کد مطلب:18041 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:155

سيماي پرهيزكاران
«اي ابوذر!...

پرهيزكاران، سرورانند. و فقها، رهبران.

همنشيني با اهل تقوا و فقه، سبب فزوني دانش و دين است.

مؤ من، گناهش را همچون صخره اي سنگين مي بيند كه مي ترسد بر سرش بيفتد و... كافر، گناه خود را همچون مگسي مي بيند كه بر بيني اش مي گذرد.

اي ابوذر!...

هرگاه خداوند، اراده نيكي به بنده اي بكند، گناهانش را هميشه پيش چشمش قرار مي دهد و هرگاه، خوبي كسي را نخواهد، گناهانش را از يادش ‍ مي برد...» [1] (كه موفق به توبه نشود).

يكي از بزرگترين گناهان، كوچك شمردن گناه است. اين، نشانه غرور انسان است. اگر انسان نسبت به معصيتها، بي توجه باشد، موفق به توبه هم نخواهد شد. كسي كه بي توبه بميرد، در قيامت بايد پاسخگوي خطاها و نافرمانيهايش ‍ باشد.

حيف است كه وجود، در باتلاق گناه، خفه شود.

ظلم است كه هستي، به گناه آلوده گردد.

ستم بر انسان است و ناسپاسي از خدا، كه انسان «گنهكار» شود.

انسان براي طاعت آفريده شده.... نه معصيت! و براي عبادت،... نه سركشي! و براي رحمت،... نه عذاب و براي وصال... نه هجران! و براي صعود،... نه هبوط و سقوط!

گرچه گناهان را به «صغيره» و «كبيره» تقسيم كرده اند و «كبائر» را زشت تر و عذاب آن را دردناكتر از «صغائر» دانسته اند ولي... گناه، گناه است. از اين جهت كه نافرماني است، كوچك و بزرگ ندارد. وقتي درك كنيم كه سرپيچي از فرمان چه كس ‍ شده است، آنگاه از گناه كوچك هم هراس خواهيم داشت و «گناهان صغيره» را هم ترك خواهيم كرد.

پيامبر اسلام «ص» در سفارش به ابوذر، ملاك را اينگونه روشن مي كند:

«اي ابوذر!... به كوچكي گناه نگاه مكن.

نگاه به عظمت كسي بنگر كه نافرماني اش كرده اي...

اي ابوذر!...

يك انسان، حتي به خاطر گناه، از رزق محروم مي شود.

بهره مند، كسي است كه سخنش با عملش يكي باشد. و گرفتار آنكه قول و فعلش با هم ناسازگار باشد.

اي ابوذر!

آنچه به تو مربوط نمي شود و در قبال آن مسؤ وليتي نداري رهايش كن. آنچه را به تو مربوط نيست مگو و زبانت را در زندان اختيار خويش قرار بده...» [2] .

(زبان سرخ، سر سبز مي دهد برباد...) و مگر كم گناهي است كه از طريق زبان انجام مي گيرد؟

دهان چون قفلي است كه اژدهاي زبان را به بند كشيده است. كليد اين قفل و درب بايد در اختيار تو باشد. هروقت خواستي سخن بگويي، آنچه را با عقل و ايمان و با شرع و خرد منطبق است بر زبان آوري.

در حديث است:

«شايسته ترين چيزي كه مستحق محبوس ساختن است «زبان» است. اگر زبان آزاد باشد هر چه بخواهد بگويد، روزي سر از غفلت برخواهيم داشت كه باري سنگين بر دوشمان است، باري سنگين از:

تهمت و افترا، دروغ و شايعه پراكني، استهزاء و سخن چيني، لغويات و ياوه گويي، غيبت و اهانت، فحش و ناسزا...

آن وقت، اين جان پاك بايد زير اين همه بار ناپاكي خُرد شود و روزي پاسخگوي آن «گفته ها» و اظهارات باشد. آري... از «گفته» هم سؤ ال خواهد بود. آيا بهتر نيست كه بر زبان، مهر بزنيم و با مهار تقوا، آن را كنترل كنيم؟

مزن بي تاءمل به گفتار، دم

نكو گو، اگر دير گويي، چه غم؟!


[1] يا أ باذر! اَلْمُتَّقُونَ سادَةٌ، وَالْفُقَهاءُ قادَةٌ، وَمُجالَسَتُهُمُ الزِّيادَةُ. إ نَّ الْمُؤْمِنَ لَيَري ذَنْبَهُ كَأ نَّهُ صَخْرَةٌ يَخافُ أ نْ تَقَعَ عَلَيْهِ، وَإ نَّ الْكافِرَ يَري ذَنْبَهُ كَأ نَّهُ ذُبابٌ مَرَّ عَلي أ نْفِهِ.

يا أ باذر! إ نَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالي إ ذا أ رادَ بِعَبْدٍ خَيْرا جَعَلَ ذُنوُبَه بَيْنَ عَيْنَيْهِ (مُمَثَّلةً وَالاْ ثْمَ عَلَيْهِ ثَقِيلاً وَبِيلاً). وَإ ذا أ رادَ بِعَبْدٍ شرّا أ نْساهُ ذُنُوبَهُ.

[2] يا أ باذر! لا تَنظُرْ إ لي صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَلكِنِ انْظُرْ إ لي مَنْ عَصَيْتَهُ.

يا أ باذر! مَنْ وافَقَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ فَذاكَ الَّذِي أ صابَهُ حَظُّهُ. وَمَنْ خالَفَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ فَإ نَّما يُوبِقُ نَفْسَهُ.

يا أ باذر! إ نَّ الرَّجُلَ لَيُحْرَمُ رِزْقَهُ بِالذَّنْبِ يُصِيبُهُ.

يا أ باذر! دَعْ ما لَسْتَ مِنْهُ فِي شَيْءٍ. فَلا تَنْطِقْ بِما لا يَعْنِيكَ وَاخْزِنْ لِسانَكَ كَما تَخْزِنُ وَرِقَكَ.