم مضاف شده يا نه ـ مانند سيلابهايي كه نمي دانيم به آن آب مي گويند يا نه ـ حكم آب مطلق را دارد، يعني مي توان چيزهاي نجس را با آن شست و وضو گرفت و غسل كرد، امّا بعكس اگر آبي مضاف بوده، شك داريم مطلق شده، حكم آب مضاف را دارد.



مسأله 57ـ آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و حالت سابقه آن هم معلوم نيست چيزي را پاك نمي كند، وضو و غسل هم با آن باطل است، امّا اگر چيز نجسي به آن رسد نجس نمي شود.



مسأله 58ـ هرگاه آبي بر اثر مجاورت و نزديكي با عين نجس بوي نجس بگيرد پاك است، مگر اين كه عين نجس به آن برسد، درعين حال اجتناب از آن بهتر است.



مسأله 59ـ هرگاه آبي كه بو، يا رنگ و يا طعم آن بر اثر نجاست تغيير كرده خود به خود رنگ و بو و طعمش از بين برود پاك نمي شود، مگر اين كه با آب كر يا باران يا جاري مخلوط گردد.



مسأله 60ـ آبي كه قبلاً پاك بوده شك داريم نجس شده يا نه، پاك است و آبي كه قبلاً نجس بوده شك داريم پاك شده يا نه نجس است.



مسأله 61ـ آب نيم خورده «حيوانات نجس» مانند سگ و خوك نجس است، امّا نيم خورده حيوانات حرام گوشت (مانند گربه و جانوران درنده) پاك است هرچند خوردن آن مكروه است.



مسأله 62ـ مستحبّ است آب نوشيدني كاملاً تميز بوده باشد، خوردن آبهاي آلوده كه موجب بيماري مي گردد حرام است، آبهاي شست و شو نيز شايسته است تميز باشد از آبهاي متعفّن و آلوده تا آنجا كه ممكن است، بايد پرهيز شود.









[29]



احكام تخلّي



مسأله 63ـ واجب است انسان عورت خود را از ديگران بپوشاند، چه در موقع تخلّي و چه در مواقع ديگر، خواه بيننده محرم او باشد (مانند خواهر و مادر) يا نامحرم، بالغ باشد يا غير بالغ، حتّي از اطفال مميّز كه خوب و بد را مي فهمند. ولي زن و شوهر لازم نيست خود را از يكديگر بپوشانند.



مسأله 64ـ براي پوشانيدن عورت از هر چيز مي توان استفاده كرد، حتّي با دست و آب كدر.



مسأله 65ـ در موقع تخلّي بايد رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و برگرداندن عورت به تنهايي كافي نيست، امّا اگر بدن رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله نكند.



مسأله 66ـ در موقع شستن مخرج بول و غائط مانعي ندارد رو به قبله و پشت به قبله باشد، ولي در موقع «استبراء» احتياط واجب ترك است.



مسأله 67ـ احتياط واجب آن است كه بزرگترها بچّه ها را در موقع تخلّي رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، امّا اگر خود بچّه بنشيند جلوگيري او واجب نيست، هرچند بهتر است.



مسأله 68ـ در منزلهايي كه مستراح آن رو به قبله يا پشت به قبله ساخته شده (خواه از روي عمد باشد، يا اشتباه، يا ندانستن مسأله) بايد طوري بنشينند كه رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و الاّ حرام است.



مسأله 69ـ اگر قبله را نمي داند بايد جستجو كند و اگر طريقي براي جستجو نيست اگر مي تواند تأخير بيندازد، امّا در صورت ضرورت به هر طرف بنشيند اشكالي ندارد، در هواپيماها و قطارها نيز بايد همين معني را مراعات كرد.



مسأله 70ـ در چند محل تخلّي كردن حرام است (خواه بول يا غائط): اوّل در كوچه ها و جادّه هايي كه مسير مردم است. دوم در جايي كه براي عدّه خاصي وقف









[30]



شده، مانند مدرسه هايي كه مخصوص طلاّب است يا مساجدي كه آبريز آن فقط براي نمازگزاران مي باشد. سوم روي قبر مؤمن يا هر محلّ ديگري كه موجب بي احترامي نسبت به مؤمن يا يكي از مقدّسات شود.



مسأله 71ـ مخرج غائط را مي توان با آب شست، يا با سه قطعه كاغذ يا سنگ يا پارچه يا مانند آن تميز كرد، مگر در صورتي كه از حدّ معمول تجاوز كرده و اطراف مخرج را آلوده نموده باشد، يا نجاست ديگري مانند خون با آن بيرون آيد،يا از خارج نجاستي به آن برسد، كه در اين حال فقط با آب پاك مي شود.



مسأله 72ـ در مواردي كه مي توان مخرج غائط را با غير آب تميز كرد، شستن با آب بهتر است.



مسأله 73ـ مخرج بول با غير آب پاك نمي شود و اگر با آب قليل بشويند واجب است دوبار بشويند، امّا با شيلنگ هاي متّصل به آب لوله كشي كه در حكم جاري است، يك مرتبه كافي است.



مسأله 74ـ در شستن مخرج بول و غائط فرق ميان مجراي طبيعي و غيرطبيعي نيست، ولي در مخرج غيرطبيعي غير آب كفايت نمي كند.



مسأله 75ـ هرگاه مخرج غائط را با سه قطعه سنگ، يا كاغذ و مانند آن پاك كنند و ذرات كوچكي كه معمولاً جز با آب برطرف نمي شود باقي بماند، ضرري ندارد و مي تواند با آن نماز بخواند.



مسأله 76ـ هرگاه با سه طرف يك قطعه سنگ محل را پاك كند كافي است، همچنين با سه گوشه يك قطعه كاغذ و پارچه.



مسأله 77ـ اگر شك كند كه مخرج را پاك كرده، بايد خود را تطهير كند، ولي اگر بعد از نماز شك كند، نمازش صحيح، امّا براي نمازهاي بعد بايد خود را تطهير كند.







استبراء



مسأله 78ـ استبراء عمل مستحبّي است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام









[31]



مي دهند، به اين ترتيب كه چند مرتبه از بيخ آلت تا بالا دست مي كشند و قسمت بالا را چند مرتبه فشار مي دهند، تا باقيمانده قطرات بول خارج شود، امّا استبراء از مني آن است كه بعد از خروج مني بول كنند تا ذرّات باقي مانده خارج شود.



مسأله 79ـ رطوبتهايي كه از انسان خارج مي شود غير از بول و مني بر چند قسم است: اوّل آبي كه گاه بعد از بول بيرون مي آيد و كمي سفيد و چسبنده است و به آن «وَدْي» مي گويند، دوم آبي كه هنگام ملاعبه و بازي كردن با همسر بيرون مي آيد و به آن «مَذْي» مي گويند، سوم آبي كه گاه بعد از مني بيرون مي آيد و به آن «وَذْي» گويند، همه اين آبها در صورتي كه مجرا آلوده به بول و مني نباشد، پاك است و وضو و غسل را هم باطل نمي كند.



مسأله 80ـ فايده استبراء از بول اين است كه، مجرا را از بول پاك مي كند، يعني اگر آب مشكوكي بعد از آن خارج شود پاك است و وضو را هم باطل نمي كند، امّا اگر استبراء نكرده بايد وضو را اعاده كند و محل را بشويد.



مسأله 81ـ فايده استبراء از مني اين است كه اگر رطوبت مشكوكي از او خارج شود و نداند مني است يا يكي از آبهاي پاك، غسل ندارد و اگر استبراء نكند و احتمال دهد ذرّات مني در مجري باقي بوده و همراه بول يا رطوبت ديگري خارج شده، بايد دوباره غسل كند.



مسأله 82ـ هرگاه شك كند استبراء كرده يا نه، بايد از رطوبتهاي مشكوك اجتناب كند، امّا اگر استبراء كرده ولي نمي داند درست بوده يا نه، اعتنا به شك نمي كند.



مسأله 83ـ براي زن استبراء نيست و هرگاه رطوبت مشكوكي از او خارج شود، پاك است وضو وغسل هم ندارد.







مستحبّات و مكروهات تخلّي



مسأله 84ـ مستحبّ است در موقع تخلّي جايي بنشيند كه كسي مطلقاً او را









[32]



نبيند، همچنين مستحبّ است هنگام تخلّي سر را بپوشاند.



مسأله 85ـ اين كارها در موقع تخلّي مكروه است:



1ـ نشستن زير درختان ميوه، 2ـ نشستن در جايي كه محلّ عبور و مرور مردم است، هرچند كسي او را نبيند. 3ـ نشستن اطراف خانه ها، 4ـ نشستن مقابل خورشيد و ماه، ولي اگر عورت خود را بپوشاند، مكروه نيست. 5ـ توقّف زياد، 6ـ سخن گفتن مگر به هنگام ضرورت، ولي ذكر خدا در همه حال خوب است. 7ـ ايستاده بول كردن، 8ـ بول كردن در آب، مخصوصاً آبهاي ايستاده، 9ـ بول كردن در سوراخ جانوران، 9ـ بول كردن در زمينهاي سفت كه از آن ترشّح مي شود و در مقابل باد.



مسأله 86ـ نگه داشتن بول و غائط مكروه است، و اگر ضرر داشته باشد اشكال دارد.



مسأله 87ـ مستحبّ است پيش از خواب و پيش از نماز و بعد از خارج شدن مني، بول كند.







چيزهاي نجس



مسأله 88ـ نجاسات بنابر احتياط واجب يازده چيز است: 1ـ بول 2ـ مدفوع

3ـ مني 4ـ مردار 5ـ خون 6ـ سگ 7ـ خوك 8ـ كافر 9ـ مايعات مست كننده

10ـ آبجو 11ـ عرق حيوان نجاستخوار







1 و 2ـ بول و مدفوع



مسأله 89ـ بول و مدفوع انسان و هر حيوان حرام گوشت كه خون جهنده دارد، يعني اگر رگ آن را ببرندخون از آن به سرعت جاري مي شود، نجس است، احتياط واجب آن است از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد نيز اجتناب كند; ولي فضله حيوانات كوچك ـ مثل پشه مگس و مانند آنها پاك است ـ بنابر اين از









[33]



فضله موش و گربه و حيوانات درنده و مانند آنها بايد اجتناب كرد.



مسأله 90ـ بول و مدفوع حيوان نجاستخوار نجس است بنابر احتياط واجب همچنين بول و غائط حيواني كه انساني آن را وطي كرده، يعني با آن نزديكي نموده است.



مسأله 91ـ از بول و مدفوع گوسفندي كه شير خوك خورده بايد اجتناب كرد. مسأله 92ـ فضله و بول پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت نجس نيست، ولي احتياط مستحبّ پرهيز از حرام گوشت است مخصوصاً از بول خفّاش.







3ـ مني



مسأله 93ـ مني حيواني كه خون جهنده دارد نجس است، خواه حرام گوشت باشد، يا حلال گوشت و احتياط واجب آن است كه از مني حيواني كه خون جهنده ندارد نيز اجتناب شود.







4ـ مردار



مسأله 94ـ مردار حيواني كه خون جهنده دارد نجس است در صورتي كه خودش مرده باشد، امّا اگر به غير دستور شرعي آن را ذبح كرده باشند پاك است، ولي احتياط مستحبّ پرهيز است، بنابراين گوشت و پوست حيواناتي كه از ممالك غيراسلامي مي آورند پاك است، ولي خوردن اين گوشت ها حرام است، مگر اين كه يقين به ذبح شرعي آنها پيدا شود، يا آورنده آن خبر دهد كه ذبح شرعي شده است.



مسأله 95ـ اجزاي مردار كه روح ندارد مانند پشم و مو و ناخن پاك است، ولي استخوان و قسمتي از دندان و شاخ كه روح دارد يعني اگر آسيبي به آن برسد ناراحت مي شود، اشكال دارد.



مسأله 96ـ اجزايي را كه روح دارد اگر از بدن انسان يا حيوان زنده جدا كنند









[34]



نجس است، هرچند گوشت كمي باشد.



مسأله 97ـ پوستهايي كه از لب و سر و جاهاي ديگر بدن انسان جدا مي شود پاك است، امّا اگر آن را با فشار جدا كنند احتياط واجب اجتناب است.



مسأله 98ـ تخم مرغي كه از شكم مرغ مرده بيرون مي آيد پاك است، به شرط اين كه پوست آن سفت شده باشد، ولي بايد ظاهر آن را آب بكشند.



مسأله 99ـ اگر برّه و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شود بميرد، پنير مايه اي كه در شيردان آنهاست پاك است، ولي بيرون آن را بنابر احتياط واجب بايد آب بكشند.



مسأله 100ـ گوشت و پوست و پيه و چرمي كه در بازار مسلمانان فروخته مي شود، يا مسلماني براي انسان هديه مي آورد پاك است، ولي اگر بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگي لازم را نكرده است، مستحبّ است از آن اجتناب شود، ولي خوردن آن حرام مي باشد.



مسأله 101ـ تمام مواد غذايي و غيرغذايي كه از كشورهاي غير اسلامي مي آورند مانند كره و روغن و پنير و انواع داروها و صابون و واكس و پارچه و عطر و امثال اينها، اگر انسان يقين به نجس بودن آنها نداشته باشد، پاك است.







5ـ خون



مسأله 102ـ خون انسان و هر حيواني كه خون جهنده دارد (يعني اگر رگ آن را ببرند خون از آن به سرعت جاري مي شود) نجس است، ولي خون حيواناتي كه خون جهنده ندارند مانند ماهي و مار و همچنين خون پشه پاك است.



مسأله 103ـ هرگاه حيوان حلال گوشت را مطابق دستور شرع سر ببرند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد خوني كه در بدنش باقي مي ماند پاك است، مگر اين كه سر حيوان را در جاي بلند قرار دهند و خون به بدن حيوان بر گردد و اگر به علّت نفس كشيدن، خون برگردد نيز احتياط واجب، اجتناب است.



مسأله 104ـ خوني كه در تخم مرغ است نجس است بنابر احتياط واجب و خوردن









[35]



آن نيز حرام است.



مسأله 105ـ خوني كه به هنگام دوشيدن شير در آن ديده مي شود نجس است و شير را هم نجس مي كند.



مسأله 106ـ خوني كه از لثه يا جاي ديگر دهان بيرون مي آيد هرگاه در آب دهان حل شود و از بين برود پاك است و فرو بردن آب دهان نيز در اين صورت جايز است، ولي عمداً اين كار را نكند.



مسأله 107ـ هرگاه خون به واسطه كوبيده شدن زير پوست يا ناخن بميرد، اگر طوري باشد كه ديگر به آن خون نگويند پاك است و اگر به آن خون بگويند مادام كه زير پوست و ناخن است براي وضو و غسل نماز اشكال ندارد، امّا هرگاه سوراخ شود اگر ضرر و زحمت فوق العاده اي ندارد بايد آن را بيرون آورند و اگر زحمت زياد دارد بايد براي وضو و غسل اطراف آن را شست و پارچه اي روي آن بگذارد و روي پارچه دست تر بكشد و احتياطاً تيمّم هم بكند.



مسأله 108ـ اگر انسان نداند سياهي زير پوست، خون مرده است يا گوشت بر اثر كوبيده شدن، به آن رنگ درآمده، پاك است.



مسأله 109ـ زردابه اي كه گاه موقع خراشيدگي پوست يا در اطراف زخم پيدا مي شود چنانچه معلوم نباشد خون است يا با خون مخلوط شده، پاك است.



مسأله 110ـ پوست سرخ رنگي كه بعد از شستن زخم يا هنگام بهبودي روي زخم ظاهر مي شود پاك است، مگر اين كه يقين حاصل شود خون در آن است.







6 و 7ـ سگ و خوك



مسأله 111ـ سگ و خوك معمولي نجس است، حتّي مو و پنجه و ناخن و رطوبتهاي آن نجس مي باشد ولي سگ و خوك دريايي پاك است.



مسأله 112ـ حيواني كه از اين دو يعني سگ و خوك متولّد گردد، يا از جفت گيري يكي از اين دو باحيوان ديگري متولّد شود و به آن سگ و خوك نگويند پاك است.









[36]



8ـ كافر و كساني كه در حكم كافرند



مسأله 113ـ كافر يعني كسي كه خدا، يا پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) را قبول ندارد، يا براي خدا شريكي قرار مي دهد بنابر احتياط نجس است، هرچند به يكي از اديان آسماني، مانند آيين يهود و نصاري ايمان داشته باشد.



مسأله 114ـ كساني كه به خدا و پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) ايمان دارند، ولي وسوسه هايي براي آنها پيدا مي شود و به مطالعه و تحقيق مي پردازند پاكند و اين وسوسه ها ضرري ندارد.



مسأله 115ـ كسي كه ضروري دين اسلام يعني چيزي را كه همه مسلمانان مي دانند (مانند معاد روز قيامت و واجب بودن نماز و روزه و امثال آن) را منكر شود، چنانچه ضروري بودن آن را بداند، كافر است و اگر در ضروري بودن آن شك دارد كافر نيست، ولي احتياط مستحبّ آن است كه از او اجتناب شود.



مسأله 116ـ آنچه در بالا درباره نجس بودن كافر گفته شد، تمام اجزاي بدن او حتّي مو و ناخن را شامل مي شود.



مسأله 117ـ كسي كه در جامعه اسلامي زندگي مي كند و از اعتقادات او خبر نداريم، پاك است و جستجو و تفتيش لازم نيست و نيز در جوامع غير اسلامي چنانچه افرادي باشند كه معلوم نباشد مسلمان هستند يا كافر، پاكند.



مسأله 118ـ بچّه هاي كفّار به حكم آنها هستند و بچّه هاي مسلمانان حتّي بچّه اي كه فقط پدرش مسلمان است پاك است، امّا اگر فقط مادرش مسلمان باشد احتياط، اجتناب است.



مسأله 119ـ هرگاه كسي ـ پناه بر خدا ـ به خدا، يا پيامبر(صلي الله عليه وآله) يا يكي از ائمّه معصومين(عليهم السلام) يا فاطمه زهرا(عليهم السلام) دشنام و ناسزا گويد يا عداوت داشته باشد، كافراست.



مسأله 120ـ كساني كه در حق علي(عليه السلام) و ساير امامان(عليهم السلام) غلوّ كنند; يعني، آن بزرگواران را خدا بدانند يا صفات مخصوص خدايي براي آنها قائل باشند، كافرند.









[37]



مسأله 121ـ كساني كه عقيده به وحدت وجود دارند يعني مي گويند در عالم هستي يك وجود بيش نيست و آن خداست و همه موجودات عين خدا هستند و كساني كه معتقدند خدا در انسان، يا موجود ديگري حلول كرده و با آن يكي شده، يا خدا را جسم بدانند احتياط واجب، اجتناب از آنهاست.



مسأله 122ـ تمام فرقه هاي اسلامي پاكند، مگر آنها كه با ائمه معصومين(عليهم السلام)عداوت و دشمني دارند و خوارج و غُلات، يعني غلوكنندگان در حق ائمّه(عليهم السلام).







9ـ مسكر مايع



مسأله 123ـ شراب و هر مايعي كه انسان را مست مي كند نجس است بنابراحتياط واجب، امّا اگر مثل بنگ و حشيش باشد كه مخدّر و مستي آور است و ذاتاً مايع نيست پاك است، هرچند آن را با آب مخلوط كنند و به صورت مايع درآورند، ولي استعمال آن به هر حال حرام است.



مسأله 124ـ الكل طبّي و صنعتي كه انسان نمي داند از چيز مست كننده مايع گرفته شده، پاك است همچنين ادكلن و عطرها و داروهايي كه با الكل طبّي يا صنعتي مخلوط است.



مسأله 125ـ الكلهايي كه ذاتاً قابل شرب نيست يا جنبه سمّي دارد نجس نيست، ولي هرگاه آن را رقيق كنند و مشروب و مسكر باشد نوشيدنش حرام است و احتياطاً حكم نجس دارد.



مسأله 126ـ هرگاه آب انگور به خودي خود جوش آيد (جوش آمدني كه معمولاً مقدّمه شراب شدن است) نجس و حرام است، ولي اگر با حرارت آتش يا غير آن به جوش آيد نجس نيست، ولي خوردنش حرام است. همچنين آب خرما و مويز و كشمش، بنابر احتياط واجب.



مسأله 127ـ هرگاه خرما و مويز و كشمش را در غذا بريزند و بجوشد، خوردن آن اشكال ندارد.









[38]



10ـ آبجو



مسأله 128ـ مشروب الكي كه از جو گرفته مي شود و به آن «آبجو» مي گويند حرام و از جهت نجاست مانند شراب است، ولي آبي كه براي خواصّ طبّي از جو مي گيرند و به آن «ماء الشّعير» مي گويند و ابداً مسكر نيست، پاك و حلال است.



مسأله 129ـ مخمّر آبجو كه به آن «لوردوبير» نيز مي گويند و به صورت گردي است كه مصرف طبّي دارد نه مسكر است و نه مايع، پاك و حلال است.







11ـ عرق حيوان نجاستخوار



مسأله 130ـ عرق شتر نجاستخوار بلكه حيوانات ديگر نجاستخوار نجس است بنابر احتياط واجب.







عرق جُنُب از حرام



مسأله 131ـ كسي كه از طريق حرام جُنُب شود، خواه به واسطه زنا باشد، يالواط و يا استمناء، عرق او نجس نيست، ولي مادام كه بدن يا لباس او عرق دارد با آن نماز نخواند بنابر احتياط واجب.



مسأله 132ـ احتياط مستحبّ آن است كه از عرق جُنُب از حرام پرهيز شود و

براي رعايت اين احتياط، بهتر است با آب ملايم غسل كند، كه به هنگام غسل بدن او عرق نكند، اين در صورتي است كه با آب قليل غسل نمايد و اگر با آب كر و مانند آن باشد اشكال ندارد، امّا بعد از پايان غسل يك بار همه بدن را آب بكشد (بنابراحتياط مستحبّ).



مسأله 133ـ نزديكي كردن با همسر در حال عادت ماهيانه يا در حال روزه ماه مبارك رمضان حرام است و اگر عرق كند، احتياط واجب آن است كه با آن، معامله عرق جُنُب از حرام كند.









[39]



مسأله 134ـ منظور از عرق جُنُب از حرام عرقي است كه در آن حال يا بعد از آن، پيش از آن كه غسل كند از بدن او بيرون مي آيد.



مسأله 135ـ هرگاه جنب ازحرام به واسطه نداشتن آب، يا عذر ديگر، يا تنگي وقت تيمّم كند، عرقهاي بدن او بعد از آن پاك و نمازخواندن با آن، جايز است.







راههاي ثابت شدن نجاست



مسأله 136ـ نجس بودن چيزي از سه راه ثابت مي شود: اوّل آن كه انسان يقين پيدا كند، ولي گمان حتّي گمان قوي كافي نيست; بنابراين، غذا خوردن در بعضي از اماكن عمومي كه گاه انسان گمان قوي به نجس بودن آنها دارد جايز است، مگر آن كه يقين به نجاست پيدا كند. دوم آن كه «ذواليد» يعني كسي كه چيزي در اختيار اوست (مانند صاحب خانه و فروشنده و خدمتكار) خبر دهد كه آن چيز نجس است. سوم دو نفر عادل و يا حتّي يك نفر گواهي دهد.



مسأله 137ـ هرگاه چيزي پاك بوده شك دارد نجس شده است يا نه، پاك است و اگر چيزي قبلاً نجس بوده شك دارد پاك شده يا نه، نجس است.



مسأله 138ـ هرگاه مي داند يكي از دو ظرف، يا دو لباس كه هر دو قابل استفاده اوست نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، امّا اگر مثلاً نداند لباس خودش نجس شده، يا لباس شخص بيگانه اي كه مورد استفاده او نيست، اجتناب لازم نمي باشد.



مسأله 139ـ افراد وسواسي نبايد به علم و يقين خود در طهارت و نجاست توجّه كنند، بلكه بايد ببينند افراد معمولي درچه مورد يقين به طهارت يانجاست پيدا مي كنند و به همان ترتيب عمل كنندوبراي ترك وسواس،بهترين راه، بي اعتنايي است.



مسأله 140ـ احتياط زياد از حد در مسأله طهارت و نجاست از نظر شرع كار پسنديده اي نيست، بلكه اگر سبب وسواس گردد اشكال دارد.







مسأله 141ـ هرگاه گمان كند چيزي نجس شده، تفحّص و جستجو و سؤال كردن لازم نيست و اگر جستجو موجب وسواس گردد، آن هم اشكال دارد.



مسأله 142ـ مستحبّ است علاوه بر رعايت مسائل مربوط به طهارت و نجاست، نظافت و پاكيزگي در بدن و لباس و خانه و مسكن و مركب و تمام محيط زندگي رعايت شود ، همان گونه كه پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و ائمّه هدي(عليهم السلام) رعايت مي فرمودند.







اسباب سرايت نجاست



مسأله 143ـ هرگاه چيز پاكي با چيز نجسي ملاقات كند و يكي از آن دو رطوبت داشته باشد نجس مي شود، امّا اگر هر دو خشك باشند يا رطوبت بقدري كم باشد كه سرايت نكند، پاك است (مگر در ملاقات چيزي با مرده انسان پيش از غسل دادن كه احتياط واجب اجتناب است، هرچند خشك باشد).



مسأله 144ـ اگر در ملاقات يا در رطوبت داشتن شك كند، آن چيز نجس نمي شود.



مسأله 145ـ هرگاه بداند قسمتي از فرش، يا لباس نجس شده امّا نمي داند كدام قسمت آن است اگر دست، به قسمتي از آن بزند نجس نمي شود، همين طور هر دو چيزي كه مي داند يكي از آن دو نجس شده ،ولي نمي داند كدام نجس است ملاقات با يكي از آن دو سبب نجاست نمي شود.



مسأله 146ـ زمين يا پارچه و مانند آن اگر رطوبت داشته باشد و چيز نجسي به آن برسد همان قسمت نجس مي شود و بقيّه پاك است، مگر اين كه رطوبت بقدري زياد باشد كه از جايي به جاي ديگر سرايت كند. همچنين خيار و خربزه و ماست و امثال آنها اگر رطوبت زياد و مسري نداشته باشد، همان محلّ ملاقات نجس مي شود.



مسأله 147ـ روغن و شيره اگر روان باشد هرگاه نقطه اي از آن نجس شود تمام آن نجس مي شود، امّا اگر روان نباشد، بطوري كه از جايي به جايي سرايت كند فقط محلّ ملاقات نجس است و مي توان آن را برداشت و دور ريخت.

مسأله 148ـ اگر مگس يا مانند آن روي چيز نجسي بنشيند، كه تر است و بعد روي چيز پاكي بنشيند نجس نمي شود، چون احتمال دارد پاي اين حشرات رطوبتي به خود نگيرد،امّا اگر بدانيم نجاستي را باخود حمل كرده وسرايت نموده،نجس مي شود.



مسأله 149ـ هرگاه جايي از بدن كه عرق دارد نجس شود، هرجا كه عرق به آن سرايت كند نجس مي شود.



مسأله 150ـ اخلاطي كه از بيني يا گلو مي آيد هرگاه غليظ باشد و نقطه اي از آن خون داشته باشد همان نقطه نجس است اگر روان باشد،همه نجس مي شود.



مسأله 151ـ هرگاه ظرفي را كه ته آن سوراخ است روي زمين نجسي بگذارند، چنانچه آب با فشار از آن خارج شود داخل ظرف نجس نخواهد شد.



مسأله 152ـ هرگاه چيزي مانند سوزن در داخل بدن با نجاستي مانند خون ملاقات كند نجس مي شود بنابر احتياط واجب ، هر چند موقع بيرون آمدن آلوده نباشد، همچنين است آب دهان و بيني هرگاه در داخل دهان و بيني با خون ملاقات كند احتياط، اجتناب است.



مسأله 153ـ چيزي كه نجس شده مثلاً دستي كه با بول ملاقات كرده، اگر با رطوبت با چيز پاكي ملاقات كند آن هم نجس مي شود.







احكام نجاسات



مسأله 154ـ اوّل: خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است و خورانيدن عين نجس، مانند مسكرات به اطفال نيز حرام مي باشد و بنابر احتياط واجب بايد از خورانيدن غذايي كه نجس شده به اطفال نيز خودداري كرد، امّا آنچه بر اثر نجس بودن دست خود آنها نجس مي شود، اشكال ندارد.



مسأله 155ـ فروختن و عاريه دادن چيز نجس اشكال ندارد و اطّلاع دادن نيز لازم نيست، مگر در صورتي كه بداند گيرنده آن را در خوردن و نماز و مانند آن استعمال









[42]



مي كند، كه احتياط واجب اعلام است. همچنين اگر نزد عاريه گيرنده نجس شود، به هنگام برگرداندن در همين صورت اعلام مي كند.



مسأله 156ـ هرگاه انسان ببيند كسي بدون اطّلاع چيز نجسي را مي خورد، يا با لباس نجس نماز مي خواند لازم نيست به او خبر دهد، امّا اگر صاحب خانه ببيند ميهمان با لباس و بدن تر روي فرش نجسي مي نشيند، احتياط آن است كه به او اعلام كند.



مسأله 157ـ هرگاه صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بنابر احتياط بايد به ميهمانها بگويد، ولي اگر يكي از ميهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران بگويد فقط خودش بايد اجتناب كند، مگر اين كه با او معاشرت داشته باشند كه براي جلوگيري از آلودگي خودش مي تواند بعد از غذا خوردن به آنها بگويد، تا دست و دهان خود را آب بكشند.



مسأله 158ـ دوم: نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب كشيد. نجس كردن جلد قرآن اگر سبب بي احترامي به قرآن باشد نيز،همين حكم را دارد.



مسأله 159ـ گذاشتن قرآن روي عين نجس چنانچه موجب بي احترامي باشد، حرام است و بايد آن را برداشت.



مسأله 160ـ نوشتن قرآن با مركّب نجس حرام است و اگر عمداً يا سهواً نوشته شود بايد آن را محو كنند، يا آب بكشند.



مسأله 161ـ دادن قرآن به دست كافر اگر موجب بي احترامي باشد حرام است

و اگر اميد هدايت او برود، يا براي تبليغ اسلام باشد جايز، بلكه گاهي واجب

است.



مسأله 162ـ هرگاه ورق قرآن و دعا يا ورقي كه نام خدا، يا پيامبر(صلي الله عليه وآله) و يا ائمّه(عليهم السلام)روي آن نوشته باشد در جاي آلوده و نجسي بيفتد بايد فوراً آن را بيرون آورد و آب كشيد، هرچند مخارجي داشته باشد و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد احتياط









[43]



واجب آن است كه اگر مستراح باشد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده، يا خطّ آن محو شده است.



مسأله 163ـ پاك كردن ورق قرآن فقط وظيفه كسي كه آن را نجس كرده نيست، بلكه اگر ديگران هم باخبر شوند وظيفه همه است كه آن را پاك كنند و اگر يكي اين وظيفه را انجام دهد، از ديگران ساقط مي شود، ولي اگر قرآن مال ديگري است و با شستن از بين مي رود يا ناقص مي شود آن كس كه آن را نجس كرده، بايد خسارت آن را بدهد.



مسأله 164ـ سوم: نجس كردن تربت امام حسين(عليه السلام) حرام است و پاك كردن آن واجب و اگر درمحلّ آلوده اي بيفتد بايد همانند ورق قرآن كه در مسأله 162 گفته شد عمل نمايد.



مسأله 165ـ چهارم: نجس كردن مسجد حرام است و پاك كردن آن واجب است و شرح اين مسأله در بحث احكام مسجد در مكان نمازگزار به خواست خدا خواهد آمد.



مسأله 166ـ پنجم: بدن و لباس نمازگزار و محلّ سجده او بايد پاك باشد، شرح اين مسائل نيز در بحث لباس و مكان نمازگزار خواهد آمد.



مسأله 167ـ هرگاه «ذواليد» يعني كسي كه چيزي در اختيار اوست خبر دهد كه آن چيز، نجس يا پاك است بايد قبول كرد، خواه عادل باشد يا نه، به شرط اين كه بالغ باشد بنابراين، خبر دادن غيربالغ دراين باره قبول نيست، مگر اين كه اطمينان از گفته او حاصل شود.