کد مطلب:18058 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:147

مايه فخر خداوند
«اي ابوذر!...

خداوند به سه نفر بر فرشتگانش مباهات مي كند و مي بالد:

اوّل: مردي كه در بيان خشك، به تنهايي اذان و اقامه مي گويد، سپس به نماز مي ايستد. خداوند به فرشتگان مي گويد:

به بنده من بنگريد! نماز مي خواند، در حالي كه جز من كسي او را نمي بيند. هفتاد هزار فرشته فرود مي آيند و پشت سر او به نماز ايستاده، تا فرداي آن روز، برايش استغفار مي كنند.

دوّم: مردي كه نيمه شب از خواب برمي خيزد و در تنهايي به نماز مي ايستد و به سجده مي افتد و در حال سجده، خوابش مي برد. خداوند به فرشتگان مي گويد: به بنده ام بنگريد؛ روحش نزد من است ولي جسدش در حال سجده است.

«سوّم»: مردي كه همراه جمعي مبارز و رزمنده است. در ميدان نبرد، همراهانش مي گريزند؛ اما او يك تنه مي ايستد و مي جنگد، تا به شهادت برسد...» [1] .

راستي كه چنين كسان، شايسته مباهات خداوندند.

آنان كه در ميان غافلان، بيدارند و هشيار!

در ميان فراريان گريزان، مقاومند و نستوه.

آنان كه از شوق مناجات و عشق به خدا، شبها از بستر كناره مي گيرند و اهل ذكر و سجودند. رابطه شان باخدا، هميشگي و همه جايي است. در تنهايي و خلوت هم خدا را از ياد نمي برند و با ياد او، ماءنوس و دلخوش و دلگرمند.


[1] يا اءباذر! إ نَّ رَبَّك عَزَّ وَجَلَّ يُباهِي الْمَلائِكَةَ بِثَلاثَةِ نَفَرٍ: رَجُلٍ في اءرْضٍ قَفْرٍفَيُؤَذِّنُ ثُمَّ يُقِيمُ ثُمَّ يُصلِّي، فَيَقُولُ رَبُّكَ لِلْمَلائِكةِ: اُنظُرُوا إ لي عَبْدِي يُصَلِّي وَلا يَراهُ اءحَدٌ غَيْري، فَيَنْزِلُ سَبْعُونَ اءلفِ مَلَكٍ يُصَلُّون وَراءَهُ وَيَسْتَغْفِروُنَ لَهُ إ لَي الْغَدِ مِنْ ذلِكَ الْيَوْمِ. وَرَجُلٍ قامَ مِنَ اللَّيْلِ فَصَلّي وَحْدَه فَسَجَد وَنامَ وَهُوَ ساجِدٌ، فَيَقُولُ اللّهُ تَعالي: اُنْظُرُوا إ لي عَبْدِي رُوحُهُ عِنْدِي وَجَسَدُهُ ساجِدٌ. وَرَجلٍ في زَحْفٍ فَرَّ اءصحابُهُ وَثَبَت هُوَ يُقاتِلُ حَتّي يُقْتَلَيا اءباذر! ما مِنْ صَباحٍ وَلا رَواحٍ إ لاّ وَبِقاعُ الاْ رْضِ يُنادِي بَعْضُها بَعضا يا جارَةُ هِلْ مَرَّ بِكِ مَنْ ذَكَرَ اللّه تَعَالي اءوْ عَبْدٌ وَضَعَ جَبْهَتَهُ عَلَيْكَ ساجِدا للّهِ؟ فَمِنْ قائِلَةٍ: لا، وَمِن قائِلَةٍ نَعَمْ، فَإ ذا قالَتْ: نَعَم، اِهْتَزَّتْ وَانْشَرَحَتْ وَتَري اءنَّ لَهَا الفَضْلَ عَلي جارَتِها.