کد مطلب:18043 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:151

دو مرز بي نهايت
فاصله اي كه ميان «خداجويان» و «خودخواهان» است، از خاك تا خداست. خاكيان با افلاكيان، قابل مقايسه نيستند و دو مرز تا بي نهايت، ميان آنان كه تا حد و مرز فرشته اوج مي گيرند، يا تا پستي حيوانيت سقوط مي كنند، وجود دارد.

رسول خدا «ص» نماز را، عاملي در اين قلمرو، براي تعالي و رشد مي داند و به ابوذر مي فرمايد:

«اي اباذر!...

هر كه غير از نمازهاي واجب، در شبانه روز دوازده ركعت نافله بخواند، بر خداست كه او را به بهشت ببرد... نماز ستون دين است» [1] .

تفاوت بندگان خدا، از خاك تا خدا، در همين «پيوند با خدا» نهفته است.

يكي از عبادت خدا لذّت مي برد، ديگري حال و حوصله نماز و قرآن و دعا ندارد. آيا رواست كه نتيجه يكسان ببرند؟...

تو و چشمهايت، كه هميشه خواب است

من و قلب پاكم، كه زلال آب است

من و چشم بيدار، تو و ديده برهم

من اميد فردا، تو فسرده غم

تو زظلمت شب، من از آفتابم

تو به «خويش» پابند، من از آن رهايم

تو و ناله هايت، من و نغمه هايم

تو و رنج پستي، من و گنج هستي

تو و دردِ «ماندن»، من و... شوقِ «رفتن»!

آري... «چگونه بودن» است كه رتبه ها را مشخص ‍ مي سازد.

وقتي نماز، پيوند عاشقانه خالق و مخلوق باشد و نيايش ‍ «بنده» با «خدا» و گفتگوي دو دوست، نجواي دو حبيب و راز و نياز دلبر و دلداده، مگر كسي از اين گونه نماز، خسته مي شود؟

قلبي به عظمت قلب محمد «ص» در نماز وقتي پيش روي خداست و معرفتي به ژرفاي شناخت و عمق معرفت نبوي، در برابر اقيانوس كران ناپيداي عظمتِ «اللّه» قرار مي گيرد، خستگي و ملالت يعني چه؟ و اصلاً سخني جز شوق نمي توان گفت.

مسجد، خانه خداست و سنگر مردم، و محل آموزش ‍ مسلمانان و سكوي عروج مؤ منين. و انسان را از مفاسد و منكرات باز مي دارد و موجب قرب به خداست. دلها را آرامش ‍ مي بخشد و روح را صفا مي دهد.


[1] يا أ باذر! أ يُّما رَجُلٍ تَطَوَّعَ فِي يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ رَكْعةً سِوَي الْمَكْتُوبَةِ كانَ لَهُ حَقّا واجِبا بَيْتٌ فِي الْجَنَّةِ.