کد مطلب:18057 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:149

شليك بي خشاب
دعوت ديگران به حق و معروف، وقتي مؤ ثر است كه دعوت كننده، خود اهل عمل باشد. به قول معروف: سخن كز دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند!

عالمان بي عمل، درختان بي ثمرند و داعيان و مبلغّان و سخنوراني كه به گفته ها و دعوتهاي خويش، پايبند نيستند، هرگز در دل ديگران تاءثير نمي گذارند. دعوتي كه فقط از زبان برمي خيزد (نه از دل و عمل) تنها به گوش طرف مي رسد (نه بر دل و جان).

آموزش نبوي «ص» در اين زمينه چنين است:

«اي ابوذر!...

مَثَل كسي كه بدون «عمل»، دعوت مي كند، همچون كسي است كه بدون «زه»، كمان مي كشد و تير مي اندازد.» [1] .

كمي دقت در اين باره ضروري است. آنچه عامل حركت تير به جلوست، فشاري است كه با كشيدن زه كمان، بر تير وارد مي شود و آن را به جلو پرتاب مي كند. هرچه زور بيشتر باشد و كمان و زه، به قوّت كشيده شود، تير بيشتر جلو مي رود. امّا كمانِ بي زه چطور؟ روشن است كه تير، در همان جا، جلوي تيرانداز مي افتد و پيشروي ندارد. در مثال جديد نيز مي توان گفت:

هرچه چاشني يك گلوله بيشتر باشد، شدت انفجار واشتعال قوي تر است و «بُرد» گلوله هم، بيشتر.

سخن و دعوت، همچون تير و گلوله است. «عمل» به مثابه خرج و چاشني و انرژي متراكم براي پيش بردن تير و گلوله است. آنكه بي عمل، اقدام به «دعوت» مي كند، دعوت و كلامش بي تاءثير است.

بشنويم اين شعر را كه:

تير سخنت به آب شليك مكن.

بيهوده و بي حساب شليك مكن.

حرف و عمل تو، چون «سلاح» است و «خشاب»

هشدار كه بي خشاب، شليك مكن.

«اي ابوذر!...

خداوند، با «اصلاح» يك بنده مومن، فرزندان و نوادگان و خانواده او و اطرافش را هم اصلاح مي كند.» [2] .


[1] يا اءباذر! مَثَلُ الذّي يَدْعُو بِغيْرِ عَمَلٍ كَمَثَلِ الذّي يَرْمي بِغيْر وَتَرٍ.

[2] يا اءباذر! إ نَّ اللّه يُصْلِحُ بِصَلاحِ الْعَبْدِ وُلْدَهُ وَوُلْدَ وُلْدِهِ وَيَحفَظُهُ في دُوَيْرَتِهِ وَالدُّورَ حَوْلَهُ ما دامَ فِيهِم.