کد مطلب:18066 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:134

معامله با خدا
«اي ابوذر!...

خداي متعال مي فرمايد: به عزت و جلالم سوگند! هيچ بنده اي خواسته مرا بر خواسته خود برنمي گزيند و ترجيح نمي دهد، مگر آنكه بي نيازي او را در جانش قرار مي دهم، وغم وغصه هايش را براي آخرتش مي گردانم و آسمانها و زمين را عهده دار روزي او مي سازم، در تنگناها، به كفاف و امدادش مي پردازم و در پي هر تجارت پيشه اي، به نفع او مي كوشم.

اي ابوذر!... اگر آدميزاد، از روزيش فرار كند، آن گونه كه از مرگ مي گريزد، رزق او به او خواهد رسيد، آن چنان كه مرگ، به او فرا مي رسد!» [1] .

چه بزرگ توصيه اي! و چه شگفت نتيجه و دستاوردي!...

بسيارند آنان كه با يك دنيا ثروت، باز هم گدا و حريص و محتاجند. بي نيازي، آن بهتر كه در دل و جان انسان باشد؛ وگرنه چشم، سيري پذير نيست!

چشم تنگ مرد دنيا دوست را

يا قناعت پر كند، يا خاك گور!

همّ و غم و فكر و انديشه، آن بهتر كه درباره آخرت و آن سراي جاويد باشد!

چه بسيارند كساني كه تمام انديشه و غصه هايشان به امور اين دنياي گذران مي گذرد و از آخرت غافلند. و چه نعمتي كه انسان اگر فكري هم مي كند، براي آن مرحله و نشئه جاويد بكند! و بسيارند آنان كه شب و روز مي دوند؛ ولي هميشه «هشت» آنان، گرو «نه» است! و با آن همه تلاش و دوندگي، همچنان در تارهاي عنكبوتي «مشكلات زندگي» دست و پا مي زنند.

مشكل گشا، خداست. روزي هم به دست اوست، با توكل بر او و تلاش در زندگي، معاش انسان تاءمين مي شود؛ وگرنه... زندگي دور از خدا و معنويات، مجموعه اي از دردسرها و گرفتاريهاست، هرچند بظاهر، رفاه و استراحت و آسايش ‍ جلوه كند!.


[1] يا اءباذر! يَقُولُ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: وَعِزَّتِي وَجَلالِي لا يُؤْثِرُ عَبْدِي هَوايَ عَلي هَواهُ إ لاّ جَعَلْتُ غِناهُ فِي نَفْسِهَ وَهُمُومَهُ فِي اَّخِرَتِهِ وَضَمِنْتُ السَّماواتِ وَالاْ رْضَ رِزْقَهُ وَكَفَفْتُ عَنْهُ ضَيْقَهُ وَكُنتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ...