کد مطلب:18044 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:146

گذرگاه جاودانگي آخرت
«اي ابوذر!

دنيا، زندان مؤ من است و بهشت كافر.

مؤ من در دنيا، به حزن و اندوه، روزگار مي گذراند، و چرا نه؟ در صورتي كه در آخرت، به جهنّمي كه انسانها واردش مي شوند، وعده داده شده، به علاوه در دنيا، مؤ من با گرفتاريها و ابتلائات رو به روست. و در مقابل، چشمداشت پاداش از پروردگار دارد.

از اين رو، اندوه دائمي اش، تا رسيدن به راحت و كرامت ادامه دارد.

اي ابوذر!...

خداوند به چيزي همچون «اندوه طولاني» عبادت نشده است...» [1] .

قبلاً هم رسول، از «دنيا» گفته بود.

و از فرصتهايي كه مي گذرد و ما در برابرش متعهديم

و از عمري كه نسبت به مصرف آن مسؤ وليم

اينك، بار ديگر: دنيا به منزله زنداني براي مؤ من. زنداني كه بايد از آن «آزاد» شد. محبسي كه بايد از آن پرگشود و به سوي آفاق «ابديت» پرواز كرد.

مؤ من، متعلّق به اين دنيا نيست. مرغ باغ ملكوت است، و دنيا، تنگنايي است كه انسان مؤ من، به حالت «تكليف» در آن بسر مي برد.

در دنيا هم براي «عمل»، «خودآزمايي» و «امتحان» آمده ايم، نه براي خوشگذراني، لذّت جويي، كامروايي و عيش ‍ و عشرت!...

خوشي و عشرت مؤ من، براي آخرت است و در اين دنيا، بايد عمل كند، بكوشد بر خواسته هاي نفس، مهار بزند، از هوسها و تمنّاها دل بركند، خود را محدود كند، قانون و شرع را بپذيرد، پاي بند مقررات باشد، «عبد» باشد...

مي بينيم كه در اين صورت، دنيا براي مؤ من، محدود است، «زندان» است. ولي كافر، كه بي تعهد و بي حساب، بي تكليف و بي مؤ اخذه، عمل مي كند و شهوت مي راند و هوسبازي مي كند، دنيا برايش بهشت است، بهشت بي خيالي و بي دردي و بي تعهدي.

مؤ من، در اين «محبس»، اندوهگين، متفكر و انديشناك است، مي داند كه چه راه سخت و دشواري در پيش دارد و چه محاسبه هاي دقيق و توقفگاههاي طولاني در انتظار اوست. آيا اين گونه اندوهگين بودن (كه به فكر آينده بودن است) عبادت نيست؟

اندوه، نه بر خسارت مالي و زيانهاي جزئي و بدهكاريها و مرگ و ميرها و غربت و دوري از عزيزان، بلكه بر تباه شدن فرصتها و نزديك شدن اجل، بر سپري شدن عمر و حساب دقيق قيامت و وعده و وعيدهاي الهي، بر خسرانهاي بزرگ حياتي!...

دل، بايد به حزن سرنوشت شوم، محزون شود.


[1] يا أ باذر! الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ الْكافِرِ وَما أ صْبَحَ فِيها مُؤْمِنٌ إ لاّ حَزِينا، فَكَيْفَ لا يَحْزَنُ الْمُؤْمِنُ وَقَدْ أ وْعَدَهُ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ اءنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ وَلَمْ يَعِدْهُ أ نَّهُ صادِرٌ عَنْها وَليَلْقِيَنَّ أ مْراضا وَمُصِيباتٍ وَاءُمورا تَغِيظُهُ وَلَيُظْلَمَنَّ فَلا يُنْتَصَرُ، يَبْتغِي ثَوابا مِنَ اللّهِ تَعالي فَلا يَزالُ حَزِينا حَتّي يُفارِقَها، فَإ ذا فارَقَها أ فْضي إ لَي الرّاحَةِ وَالْكَرامَةِ.

يا أ باذر! ما عُبِدَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلي مِثْلِ طُولِ الْحُزْنِ.